|

از ژئوپلیتیک سرزمین تا ژئوپلیتیک جریان‌ها

بازتعریف قدرت در عصر تسلیح وابستگی‌ها

برای بخش بزرگی از تاریخ، قدرت با سرزمین تعریف می‌شد. دولت‌ها برای تصرف قلمرو، کنترل منابع و گسترش مرزها رقابت می‌کردند و وسعت جغرافیا، جمعیت و توان نظامی، مهم‌ترین شاخص‌های قدرت بودند. با این حال، تحولات چند دهه اخیر نشان می‌دهد جهان به‌تدریج وارد مرحله‌ای تازه شده است؛ مرحله‌ای که در آن اهمیت سرزمین از میان نرفته، اما دیگر به‌تنهایی تعیین‌کننده نیست.

رحمت‌الله دریجانی

 

برای بخش بزرگی از تاریخ، قدرت با سرزمین تعریف می‌شد. دولت‌ها برای تصرف قلمرو، کنترل منابع و گسترش مرزها رقابت می‌کردند و وسعت جغرافیا، جمعیت و توان نظامی، مهم‌ترین شاخص‌های قدرت بودند. با این حال، تحولات چند دهه اخیر نشان می‌دهد جهان به‌تدریج وارد مرحله‌ای تازه شده است؛ مرحله‌ای که در آن اهمیت سرزمین از میان نرفته، اما دیگر به‌تنهایی تعیین‌کننده نیست. رقابت قدرت‌ها به‌تدریج از تصرف جغرافیا به کنترل جریان‌ها منتقل شده است؛ جریان انرژی، داده، سرمایه، فناوری، مواد معدنی و زنجیره‌های تأمین.

بحران انرژی ناشی از جنگ اوکراین، رقابت فزاینده چین و آمریکا بر سر نیمه‌هادی‌ها، تنش‌های دریای سرخ و حساسیت تنگه هرمز، نشان می‌دهد قدرت در قرن بیست‌ویکم بیش از گذشته به توان مدیریت و حفاظت از این جریان‌ها وابسته شده است. در چنین شرایطی، وابستگی‌های اقتصادی و فناورانه که زمانی صرفا ابزار همکاری تلقی می‌شدند، به‌تدریج به ابزار اعمال فشار و رقابت تبدیل شده‌اند و جهان وارد عصر «تسلیح وابستگی‌ها» شده است.

رقابت قدرت‌های بزرگ نیز در همین چارچوب قابل فهم است. چین و آمریکا بر سر فناوری‌های پیشرفته، هوش مصنوعی، مواد معدنی حیاتی و زنجیره‌های تأمین رقابت می‌کنند. در سطح منطقه‌ای نیز ترکیه با کریدور میانی، عربستان با سرمایه‌گذاری گسترده در انرژی و فناوری، امارات با توسعه بنادر، لجستیک و مراکز داده و اسرائیل با تکیه بر فناوری و پیوند با پروژه‌های منطقه‌ای، می‌کوشند جایگاه خود را در معماری جدید جهان تثبیت کنند. از این منظر، پروژه کریدور هند-خاورمیانه-اروپا، کریدور میانی و مسیر شمال-جنوب، صرفا پروژه‌های حمل‌ونقلی نیستند، بلکه بخشی از رقابت برای شکل‌دادن به شبکه‌های آینده قدرت محسوب می‌شوند.

در این میان، ایران از موقعیتی برخوردار است که بسیاری از کشورها از آن بی‌بهره‌اند. دسترسی به خلیج فارس، قرارگرفتن در مسیر شمال-جنوب و پیوند با آسیای مرکزی، قفقاز، شبه‌قاره هند و جهان عرب، ظرفیت‌های مهمی در اختیار کشور قرار داده است. اما تجربه نشان داده موقعیت جغرافیایی به‌تنهایی قدرت نمی‌سازد. جغرافیا زمانی به قدرت تبدیل می‌شود که روی آن زیرساخت، اعتماد، فناوری، ثبات مقرراتی و دیپلماسی اقتصادی بنا شود.

از همین رو، مهم‌ترین تهدید پیش‌روی ایران، کمبود مزیت ژئوپلیتیکی نیست، بلکه خطر «دورخوردن ژئوپلیتیکی» است؛ وضعیتی که در آن، شبکه‌های جدید انرژی، تجارت، داده و ترانزیت بدون حضور مؤثر ایران شکل می‌گیرند. کشورها ممکن است بدون ازدست‌دادن سرزمین، بخشی از اهمیت راهبردی خود را از دست بدهند، زیرا جریان‌های جدید در غیاب آنها سازمان می‌یابند. اگر کریدورها، زیرساخت‌های دیجیتال و مسیرهای جدید تجارت منطقه‌ای بدون مشارکت فعال ایران تثبیت شوند، موقعیت ممتاز جغرافیایی کشور نیز نمی‌تواند به‌تنهایی ضامن قدرت پایدار باشد. در چنین شرایطی، نخستین راهبرد ایران باید تبدیل مزیت جغرافیایی به مزیت شبکه‌ای باشد. تکمیل کریدور شمال-جنوب، راه‌آهن رشت-آستارا، توسعه بندر چابهار، کاهش بوروکراسی و ایجاد پنجره واحد ترانزیتی، باید به اجزای یک نقشه واحد تبدیل شوند. موقعیت جغرافیایی بدون زیرساخت و اعتماد، مزیت پایداری ایجاد نخواهد کرد.

