|

رفاه در روایت، ویرانی در واقعیت

علیرضا کنگرلو

 

 

 

بامداد سوم فروردین…

شبی که تا صبح، صدای انفجارها و پدافند، لحظه‌ای قطع نمی‌شد.

شبی که دیگر لازم نبود حدس بزنیم چه اتفاقی افتاده؛

همه‌چیز روشن بود، واضح و بی‌واسطه.

مانند تمام این بیست‌وسه روز گذشته از شروع جنگ…

و حالا وارد بیست‌وچهارمین روز شده‌ایم.

صبح‌ها که زود از خانه بیرون می‌آیی،

در بخش‌هایی از شهر، هنوز ردّ دود در هوا دیده می‌شود؛

از خیابان‌هایی عبور می‌کنی که در همین روزها، مورد اصابت قرار گرفته‌اند،

آپارتمان‌ها و ساختمان‌هایی که دیگر شکلِ قبل را ندارند.

و ما، در میان همان صداها، همان خبرها و همان تصویرهایی که پشت سر هم می‌آمدند، با واقعیتی روبه‌رو شدیم که دیگر نمی‌شد آن را فقط در سطح روایت‌ها نگه داشت.

در این میان، آن‌چه بیشتر از خودِ حادثه جلب توجه می‌کند، شیوه حرف‌زدن درباره آن است؛

همان الگوی آشنا: تهدید یک سرزمین، و در همان حال، حرف‌زدن از رفاه مردمش.

این مسیر، مسیری تازه نیست.

ترامپ رئیس‌جمهور ایالات متحده، مدت‌هاست که همین الگو را در سخنانش دنبال می‌کند؛ از یک‌سو تهدیدهای صریح و سنگین حتی تا جایی که از حمله به زیرساخت‌هایی مانند نیروگاه‌ها صحبت می‌شود و ادعاهایی مطرح می‌شود که چنین اقداماتی می‌تواند یک کشور را به‌طور کامل از بین ببرد

و از سوی دیگر، همان جملات آشنا درباره «مردم» و «رفاه آن‌ها». و در زمانی دیگر توهین به ایرانی‌ها بعنوان ملت شرور و نفرت.

با اینحال پیش از هر چیز، می‌خواهم یک نکته را خیلی روشن بگویم؛ من سیاست را نمی‌دانم، نه آن را خوانده‌ام و نه تجربه‌اش کرده‌ام.

نه در میدان اجرا بوده‌ام و نه خودم را در جایگاهی می‌بینم که بخواهم تحلیل سیاسی ارائه بدهم.

این حوزه پیچیدگی‌های خودش را دارد و طبیعی است که کسانی باید درباره‌اش حرف بزنند که آنرا تحصیل و سال‌ها در آن کار کرده‌اند.

اما آن‌چه به من مربوط می‌شود، حوزه‌ای است که در آن تحصیل و سال‌ها با آن زندگی کرده‌ام؛

رسانه، صدا، و ارتباط با افکار عمومی. نگاهی که از دل علوم ارتباطات می‌آید.

از این زاویه، رفتار رسانه‌ای ترامپ قابل توجه است. او رسانه را خوب می‌شناسد، زبان افکار عمومی را می‌داند و بلد است چگونه پیام را طوری طراحی کند که روی چند سطح اثر بگذارد.

در واقع، این‌جا با نوعی استفاده از «دیپلماسی عمومی» مواجه هستیم؛ تلاشی برای اثرگذاری هم‌زمان بر افکار عمومی داخل آمریکا، متحدانش، مردم داخل ایران و حتی افکار عمومی ایرانیانی که خارج از این سرزمین زندگی می‌کنند.

پیام‌ها طوری چیده می‌شوند که هم‌زمان چند تصویر ساخته شود؛ قدرت در داخل آمریکا، مدیریت در سطح بین‌الملل، و در داخل ایران و میان ایرانیان خارج از کشور، ایجاد یک دوگانه‌ی ذهنی.

