|

هنر در عصر بحران

در جهان هنر معاصر، یک خیال لجوجانه وجود دارد: اینکه فرهنگ می‌تواند در خلأ زندگی کند. اینکه نمایشگاه‌ها می‌توانند طبق برنامه افتتاح شوند، آرت‌فرها بدون وقفه برگزار شوند‌ و گفت‌وگو درباره زیبایی‌شناسی بتواند آرام و بی‌دردسر، بالاتر از سیاست، اقتصاد و سایه جنگ شناور بماند. این خیال ساده‌لوحانه نیست، حساب‌شده است.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

شرمین دالوند:  در جهان هنر معاصر، یک خیال لجوجانه وجود دارد: اینکه فرهنگ می‌تواند در خلأ زندگی کند. اینکه نمایشگاه‌ها می‌توانند طبق برنامه افتتاح شوند، آرت‌فرها بدون وقفه برگزار شوند‌ و گفت‌وگو درباره زیبایی‌شناسی بتواند آرام و بی‌دردسر، بالاتر از سیاست، اقتصاد و سایه جنگ شناور بماند. این خیال ساده‌لوحانه نیست، حساب‌شده است.

وقتی فشار ژئوپلیتیک بالا می‌رود، هنر شجاع‌تر نمی‌شود، ساکت‌تر می‌شود. محافظه‌کارتر، آیینی‌تر و وسواس‌گونه در حفظ «روال عادی». اصرار بر «ادامه کار مثل همیشه» بی‌طرفی نیست؛ انتخابی است برای محافظت از سیستم‌ها، نه مواجهه با واقعیت.

ما در زمانی زندگی می‌کنیم که قطعی برق عادی شده، دسترسی به خدمات درمانی نامطمئن است، مرزها هم‌زمان باز و بسته به نظر می‌رسند‌ و سایه درگیری دیگر فرضی نیست. در چنین شرایطی، پرسش این نیست که آیا هنر اهمیت دارد یا نه؛ پرسش این است که آیا شیوه‌ای که بر ادامه آن اصرار داریم، هنوز منطقی و صادقانه است یا نه؟

پرواز به یک آرت‌فر بدون هدف، اهرم یا دستاورد مشخص، اغلب به‌عنوان «تعهد» بازنمایی می‌شود؛ تعهد به فرهنگ، به دیده‌شدن، به بازی بلندمدت. اما تعهد بدون وضوح، صداقت نیست؛ اینرسی است. بین باور و عادت تفاوت وجود دارد. بخش بزرگی از آنچه امروز به‌عنوان «مشارکت فرهنگی» عرضه می‌شود، در واقع تکرار است با پوششی از تاب‌آوری نمایشی.

جهان هنر زبان ایمن‌سازی اخلاقی را به کمال رسانده است. از «گفت‌وگو» حرف می‌زند، بدون آنکه موضع بگیرد. از «پلتفرم» می‌گوید، بدون آنکه هزینه‌ای بپردازد. هنرمندانی را که به بحران می‌پردازند، تحسین می‌کند، به شرطی که بحران، نمادین باقی بماند؛ مهار‌شده در دیوارها، کپشن‌ها و متن‌های کیوریتوری که به حامیان مالی اطمینان می‌دهد هیچ‌چیز ساختاری به خطر نمی‌افتد.

در همین حال، بیرون از این فضاها، مردم درگیر محاسباتی بسیار ابتدایی‌تر هستند: آیا تخت بیمارستان پیدا می‌شود؟ آیا آب سالم در دسترس خواهد بود؟ آیا فردا شبیه امروز خواهد بود؟ در چنین زمینه‌ای، اصرار بر اینکه هر نمایشگاه، هر آرت‌فر، هر ضرباهنگ بازار باید بدون وقفه ادامه پیدا کند، کمتر شبیه تعهد فرهنگی است و بیشتر شبیه انکار.

این متن علیه هنر نیست؛ علیه این توهم است که هنر از زمینه واقعی معاف است.

فرهنگ بالاتر از ژئوپلیتیک شناور نیست؛ توسط آن شکل می‌گیرد. تأمین مالی، دیده‌شدن، جابه‌جایی، سانسور و دسترسی، همگی واقعیت‌های سیاسی‌ هستند، نه مفاهیم انتزاعی. وقتی مرزها سخت‌تر می‌شوند، ارزها بی‌ثبات می‌شوند و جنگ از احتمال به امکان نزدیک می‌شود، تولید فرهنگی از پیش زیر فشار است، چه آن را بپذیرد، چه انکار کند.

آنچه باید زیر سؤال برود، امتناع از پذیرفتن صادقانه این فشار است. ناراحتی از گفتن این جمله ساده: «الان زمانش نیست، هم‌راستا نیست، ارزش هزینه را ندارد». در اکوسیستمی که حضور دائمی را پاداش می‌دهد، عقب‌نشینی به‌عنوان شکست تعبیر می‌شود، نه قضاوت. درحالی‌که تشخیص درست، یکی از معدود اشکال باقی‌مانده عاملیت است.

در این روزگار، نوعی رادیکالیسم خاموش در امتناع از اجرای خوش‌بینی سفارشی وجود دارد.

هنر با مکث بی‌ارزش نمی‌شود؛ با اصرار بر اهمیت بدون مسئولیت، اعتبارش را از دست می‌دهد. وقتی از مردمی که در دل بی‌ثباتی زندگی می‌کنند انتظار دارد به ژست‌های نمادین قانع باشند. وقتی گردش را با تأثیر اشتباه می‌گیرد و دیده‌شدن را با ضرورت.

سرکشی امروز در بیانیه‌های بلندتر یا نمایش‌های بزرگ‌تر نیست؛ در دقت است. در انتخاب آگاهانه زمان حضور و زمان غیبت. در امتناع از زیباشناسی‌کردن فروپاشی یا پولی‌کردن اضطراب. در پذیرفتن این حقیقت که گاهی صادقانه‌ترین کنش فرهنگی، خویشتن‌داری است.

جهان از هنر نمی‌خواهد نجاتش دهد؛ از هنر می‌خواهد دست بردارد از اینکه وانمود کند در جهانی دیگر زندگی می‌کند.

اگر قرار است فرهنگ زیر فشار معنا داشته باشد، باید اول بپذیرد که خودش هم زیر فشار است و بر همان اساس عمل کند.

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.