رفتارشناسی ترامپ و جهانی که او میخواهد
بیشک میتوان ادعا کرد دور دوم ریاستجمهوری ترامپ بیش از هر دوره دیگری افکار عمومی، دولتها و سیاستمداران را به خود جلب کرده و سؤالات اساسیای به وجود آورده است؛ او چگونه تصمیم میگیرد و چگونه رفتار میکند؟ مدل حکمرانی و جهان و نظام بینالملل مطلوب او چیست؟ پاسخ به این سؤالات نیازمند تحلیل شخصیت، موضعگیریها اقدامات و اهداف اعلامی و غیراعلامی او، بهویژه در این دوره است.
بیشک میتوان ادعا کرد دور دوم ریاستجمهوری ترامپ بیش از هر دوره دیگری افکار عمومی، دولتها و سیاستمداران را به خود جلب کرده و سؤالات اساسیای به وجود آورده است؛ او چگونه تصمیم میگیرد و چگونه رفتار میکند؟ مدل حکمرانی و جهان و نظام بینالملل مطلوب او چیست؟ پاسخ به این سؤالات نیازمند تحلیل شخصیت، موضعگیریها اقدامات و اهداف اعلامی و غیراعلامی او، بهویژه در این دوره است. مدل رفتاری دونالد ترامپ را شاید بتوان در یک جمله بیان کرد: حمله مداوم و بیوقفه، ادعای پیروزی همیشگی و انکار پذیرش اشتباهات. این سه ویژگی مهمترین شاخصههای رفتاری ترامپ است. از دیگر سو، ترامپ تأکید دارد نشان دهد که تصمیمگیریهای او در مهمترین موضوعات جهانی و ملی، ماحصل ابتکارهای شخصاش است. به عبارت دیگر، ترامپ خود را هم استراتژیست، هم سیاستگذار و هم مجری میداند و باور دارد تنها او است که ناجی و رهبر احیای دوباره آمریکاست.
از دیگر ویژگیهای او میتوان به خودبرتربینی آمریکایی، بیتوجهی و حتی بهسخرهگرفتن پروتکلهای دیپلماتیک و نزاکت بینالمللی، بیاعتنایی به سازمانهای بینالمللی، حقوق بینالملل، اهمیتندادن به افکار عمومی، بیتوجهی و حتی تحقیر سایر ملل و کشورها، رفتارهای قانونشکنانه و فریبکارانه و غافلگیرکننده، استفادههای مکرر از ابزار دیپلماسی برای فریب و تحقیر رؤسای دولتها حتی متحدان اروپایی خود اشاره کرد. همچنین میتوان بسیاری ویژگیهای دیگر را به این فهرست افزود. برخلاف تمامی ادوار ریاستجمهوری در آمریکا، این ترامپ است که غلبه شخصی بر تصمیمات دولت آمریکا دارد و از معاون اول، وزرا و حتی نظام قضائی اطاعت محض میطلبد! و هیچ صدای مخالفی را برنمیتابد. امروزه دولت در آمریکا عبارت است از شخص ترامپ و او این را بسیار دوست دارد و بر آن تأکید میورزد. سخنان، رفتارها، ژستها و موضعگیریهای او، خاص خودش است و بیش از هر عاملی متأثر از کیش شخصیتی است که برای خود قائل است. منفعتطلبی اقتصادی سیریناپذیر و میل شدید به شهرت جهانی، بخشی جداییناپذیر از شخصیت او است. او خود را ابرمرد میداند و این باور را میتوان در حملههای مداومش به هر کس و هر دولتی که با او مخالف است، دید. از طرفی او همیشه مدعی پیروزی است و همین ویژگیهاست که حس خودشیفتگی، خودبزرگبینی و بیرقیببودن او را ارضا میکند. او هیچ شکستی، حتی شکستی فاحش را نمیپذیرد. همین ویژگیها کفایت میکند تا برای توصیف دقیقتر مدل ریاستجمهوری ترامپ و تأثیرگذاری او بر نظام بینالملل از اصطلاح «ترامپیسم» استفاده کنیم. با مفروضداشتن همین ویژگیهاست که میتوان به سؤال ابتدایی این نوشتار پاسخ داد. ذکر شاخصهای رفتاری او نشان میدهد مدل حکمرانی و جهان و نظام بینالمللیای که او به دنبال آن است، کدام است.
