|

بیوکراسی؛ حکمرانی حیات در گذار از بحران زیست‌محیطی

ایران امروز در میانه یک «وضعیت اضطراری» است. فرونشست دشت‌ها، مرگ تالاب‌ها، بحران آب و هوایی که دیگر راه نفس را گرفته، همگی نشانه‌هایی از ناکارآمدی منطق حکمرانی زیست‌محیطی فعلی‌اند. تاکنون، بحران‌های محیط‌زیستی را با عینک «مدیریت فنی» یا «پروژه‌های عمرانی» نگریسته‌ایم؛

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

علی بزم‌آمون-جامعه‌شناس، روان‌کاو و معمار:  ایران امروز در میانه یک «وضعیت اضطراری» است. فرونشست دشت‌ها، مرگ تالاب‌ها، بحران آب و هوایی که دیگر راه نفس را گرفته، همگی نشانه‌هایی از ناکارآمدی منطق حکمرانی زیست‌محیطی فعلی‌اند. تاکنون، بحران‌های محیط‌زیستی را با عینک «مدیریت فنی» یا «پروژه‌های عمرانی» نگریسته‌ایم؛ اما این‌همه، در اصل شکست پارادایمی در فهم ماهیت حکمرانی است. ما نیازمند گذار از حکمرانی ابزاری به «بیوکراسی» (Biocracy) یا «حکمرانی زیستی» هستیم. بیوکراسی، نه به معنای مدیریت اداری (بوروکراسی)، بلکه به معنای سپردن اولویت اصلی سیاست‌گذاری به «حفظ و ارتقای حیات» است.

بیوکراسی چیست؟؛ ‌حکمرانی حیات در برابر حکمرانی قدرت‌

«اگر بیوپلیتیک فوکویی، ابزاری برای کنترل حیات بود، بیوکراسی مورد نظر ما، ابزاری برای احترام به منطق حیات و حمایت از بقای زیستی است». در واقع، در گفتمان «زیست‌سیاست» فوکو شیفت از حالت «کنترلگر» به حالت «خدمتگزار حیات» را برجسته می‌‌کند. در ادبیات کلاسیک علوم سیاسی، اولین کسی که «حیات» را به مرکز سیاست آورد، فوکو بود. او با مفهوم «بیوپلیتیک» (زیست‌سیاست) نشان داد در دوران مدرن، قدرت دیگر فقط با «تصمیم به کشتن» (سیاست کلاسیک) کار نمی‌کند، بلکه با «مدیریت حیات» (تولید، سلامت، جمعیت و زیست‌بوم) عمل می‌کند. در سنت مدرن، سیاست یعنی «اعمال قدرت» برای توزیع منابع. در این مدل، حیات (طبیعت، محیط‌ زیست، سلامت) همواره تابعی از «توسعه» یا «سیاست» بوده است. بیوکراسی این اولویت را واژگون می‌کند. در یک نظام مبتنی بر بیوکراسی، «حیات» (Bios) نقطه عزیمت تمام تصمیمات سیاسی است. حکمرانی زیستی یعنی تمامی تصمیمات کلان (از سدسازی تا شهرسازی، از کشاورزی تا صنعت) باید ابتدا از «فیلتر سلامت اکوسیستم» عبور کنند. اگر پروژه‌ای، ولو با سود اقتصادی بالا، حیات یک منطقه را به مخاطره بیندازد، در یک نظام بیوکراتیک، آن پروژه ذاتا «نامقبول» است. آگامبن، شاگرد فوکو، بحث را به جایی برد که قدرت می‌تواند حیات را به «حیات برهنه» (یعنی زندگی‌ای که فقط از نظر بیولوژیک زنده است اما فاقد کرامت و حقوق سیاسی است) تقلیل دهد. از این منظر بحران محیط‌زیستی ایران، در واقع تبدیل‌کردن سرزمین و مردم به «حیات برهنه» است؛ جایی که منابع حیاتی (آب و خاک) چنان تخلیه می‌شوند که حیات انسانی به یک مبارزه صرف برای بقای بیولوژیک (بدون کیفیت و کرامت) بدل می‌شود. بیوکراسی، تلاشی است برای بازگرداندن «حیات» از این وضعیت برهنه به وضعیت «حیات سیاسی و باکرامت». بیوکراسی، نگاهی ابزاری به طبیعت ندارد؛ طبیعت، منبعی برای استخراج نیست، بلکه «بستری» است که تمام هستی سیاسی ما بر آن بنا شده است. حکمرانی زیستی، بازگشت به این واقعیت بدیهی اما فراموش‌شده است که «بدون حیات پایدار، هیچ سیاست، اقتصاد یا قدرت ملی‌ای وجود نخواهد داشت».

