جنگ رمضان؛ تبلور ساختار سیستمی ایران
جنگ یک پدیده سیاسی است که در همیشه تاریخ وجود داشته و در آینده نیز وجود خواهد داشت. اما واقعیت این است که این پدیده جاری در گستره تاریخ بشر، ماهیتی پرهزینه و مخرب دارد که آسیبهای انسانی و اقتصادی عظیمی را در تمام جوامع بشری در پی داشته، فروپاشی تمدنها و از دست رفتن ذخایر مادی و معنوی بسیاری را در اقصا نقاط جهان موجب شده است. بنابراین حاکمان خردمند همواره تلاش میکنند از جنگ اجتناب کرده و منافع دولتهای متبوع خود را بدون توسل به ابزارهای نظامی تأمین کنند.
جنگ یک پدیده سیاسی است که در همیشه تاریخ وجود داشته و در آینده نیز وجود خواهد داشت. اما واقعیت این است که این پدیده جاری در گستره تاریخ بشر، ماهیتی پرهزینه و مخرب دارد که آسیبهای انسانی و اقتصادی عظیمی را در تمام جوامع بشری در پی داشته، فروپاشی تمدنها و از دست رفتن ذخایر مادی و معنوی بسیاری را در اقصا نقاط جهان موجب شده است. بنابراین حاکمان خردمند همواره تلاش میکنند از جنگ اجتناب کرده و منافع دولتهای متبوع خود را بدون توسل به ابزارهای نظامی تأمین کنند. هرچند که همین سیاستمداران که با تمام وجود از جنگ اجتناب میکردند، همواره آماده بودند که در صورت لزوم بجنگند؛ چراکه هیچگاه نمیتوان به خردمندی سیاستمداران دیگر کشورها هم اعتماد داشت. به نظر میرسد که کشور ما هم در این شرایط قرار گرفته است و در پی یک اشتباه محاسبه مبنی بر کاهش فراگیر قدرت و نفوذ سیاسی و نظامی مورد هجوم مشترک آمریکا و اسرائیل قرار گرفته است. جنگی که با واکنش آنی نیروهای نظامی ایران به جنگی منطقهای تبدیل شده و ابعاد آن پیوسته در حال گسترش است. اما حال که در میانه این نبرد هستیم، بر روی چه نکاتی میتوان انگشت گذاشت و چه مواردی را میتوان برجسته کرد که در فرایند جنگ جاری قابل توجه و تحلیل است. به اعتقاد من مهمترین نکته در این جنگ و همچنین در جنگ 12روزه، انسجام ساختار سیاسی و اجتماعی ایران و عملکرد مطلوب آن در فقدان رهبران ارشد سیاسی و اجرائی است. درواقع ما برای اولین بار در تاریخ ایران مشاهده میکنیم با وجود ترور ارشدترین رهبر سیاسی، ساختار اجرائی به صورت کامل انسجام و کارآمدی خود را حفظ کرده و تمام اجزای این ساختار در سختترین زمان، بدون کوچکترین خلل به فعالیت خود ادامه داده و در هیچ بخشی از آن نشانهای از ضعف و تزلزل در انجام وظایف تعریفشده مشاهده نمیشود. این موضوع هرچند ممکن است در شرایط جنگی چندان مورد توجه قرار نگیرد اما با نگاهی تحلیلی و تاریخی میتوان به وجود آمدن این شرایط را نویدبخش آغاز مرحلهای نوین در تاریخ ایران و ورود کشورمان به مرحلهای عالی از مدنیت دانست که در آن یک «سیستم» یا «ساختار» سیاسی و اجرائی کارآمد؛ وظیفه راهبری کشور را برعهده دارد و افراد براساس توانمندی خود در چارچوب آن نقشآفرین هستند.
