اصفهان؛ شکست پیش از سقوط
اتحاد مقدس، مهمترین راهبر-د دفاعی ایران
1- فرماندهی که پیش از دشمن شکست خورد محمود افغان هنوز به اصفهان نرسیده بود که دربار صفوی یکی از معدود فرماندهانی را که پیشتر او را شکست داده بود، از میدان بیرون کرد. لطفعلیخان نه در جنگ با افغانها، بلکه در کشاکش رجال دربار شکست خورد؛ بازداشت شد، سپاهش را پراکندند و محمود از همان راهی به سوی اصفهان آمد که حکومت صفوی با دست خود برایش گشوده بود.
1- فرماندهی که پیش از دشمن شکست خورد
محمود افغان هنوز به اصفهان نرسیده بود که دربار صفوی یکی از معدود فرماندهانی را که پیشتر او را شکست داده بود، از میدان بیرون کرد. لطفعلیخان نه در جنگ با افغانها، بلکه در کشاکش رجال دربار شکست خورد؛ بازداشت شد، سپاهش را پراکندند و محمود از همان راهی به سوی اصفهان آمد که حکومت صفوی با دست خود برایش گشوده بود. معنای سیاسی این روایت روشن است: خطر بزرگ برای ایران فقط دشمنی نبود که از بیرون میآمد؛ خطر بزرگتر، محاسبهای اشتباه بود که در داخل شکل گرفته بود. رجال و فرماندهان گمان میکردند میتوانند رقیب خود را حذف کنند، سهم بیشتری از قدرت بگیرند و پس از پایان بحران، فاتح میدان باقی بمانند. اشتباه آنان ساده اما ویرانگر بود: تصور میکردند با ضعیفشدن رقیب، خود قویتر میشوند. نمیدیدند که هر فرمانده حذفشده، هر نیروی پراکنده، هر شهر منزوی و هر گروه اجتماعی راندهشده، از مجموع قدرت ایران میکاهد. نمیفهمیدند که وجود میدانی برای رقابت، از پیروزی در خود رقابت مهمتر است. اگر کشور، دولت، جامعه و امکان تصمیمگیری ملی از میان برود، دیگر نه رقیبی باقی میماند و نه پیروزیای که بتوا=ن آن را تقسیم کرد. در آن دربار، حقیقت را کسی تعیین نمیکرد که بهتر جنگیده بود؛ کسی تعیین میکرد که زودتر به شاه میرسید و بهتر میتوانست رقیب را بدنام کند. فرمانده کارآمد حذف شد، فرمانده ناکارآمد باقی ماند و دشمن از شکافی عبور کرد که رقابت داخلی ساخته بود. رجال صفوی برای شکست دشمن تصمیم نمیگرفتند؛ تصمیمهایشان را با این محاسبه میسنجیدند که کدام رقیب در پایان بحران ضعیفتر خواهد شد. آنان نمیدیدند که با حذف یکدیگر، نه موازنهای تازه درون حکومت، بلکه خلأیی در برابر دشمن میسازند.
2- وقتی راهبردنمایی جای راهبرد را گرفت
کروسینسکی، کشیش یسوعی لهستانی و شاهد محاصره اصفهان، از فرصتهایی سخن میگوید که میتوانستند سرنوشت جنگ را تغییر دهند. برای نمونه، در گلونآباد گروهی پیشنهاد کردند سپاه در مواضع مناسب مستقر شود، راه تدارکات دشمن را ببندد و تا رسیدن نیروهای کمکی زمان بخرد. اما عقبنشینی تاکتیکی، خلاف آبرو و نشانه ترس تلقی شد. راهبرد نمایش و حفظ پرستیژ بر راهبرد واقعی غلبه کرد؛ نمایش شجاعت جای محاسبه پیروزی را گرفت و نشاندادن قدرت بر حفظ قدرت مقدم شد. سپاهی که فرماندهی واحد نداشت، وارد نبردی شد که بیش از آنکه برای شکست دشمن طراحی شده باشد، برای اثبات شهامت ساخته شده بود. صفویان پیش از آنکه در میدان شکست بخورند، در فهم مسئله و انتخاب راهبرد شکست خورده بودند.