ویژگیهای ترامپیسم
مهمترین ویژگیهای ترامپیسم در مقام رئیسجمهور عبارتاند از:
1. بیتوجهی و حتی ستیز با نظام برآمده از حقوق بینالملل، منشور ملل متحد و نهادهای برآمده از آن و مهمترین آنها سازمان ملل: سخنرانی ترامپ در هشتادمین مجمع عمومی سازمان ملل نشان از بیعلاقگی به حقوق بینالملل و نهادهای برآمده از آن یعنی سازمان ملل دارد. این موضوع در تمام رفتارها، موضعگیریها و راهحلهای پیشنهادی او در رابطه با موضوعات جهانی نیز صدق میکند. ترامپ خود را برتر از سازمان ملل میداند و عملا برای حقوق بینالملل جایگاهی قائل نیست. زمانی که میگوید «من هفت جنگ را بدون کوچکترین کمکی از طرف سازمان ملل پایان دادم»، چه برداشتی میتوان داشت جز اینکه این شخص خود را حاکم و رهبر جهان معرفی میکند و نقش خود را برتر از سازمان ملل میداند. از زمان شروع دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ، آمریکا از بسیاری از سازمانها و نهادهای جهانی بینالمللی و وابسته به سازمان ملل متحد خارج شده است. براساس آنچه از عملکرد ترامپ در دوره دوم قابل فهم است، میتوان ادعا کرد که ریاستجمهوری ترامپ مهمترین عامل دگرگونی و برهمخوردن نظام مستقر جهانی است و شاید بتوان ادعا کرد دوران جدیدی در روابط بینالملل آغاز شده است. زمامداران آمریکایی قبل از ترامپ، حداقل در لفظ، در مقابله با بحرانهای جهانی و منطقهای سیاست خارجی خود را در چارچوب منشور ملل و سایر کنوانسیونهای حقوق بینالملل و سازمانهای بینالمللی توجیه میکردند یا حداقل بهطور صریح و آشکار نقش منشور ملل و سازمان ملل در نظام جهانی را انکار نمیکردند. ترامپ نهتنها به هیچکدام از قواعد و اصول بینالمللی پایبند نیست، بلکه با بسیاری از آنها در ستیز است. بهعنوان نمونه، صدور فرمان اجرائی علیه آفریقای جنوبی به بهانه شکایت آن کشور از نتانیاهو به دیوان کیفری بینالمللی به جرم نسلکشی در غزه را میتوان از نشانههای روشن این ستیز دانست. ترامپ حتی مراجع قضائی دیگر کشورها را مورد عتاب و خطاب قرار داده و دستور میدهد که بهعنوان مثال چرا نتانیاهو را محاکمه میکنید، چرا از او نزد مراجع قضائی بینالمللی شکایت کردهاید، یا فلان رئیسجمهور سابق که دوست ایشان در آمریکای لاتین است، نباید محاکمه شود و باید آزاد شود. پیشنهاد ترامپ در ایجاد شورای صلح در غزه با ریاست خودش، در حقیقت به معنای اجرای نقشههایش و حذف نقش سازمان ملل و منشور ملل متحد است.
