|

تنگه هرمز، نبض جنگی نابرابر

تنگه هرمز، شریان حیاتی اقتصاد جهانی و گلوگاه استراتژیک منطقه‌ای، این روزها در کانون بحرانی قرار گرفته است که ریشه در جنگی تحمیلی میان ایران، آمریکا و اسرائیل دارد. بسته‌شدن این آبراه استراتژیک توسط ایران، نه‌تنها بازتابی از اراده تهران برای دفاع از منافع خود در برابر تجاوز ، بلکه عاملی کلیدی در تشدید تنش‌ها و بازتعریف موازنه قدرت در سطح جهانی است. در این میان، موضع‌گیری‌های قدرت‌های جهانی، به‌ویژه در اروپا، پیچیدگی‌های این معادله را دوچندان کرده است. اظهارات وزیر خارجه آلمان مبنی بر عدم تمایل ناتو به ایفای نقشی در تنگه هرمز، در حالی که ایران خود را درگیر جنگی نابرابر می‌داند، نشان‌دهنده شکاف فزاینده در رویکرد غرب و تلاش اروپا برای حفظ فاصله از منازعاتی است که مستقیما منافع حیاتی آن را تهدید نمی‌کند.

نیروانا مهرآئین

 


تنگه هرمز، شریان حیاتی اقتصاد جهانی و گلوگاه استراتژیک منطقه‌ای، این روزها در کانون بحرانی قرار گرفته است که ریشه در جنگی تحمیلی میان ایران، آمریکا و اسرائیل دارد. بسته‌شدن این آبراه استراتژیک توسط ایران، نه‌تنها بازتابی از اراده تهران برای دفاع از منافع خود در برابر تجاوز ، بلکه عاملی کلیدی در تشدید تنش‌ها و بازتعریف موازنه قدرت در سطح جهانی است. در این میان، موضع‌گیری‌های قدرت‌های جهانی، به‌ویژه در اروپا، پیچیدگی‌های این معادله را دوچندان کرده است. اظهارات وزیر خارجه آلمان مبنی بر عدم تمایل ناتو به ایفای نقشی در تنگه هرمز، در حالی که ایران خود را درگیر جنگی نابرابر می‌داند، نشان‌دهنده شکاف فزاینده در رویکرد غرب و تلاش اروپا برای حفظ فاصله از منازعاتی است که مستقیما منافع حیاتی آن را تهدید نمی‌کند.
ایران با اتخاذ رویکردی که می‌توان آن را آرمان‌گرایانه و در عین حال عمل‌گرایانه در دفاع از امنیت ملی خود توصیف کرد، تنگه هرمز را نبض حیات اقتصادی جهان و ابزاری برای مقابله با فشارهای خارجی قرار داده است. این اقدام، پیامی قاطع به جامعه جهانی است که تهران حاضر است برای حفظ تمامیت ارضی و مقابله با تهدیدات، از تمام ظرفیت‌های خود، حتی با پذیرش هزینه‌های سنگین اقتصادی و سیاسی، بهره گیرد. بستن این تنگه، تنها یک اقدام نظامی نیست، بلکه مانوری سیاسی و اقتصادی است که با هدف افزایش فشار بر آمریکا و اسرائیل و وادارکردن آنها به بازنگری در سیاست‌هایشان صورت گرفته است. این عمل، ایران را در جایگاه یک بازیگر تعیین‌کننده در نظم منطقه‌ای و جهانی قرار می‌دهد و توانایی آن را در به چالش کشیدن نظم موجود اثبات می‌کند.
در مقابل، موضع آلمان و عدم تمایل ناتو به مداخله مستقیم در تنگه هرمز را می‌توان تلاشی برای حفظ استقلال آنان و اجتناب از درگیرشدن در جنگی دانست که شاید منافع حیاتی آنها را به طور مستقیم تأمین نکند. اروپا که همواره بر دیپلماسی و راه‌حل‌های مسالمت‌آمیز تأکید داشته، با این موضع، سیگنالی را به آمریکا ارسال می‌کند که تمایلی به همراهی در سیاست‌های نظامی‌گرایانه واشنگتن در این منطقه ندارد. این رویکرد در چارچوب عمل‌گرایی قابل تفسیر است؛ رویکردی که بر ارزیابی منافع ملی و اجتناب از ریسک‌های غیرضروری استوار است. این وضعیت، شکافی را در میان متحدان غربی آشکار می‌سازد و نشان می‌دهد که هر کدام از قدرت‌ها، منافع و اولویت‌های متفاوتی را در این بحران دنبال می‌کنند.
جنگ در تنگه هرمز، چه به صورت مستقیم و چه غیرمستقیم، پیامدهای اقتصادی ویرانگری برای جهان به همراه دارد. بسته‌شدن این آبراه که بخش قابل توجهی از نفت جهان از آن عبور می‌کند، منجر به افزایش چشمگیر قیمت نفت، اختلال در زنجیره‌های تأمین جهانی و احتمالا رکود اقتصادی گسترده خواهد شد. کشورهای واردکننده انرژی، به ویژه در آسیا و اروپا، بیشترین آسیب را از این وضعیت متحمل خواهند شد. این شرایط، اهمیت حیاتی یافتن راه‌حل‌های دیپلماتیک و سیاسی برای کاهش تنش‌ها و جلوگیری از گسترش دامنه جنگ را بیش از پیش آشکار می‌کند.
آیا قدرت‌های جهانی قادر خواهند بود از این مرحله عبور کرده و به سمت یک راه‌حل پایدار حرکت کنند، یا شاهد بلوک‌بندی‌های بیشتر و تشدید منازعات در سطوح منطقه‌ای و جهانی خواهیم بود؟ تنگه هرمز به مثابه نبض حیات اقتصادی جهان، در حال حاضر در میانه جنگی نابرابر قرار گرفته است؛ جنگی که می‌تواند مسیر آینده نظم جهانی را تعیین کند. آینده‌ای که در آن، موازنه قدرت‌ها، منافع ملی و اراده بازیگران کلیدی، سرنوشت صلح و ثبات بین‌المللی را رقم خواهد زد.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.