|

جنگ برای دفاع از تفاهم‌نامه

سرانجام درگیری‌های پراکنده بین ایران و آمریکا که عموما ناشی از تفسیر متفاوت دو طرف از وضعیت تنگه هرمز در تفاهم‌نامه پایان جنگ (موسوم به تفاهم‌نامه اسلام‌آباد) بود، ابعاد بزرگ‌تری به خود گرفته و در عمل به درگیری‌های گسترده‌تر و تعلیق موقت اجرای تفاهم‌نامه انجامید.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

سرانجام درگیری‌های پراکنده بین ایران و آمریکا که عموما ناشی از تفسیر متفاوت دو طرف از وضعیت تنگه هرمز در تفاهم‌نامه پایان جنگ (موسوم به تفاهم‌نامه اسلام‌آباد) بود، ابعاد بزرگ‌تری به خود گرفته و در عمل به درگیری‌های گسترده‌تر و تعلیق موقت اجرای تفاهم‌نامه انجامید. این شرایط هرچند برای عامه مردم و نیروهای سیاسی، نگران‌کننده است، اما متأسفانه موجب رضایت خاطر گروهی از فعالان سیاسی و رسانه‌ای شده که ظاهرا تشدید برخوردها را نتیجه مذاکره و عقد تفاهم‌نامه با آمریکا دانسته و با اعلام مرگ تفاهم‌نامه، تبلیغات وسیعی را علیه دیپلماسی با آمریکا به راه انداخته‌اند. این در حالی است که نگاهی به روند حوادث نشان می‌دهد که علاوه بر تفاوت در ماهیت جنگ رمضان با درگیری‌های فعلی، می‌توان هماهنگی کاملی را بین تحرکات نظامی و سیاسی در روند حوادث مشاهده کرد. از این‌رو ضروری به نظر می‌رسد که با مرور روند حوادث، ماهیت درگیری‌های فعلی را روشن کرده، نسبت آن را با تقابل‌های پیشین با آمریکا تبیین کنیم تا مشخص شود که ما در چه فضایی به سر می‌بریم و نسبت این فضا با اتمسفر روزهای پیش از شروع جنگ رمضان چیست؟ همچنین در این روند می‌توان به این پرسش هم پاسخ داد که آیا توافق آتش‌بس شکست خورده است؟ در نهایت اینکه در شرایط فعلی نقش و کارکرد تفاهم‌نامه اسلام‌آباد چیست؟

همان‌گونه که همه می‌دانیم و امروز بر سر آن توافق تقریبا جامع وجود دارد، آمریکا در 9 اسفند 1404 در حالی به ایران حمله کرد که بنا بر دلایل متعددی (که تحولات سیاسی و نظامی در لبنان و سوریه در محور آن قرار داشت) ایران را در ضعیف‌ترین موقعیت خود می‌دید و حمله نظامی را‌ ضربه نهایی برای فروپاشی ساختار سیاسی و شاید همبستگی اجتماعی کشور تلقی می‌کرد. این در حالی بود که در همان زمان ایران به دلیل آسیب‌های فراوانی که در دو دهه گذشته از فشارهای آمریکا دیده بود، نمی‌خواست ابعاد درگیری خود با آمریکا را گسترده‌تر کند؛ با این وجود برنامه‌ریزی هوشیارانه ایران برای جنگ با آمریکا که شامل مسدودسازی موفق تنگه هرمز و حملات دقیق و مداوم به پایگاه‌ها و منافع آمریکا در کشورهای حوزه خلیج فارس می‌شد، موجب شد برخلاف تصور ترامپ و برنامه‌ریزان آمریکایی و اسرائیلی حمله نظامی به ایران، راهبرد نظامی به ‌شکست ‌انجامیده و ترامپ مجبور به پذیرش تفاهم‌نامه پایان جنگ با ایران شود. تفاهم‌نامه‌ای که ‌قریب به اتفاق رسانه‌ها، تحلیلگران و شخصیت‌های سیاسی محتوای آن را در جهت منافع ایران دانسته، امضای آن را موفقیتی بسیار مهم برای کشورمان، در عرصه سیاسی و دیپلماتیک ارزیابی کرده و می‌کنند.

