|

تنهایی ژئوپلیتیک سرنوشت یا انتخاب؟

تأملی بر کتاب «بر لبه تنهایی» و نسبت ایران‌ با نظام جهانی

انتشار کتاب «بر لبه تنهایی» نوشته دکتر ولی نصر، فرصتی فراهم می‌کند تا بار دیگر درباره نسبت ایران با نظام جهانی و روایت‌های مسلط از امنیت ملی کشور تأمل کنیم.

انتشار کتاب «بر لبه تنهایی» نوشته دکتر ولی نصر، فرصتی فراهم می‌کند تا بار دیگر درباره نسبت ایران با نظام جهانی و روایت‌های مسلط از امنیت ملی کشور تأمل کنیم.

این کتاب از آن لحاظ درخور توجه است که تلاش می‌کند تصویری کلان از چرایی وضعیت ایران در محیط امنیتی و ژئوپلیتیکی ارائه دهد. حتی اگر با برخی استدلال‌های نویسنده هم‌ذهن نباشیم، باید اذعان کرد که این اثر می‌کوشد مسئله ایران را در بستری تاریخی و در چارچوبی مفهومی توضیح دهد؛ امری که در فضای تحلیل‌های رایج ما کمتر دیده می‌شود. به تعبیر «مهمت عاکف کوچ»، پژوهشگر برجسته ترکیه، «روایت نصر تا حد زیادی بر ارجاع به تاریخ استوار است. او با تمرکز بر بحران‌های تاریخی و نقاط عطف، نقشه ذهنی شکل‌گیری تفکر رهبران امروز ایران را ترسیم می‌کند. در این مسیر، هم ساختار نظام بین‌الملل و هم ادراک تهدید در سیاست خارجی را بررسی کرده و شرایط داخلی و خارجی مؤثر بر تصمیم‌گیری رهبران را تحلیل می‌کند».

مهمت همچنین در توصیف تمایز ولی نصر از دیگر کارشناسان خاورمیانه در غرب نوشت: «به این لحاظ، آنچه ولی نصر را از دیگر کارشناسان خاورمیانه در غرب متمایز می‌کند، این است که او نه بر مبنای تولید هراس از خلال هویت‌ها (بازنمایی ایران به‌مثابه یک هویت «غیر» در تقابل با هویت غرب)، بلکه از خلال آرگومان‌های ژئوپلیتیک و رئالیسم است که رفتار ایران را روایت می‌کند». متأسفانه با نگاه به برخی ‌مباحثی که در رسانه‌های جریان اصلی ایران درباره وضعیت امروز کشور مطرح می‌شود، درمی‌یابیم که مبانی تحلیلی ارائه‌شده فاصله شایان توجهی با وجدان جمعی جامعه و ‌هویت‌خواهی ایرانی دارد. در این میان، هرگونه تلاش برای صورت‌بندی یک روایت تحلیلی منسجم درباره جایگاه ایران در جهان، حتی اگر محل بحث و نقد باشد، گامی ضروری در جهت غنی‌ترشدن گفت‌وگوی فکری در جامعه ماست.

دوگانه‌ای که ذهن سیاست‌گذاران را درگیر می‌کند

نخستین تأملی که مطالعه این کتاب در ذهن من ایجاد کرد، طرح یک دوگانه قابل تأمل بود؛ دوگانه‌ای که به‌نوعی می‌توان آن را چنین خلاصه کرد: «یا وابسته هستی یا می‌جنگی». این گزاره اگرچه ساده به نظر می‌رسد، اما برای سیاست‌گذار و‌ هر‌کسی که درباره امنیت ملی می‌اندیشد، پرسش‌های مهمی ایجاد می‌کند. آیا واقعا سرنوشت سیاست خارجی کشورها در چنین دوگانه‌ای خلاصه می‌شود؟ در طیف‌ها و همچنین گفتمان‌های سیاسی ایران امروز، می‌توان این دوگانه را شاهد بود. این دوگانه، تأثیر زیادی در سرنوشت شرایط کشور، تصمیم برای مذاکره ‌یا عدم مذاکره داشته است.

یکی از ارزش‌های این کتاب، آن است که نسل جدید را با گذشته ایران و با زیست پدران و کوشش آنان برای حفظ این سرزمین آشنا می‌کند. نسلی که در بسیاری از موارد، نه‌تنها گذشته را به‌درستی درک نکرده، بلکه گاه در میان روایت‌های متعارض تاریخی دچار نوعی سردرگمی نیز شده است. بخشی از این وضعیت به حذف یا کم‌رنگ‌شدن برخی روایت‌های تاریخی در نظام آموزشی بازمی‌گردد و بخشی نیز به نوعی خودزنی تاریخی و فرهنگی در میان برخی جریان‌های فکری مربوط می‌شود؛ رویکردی که مانع از شکل‌گیری فهمی متوازن از گذشته ایران شده است. واقعیت این است که برای تیبینی روشنگرانه و قانع‌کننده در‌خصوص نسبت ایران با نظام جهانی برای نسل‌های جدید، پویش‌های نظری عمیق و اقناعی کم و حتی می‌توان گفت در حد ناچیز صورت گرفته است.