این‌جاست که بازی رسانه‌ای شکل می‌گیرد؛ بازی‌ای که گاهی حتی می‌تواند افکار عمومی داخل ایران را هم منحرف کند، ذهن‌ها را به سمت روایت‌هایی ببرد که دقیقاً در همان چارچوب طراحی شده‌اند.

اما جایی که این پیام‌ها بیشتر خودش را نشان می‌دهد، همان تناقضی است که در دل آن وجود دارد:

چطور می‌شود از نابودی سخن گفت و در همان حال از رفاه؟ چطور می‌شود تهدید کرد و هم‌زمان ادعای حمایت داشت؟

از نگاه ارتباطی، این دقیقاً همان نقطه‌ای است که با یک «بازی با افکار عمومی» مواجه می‌شویم؛

بازی با ذهن مخاطب، تلاشی برای جهت‌دادن به برداشت‌ها، و در نهایت، نوعی فریب در سطح روایت.

اما واقعیت، بیرون از این جمله‌ها، با صدای بلند خودش را نشان داده است.

واقعیت، خبر کشته‌شدن مردم عادی است؛ آدم‌هایی که زندگی‌شان هیچ نسبتی با این معادلات نداشت.

واقعیت، خانه‌هایی است که ویران شدند، زیرساخت‌هایی که با تحریم‌های فلج کننده و با سختی‌های زیاد سال‌ها زمان برده بود ساخته شوند و حالا دیگر نیستند. و مهم‌تر از همه، زخمی است که دیده نمی‌شود. آسیب روانی این روزها، چیزی نیست که به این زودی‌ها از بین برود.

ترس‌هایی که در دل کودکان می‌ماند، اضطرابی که در خانواده‌ها جا می‌گیرد، سال‌ها زمان می‌برد تا شاید کمی محو شود.

در چنین شرایطی، وقتی واقع‌بینانه نگاه کنیم، مشخص است که این اقدا‌ها در چارچوب منافع ژئوپلیتیک تعریف می‌شوند؛ منافعی که با قدرت، امنیت و دسترسی به منابع به‌ویژه منابع انرژی این سرزمینپیوند خورده‌اند، نه با دغدغه واقعی برای مردم؛ و در کنار همه این‌ها، نکته‌ای هم هست که نمی‌توان از آن عبور کرد.

در همین روزها، برخی تصاویر و ویدیوهایی در فضاهای شخصی مجازی منتشر شد؛ از سوی معدودی از هموطنانی که خارج از این مرزها زندگی می‌کنند، که در آن‌ها از ویران‌شدن و آسیب‌دیدن این سرزمین، از ادامه حمله به زیرساخت‌ها و ویران شدن و حتی از آسیب دیدن مردم، نشانه‌هایی از رضایت یا خوشحالی دیده می‌شد.

این اتفاق را هم اگر از زاویه علوم ارتباطات و رسانه نگاه کنیم، می‌توان آن را در بستر همان تأثیرگذاری‌های پیچیده رسانه‌ای تحلیل کرد؛ جایی که تکرار روایت‌ها، چارچوب‌بندی اخبار و شکل‌دهی به ذهن مخاطب، می‌تواند برداشت‌ها را تا حدی تغییر دهد که حتی نسبت به یک رنج مشترک، واکنش‌هایی متفاوت و گاه متضاد شکل بگیرد.

اما واقعیت، همان‌جاست که زندگی جریان داشته؛ در خانه‌هایی که دیگر مثل قبل نیستند، در آدم‌هایی که عزیزان‌شان را در هر زمان و شرایطی از دست داده‌اند، و در ذهن‌هایی که باید سال‌ها با این خاطره‌ها کنار بیایند.

در نهایت، آن‌چه باقی می‌ماند، زندگی مردمی است که این روزها را تجربه کرده‌اند، با تمام دردها، با تمام خسارت‌ها، و با خاطره‌ای که به این سادگی از ذهنشان پاک نخواهد شد؛ مردمی که دلشان لحظه‌به‌لحظه با سرزمین‌شان است، با ایران… که مثل یک خانه، مثل یک مادر و پدر، از آن مراقبت می‌کنند؛ از ایران‌مان، از سرزمین‌مان.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.