2. مخالفت و مبارزه با چندجانبهگرایی و تلاش برای حفظ هژمونی مطلق آمریکایی بر جهان: ترامپیسم نهتنها باور به جهان چندجانبهگرا ندارد، بلکه بهشدت با آن سر ستیز دارد. سیاست مهار چین، روسیه و ایران و تهدید کشورهایی که حاضر به پذیرش هژمونی آمریکایی نیستند، در راستای مقابله با چندجانبهگرایی قابل تحلیل است. در حوزه اقتصادی و تجاری، محافظت از بازارهای داخلی و وضع تعرفههای تجاری سنگین و خارج از قواعد تجارت جهانی برای مقابله با چندجانبهگرایی و حفظ هژمونی آمریکایی صورت میپذیرد. درحالیکه قدرتهای در حال ظهور، چندجانبهگرا هستند، یکجانبهگرایی به دنبال حفظ هژمونی مطلق خود بر جهان است. یکجانبهگرایی آمریکایی، نظام جهانی را نظامی مبتنی بر قدرت تعریف میکند، نه نظامی مبتنی بر قانون؛ و تمامی نشانهها حکایت از این دارد که ترامپ جهان را به سمت نظام مبتنی بر قدرت پیش میبرد. تلاش آمریکا برای سرکوب و مهار قدرتهای نوظهور، تأکیدی است بر این مدعاست. دستیابی به منابع کمیاب معدنی، ادعای مالکیت بر مناطقی همچون گرینلند، کانال پاناما و ایسلند، تسلط بر منابع فراوان انرژی در ونزوئلا و آمریکای جنوبی، ادعای مالکیت و الحاق کانادا بهعنوان ایالت پنجاهویکم، مهار ایران، تقویت اسرائیل، حضور در مناطق ثروتمند جهان همچون کشورهای ثروتمند عرب، کنترل بر سوریه، عراق و مقابله با چین و تهدید آن به بهانه تایوان، همه و همه حکایت از تلاشهای ترامپ برای حفظ هژمونی مطلق آمریکایی و نجات نظام تکقطبی از خطر اضمحلال دارد.
۳. باور به قدرت نظامی و عدم تردید در کاربرد آن علیه هر دولتی که با سیاستهای تجاوزکارانه او مخالفت کند: ترامپیسم گاهی ایران را تهدید به حمله نظامی میکند، گاهی چین را، گاهی ونزوئلا و کلمبیا را، گاهی گرینلند را، گاهی یمن را، گاهی طالبان حاکم بر افغانستان را، گاهی کره شمالی را، گاهی لبنان را و... . با همین دیدگاه است که ماشین جنگی و نسلکشی اسرائیل را پشتیبانی میکند و آزاد میگذارد. ترامپ برای جنگ و استفاده از نیروهای نظامی آمریکا، خود را نیازمند هیچ مجوزی نمیداند. ترامپیسم در تهدید کشورها به بمباران و حمله نظامی و دخالت در امور داخلی آنان، هیچ مرزی نمیشناسد و خود را پایبند به هیچ قاعده و قانونی نمیداند. هرکجا منافع او اقتضا کند، گروههای سیاسی و حتی تروریستی مخالف کشورها را بهجای دولتهای قانونی آنها مورد حمایت قرار میدهد. به تأسیسات هستهای ایران حمله میکند، رئیسجمهور ونزوئلا و همسرش را میرباید، تمامی قطعنامههای شورای امنیت علیه اسرائیل را وتو میکند، خارج از چارچوبهای پذیرفتهشده حقوق بینالملل برای اداره غزه شورای صلح تشکیل میدهد، کانادا را ایالت پنجاهویکم خود میداند، خواهان تصرف کانال پاناماست، ملتهای دیگر کشورها را شهروندان درجه دوم و بعضا وحشی خطاب میکند و... . با اینهمه، خود را مستحق دریافت جایزه نوبل میداند و باور دارد کسانی که جایزه نوبل صلح را به او ندادهاند باید مجازات شوند.
