|

رساله‌ای در باب نقش بی‌نقش‌ها

دنیای این روزهای ما، آدم‌ها آرام‌ آرام شبیه NPC شده‌اند؛ حاضرند، حرکت می‌کنند، کار می‌کنند، لبخند می‌زنند، اما نقش اصلی زندگی را به چیزی بیرون از خود واگذار کرده‌اند.

دنیای این روزهای ما، آدم‌ها آرام‌ آرام شبیه NPC شده‌اند؛ حاضرند، حرکت می‌کنند، کار می‌کنند، لبخند می‌زنند، اما نقش اصلی زندگی را به چیزی بیرون از خود واگذار کرده‌اند.

صبح با صدای زنگی بیدار می‌شوند که از هر عزیزتری بیشتر با آن حرف زده‌اند، شب با چشمانی می‌خوابند که هنوز نور صفحه در آن خاموش نشده؛ و میان این دو، فقط می‌دوند؛ دویدنی بدون خط پایان، بی‌داور، بی‌جام.

روزی کار می‌کردیم تا زندگی کنیم؛ امروز زندگی می‌کنیم تا از پس کار بربیاییم.

آن‌قدر سرگرم دوام‌آوردن شده‌ایم که فرصت زیستن نداریم. و این شاید طنز عصر ما باشد: بشر به همه چیز رسیده، جز خودش. نسخه پشت نسخه می‌آید.

یک روز می‌گویند بخند تا موفق شوی، فردا می‌گویند موفق شو تا بتوانی بخندی. آرامش را تبلیغ می‌کنند، بعد آن را در قالب کالا می‌فروشند. نمی‌دانیم زندگی یک معناست یا یک کمپین فروش. در چنین فضایی، بسیاری دیگر انتخاب نمی‌کنند؛ واکنش نشان می‌دهند. قیمت بالا برود، اخم می‌کنند. پایین بیاید، شک می‌کنند. کسی موفق شود، می‌گویند پارتی داشته. شکست بخورد، می‌گویند عرضه نداشته. ما حتی اگر کشتی نوح کنارمان لنگر بیندازد، اول می‌پرسیم: «هزینه پارکینگش چقدر است؟».

NPCهای زمانه ما ضعیف نیستند؛ خسته‌اند. مؤثربودن خرج دارد؛ جرئت می‌خواهد، امید می‌خواهد، اعصاب سالم می‌خواهد؛ و آخری این روزها کمیاب‌تر از همیشه است. پس خیلی‌ها ترجیح می‌دهند در حاشیه بمانند؛ نه آن‌قدر جلو که زیر ذره‌بین بروند، نه آن‌قدر عقب که حذف شوند. مثل میهمانانی در عروسی که فقط آمده‌اند شام بخورند و بروند؛ بی‌آنکه بدانند جشن برای کیست. ‌اما جهان با نقش‌های تکراری تغییر نمی‌کند. همیشه کسانی مسیر را عوض کرده‌اند که جایی گفته‌اند: «عبور می‌کنم». 

آنها از باران فقط فرار نکردند؛ زیرش ایستادند، خیس شدند، لرزیدند، اما فهمیدند آسمان از نزدیک چه رنگی است. تمام ماجرا شاید همین باشد؛ در میان قسط و قبض و هشدار، یادمان بیاید آمده بودیم زندگی کنیم‌ نه صرفا دوام بیاوریم. وگرنه کم‌‌کم تبدیل می‌شویم به حضوری محو؛ همه‌جا هستیم، اما هیچ‌جا اثر نداریم. مثل جورابی که بعد از شستن، لنگه‌اش برای همیشه گم می‌شود؛ بوده، اما کسی نفهمید کجا ناپدید شد. هنوز اما می‌شود از نقش فرعی استعفا داد. هنوز می‌شود یک صبح معمولی را جدی گرفت. هنوز می‌شود تصمیم گرفت زندگی از روی ما عبور نکند. شاید پیام این استعاره ساده همین باشد: مبادا آن‌قدر در هیاهو حل شویم که بودن را با زیستن اشتباه بگیریم؛ زیرا تراژدی عصر ما این نیست که زندگی سخت شده، این است که آرام آرام عادت کرده‌ایم تماشاگر آن باشیم.

(NPC = Non Player Character)

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.