اما تفاهم‌نامه نکات مبهمی داشت که دست دو طرف را برای تفسیر آن به نفع خود باز می‌گذاشت و البته روشن بود که تلاش هرکدام از طرفین برای تحمیل تفسیر خود از تفاهم‌نامه، موجب بروز مشکل در فرایند سیاسی شده و درگیری‌ها را دوباره احیا خواهد کرد. با این وجود، از اولین روزهای امضای توافق، اقدامات تحریک‌آمیز و خصمانه دولت آمریکا علیه اجرای متعادل تفاهم آغاز شده بود. بیانیه ضدایرانی نشست شورای همکاری خلیج فارس با حضور وزیر خارجه آمریکا و طرح نجات دریانوردان از خلیج فارس که از طرف سازمان بین‌المللی دریانوردی و با حمایت مایک والتز، سفیر آمریکا در سازمان ملل، پیگیری می‌شد، اقداماتی بودند که درست در اولین روزهای اجرای تفاهم‌نامه تحریک‌آمیز تلقی می‌شدند. اما بحران از زمانی اجتناب‌ناپذیر شد که دولت ایران سنگ‌اندازی آمریکا در مسیر فروش پایدار نفت خود را مشاهده کرد؛ چراکه بنا بر گزارش‌های منتشرشده، خزانه‌داری آمریکا به تلویح و تصریح از انعقاد قراردادهای بلندمدت نفتی بین ایران و مشتریان بین‌المللی جلوگیری و همه چیز را موکول به مذاکرات بعدی و انعقاد تفاهم نهایی با ایران کرده است. ایران که قبلا بدعهدی آمریکا را دیده بود، پس از این اقدام بیش از پیش نگران‌تر شد و بدیهی است در این شرایط، اقدام عمان تحت حمایت و فشار آمریکا در ایجاد مسیری متمایز و خارج از نظارت کشورمان در جنوب تنگه هرمز به‌عنوان عملی خصمانه تلقی شده و به صورت جدی با آن مقابله شد.

در این رابطه باید خاطرنشان کرد که علی‌رغم وارد‌آمدن خسارت‌های سنگین به اقتصاد ملی و تأسیسات صنعتی، ایران موفق شد ‌با تکیه بر دست برتر خود در میدان نظامی و مهارت و صبر دیپلماتیک، مفاد تفاهم‌نامه اسلام‌آباد را در جهت منافع خود تنظیم کرده و در قالب آن محملی قانونی را برای تسلط بر تنگه هرمز ایجاد کند تا با بهره‌گیری از اهرم تسلط برتنگه هرمز، در راستای کاهش جدی فشارهای آمریکا در تمام عرصه‌های سیاسی و اقتصادی حرکت کند. این در حالی بود که آمریکا با تکیه بر تجربیات حاصل از اقدامات خود در فردای انعقاد برجام، تصور می‌کرد که می‌تواند تفسیری یک‌جانبه از مفاد تفاهم‌نامه ارائه کرده و تعهدات خود را در عمل اجرا نکند؛ بی‌توجه به این واقعیت که برخلاف دوران برجام، کامیابی‌های نظامی ایران شرایط مطلوبی را برای تحرکات سیاسی و دیپلماتیک فراهم آورده بود و در شرایط جدید رهبران نظامی و سیاسی ایران از اهرم‌‌های لازم برای جلوگیری از تخطی آمریکا از مفاد اصلی تفاهم برخوردارند.

در این چارچوب، به روشنی می‌توان دید که مذاکرات سیاسی و انعقاد تفاهم‌نامه مکمل پیروزی‌های ایران در صحنه نبرد بوده و در شرایط فعلی بازگشت به متن و روح تفاهم‌نامه، هدفی است که ایران تلاش دارد با فشار نظامی آن را تحقق بخشد. به بیان دیگر، تفاهم‌نامه چیزی به‌جز ترجمه کامیابی نظامی ایران به زبان سیاسی و دیپلماتیک نبوده و در هنگام تخلف طرف مقابل نظامیان ایران حاضر بوده‌اند تا به حمایت از دستاورد‌های سیاسی برخیزند. البته بدیهی است که این موارد به معنای کامیابی کامل و نهایی ایران در این رویارویی نبوده و راه درازی تا موفقیت نهایی در پیش است. اما با هر نگاهی روند سیاسی و نظامی طی‌شده را می‌توان نمونه‌ای روشن از نگاه کارل فون کلاوزویتس، فیلسوف و نظریه‌پرداز نظامی آلمانی در کتاب کلاسیک او «درباره جنگ» دانست که می‌گوید: جنگ فقط یک عمل سیاسی نیست، بلکه نوعی ابزار واقعی سیاسی است و به معنای ادامه خط‌مشی سیاسی و اجرای همان مقصود، منتها با وسایلی دیگر است. فرایند سیاسی و نظامی جنگ با آمریکا و اسرائیل هیچ‌گاه متوقف نشده، بلکه به صورتی مکمل در کنار هم پیش رفته‌اند. این روندی است که تاکنون در چارچوب منافع ملی ادامه یافته و لازم است رهبران و سیاست‌گذاران اصلی کشور بی‌توجه به اظهارات و اقدامات ساده‌انگارانه یا ایدئولوژیک گروه کوچکی از نیروهای سیاسی و رسانه‌ای، روند طی‌شده را با قدرت ادامه دهند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.