۴. تحلیل رفتارهای ترامپ نشان میدهد نظام حکومتی مطلوب او پادشاهی مطلقه است: تأمل در آنچه گفته شد، نشان میدهد مدل حکمرانی مطلوب ترامپ چیست. ترامپ خود را پادشاه جهان میخواهد نه پلیس جهان. پلیس مقید به قانون است، درحالیکه پادشاهی مدنظر ترامپ، خودِ قانون است. ترامپ اگرچه مدعی است آمریکا پلیس جهان نیست و نگاه به داخل و پرهیز از درگیرشدن در بحرانهای جهانی دارد، در عمل خود هر روز بحرانهای جدیدی مانند حملههای مداوم و بحرانآفرینی در سطح جهان خلق میکند. در نظر داشته باشید در همین ابتدای سال ۲۰۲۶، آمریکا در چند نقطه جهان لشکرکشی کرده است. ترامپ نه به نظم مستقر جهانی و نه به قوانین بینالملل باور دارد و نه خود را پایبند به بسیاری از اصول نوشته و نانوشته سیاست حتی در داخل آمریکا میداند. بهعنوان نمونه، او پس از شکست در انتخابات دوره دوم ریاستجمهوری، نظام انتخاباتی آمریکا را متهم به تخلف در انتخابات کرد و زمینه حمله طرفداران خود به کنگره آمریکا را فراهم آورد. حتی در داخل آمریکا نیز او هیچ ابایی ندارد رقبایش را با بدترین عبارات و تعابیر خطاب قرار دهد و از هیچ دروغی در این زمینه پرهیز ندارد و با تحریف واقعیتها و عدم پذیرش شکست و ادعای پیروزی، منتقدان و مخالفان خود را نادیده میگیرد و شاید بتوان گفت ترامپ چشم به دوره سوم انتخابات ریاستجمهوری آمریکا نیز دوخته است.
۵. ترامپ خود را رهبر جهان میخواند: از رفتارها، سخنان و دیدگاههای او در مسائل جهانی اینگونه میتوان فهمید که ترامپ نقش رهبری بر جهان را برای خود قائل است؛ آنهم رهبری که چماق در دست دارد. ژستهای رهبری در شخصیت او را میتوان در جلسات ملاقات رهبران اروپایی با ترامپ در کاخ سفید، در سفر به انگلستان و ملاقات با پادشاه چارلز سوم و در مراسم تشیع پاپ فرانسیس و حتی در مانور نظامی بمبافکنهای آمریکایی در هنگام قدمزدن روی فرش قرمز با پوتین و اداهای او در اجلاس شرمالشیخ در مصر به وضوح مشاهده کرد. آیا ادعاهای عجیبوغریب او مخصوصا در دوران تبلیغات انتخاباتی که من با یک زنگ جنگ اوکراین و غزه را تمام میکنم و بسیاری از رفتارها و سخنان خارج از عرفش، حکایت از این میل وافر به رهبری جهان ندارد؟ خودشیفتگی در ترامپ بهگونهای است که هیچکس را در هر مقامی نمیتواند برتر از خود تصور کند. در نتیجه، تحقیرکردن، مسخرهکردن و تهدیدکردن در شخصیت او نهادینه شده است. رفتارهای ترامپ در مراسم تدفین پاپ فرانسیس، در هشتادمین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد و در کاخ باکینگهام نشان میدهد او حتی رهبران مذهبی، شخصیتهای جهانی همچون دبیرکل سازمان ملل متحد و پادشاهان موروثی تشریفاتی را هم نمیتواند در کنار خود تحمل کند و باید برتری خود را به رخ بکشد. ترامپ جایزه صلح نوبل رهبر مخالفان ونزوئلا را برخلاف پروتکلهای موجود در مورد جوایز صلح میگیرد و در عوض کیفی با برند خود به او هدیه میدهد. او خود را رهبری میداند که برند شرکتش از جایزه صلح نوبل معتبرتر است.
