|

آنچه استعمار را واقعی می‌کند، ریاضی است!

اگر امروز کسی از واژه‌هایی مانند «امپریالیسم» یا «استعمار» استفاده کند، معمولا خیلی زود به «چپ‌گرایی» متهم می‌شود. این اتهام چندان هم بی‌دلیل نیست؛ چرا‌که این مفاهیم در ادبیات سیاسی معاصر بیش از هر جریان دیگری با چپ گره خورده‌اند. اما واقعیت این است که نه تاریخ تابع ایدئولوژی است و نه ریاضی.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

اگر امروز کسی از واژه‌هایی مانند «امپریالیسم» یا «استعمار» استفاده کند، معمولا خیلی زود به «چپ‌گرایی» متهم می‌شود. این اتهام چندان هم بی‌دلیل نیست؛ چرا‌که این مفاهیم در ادبیات سیاسی معاصر بیش از هر جریان دیگری با چپ گره خورده‌اند. اما واقعیت این است که نه تاریخ تابع ایدئولوژی است و نه ریاضی.

اجازه دهید پرسشی مطرح کنم: به نظر شما چند کشور در جهان هستند که هیچ‌گاه هدف تهاجم نظامی بریتانیا قرار نگرفته‌اند؟ یا بهتر است پرسش را وارونه بپرسیم: از میان همه کشورهای جهان، بریتانیا به کدام‌یک هرگز حمله نکرده است؟ پاسخ این پرسش شگفت‌آور است. بر‌اساس پژوهش استوارت لیکاک در کتاب «همه کشورهایی که تا به حال به آنها تهاجم کرده‌ایم»، از میان ۱۹۳ کشور عضو سازمان ملل، فقط ۲۲ کشور هیچ‌گاه تجربه تهاجم یا حضور نظامی بریتانیا را نداشته‌اند. لیکاک تعریفی گسترده از «تهاجم» به‌ کار می‌برد؛‌ از حمله مستقیم و اشغال نظامی گرفته تا حضور موقت نیرو یا یورش کشتی‌های جنگی تحت فرمان تاج‌وتخت بریتانیا. با این تعریف، بریتانیا در طول تاریخ خود به نزدیک به ۹۰ درصد کشورهای جهان‌ به‌نوعی‌ دست نظامی دراز کرده است. از میان این ۲۲ کشور، فقط چهار مورد آسیایی‌ هستند و هر چهار کشور نیز در آسیای مرکزی جای دارند: قرقیزستان، مغولستان، تاجیکستان و ازبکستان. ایران، برخلاف این چهار کشور، هم هدف تهاجم بریتانیا بوده و هم دوره‌هایی از اشغال نظامی مستقیم را تجربه کرده است. نکته گویاتر این است که تقریبا همه این ۲۲ کشور، در برهه‌ای از تاریخ خود، مستعمره یا هدف تهاجم یکی دیگر از قدرت‌های غربی بوده‌اند: فرانسه در چاد، مالی، ساحل عاج، کنگو و جمهوری آفریقای مرکزی؛ اسپانیا در بولیوی، گواتمالا و پاراگوئه؛ پرتغال در سائوتومه و پرنسیپ؛ آلمان و سپس بلژیک در بوروندی‌ و روسیه و پس از آن اتحاد شوروی در قرقیزستان، تاجیکستان، ازبکستان و مغولستان (این یکی به‌ شکل دولت اقماری). در عمل فقط سه استثنا باقی می‌ماند: سوئد‌ که با وجود شکستش از روسیه، از استعمار مستقیم قدرت‌های غربی مصون ماند‌ و آندورا و لیختن‌اشتاین‌ که به دلیل کوچکی و بی‌اهمیتی راهبردی‌شان از رقابت‌های استعماری قرن‌های اخیر بیرون ماندند. این ریاضی ساده چیزی را نشان می‌دهد که هیچ ایدئولوژی‌ای نمی‌تواند نادیده‌اش بگیرد: استعمار و امپریالیسم پدیده‌ای حاشیه‌ای یا برساخته یک جریان فکری خاص نبوده‌اند، بلکه قاعده غالب مناسبات میان قدرت‌های اروپایی و بقیه جهان در چند قرن اخیر بوده‌اند؛ قاعده‌ای که تقریبا هیچ کشوری، فارغ از قاره، دین یا نظام سیاسی‌اش، از آن در امان نمانده است.

ممکن است استعمار و امپریالیسم در جهان امروز دیگر به شکل کلاسیک گذشته وجود نداشته باشند‌ یا دست‌کم ظاهرشان تغییر کرده باشد، اما از نظر تاریخی، واقعیتی انکارناپذیر هستند. بسیاری از نابرابری‌ها، مرزهای سیاسی، بحران‌ها و مناسبات قدرت در جهان امروز، بدون درک این گذشته قابل فهم نیستند. می‌توانیم با خوش‌بینی این واقعیت را نادیده بگیریم، اما آثار آن ما را نادیده نخواهد گرفت.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.