در توضیح این معنی لازم است نگاهی اجمالی به تاریخ غرب انداخته و تفاوتهای حادثشده بر اثر تقویت مدرنیته در دوران پس از رنسانس را مورد بررسی اجمالی قرار داد. در بررسی تاریخ غرب مشاهده میشود که از دوران یونان و رم باستان تا دوران پس از رنسانس تاریخ غرب مشابه تاریخ بقیه مناطق ماهیتی فردمحور داشت، امپراتوری رم با ژولیوس سزار به شکوه و قدرت رسید و این شکوه با مرگ او متوقف شد. رم با تجربه حکومت نرون تضعیف شد و دوباره در دوران تراژن به شکوه سابق برگشت، البته شکوهی که با مرگ او به پایان رسید. در دورههای بعدی نیز شرایط به همین منوال بود. حکومت ژوستی نین موجب اقتداری در امپراتوری رم شرقی شد که با مرگ او پایان یافت. یا حکومت شارلمانی موجب ثباتی در اروپای غربی شد که این ثبات با مرگ او پایان پذیرفت. اما بررسی تاریخ اروپای جدید مشخص میکند که در اروپای پس از رنسانس و با پیشتازی انگلستان این فرایند تغییر میکند. درواقع دقیقا بعد از انقلاب بزرگ و بدون خونریزی انگلستان در سال 1688 رهبران مجلس عوام قدرت را عملا در دست میگیرند و از آن به بعد و در قرن 18 میلادی ما شاهد توسعه مداوم انگلستان هستیم، بدون اینکه رهبران وقت این کشور تأثیری محوری در آن داشته باشند. انگلستان در قرن ۱۸ به کامیابیهای گستردهای دست یافت. استعمار هند در این دوران آغاز شد و این کشور موفق شد با شکستدادن فرانسه تمام آمریکای شمالی را به تصرف دربیاورد، مهمتر از همه این کشور پیشتاز انقلاب صنعتی در اروپای قرن هجدهم بود. اما ما عموما نمیدانیم که رهبران سیاسی انگلستان در این دوران چه کسانی بودهاند و اغلب این وقایع در زمان نخستوزیری افراد متفاوتی به وقوع پیوست. افرادی که همگی از پارلمان انگلستان برخاسته بودند و سیاستمدارانی برجسته بودند که منافع بریتانیا را پیگیری میکردند. درواقع انگلستان اولین کشور جهان بود که پس از تحولات سیاسی متعدد در نهایت واجد یک «سیستم» سیاسی شد که منافع کشور در چارچوب این سیستم تأمین میشد. این فرایند مدرن به صورت طبیعی در مستعمرهنشینان انگلستان در ایالات متحده، کانادا و استرالیا که فرهنگ و روابط اجتماعی حاکم بر آنها همان فرهنگ و روابط اجتماعی ساری و جاری در انگلستان بود، نیز تداوم یافت اما سایر کشورهای اروپایی عملا بیش از یکونیم قرن از انگلستان در این زمینه عقبتر بودند و تنها در سالهای نیمه دوم قرن نوزدهم بود که ساختارهای سیاسی مدرن بهتدریج در اروپای غربی و شمالی مستقر شد و این در حالی است که آلمان، روسیه و کشورهای بالکان کلا از این فرایند دور ماندند تا در سالهای بعد از جنگ دوم جهانی و در سایه حاکمیت ناتو در این چارچوب قرار گرفتند.
در این راستا بدیهی است که تمام آسیا و ازجمله ایران وارد این فرایند نشدند و ایران بهعنوان بنیانگذار یکی از فرهنگهای فردمحور در جهان برای همیشه و حتی تا امروز بهعنوان سرزمینی فاقد سیستم مستحکم سیاسی و اجرائی تلقی میشد که با حذف رهبران ارشد سیاسی و نظامی، نظم ساختاری آن برهم میخورد و دقیقا براساس این بود که آمریکا و اسرائیل استراتژی اصلی جنگ خود را بر مبنای ترور فرماندهان ارشد نظامی و ارشدترین شخصیت سیاسی، پایهریزی کرده بودند. در این چارچوب در جنگ 12روزه تقریبا تمام فرماندهان ارشد نظامی که گمان میرفت در هنگامه جنگ هدایت نبرد را برعهده خواهند داشت، در همان روز اول جنگ ترور شدند. اما سیستم نظامی ایران کارآمدی خود را حفظ کرد و تنها پس از 48 ساعت فرایند عادی و تعریفشده جنگ کشورمان آغاز شد و این در حالی بود که تلاش برای هدف قراردادن شورایعالی امنیت ملی و ترور رهبران عالی سیاسی ناکام ماند. ناکامماندن طرحهای آمریکا و اسرائیل در جنگ ۱۲روزه موجب طراحی جنگ رمضان شد و تصور میرفت پس از تحولات منطقه و بحران دیماه، میتوان با ترور رهبر، نظام کشور را به سمت فروپاشی سوق داد. اما قوام و استحکام ساختار سیاسی، اجرائی و نظامی موجب شد کشور حداقل در گذر از هفته دوم جنگ، نهتنها دچار بحران یا فروپاشی نشود، بلکه عملکردی منسجم و فراتر از حد تصور را به نمایش بگذارد.
این همان نقطه عطف و تغییر تاریخی است که در کشورمان رخ داده و این تغییر میتواند با گذر از این بحران نتایج درخشانی برای کشورمان داشته باشد. امید که فرایند طیشده در دو هفته اول جنگ تداوم یافته، مردم قدرتمند و صبور ایران نتایج ایستادگی و پیشرفت فرهنگی و اجتماعی آهسته و پیوسته خود را دریافت کنند.