۶. ترامپ جهان را منابع ثروتی میبیند که باید توسط او مدیریت شود: سرمایهگذاری، منابع معدنی و نفتی علاقههای ترامپ هستند. او اشتهای سیریناپذیری در کسب ثروت جهانی دارد. اولین سفر خارجی ترامپ به کشورهای ثروتمند و بهشدت وابسته و بیدفاع نفتی منطقه خلیج فارس را باید در همین راستا تحلیل کرد. چراغ سبز آمریکا در تجاوز اسرائیل به قطر، فارغ از هدف اعلامی آن رژیم که از بین بردن سران حماس بود، حامل این پیام روشن است که این کشورها در انجام تعهدات مالی خود خلف وعده نکنند. تجاوز و خیانتی که در نهایت با ضیافت یک شام در کاخ سفید به پایان رسید و آنهمه ادعاهای قطری و عربی و اسلامی دود شد و همچنان اسرائیل این کشورها را به صراحت تهدید میکند و نقشه از نیل تا فرات را به تصویب میرساند. ترامپ جنگها را با نگاه به سود و زیان اقتصادی آن میبیند. در جنگ اوکراین نیز به دنبال تأمین منافع اقتصادی است. با هدف تسلط بر منابع نفتی ونزوئلا، لشکرکشی میکند. غزه را یک فرصت اقتصادی مطلوب میبیند و همین انگیزه سبب شده با حمایتهای بیچونوچرا از عملیات نسلکشی، ویرانسازی و ایجاد زمین سوخته در غزه و کوچاندن اجباری مردمان آن در تلاش برای فراهمآوردن زمینههای لازم برای تصرف غزه و اجرای پروژههای برجسازی خود برای ثروتمندان در یکی از زیباترین سواحل جهان حمایت کند؛ البته با پول اعراب ثروتمند منطقه. از طرفی شورای صلح غزه باید طرح ترامپ را پیش ببرد. او حاضر به پذیرش حاکمیت فلسطینی بر غزه و تشکیل دولت فلسطین شامل کرانه باختری و غزه نخواهد شد و اسرائیل را هم وادار به پذیرش دولت مستقل فلسطینی نخواهد کرد. ترامپ در کشتههای غزه ثروت میبیند. ترامپیسم باور دارد برای حلوفصل بحرانهای جهانی نهتنها نباید هزینه پرداخت کند، بلکه دیگر کشورها باید هزینههای دخالت او را پرداخت کنند و به امپراتوری مالی او سود برسانند. آیا عملکرد او در جنگ اوکراین و گرفتن مجوز واگذاری معادن ارزشمند اوکراین به آمریکا گویای این ادعا نیست؟ ترامپ پا را فراتر میگذارد و از کل اروپا باجگیری میکند؛ در آخرین این باجگیریها خواهان تصرف گرینلند است و مخالفان این تصمیم را تهدید میکند.
۷- بازی ترامپ با تعرفههای تجاری و تهدید همه دنیا: از ابتدای دور دوم ریاستجمهوری، ترامپ جنگ تعرفهای گستردهای را با همه دنیا آغاز کرده و به انحای مختلف کشورها را تهدید به افزایش تعرفههای تجاری کرده است. در آخرین تهدیدهایش نیز اعلام کرده تعرفههای تجاری هر کشوری را که مخالف تصرف گرینلند از طرف آمریکا باشد، افزایش خواهد داد. جالب توجه اینکه کانادا و کشورهای اروپایی را تهدید میکند که در صورت انعقاد قراردادهای تجاری با چین بر کالاهای آنها تعرفه تجاری وضع خواهد کرد. در موردی دیگر دنیا را تهدید میکند که در صورت ادامه روابط تجاری با ایران ۲۵ درصد تعرفه تجاری آنها را افزایش خواهد داد، عراق را تهدید میکند که فلان شخص نباید نخستوزیر شود و موضوعات بسیار دیگری از این دست. خلاصه اینکه هیچ کشوری نباید حق داشته باشد با سیاستهای او مخالفت کند.
