گامی برای عدم تصاعد تنش
روز جمعه گذشته نخستین دور از گفتوگوهای میان ایران و آمریکا پس از وقفهای چندماهه برگزار شد؛ گفتوگوهایی که صرفا یک نشست دیپلماتیک معمولی نبود، بلکه در متن یکی از پرتنشترین مقاطع روابط تهران و واشنگتن در سالهای اخیر شکل گرفت.
محمدابراهیم ترقینژاد
روز جمعه گذشته نخستین دور از گفتوگوهای میان ایران و آمریکا پس از وقفهای چندماهه برگزار شد؛ گفتوگوهایی که صرفا یک نشست دیپلماتیک معمولی نبود، بلکه در متن یکی از پرتنشترین مقاطع روابط تهران و واشنگتن در سالهای اخیر شکل گرفت.
این دور از مذاکرات در حالی انجام شد که سطح تهدیدها و فشارها به شکلی بیسابقه بالا رفته بود: افزایش حضور نظامی آمریکا در پیرامون ایران، تحرکات اسرائیل در منطقه و از سوی دیگر، لحن تهدیدآمیز دونالد ترامپ، فضایی را ساخته بود که بسیاری آن را به نقطه «لبه درگیری» تعبیر میکردند. در چنین شرایطی، نفس برگزاری گفتوگوها -فارغ از اینکه به توافق منجر شود یا نه- یک پیام روشن داشت: دو طرف دستکم در این مقطع، مسیر «مدیریت بحران» را بر «تصاعد بحران» ترجیح دادهاند.
واقعیت این است که در فضای کنونی، مذاکرات ایران و آمریکا دیگر فقط درباره پرونده هستهای یا اختلافات سیاسی نیست؛ گفتوگوها اکنون به ابزاری برای کنترل ضربان تنش تبدیل شدهاند. نوعی ترمز اضطراری که حتی اگر به مقصد توافق نرسد، میتواند مانع سقوط کامل روابط به سمت برخورد نظامی شود. این نکته، همان نتیجه مهمی است که میتوان آن را دستاورد قطعی دور اخیر مذاکرات دانست: جلوگیری از تصاعد تنش در منطقه به صورت عام و میان تهران و واشنگتن به صورت خاص. نکته کلیدی اینجاست که حتی شکست مذاکرات نیز الزاما به معنای شکست دیپلماسی نیست. در بسیاری از پروندههای حساس بینالمللی، دیپلماسی نه برای رسیدن سریع به توافق، بلکه برای جلوگیری از انفجار بحران به کار میرود.
به بیان دیگر، مذاکره گاهی نه «پل توافق»، بلکه «سد جنگ» است. همین که دو طرف در اوج تنش، کانال گفتوگو را باز نگه میدارند، یعنی هنوز تصمیم قطعی برای رفتن به سمت درگیری گرفته نشده است. از سوی دیگر، آمریکا نیز بهخوبی میداند هرگونه تشدید بحران با ایران محدود به مرزهای دو کشور نخواهد ماند. منطقه غرب آسیا در وضعیتی قرار دارد که یک جرقه کوچک میتواند بهسرعت به زنجیرهای از بحرانها تبدیل شود؛ از خلیج فارس گرفته تا دریای سرخ و از عراق و سوریه تا بازار جهانی انرژی. بنابراین واشنگتن اگرچه ممکن است در عرصه رسانهای و تبلیغاتی زبان تهدید را ترجیح دهد، اما در میدان واقعی سیاست، هزینههای یک درگیری مستقیم را بهدقت محاسبه میکند. در مقابل، ایران نیز مذاکره را نه از موضع عقبنشینی، بلکه به عنوان یک ابزار مدیریت صحنه تعریف میکند. تهران بهخوبی میداند در شرایط افزایش حضور نظامی آمریکا و تهدیدهای مکرر، هر سوءبرداشت، هر حادثه میدانی، یا هر اقدام تحریکآمیز از سوی بازیگران ثالث میتواند مسیر را به سمت درگیری ناخواسته ببرد. گفتوگو در چنین وضعیتی، نوعی «کنترل ریسک» است؛ کنترلی که حتی بدون توافق نیز ارزش راهبردی دارد. بنابراین، نتیجه مهم دور اخیر گفتوگوها را باید فراتر از متن توافق یا عدم توافق دید. نفس مذاکره، یعنی بازگشت طرفین به زمین دیپلماسی، به این معناست که هر دو کشور در حال بازتعریف خطوط قرمز خود و تنظیم سطح تنش هستند. این همان کارکردی است که میتواند مانع از آن شود که منطقه وارد مرحلهای شود که خروج از آن دشوار و پرهزینه باشد.
در نهایت، باید گفت مذاکرات روز جمعه چه به نتیجه رسیده یا نرسیده باشد، یک واقعیت را تثبیت کرد: تهران و واشنگتن، دستکم در این مقطع، بیش از آنکه به دنبال «پیروزی نهایی» باشند، به دنبال جلوگیری از «بحران کنترلناپذیر» هستند و این در منطقهای که همواره آماده انفجار بوده، دستاوردی کمتر از توافق رسمی نیست.
آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.