دومین محور، دیپلماسی انرژی است. قدرت پایدار فقط از طریق صادرات مواد خام به دست نمی‌آید. اتصال شبکه‌های برق، توسعه صنایع پایین‌دستی، افزایش تجارت انرژی با همسایگان و ایجاد وابستگی‌های متقابل اقتصادی، می‌تواند قدرت چانه‌زنی ایران را افزایش دهد. هرچه تعداد بیشتری از کشورهای منطقه ثبات اقتصادی خود را با زیرساخت‌های انرژی ایران پیوند بزنند، هزینه حذف ایران از معادلات منطقه‌ای نیز افزایش خواهد یافت.

سومین محور، اقتصاد داده و هوش مصنوعی است. همان‌گونه که نفت در قرن بیستم یکی از پایه‌های قدرت بود، داده، مراکز پردازش اطلاعات، امنیت سایبری و سرمایه انسانی فناور نیز در حال تبدیل‌شدن به بخشی از زیرساخت قدرت در قرن بیست‌ویکم هستند. رقابت بر سر هوش مصنوعی، زیرساخت‌های ابری و مراکز داده، بخشی از رقابت قدرت‌های بزرگ شده است و ایران نیز نمی‌تواند نسبت به این تحولات بی‌تفاوت باشد. بدون ثبات مقرراتی، حمایت از اقتصاد دیجیتال و جلوگیری از فرار سرمایه انسانی، دستیابی به این جایگاه امکان‌پذیر نخواهد بود. چهارمین محور، افزایش تاب‌آوری زیرساختی است. حملات سایبری، خرابکاری صنعتی، اختلال در زنجیره‌های تأمین و جنگ‌های ترکیبی، می‌توانند به اندازه بسیاری از تهدیدهای سنتی خسارت‌بار باشند؛ ازاین‌رو امنیت زیرساخت‌های حیاتی، مسیرهای جایگزین، ذخایر راهبردی و تقویت امنیت سایبری باید بخشی از نگاه راهبردی کشور باشد.

پنجمین محور، کاهش وابستگی‌های خطرناک و تنوع‌بخشی به زنجیره‌های تأمین است. در عصر تسلیح وابستگی‌ها، وابستگی یک‌جانبه می‌تواند به نقطه فشار تبدیل شود. هدف، خودکفایی شعاری در همه حوزه‌ها نیست، بلکه ایجاد توازن، تنوع و کاهش آسیب‌پذیری در حوزه‌های حساس است.

ششمین محور، شکل‌دهی به «دیپلماسی جریان‌ها» است. در جهان جدید، دیپلماسی صرفا سیاسی کافی نیست. هماهنگی میان سیاست خارجی، انرژی، حمل‌ونقل، تجارت، فناوری و نظام مالی، اهمیتی تعیین‌کننده پیدا کرده است. تبدیل ایران به بخشی ضروری از شبکه‌های انرژی، تجارت، حمل‌ونقل و داده، مستلزم شکل‌گیری چنین رویکردی است.

در این چارچوب، شاید بتوان از مفهومی با عنوان «ضرورت ژئوپلیتیکی» سخن گفت؛ وضعیتی که در آن قدرت کشورها بیش از آنکه به وسعت سرزمین یا حتی حجم منابع طبیعی وابسته باشد، به میزان هزینه حذف آنها از شبکه‌های حیاتی منطقه‌ای و جهانی بستگی پیدا می‌کند. تایوان به دلیل صنعت نیمه‌هادی، قطر به‌واسطه جایگاه خود در بازار گاز طبیعی مایع، سنگاپور به دلیل موقعیت لجستیکی و امارات به‌واسطه بنادر و خدمات مالی، نمونه‌هایی از این واقعیت هستند که در جهان جدید، اهمیت کشورها فقط با اندازه جغرافیایی سنجیده نمی‌شود. در قرن بیستم، کشورها برای افزایش قدرت رقابت می‌کردند، اما در قرن بیست‌ویکم کشورها برای ضروری‌شدن رقابت خواهند کرد.

پرسش اصلی پیش‌روی ایران این نیست که آیا از موقعیت ژئوپلیتیکی مهمی برخوردار است یا نه؛ پرسش این است که آیا می‌تواند پیش از آنکه دیگران معماری جدید منطقه را تثبیت کنند، موقعیت جغرافیایی خود را به یک «ضرورت ژئوپلیتیکی» تبدیل کند؟

شاید مهم‌ترین رقابت قرن بیست‌ویکم، نه رقابت بر سر تصرف سرزمین‌ها، بلکه رقابت بر سر ضروری‌شدن باشد؛ رقابتی که برندگان آن الزاما بزرگ‌ترین کشورها نخواهند بود، بلکه کشورهایی خواهند بود که حذف آنها از شبکه‌های انرژی، تجارت، داده و فناوری، برای دیگران پرهزینه و دشوار است.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.