|

فرصت هشت‌روزه دیپلماسی با چین

تحولات سریع میدانی و دیپلماتیک در دو روز گذشته، هم‌زمان با سفر عراقچی به چین و در آستانه سفر دونالد ترامپ به پکن، نشانه‌ای جدی از تغییر وزن و نوع اثرگذاری چین در بحران‌ کنونی است. آنچه امروز در حال رخ‌دادن است، صرفا یک واکنش مقطعی نیست، بلکه می‌تواند نشانه آغاز فاصله‌گیری محتاطانه پکن از سنت دیرینه‌اش در مواجهه با بحران‌ها باشد؛ سنتی که همواره بر«صبر استراتژیک» و اولویت‌دادن ژئوپلیتیک بر منافع ژئواکونومیک استوار بوده است.

تحولات سریع میدانی و دیپلماتیک در دو روز گذشته، هم‌زمان با سفر عراقچی به چین و در آستانه سفر دونالد ترامپ به پکن، نشانه‌ای جدی از تغییر وزن و نوع اثرگذاری چین در بحران‌ کنونی است. آنچه امروز در حال رخ‌دادن است، صرفا یک واکنش مقطعی نیست، بلکه می‌تواند نشانه آغاز فاصله‌گیری محتاطانه پکن از سنت دیرینه‌اش در مواجهه با بحران‌ها باشد؛ سنتی که همواره بر«صبر استراتژیک» و اولویت‌دادن ژئوپلیتیک بر منافع ژئواکونومیک استوار بوده است.

نخست باید به جدی‌ترشدن عمق و بُعد اقتصادی بحران توجه کرد. اختلال در تنگه هرمز که شریان حیاتی انرژی جهان به‌شمار می‌رود، به‌سرعت اثرات عالم‌گیر خود را بر اقتصاد جهانی و چین نشان داده است. افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل، رشد قیمت انرژی و نااطمینانی در بازارها، اقتصادهای بزرگ آسیا و اروپا را تحت فشار قرار داده است. در این میان، چین به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین واردکنندگان انرژی، بیش از بسیاری از بازیگران دیگر در معرض آسیب قرار دارد. تداوم این وضعیت، نه‌تنها رشد اقتصادی چین را تهدید می‌کند، بلکه پروژه‌های کلان این کشور در حوزه اتصال اقتصادی جهان را نیز با چالش جدی مواجه می‌کند. به همین دلیل پکن مواضع صریح و قاطعی در قبال تحریم شرکت‌های چینی در قبال آمریکا گرفت.

در سطح دیپلماتیک نیز تحولات با سرعتی غیرمنتظره در حال وقوع است. 

