روایت سفری در میانه آتشبسی متزلزل که میتواند سرنوشت یک جنگ را تعیین کند
از پیام پاکستان تا ابهام آمریکا
دیپلماسی گاه از مسیرهای شناختهشده عبور نمیکند؛ گاه در قالب نامهای مهرومومشده که محتوای آن به اندازه نفس وجودش حیاتی است، خود را نشان میدهد. سفر شنبهشب «محسن نقوی»، وزیر کشور پاکستان، به تهران و تحویل پیام مکتوب اسلامآباد به مقامات عالی جمهوری اسلامی ایران، بیتردید یکی از مهمترین رویدادهای دیپلماتیک ماههای اخیر است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
شرق: دیپلماسی گاه از مسیرهای شناختهشده عبور نمیکند؛ گاه در قالب نامهای مهرومومشده که محتوای آن به اندازه نفس وجودش حیاتی است، خود را نشان میدهد. سفر شنبهشب «محسن نقوی»، وزیر کشور پاکستان، به تهران و تحویل پیام مکتوب اسلامآباد به مقامات عالی جمهوری اسلامی ایران، بیتردید یکی از مهمترین رویدادهای دیپلماتیک ماههای اخیر است. اما آنچه این سفر را از یک رفتوآمد معمولی فراتر میبرد، نهفقط هویت فرستندگان پیام (فیلد مارشال عاصم منیر و شهباز شریف) که فضای متشنج و مملو از روایتهای متضادی است که این روزها پیرامون مذاکرات ایران و آمریکا شکل گرفته است.
نامهای سربسته، روایتهایی باز
شنبهشب محسن نقوی که با سمت وزارت کشور پاکستان عازم تهران شد، در بدو ورود و در دیدار با «اسکندر مؤمنی»، همتای ایرانی خود، تأکید کرد حامل «پیامی ویژه درباره شرایط فعلی» است. سپس صبح یکشنبه در دیدار با «سیدعباس عراقچی»، وزیر امور خارجه، نامه مکتوب خطاب به رهبر انقلاب را به او تحویل داد. نقوی در اظهاراتی صمیمانه، روابط دو کشور را «برادرانه» خواند و گفت: «هنگامی که مشکلی برای یکی از برادران پیش میآید، برادر دیگر نیز آن را احساس خواهد کرد». با این حال، محتوای این نامه همچنان در هالهای از ابهام باقی مانده است. رسانههایی نظیر «الحدث» به نقل از منابع دیپلماتیک ادعا کردهاند پیام نقوی احتمالا حاوی موافقت آمریکا با «کاهش تحریمها» است. اما آنچه این ابهام را پیچیدهتر میکند، همزمانی این سفر با انتشار گزارشهای ضدونقیض از سوی رسانههای غربی است؛ گزارشهایی که اگر کنار هم قرار بگیرند، تصویری از «تعلیق میان جنگ و صلح» را ترسیم میکنند، نه یک روند خطی رو به جلو.
رویترز و معمای داراییهای بلوکهشده
در یکی از نگرانکنندهترین سناریوهای مطرحشده، خبرگزاری رویترز مدعی شده است دولت ایالات متحده در حال بررسی سازوکاری برای استفاده از داراییهای بلوکهشده ایران (حدود ۲۴ میلیارد دلار) برای تأمین هزینههای بازسازی و جبران خسارات ناشی از حملات منتسب به ایران در منطقه خلیج فارس است. بر اساس این گزارش، وزارت خزانهداری آمریکا مأمور شده میزان خسارات واردشده به شرکای عربی واشینگتن را ارزیابی کرده و راهکارهایی برای انتقال این منابع به کشورهایی مانند عربستان و امارات ارائه دهد. اگر این گزاره صحت داشته باشد، نهتنها آزادسازی داراییهای ایران منتفی میشود، بلکه این منابع به ابزاری برای فشار مضاعف تبدیل خواهند شد. تحلیلگران سیاسی این رویکرد را نشانهای از تشدید راهبرد «بازی با مجموع صفر» از سوی واشینگتن ارزیابی میکنند؛ راهبردی که در آن هر گام دیپلماتیک با اهرمهای اقتصادی و حقوقی خنثی میشود. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه، تأکید کرد: «آمریکا در موضوع داراییهای بلوکهشده هیچ امتیازی ارائه نمیدهد. باید تحریمها را متوقف کرده و امکان دسترسی ایران به این منابع را فراهم کند».