۸- استفاده از دیپلماسی بهعنوان ابزار فریب: شاید بتوان گفت در دستگاه فکری ترامپ هدف وسیله را توجیه میکند و به عبارت دیگر ترامپ را میتوان از مصادیق حاکمانی شمرد که نیکولو ماکیاولی، سیاستمدار و فیلسوف ایتالیایی، ویژگیهای ایشان را بهدرستی برشمرده است؛ حاکمانی که هر وسیلهای را برای رسیدن به هدف مشروع میدانند و از حیله و نیرنگ و دروغ نهایت بهره را میبرند. حاکمانی که از نظر او هم شیر هستند و هم روباه، و اگر لازم باشد قادرند بدرند و در صورت ضرورت حیله کنند و فریب دهند. هدف ترامپ در غزه از راه نسلکشی و کوچ اجباری ساکنان آن میگذرد، پس باید نهتنها دست اسرائیل را باز گذاشت، بلکه باید به هر نحو ممکن به آن کمک کرد. برای فریب ایران و انجام حمله غافلگیرانه باید مذاکرهکنندگان آمریکایی ایرانیان را در پای میز مذاکره سرگرم کنند تا اسرائیل قادر باشد عملیات نظامی خود را اجرا کند. درحالیکه از ماهها قبل نیروهای ویژه آمریکایی عملیات ربایش رئیسجمهور ونزوئلا، مادورو و همسرش را تمرین میکردند، ترامپ تلفنی با شخص مادورو در تماس است و مادورو برای انجام مذاکرات اعلام آمادگی میکند. ازاینرو زمامداران دیگر کشورها و بهویژه کشورهای درگیر با آمریکا باید بدانند رئیسجمهوری نامتعارف در آمریکا بر سر قدرت است و آنچه او در سر دارد، متفاوت از آن چیزی است که در مذاکرات دیپلماتیک میگذرد. مدل رفتاری ترامپ نشان داده باید برای نامحتملترین سناریوها برنامهریزی کرد.
9- ترامپ و تیم ترامپ، قماربازانی کاربلد و حرفهای هستند: آنان با بازی قمار بسیار مأنوس بوده و خود قماربازانی کاربلد هستند. خود ترامپ قمارباز است و در قمار، فریبِ رقیب یعنی برندهشدن. ترامپ یک لشکرکشی سنگین برای حمله به ونزوئلا انجام میدهد و درحالیکه حاکمان و نیروهای مسلح ونزوئلا خود را آماده میکنند در مرزهای این کشور با نیروهای نظامی آمریکایی بجنگند، ترامپ بیهیچ ملاحظهای از قانونیبودن یا غیرقانونیبودن، طرح دیگری در سر دارد و نتیجه اینکه لشکرکشی فریب بزرگ ترامپ بود. او فریبکار است، حیله و فریبکاری بخشی از وجود ترامپ است. در جنگ 12روزه اسرائیل علیه ایران، ابتدا آمریکا نقش خود را در جنگ انکار میکند و اسرائیل ابزار فریب ایران به گردانندگی آمریکا است. در زمانی که جنگ اسرائیل با ایران به اوج خود میرسد، از نقشه فریب بزرگ آمریکا با بمباران تأسیسات هستهای ایران رونمایی میشود. سیاستگذاران کشورهای مقابل آمریکا باید بدانند در پس لشکرکشیهای نظامی پرهیاهو و بلواهای تبلیغاتی، میتواند طرحهای چندلایحه فریبکارانه و دور از انتظار وجود داشته باشد. مدل رفتاری امروز آمریکا نشان میدهد هیچ کاری را -تأکید میکنم هیچ کاری را- نباید دور از انتظار دانست. آمریکا به دنبال طرحهایی با کمترین هزینه نظامی و کوتاهترین زمان و بالاترین نتیجه است. بهویژه اینکه دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی و نظامی آن نشان دادهاند در طراحیهای فریبکارانه و غافلگیرکننده کاربلد هستند. ازاینرو باید بههوش بود؛ توجه به لشکرکشی در خلیج فارس نباید ما را از سایر مرزها و سناریوها حتی غیرممکنترینها غافل کند. متأسفانه همانگونه که آمریکا نشان داده، بسیار فریبکارانه عمل میکند و ما هم نشان دادهایم که همیشه غافلگیر شدهایم.