توقف ناگهانی «پروژه آزادی» از سوی ترامپ، تغییر لحن مارکو روبیو از «توافق کامل» به یک تفاهم‌نامه ساده، ارائه پیشنهاد جدید از سوی ایران و سفر هم‌زمان عباس عراقچی به پکن، همگی قطعات یک پازل واحد هستند. با کنار هم قراردادن این تحولات، تصویری روشن شکل می‌گیرد: تیم ترامپ بیش از آنکه به‌ دنبال پیروزی کامل باشد، به‌ دنبال یک خروج آبرومندانه و مدیریت‌شده از بحران کنونی است. این وضعیت، یک خلأ راهبردی و تاریخی ایجاد می‌کند؛ فرصتی که می‌تواند توسط چین شکار شود. اما پرسش کلیدی این است که پکن کدام سطح برخورد و مسیر را انتخاب خواهد کرد؟ همان‌گونه که در تحلیل‌ها و مصاحبه‌های پیشین نگارنده* نیز اشاره شده بود، بحران کنونی -به‌ویژه در تنگه هرمز- ماهیتی کاملا جهانی دارد و دیگر در سطح یک منازعه منطقه‌ای قابل مدیریت نیست. در چنین شرایطی، میانجیگری بازیگری مانند پاکستان، هرچند مفید، اما ذاتا محدود است و به دلایل متعدد نمی‌تواند تضمین‌های لازم برای صلح و استقرار یک ثبات پایدار را فراهم کند. اینجاست که ضرورت ورود یک قدرت بزرگ جهانی مانند چین برجسته می‌شود. با این حال، مانع اصلی، همان احتیاط سنتی پکن در ورود مستقیم به معادلات امنیتی است. اما اکنون نشانه‌‌های متعددی دیده می‌شود که این الگو در حال تغییر است. چین دیگر نمی‌تواند صرفا نظاره‌گر باشد. پرسش اصلی این است که این چرخش تاریخی -‌اگر در حال وقوع باشد- از چه زاویه‌ای و با چه عمقی شکل خواهد گرفت و کدام سناریو با منافع ملی ایران سازگار است؟ سه سناریوی کلی قابل تصور است. در سناریوی نخست، چین به مداخله‌ای محتاطانه و عمدتا دیپلماتیک بسنده می‌کند؛ نقشی که در آن تلاش می‌کند مواضع ایران را تعدیل کرده و طرفین را به نقطه‌ای حداقلی از تفاهم برساند. این گزینه، کم‌هزینه‌ترین و سازگارترین مسیر با سنت سیاست خارجی چین است، اما در عین حال، کم‌اثرترین گزینه در حل ریشه‌ای بحران نیز محسوب می‌شود. در سناریوی دوم، چین وارد مرحله‌ای از مداخله مؤثر اما محدود می‌شود؛ به این معنا که نقش ضامن آتش‌بس را می‌پذیرد و در بازگشایی میان‌مدت تنگه هرمز مشارکت می‌کند. این سناریو، ضمن حفظ احتیاط، سطحی از تعهد عملی را نیز دربر دارد و می‌تواند به ثبات نسبی در منطقه منجر شود. اما سناریوی سوم، بیانگر یک چرخش عمیق ژئوپلیتیک است: ورود چین به‌عنوان بازیگری فعال در شکل‌دهی به نظم جدید جهانی، با نقش‌آفرینی مستقیم در معادله انرژی و امنیت دریایی در بلندمدت. تحقق این سناریو‌ به‌ معنای عبور چین از نقش اقتصادی صرف و تبدیل‌شدن به یک قدرت امنیتی در مقیاس جهانی خواهد بود. شواهد موجود و سابقه رفتاری چین نشان می‌دهد که پکن، دست‌کم در کوتاه‌مدت، تمایل بیشتری به سناریوی نخست دارد. اما این گزینه، به‌ویژه برای ایران، نتایج مطلوبی به همراه نخواهد داشت؛ چراکه نه به رفع پایدار تهدیدات منجر می‌شود و نه موازنه‌ای جدید در برابر فشارهای آمریکا ایجاد می‌کند. در چنین شرایط حساسی، نقش دستگاه دیپلماسی ایران تعیین‌کننده است. ایران باید با نگاهی راهبردی و مبتنی بر منافع بلندمدت چین، تلاش کند و مبتکرانه پکن را به سمت سناریوهای دوم و سوم سوق دهد. این امر مستلزم درک دقیق از نیازهای انرژی چین، دغدغه‌های این کشور در برابر انحصار آمریکا و ظرفیت‌های همکاری مشترک در مدیریت تنگه هرمز است. تأکید بر سه مقوله در این مسیر اهمیت ویژه دارد: نخست، اقناع چین نسبت به این واقعیت که وابستگی به نظام انرژی تحت سلطه آمریکا، یک ریسک راهبردی بلندمدت برای رشد و‌ توسعه پکن است و باید از هم‌اکنون برای آن جایگزین‌هایی تعریف شود. دوم، تأکید بر این نکته که دسترسی آزاد و پایدار چین به بازارهای جهانی -به‌ویژه در چارچوب ابتکار «کمربند و جاده»- بدون نقش‌آفرینی فعال در امنیت منطقه غرب آسیا و به‌خصوص تنگه هرمز ممکن نخواهد بود و سوم، تشویق چین در بهره‌گیری از فرصت طلایی کنونی و ضعف مفرط هژمونی آمریکا به‌عنوان مدلی برای گسترش قدرت نرم و نقش این کشور در تأمین صلح عادلانه و ثبات جهانی. در نهایت، باید پذیرفت که تحقق یک صلح پایدار در منطقه، بدون مداخله مؤثر یک قدرت جهانی، دشوار است. چین اکنون در موقعیتی قرار دارد که می‌تواند این نقش را ایفا کند. اما این انتخاب، بیش از آنکه صرفا به اراده پکن وابسته باشد، به توان دیپلماسی فعال و مبتکرانه ایران در شکل‌دهی به معادله پیچیده کنونی بستگی دارد. فرصت هشت‌روزه پیش‌رو (بین سفر عراقچی و‌ ترامپ به پکن) را می‌توان آزمونی سرنوشت‌ساز برای دستگاه دیپلماسی ایران دانست.

* https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1098834

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.