 

در این میان، آثاری از این دست می‌توانند به شکل‌گیری نوعی فهم تاریخی کمک کنند. مشاهده می‌کنیم در روایت‌های برساخته شده بیشتر از سمت خارج از کشور، چنین القا می‌شود که ایران گویی موجودی است که خودآزارانه به سمت تنش حرکت کرده و اساسا نقش عوامل خارجی در شکل‌گیری بسیاری از بحران‌های تاریخی نادیده گرفته می‌شود. در حالی که تاریخ معاصر ایران نشان می‌دهد نقش قدرت‌های خارجی در تحولات این سرزمین همواره درخور توجه بوده است. بازخوانی این تجربه تاریخی برای جامعه ما ضروری است؛ نه از سر حسرت، بلکه برای تقویت نوعی «هوشمندی تاریخی» که بتواند در تصمیم‌گیری‌های آینده راهگشا باشد. در دهه ۸۰، با محوریت مهندس میرحسین موسوی و تعدادی از اندیشمندان، مؤسسه‌ای با عنوان «فرهنگ و تمدن ایران‌زمین» تأسیس شد. در آنجا بحث‌های متعددی درباره تاریخ و هویت ایرانی شکل می‌گرفت. یکی از نکاتی که مهندس موسوی بر آن تأکید داشت، زنده نگه‌داشتن حسرت از دست‌ رفتن سرزمین‌هایی بود که در طول تاریخ از ایران جدا شده‌اند. در پس این تأکید، نوعی هوشمندی تاریخی و تمدنی نهفته بود؛ نوعی یادآوری دائمی که می‌تواند برای امنیت ملی و‌ فهم موقعیت ایران در جهان اهمیت داشته باشد.

تنهایی استراتژیک؛ تقدیر یا انتخاب؟

در سال‌های اخیر درباره «تنهایی استراتژیک ایران» سخن گفته شده است. در این کتاب نیز به «تحمیل تنهایی» در اتخاذ استراتژی‌های امنیت ملی به‌عنوان یک عنصر اصلی تأکید شده است. اما من به‌رغم پذیرش نقش تنهایی، با این فرض که «ایران محکوم به تنهایی است»، موافق نیستم. درست است که ژئوپلیتیک خصلت‌هایی تحمیل‌کننده بر استراتژی‌های امنیت ملی دارد، اما شیوه بازی در زمینه ژئوپلیتیک نیز یک انتخاب است. مشکل در چند دهه اخیر آنجاست که در برخی تحلیل‌ها، سیاست خارجی ایران در یک دوگانه ساده‌سازی‌شده قرار می‌گیرد: یا باید در نقطه تخاصم کامل با غرب ایستاد یا در نقطه وابستگی و تسلیم. در حالی‌ که واقعیت سیاست بین‌الملل بسیار پیچیده‌تر از این دوگانه‌هاست و میان این دو نقطه، طیفی از موقعیت‌های ممکن وجود دارد. تنهایی نیز در همین چارچوب قابل فهم است. تنهایی می‌تواند انتخاب باشد؛ همان‌گونه که تنها‌نبودن نیز یک انتخاب است. حتی قدرت‌های بزرگ هم با انتخاب‌های غلط از شرایط «تنهاماندن» مصون نیستند. تجربه دولت ترامپ نشان داد که ایالات متحده نیز در برخی مقاطع در شورای امنیت نتوانسته حمایت گسترده‌ای به دست آورد. بنابراین تنهایی در نظام بین‌الملل یک وضعیت مطلق نیست، بلکه پدیده‌ای نسبی و وابسته به شرایط تاریخی و انتخاب سیاست‌هاست.

استقلال؛ مفهومی پویا و فرایندی

در همین چارچوب باید به مفهوم استقلال نیز با نگاهی پویا نگریست. استقلال یک پدیده آنی و‌ وضعیت ثابت نیست، بلکه فرایندی است که در طول زمان و در نسبت با شرایط جهانی شکل می‌گیرد. مرز باریکی میان استقلال و انزوا وجود دارد و اگر استقلال را به‌عنوان یک فرایند مدیریت‌شونده در نظر نگیریم، ممکن است آن را به یک مفهوم متصلب تقلیل دهیم. از این‌رو، باید استقلال را در پیوند با منافع جاری کشور تعریف کرد. پرسش اصلی این نیست که آیا ایستادن در نقطه‌ای خاص در رابطه با غرب استقلال ما را از بین می‌برد یا نه؟ بلکه مسئله اصلی آن است که چگونه می‌توان فرایند استقلال را به‌گونه‌ای مدیریت کرد که هم منافع ملی حفظ شود و هم کشور در مسیر توسعه قرار گیرد.