3- اصفهان پیش از سقوط، خود را شکست داد
اختلاف فقط به دربار و اردوگاه محدود نماند؛ در خیابانهای اصفهان نیز اعتماد فروریخته بود. مردم از حکومت ناامید شده بودند و گروههای اجتماعی یکدیگر را نه همراهان یک سرنوشت مشترک، بلکه رقیبان بقا میدیدند. کروسینسکی برای توصیف عمق این شکاف مینویسد: «آن دو چنان در برابر یکدیگر و چنان دشمن هم بودند که حتی مردمانِ دو دولتِ جداگانه که با یکدیگر در جنگاند، دشمنی و نفرت خود را از این فراتر نمیبرند». دشمن هنوز پشت دروازههای شهر بود، اما مردم درون شهر، یکدیگر را همچون دشمنی خارجی میدیدند. جامعهای که باید برای بقای خود کنار هم میایستاد، پیش از رویارویی نهایی، در خیابانهایش با خودش میجنگید. واقعیت این است که اصفهان را فقط محمود افغان فتح نکرد؛ اصفهان پیش از رسید-ن او، خود را شکست داده بود. اصفهان در یک روز سقوط نکرد: نخست در دربار شکست خورد؛ آنجا که منافع رجال بر مصلحت کشور غلبه کرد. سپس در راهبرد شکست خورد؛ آنجا که راهبردنمایی جای راهبرد واقعی را گرفت.
بعد در میدان شکست خورد؛ آنجا که فرماندهان حاضر نشدند برای پیروزی یکدیگر بجنگند. و سرانجام در خیابان شکست خورد؛ آنجا که اعتماد اجتماعی فروریخت، مردم از یکدیگر فاصله گرفتند و نجات فردی جای سرنوشت مشترک را گرفت. ورود محمود فقط صورت نهایی شکستی بود که بسیار پیشتر
آغاز شده بود.
4- دشمن امروز، سپاه محمود نیست
سه قرن گذشته است. ایرانِ امروز نه ایرانِ صفوی است و نه دشمنانش، سپاه محدود محمود؛ اما منطق آسیبپذیری ملی تغییر نکرده است. اصفهان در برابر نیرویی سقوط کرد که از نظر شمار، تجهیزات و توان محاصره، برتری قاطعی نداشت. دشمنی ضعیفتر، در برابر کشوری متفرق، به قدرتی تعیینکننده تبدیل شد. امروز خطر بزرگتر است. ایران با دشمنانی روبهروست که همزمان از برتری نظامی، توان اقتصادی، ظرفیت اطلاعاتی و فناورانه و شبکهای گسترده از متحدان برخوردارند. در چنین وضعی، هر شکاف میان دولت و جامعه و هر رقابت جناحی که به حذف و دشمنی بدل شود، بخشی از توان دشمن خواهد شد. دشمن هوشمند پس از جنگ فقط ضعفهای نظامی ما را بررسی نمیکند؛ مهمترین نقطه قوتمان را نیز تشخیص میدهد. اگر قدرت ایران در لحظه خطر، انسجام مردم، دولت و نیروهای سیاسی بوده است، مسیر پیروزی نهایی دشمن از شکستن همین انسجام میگذرد.
5- اتحاد مقدس؛ راهبرد دفاع، نه توصیه اخلاقی
از همین رو، اتحاد نه فضیلتی اخلاقی، بلکه مهمترین جزء راهبرد دفاع و شرط پیروزی ایران است. هنگامی که رهبر شهید ایران انسجام ملت را «اتحاد مقدس» و «سپر پولادین» کشور خواند و پس از ایشان، رهبری انقلاب اسلامی نیز هشدار داد حتی اختلافات موجه نباید به تنازع و تفرقه تبدیل شوند، سخن از توصیهای اخلاقی برای مدارا و همزیستی نبود؛ این دو بیان، صورتبندی یک راهبرد دفاع ملی بودند. حفظ اتحاد مقدس همانقدر بخشی از دفاع کشور است که توان نظامی و بازدارندگی؛ زیرا هر شکاف داخلی میتواند به معبری برای قدرت دشمن بدل شود و هر گام برای حفظ اعتماد و همبستگی، بخشی از توان مقاومت و شرط پیروزی ایران است. این اتحاد به معنای سکوت، حذف منتقد یا تعطیلکردن سیاست نیست؛ معنای آن، اختلاف بر سر شیوه اداره ایران، بدون اختلاف بر سر اصل ایران است. اتحاد ملی از میانبردن تفاوتها نیست؛ پذیرفتن این حقیقت است که هیچ جناح، نهاد یا گروهی نمیتواند بر ویرانههای کشور، پیروز باقی بماند. رجال صفوی میخواستند رقیبشان شکست بخورد تا خود فاتح فردای اصفهان باشند. اما فردایی که فرا رسید، نه به این جناح تعلق داشت، نه به آن خاندان و نه به مردمی که از یکدیگر جدا شده بودند. فردا متعلق به محمود بود. همیشه خطرناکترین شکست، باختن یک نبرد نیست؛ گاهی آن است که راهبردنمایی را با راهبرد پیروزی اشتباه بگیریم، شکست رقیب را پیروزی خود بدانیم و دیر بفهمیم دشمن، هم میدان جنگ و هم میدان رقابت را از میان برده است.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.