|

مشارکت برای انسجام جامعه مدنی افسانه یا واقعیت؟

در هفته‌های گذشته و در جو تلاطمات شعله‌ور و روحیات غم‌‌زده جامعه سوگوار، سعی کردم در جریان شکل‌گیری تشکیلاتی با برنامه و منسجم از نوع مشارکت محلی در شهر رشت باشم تا نتایج آن را برای این یادداشت دستمایه قرار دهم، که متأسفانه ممکن نشد.

در هفته‌های گذشته و در جو تلاطمات شعله‌ور و روحیات غم‌‌زده جامعه سوگوار، سعی کردم در جریان شکل‌گیری تشکیلاتی با برنامه و منسجم از نوع مشارکت محلی در شهر رشت باشم تا نتایج آن را برای این یادداشت دستمایه قرار دهم، که متأسفانه ممکن نشد.

هم ایجاد تشکلی به‌قاعده و مشارکتی برای مدیریت و نظارت بر بازسازی قسمت‌های سوخته بازار رشت نیاز به مشارکت گروه‌های متعددی از متخصصان میراث و بازاریان دارد که زیر فشار و چنددستگی هنوز تشکیل نشده و هم پاگرفتن کافه کوچک‌مان در شهرک‌مان در جنوب رشت، با وجود سعی دوستان هنوز مشکلات همیاری داوطلبانه و تعلیق برنامه‌ اجرائی دارد. متأسفانه همه روحیه‌های‌شان را باخته‌اند و منتظر نسخه دستوری واحدند. واقعیت این است که داستان مشارکت همه جا در کشور ما با مشکلات مشابهی روبه‌روست. اول اینکه ما درست نمی‌دانیم مشارکت چیست؟

و پراتیک و تمرین آن را نداشته، از رسیدن به هر توافق پایدار با تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری مشارکتی عاجزیم. دیگر آنکه فرهنگ ما اصولا مشارکتی نیست و اغلب دنبال دستور از بالا هستیم. علت آن این است که اکثرا سواد و توانایی حداقلی بررسی پیش‌فرض‌ها و تحلیل جوانب و زمینه‌های لازم برای انجام آن کار را نداریم. به یک طرح کلی بسنده می‌کنیم و بس! و از ابتدا به برنامه و جزئیات نمی‌اندیشیم تا از ابتدا نقش خود در کار را برگزینیم و به آن عمل کنیم. جامعه مدنی در ایران در طول تاریخ در بسیاری زمینه‌ها ضعیف نگه‌ داشته شده و قدرت‌های حاکم -حتی در موارد غیرسیاسی- ترجیح داده‌اند رأساً تصمیم بگیرند و از گروه‌های مردمی و تشکل‌های صنفی-مدنی فقط بر اجرای اوامر و تصمیمات از پیش گرفته‌شده اتکا ‌کنند. اینجاست که مردم هم خود را شریکی واقعی برای مشارکت داوطلبانه و از دل و جان حس نمی‌کنند و هر آن به خود اجازه می‌دهند از جمع‌های مدنی ضامن خیر عمومی بیرون بزنند، زیرا ریشه‌های قوی در خاک ندارند.

شاید فقط خیریه‌ها و هیئت‌های محلی مذهبی عاشورایی را بتوان مواردی با سابقه سنتی موفق خواند. در جامعه روشنفکری نیز که پرسش اصلی آن هدایت جامعه با عقل سلیم به سمت بهبودها و تغییرات پایدار است، به قول کیهان شقاقی، این تغییرات قرار است «نه از انفجار، بلکه از انباشت تدریجی اعتماد، سازمان‌یافتگی و گفت‌وگو در دل جامعه مدنی شکل ‌گیرد. در‌واقع همین شبکه‌های خیریه، انجمن‌ها، اتحادیه‌ها و نهادهای مدنی مستقل‌اند که اجازه می‌دهند نارضایتی به اصلاح تبدیل شود، نه به فروپاشی». شقاقی می‌گوید: «در یک جامعه مدرن، وجود نهادهای مدنی (دلسوز، میانجی و متعادل) نه نشانه سازش‌کاری، بلکه نشانه بلوغ نهادی است. جامعه مدنی درواقع همان بخش سومی است که میان دولت و بازار ایستاده و تنش را به مطالبه قابل پیگیری حقوقی بدل می‌کند».