پولیتیکو و مهندسی «مصالحه قابل ارائه»
در سوی دیگر میز، نشریه پولیتیکو در گزارشی مدعی شده دولت آمریکا بهدنبال طراحی چارچوبی است که در آن هرگونه توافق با ایران بهگونهای تنظیم شود که از نظر سیاسی برای واشینگتن «قابل فروش» و «قابل تبلیغ» باشد. سناریوهای مطرحشده شامل استفاده ایران از خطوط اعتباری بهجای دریافت مستقیم منابع مالی، یا سازوکارهای غیرمستقیم برای بهرهبرداری اقتصادی محدود در ازای تعهدات سیاسی است. به عبارتی، واشینگتن بهدنبال «توافقی بدون امتیاز ظاهری» است؛ چیزی که بقایی در مصاحبه خود آن را «تغییرات مداوم در مواضع و جابهجایی خطوط قرمز» توصیف کرد.
از سوی دیگر، نورالدین الدغیر، خبرنگار الجزیره در تهران، مدعی شده است پیشنویس یک یادداشت تفاهم (MoU) میان ایران و آمریکا در برخی نهادهای داخلی در حال بررسی است و احتمال دارد در هفتههای پیشرو شاهد تحولات مهمی باشیم. اما این ادعا نیز با اظهارات احتیاطآمیز مقامات ایرانی همراه است. بقایی در همان گفتوگو تصریح کرد: «یکی از محورهای اصلی اختلاف، ضرورت به رسمیت شناختن حقوق ایران از جمله حق غنیسازی صلحآمیز طبق معاهده NPT است. همچنین عدم پایبندی آمریکا به آتشبس اخیر و حمله به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز و آبهای بینالمللی، وضعیت را بسیار ناپایدار و خطرناک کرده است».
جابهجایی موضوعی؛ از هستهای تا هرمز
آنچه از میان این روایتهای متضاد به دست میآید، واقعیتی تلخ است: تمرکز مذاکرات جاری بر موضوعاتی چون آزادسازی بخشی از منابع مالی مسدودشده (و نه همه آن) و بازگشایی تنگه هرمز عملا جایگزین مباحث بنیادینی چون «رفع ساختاری تحریمها» یا «تعیینتکلیف نهایی پرونده هستهای» شده است.
علیاصغر زرگر، کارشناس مسائل منطقه، در گفتوگو با ایلنا این پدیده را «جابهجایی موضوعی» نامید و هشدار داد: «هزینههای انباشته سیاسی، اقتصادی و امنیتی ایران در این سالها بسیار سنگین است. اگر توافق نهایی فقط به آزادسازی ۱۲ میلیارد دلار با شروط خرید کالاهای اساسی محدود شود، پرسش جدی درباره نسبت هزینه به دستاورد ایجاد خواهد شد».
در مقابل، ایالات متحده نیز به نظر میرسد از «منطق مدیریت بحران» پیروی میکند، نه «حل ریشهای منازعه». واشینگتن به توافقهای محدود، موقت و قابل بازگشت بسنده کرده است؛ رویکردی که چشمانداز هرگونه تحول بنیادین را در هالهای از ابهام نگه میدارد. حتی با خوشبینانهترین فرض (کنارگذاشتن سناریوهایی مانند توزیع داراییهای ایران میان کشورهای عربی)، واقعیت آن است که تهران و واشینگتن در وضعیتی از «تعلیق میان جنگ و صلح» به سر میبرند.
*نقش پاکستان؛ میانجی یا پیامرسان بحران؟
در چنین فضای پیچیدهای، سؤال اساسی این است که اسلامآباد تا چه اندازه میتواند بر این بنبست فائق آید. پاکستان در ماههای گذشته با ابتکار «توافق اسلامآباد» موفق به توقف موقت جنگ شد، اما تداوم این میانجیگری نیازمند آن است که طرفین اراده جدی برای عبور از منافع کوتاهمدت داشته باشند. اسماعیل بقایی در بخش دیگری از مصاحبه خود با سیانان تأکید کرد: «تبادل پیامها میان ایران و آمریکا از طریق میانجیگران پاکستانی همچنان در جریان است»، اما مشکل اصلی را «تغییرات مداوم در مواضع و اظهارات متناقض مقامات آمریکایی» دانست.
به بیان دیگر، پاکستان میتواند پل ارتباطی بسازد، اما نمیتواند اراده سیاسی ازدسترفته را احیا کند. سفر نقوی و تحویل نامه مهرومومشده، در بهترین حالت، نفسهای آخر دیپلماسی را حفظ میکند؛ در بدترین حالت، تنها فاصله میان دو طرف را با لایه دیگری از ابهام پر میکند. آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز است، نه یک پیام سربسته دیگر، که تغییر آشکار در رفتار طرف مقابل است، توقف حملات در لبنان و غزه، آزادسازی بدون قید و شرط داراییها، و به رسمیت شناختن حقوق هستهای ایران. تا آن زمان، هر سفر و هر نامهای، هرچند با ارادت برادرانه پاکستانیها همراه باشد، در گردابی از ابهام گرفتار خواهد ماند.