۱۰- ترامپ و باور به قاعده «الحق لمن غلب»: ترامپ باور دارد حق با کسی است که قدرت دارد و زور، ایجاد حق میکند. در نتیجه هیچ اهمیتی برای حقوق بینالملل، سازمانهای بینالمللی، افکار عمومی جهان و سایر دولتها قائل نیست. ترامپ، مادورو رئیسجمهور یک دولت را ربود و اتفاق مهمی هم نیفتاد، تا پایان یک نسلکشی از اسرائیل حمایت کرد و در نهایت در یک شوی نمایشی طرح شورای صلح غزه را مطرح کرد و خود ریاست آن را برعهده گرفت و از همه جالبتر اینکه بسیاری از کشورهای مسلمان در شرمالشیخ مصر از او به خاطر این ابتکار ستایش کردند و هیچکس نگفت اگر تسلیحات آمریکایی و حمایتهای آن کشور نبود، این نسلکشی اساسا اتفاق نمیافتاد! در سیاست داخلی نیز همینگونه است؛ او مخالفان خود را نمیبیند و اگر لازم بداند، فاضلاب بر سر آنها میریزد. ترامپ معتقد به سیاست قدرت است. کشورهای مقابل او نباید امید و انتظاری از حمایتهای لفظی دیگران داشته باشند. صد قطعنامه شورای امنیت را ترامپ به ارزنی نمیگیرد، زیرا او شورای امنیت و سازمان ملل را به رسمیت نمیشناسد، مگر زمانی که بتواند از آنها برای منافع خود بهرهبرداری کند. ترامپیسم با اخلاق بیگانه است و برای رسیدن به آنچه در نظر دارد، از هیچ ابرازی پرهیز نمیکند.
ترامپ و ایران
نمیتوان منکر خواستههاى اقتصادى آمریکا و تأثیرگذارىاش بر ایران و دخالتهاى آشکار و نهان این کشور در دورههاى مختلف تاریخى و مطامع آن در ایران شد، ا باور دارم بسیارى از تحلیلها و اظهارنظرهای مقامات دولتى ایران ناشى از نبود یک تحلیل درست و معطوف به عمل سیاسى است. برخلاف برخی تحلیل های داخلی باید گفت این ترامپ است که اروپا و اسرائیل را در راستای منافع خود به بازى گرفته. قبل از ترامپ اسرائیل در موضوعاتى که موضع آمریکا با آن رژیم همخوانى نداشت، با استفاده از لابى قدرتمند یهود در نیویورک با آن کشور چانهزنی میکرد، اما ترامپ در جنگ 12روزه به دولتمردان اسرائیلى و لابى یهودى فهماند که آن رژیم بدون حمایت آمریکا تابآورى ندارد و محکوم به نابودی است. از سوى دیگر ترامپ میخواهد اروپا را هم ادب کند و به اروپا هم فهمانده است که جایگاهش در سطح جهانى ناشى از حمایتهاى آمریکا است و نباید بیشتر از ظرفیت و توان خود انتظار نقشآفرینی داشته باشد. به عبارت دیگر باید دنبالهروی صرف از آمریکا را بپذیرد. جنگ اوکراین عاملى شد براى اثبات این ادعاى ترامپ که اروپا بدون آمریکا قدرت درجه دوم هم نیست. یکى از اشتباهات در دور اول ریاستجمهورى ترامپ، نبود فهم صحیح همین موضوع بود که ایران را به سمت توافق با اروپا براى حفظ برجام سوق داد؛ توافقی که جز اتلاف منابع و از دست رفتن فرصتها هیچ دستاوردى نداشت. سؤال مهم و راهبردى براى دولتهاى درگیر با آمریکا و ازجمله کشور ما این است که آیا میشود با آمریکا مذاکره و توافق کرد؟ اینجانب بر این باور هستم که با آمریکا نه، اما با ترامپ آری. تفکیک این دو بسیار مهم است. باید توجه داشت که ترامپ خود را چندان درگیر راهروهاى سازمانهاى بینالمللى، اتاقهاى حفاظتشده جلسات دیپلماتیک، مذاکرات طولانیمدت و رفتوآمدهای دیپلماتها نمیکند. ترامپ بیش از آنکه به دنبال حل مسائل جهانى و روابط خود با دیگر کشورها برای همیشه باشد، به دنبال آن است که فضای یک شوی تبلیغاتی برای خود به دست آورد، اینکه آینده چه میشود برای او مهم نیست؛ مهم آن است که اعلام کند فلان موضوع را من حل کردم. مدل و الگوی رفتاری پوتین، رئیسجمهوری روسیه، در برابر ترامپ دقیقا ناشی از فهم درست همین تمایل است. پوتین فضای مانورهای تبلیغاتی در جنگ روسیه با اوکراین به ترامپ داده، بدون آنکه در صحنه نبرد و بر روی زمین اتفاق خاصی افتاده باشد. این فرصت براى او آنقدر ارزشمند است که زلنسکى را در کاخ سفید به بدترین روش ممکن تحقیر میکند و اروپا را در مذکرات با روسیه درباره اوکراین به حساب نمیآورد، به گونهاى که تمام سران اروپا براى اطلاع از متن مذاکرات پشت در اتاق ترامپ نشستهاند. ترامپ این فرصتهای تبلیغاتی را بسیار دوست دارد و بیش از آنکه به ماهیت موضوع فکر کند، به این میاندیشد که نیروى مقابل این نقش او را به رسمیت بشناسد. پیروزى انقلاب اسلامى و اتفاقات پس از آن در روابط میان ایران و آمریکا و قطع کامل روابط دو کشور براى مدت 47 سال در روابط دو کشور به شکل یک تابو درآمده است. براى ترامپ بسیار اهمیت دارد که در کارنامه خود رابطه رسمى با ایران را احیا کند. تصور کنید ترامپ چگونه از این دستاورد خود خواهد گفت. موضوع هستهاى و حتى موشکى بهانهاى است براى رسیدن به این مرحله. ترامپ براى ارضای حس قدرتطلبى خود، اینکه او خاص است و تأیید ابرمرد بودن خود، به این فضا نیاز دارد. به باور اینجانب این مسیر براى جمهورى اسلامى گرچه سخت، اما امکانپذیر و کمهزینه است، و در شرایط فعلى که بسیارى از فرصتها از دست رفته و تهدیدهاى بسیارى متوجه کشور است، میتواند به بازى و دیپلماسى برد-برد منجر شود. از یاد نبریم که او همیشه مدعى پیروزى است و منکر شکست.
سخن پایانی
نظام بینالمللی مطلوب ترامپ، جهانی است تکقطبی با قدرت مطلق آمریکا و اقماریدیدن دنیا، تسلط بر مناطق و منابع ثروت جهانی و بلامنازع بودن توان نظامی و اقتصادی آمریکا. ترامپ بسیار دوست دارد در این جهان تکقطبی، رهبری اقتصادی، سیاسی و نظامی در دستان او باشد و هیچ نیرویی جرئت مخالفت با سیاستها و اهداف و برنامههای او را نداشته باشد. تصور ترامپ این است که تاریخنگاران، تاریخ آمریکا را به قبل از ریاستجمهوری او و بعد از آن تقسیم خواهند کرد. اما چه خوشایند ترامپیسم آمریکایی باشد و چه نباشد، جهان تغییر کرده و بدونتردید ترامپیسم نهتنها موفق به مهار جهان و نقض چندجانبهگرایی نخواهد شد، بلکه این اقدامات یادآور تلاش نظامهای کهنه در برابر تغییر است. آقای ترامپ باید بداند قدرتهای نوظهوری پا به عرصه نظام بینالملل گذاشتهاند که مهارشدنی نیستند. کشورهایی با جمعیت و بازاری چند میلیاردی و مساحتهایی چند میلیونی و نیروی انسانی متخصص و پیشتاز در علم و تکنولوژی. بیهیچ تردیدی قرن جاری و آینده بهزودی قرن آسیا و شرق خواهد شد. جهانی نو بر بنیانها و ریشههای تمدنهای کهنی که جهان را ساختند و ما در آغاز دورانی جدید در ادامه رسالت انسان شرقی در تاریخ و تمدن جهانی هستیم. چه مخالف این تغییر و چه موافق آن باشیم، تردیدی نیست که ایران ما از بازیگران مؤثر در این گذار تاریخی است و آنچه بر این کشور میگذرد، بیتردید بخشی از تاوان این نقشآفرینی است.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.