در شیوه‌های سیاسی نیز این دقیقا همان مسیری است که در طرح‌های مبتنی بر حاکمیت مدنی شهروندان بر آن تأکید شده است؛ یعنی انتقال قدرت از تمرکز ایدئولوژیک به نهادهای پاسخ‌گو و مشارکت‌محور. در چنین چارچوبی نیز آنچه لازم است، نه ابزار خنثی‌سازی جامعه، بلکه مکانیسم عقلانیِ جلوگیری از خشونت و هرج‌ومرج است. مسیر شکل‌گیری این نهادها هر چقدر بسته بماند، هیزم به آتش انقلابی‌گری و آشوب ریخته می‌شود. تفاوت جامعه مدرن با جامعه هیجانی آموزش‌نیافته همین‌جاست: «جامعه هیجانی همه‌ چیز را سیاه و سفید می‌بیند و فقط لحظه انفجار را می‌شناسد؛ اما جامعه مدرن به نهاد، فرایند و اصلاح تدریجی باور دارد. مدرنیته یعنی پذیرفتن اینکه ثبات و تغییر، دشمن هم نیستند. اتفاقا ظرفیت اصلاح درون‌ساختاری، بزرگ‌ترین نشانه بلوغ یک ملت است». در صحنه سیاست نیز نگاه صلب و تک‌بعدی، مانع رسیدن به نتایج دلخواه می‌شود؛ نتایجی که دست‌کم اکثریت را راضی نگه دارد. واقعیت این است که شهرها و شهروندان ما فعلا با فشارهای سنگین فیزیکی، اجتماعی و روانی گسترده مواجه‌اند. 

طبیعی است که تجربه زندگی مستقل و انسانی برای افرادی که توانایی‌ها یا نیازهای متفاوتی دارند، مشکل باشد. ملیحه مقصودی، استاد دانشگاه، می‌نویسد: تحقیقات در حوزه روان‌شناسی محیطی و علوم شهری نشان می‌دهد که کیفیت زندگی بر دو عامل بنیادین استوار است: آرامش روانی و حس ارزشمندی در 

محیط اجتماعی.

آرامش روانی، توانایی فرد برای بازسازی انرژی و کاهش استرس روزمره است و حس ارزشمندی، تجربه دیده‌شدن، مشارکت و امکان اثرگذاری بر محیط را شامل می‌شود. در سطح فردی، شهروندان می‌توانند با یادگیری اصول تعامل با دیگران، مهارت‌های مراقبتی و حمایتی خود را افزایش دهند. ایجاد شبکه‌های همیاری اجتماعی در محلات نیز امکان تجربه مستقل و امن زندگی را فراهم، و حس ارزشمندی افراد را تقویت می‌کند. همچنین کار با نهادهای محلی و انجمن‌های مدنی به شناسایی و پیگیری نیازهای واقعی افراد کمک می‌کند. متأسفانه آموزش شهروندی در عصر چالش‌های جهانی در کشور ما رایج نیست و هیچ‌کس نیست که دانش مدنی و مشارکت اجتماعی داوطلبانه را دست‌کم به دانش‌آموزان دوره متوسطه بیاموزد.

مسلم است که گسترش فعالیت‌های داوطلبانه مردم سرمایه اجتماعی جامعه را افزایش می‌دهد. اگر قدرت‌های دولتی و عمومی اجازه دهند، تشکل‌پذیری جامعه در سایه این نوع فعالیت‌ها به‌شدت افزایش یافته و موجب رشد سرمایه و حس مسئولیت اجتماعی، و انرژی مشارکتی در جامعه مدنی خواهد شد. به قول مسعود امیرزاده، هر فردی که دغدغه خیر عمومی دارد -استاد دانشگاه، کارشناس، فعال اجتماعی یا حتی یک شهروند عادی- می‌تواند جرقه هم‌گرایی و حساسیت عمومی شود. جامعه از مجموع کنش‌های کوچک اما آگاهانه افراد ساخته می‌شود و هیچ صدای مسئولی بی‌اثر نمی‌ماند. روشن است که حضور مسئولانه، استدلال متخصصانه، و مطالبه‌گری پیوسته می‌تواند ساختارها را وادار به انعطاف، بازنگری و اصلاح کند. ساختارها هرچند قدرتمند، ناگزیرند در برابر حضور اجتماعیِ مشروع و سازمان‌یافته خم شوند.

و شکی نیست که تلاش‌های ما در راه بالندگی جامعه مدنی بدون‌شک بی‌ثمر نمی‌ماند و این افسانه به‌تدریج به واقعیت خواهد پیوست.

 

آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.