انقلاب اسلامی؛ لحظه‌ای از خودشناسی تاریخی

کتاب «بر لبه تنهایی» به انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ نیز اشاره دارد. به باور من، انقلاب یک لحظه مهم خودشناسی برای جامعه ایرانی بود. این انقلاب محتوایی سیاسی-‌مذهبی با خود آورد که به‌نوعی روح خفته ایرانی را بیدار کرد. شعارهایی که در آن دوران مطرح می‌شد، بازتابی از شرایط جهانی آن زمان و نوعی هوشمندی تاریخی بود. شعارهای دوران انقلاب نشان می‌داد‌ نگاه جامعه انقلابی به نظام بین‌الملل، سیال و متکی به شرایط زمانه بوده است. انقلاب همچنین احساس ضرورت استقلال و خودکفایی را در فرهنگ سیاسی ایران تقویت کرد. در عین حال، فلسفه وجودی انقلاب بر سه مفهوم استقلال، آزادی و جمهوریت استوار بود. در حوزه استقلال، ایران دستاوردهای قابل توجهی داشته است؛ هرچند می‌شد استقلال‌طلبی را بیش از این با مسیر توسعه اقتصادی و اجتماعی پیوند زد.

ملت‌-دولت‌سازی؛ ثمره جنگ یا انتخابات؟

در یکی از مباحث این کتاب به بحث چگونگی دولت‌-ملت‌سازی پرداخته شده است، اما به زعم من باید در بحث ملت-دولت‌سازی نیز با تأمل بیشتری سخن گفت. به تعبیر کتاب «بر لبه تنهایی»، جنگ موجب دولت-ملت‌سازی شد، اما به نظر می‌رسد در این میان، بخشی از واقعیت تاریخی نادیده گرفته می‌شود. به باور من، دولت‌سازی در ایران بیش از هر چیز از مسیر انتخابات شکل گرفت. اتفاقا مشروعیتی که انقلاب، صندوق‌های رأی و ادبیات مردم در صحنه به ساختار دولت بخشید، امکان مقاومت هشت‌ساله در برابر تجاوز خارجی را فراهم کرد، نه برعکس. جنگ بدون تردید باعث برکشیدن نیروهای انسانی جدید شد و نهادهایی را نیز به وجود آورد، اما در کلیت نسبت دولت با جامعه است که فرایند ملت‌سازی را رقم زد.

کدام امنیت؟

در نشست رونمایی، به اجمال در نقد مؤلف فرهیخته که ساختار دولت برآمده از دل تجربه تنهایی و از دل جنگ را «دولت امنیت» نامیده بود، به نظرم، نویسنده بنا بر سنت مطالعات روابط بین‌الملل، امنیت ملی را معطوف به امنیت خارجی تعریف می‌کند. این غفلت رایجی است، اما مکاتب مطالعات امنیت ملی متأخر، امنیت ملی را مرکب از امنیت داخلی و خارجی بحث می‌کنند. همچنین به نظریه دیگری درباره امنیت اشاره کردم و گفتم «امنیت چه کسی؟». امنیت در مفهوم محدود آن به امنیت دولت ارجاع دارد؛ نوعی نگاه تک‌سویه به امنیت که در معرض لغزش به سوی امنیتی‌سازی بی‌حد‌‌و‌حصر جامعه است. اما از قضا، در این سال‌ها نگاه امنیت‌محور مذکور از سوی نخبگان جامعه مورد انتقاد قرار گرفته است. یعنی یک نوع سنت درونی نقد بر نگاه امنیتی در جامعه ایرانی وجود دارد که فکر می‌کنم در کتاب توجه چندانی به آن نشده است.

ضرورت تغییر در پسابحران

تجربه تاریخی جوامع نشان می‌دهد که هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند پس از جنگ و بحران، با همان سیاست‌های پیشین به مسیر خود ادامه دهد و انتظار موفقیت داشته باشد. پس از هر بحران، نیاز به بازنگری در سیاست‌های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی وجود دارد. جامعه ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست. تداوم مسیر توسعه و ثبات اجتماعی مستلزم تغییرات و اصلاحاتی است که بتواند پاسخ‌گوی تحولات جامعه باشد. گردش نخبگان، تقویت سرمایه اجتماعی و توجه به تحولات فرهنگی ازجمله ضرورت‌هایی است که نمی‌توان از آنها چشم پوشید.

انتخاب‌هایی برای آینده

ایران در یکی از پیچیده‌ترین محیط‌های ژئوپلیتیکی جهان قرار دارد. این واقعیت را نمی‌توان انکار کرد. اما ژئوپلیتیک صرفا یک سرنوشت تحمیلی نیست؛ نحوه مواجهه با آن، انتخابی است که در عرصه سیاست‌گذاری انجام می‌شود. از این منظر، شاید پرسش اصلی این نباشد که آیا ایران محکوم به تنهایی است یا نه؟ بلکه پرسش مهم‌تر این است که چگونه می‌توان در دل همین شرایط پیچیده، انتخاب‌هایی هوشمندانه‌تر برای آینده کشور رقم زد؛ زیرا در نهایت، آنچه مسیر ملت‌ها را تعیین می‌کند، نه صرفا جغرافیا، بلکه ترکیبی از تاریخ، آگاهی و انتخاب‌های سیاسی است.

 

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.