دموکراسی در برابر بیوکراسی؛ تنش و ضرورت سنتز‌

در اینجا پرسشی کلیدی مطرح می‌شود: رابطه بیوکراسی با دموکراسی چیست؟ آیا این دو در تضادند؟ دموکراسی، به معنای «حاکمیت مردم»، بر مشروعیت سیاسی تأکید دارد؛ یعنی «چه کسی حق تصمیم‌گیری دارد؟». اما بیوکراسی بر «منطق زیستی تصمیمات» تأکید دارد؛ یعنی «چه چیزی برای بقای جمعی حیاتی است؟». تنش این دو در آنجاست که گاهی «خواست کوتاه‌مدت مردم» (مثلا افزایش سطح زیرکشت برای رفاه سریع) در تضاد با «ضرورت‌های بلندمدت حیات» (مثلا حفظ منابع آب برای نسل‌های آینده) قرار می‌گیرد. دموکراسی بدون بیوکراسی، ممکن است به «پوپولیسم زیست‌محیطی» منجر شود؛ جایی که برای رضایت آنی مردم، آینده سرزمین حراج می‌شود. در مقابل، بیوکراسی بدون دموکراسی نیز ممکن است به نوعی «تکنو-استبداد سبز» بدل شود که در آن‌ کارشناسان برای حفظ محیط‌ زیست، حقوق جوامع انسانی را نادیده می‌گیرند. راه نجات، سنتز این دو در قالب «بیوکراسی دموکراتیک» یا «مشارکت زیست‌محور» است. در این مدل، مردم نه‌تنها در تعیین سرنوشت سیاسی، که در «مدیریت حیاتی سرزمین» مشارکت می‌کنند. حکمرانی زیستی، به معنای نادیده‌گرفتن نظر مردم نیست، بلکه به معنای «آگاه‌سازی عمومی» و «مشارکت مسئولانه» در فرایندی است که در آن، حفظ حیات، ارزش بنیادین و غیرقابل‌ مذاکره است.

بیوکراسی در ایران: ضرورت یک چرخش ساختاری

بحران‌های زیست‌محیطی ایران (مانند فرونشست گسترده در دشت‌های مرکزی) نتیجه مستقیم غلبه «نگاه مهندسی-مکانیکی» و حذف «منطق زیستی» از حکمرانی است. ما سال‌هاست آب را به عنوان یک کالای قابل جابه‌جایی و زمین را به عنوان سطحی برای توسعه دیده‌ایم، نه یک موجودیت زنده و حساس. برای پیاده‌سازی بیوکراسی در ایران، ما نیازمند سه چرخش اساسی هستیم:

۱. چرخش از «رشد‌محوری» به «زیست‌محوری»: شاخص‌های حکمرانی باید از «رشد تولید» به «شاخص‌های پایداری حیاتی» (مانند نرخ احیای آبخوان‌ها، کیفیت خاک و تنوع زیستی) تغییر جهت دهند. این یعنی‌ اگر بودجه کشوری بسته می‌شود، اولویت تخصیص باید با پروژه‌هایی باشد که «حیات» را بازتولید می‌کنند، نه پروژه‌هایی که فقط «تولید فیزیکی» دارند.

۲. مشارکت همگانی در حکمرانی حیات: بیوکراسی، امری دولتی نیست. در این مدل، شوراهای محلی، تشکل‌های مردم‌نهاد علمی و جوامع بومی باید مستقیما در «شوراهای حکمرانی زیستی» نقش نظارتی و اجرائی داشته باشند. مردم باید بدانند که حفظ آب دشت، حفظ جان خودشان است. بیوکراسی، یعنی تبدیل شهروندان از «تماشاگران منفعل تخریب» به «مدافعان فعال حیات».

۳. پاسخ‌گویی زیستی: در نظام فعلی، تصمیم‌گیرانی که با طرح‌های غیرکارشناسی، دشت‌ها را خشک می‌کنند، عملا پاسخ‌گو نیستند. در مدل بیوکراسی، تصمیم سیاسی باید «پیوست زیستی» داشته باشد. هر مقامی که تصمیمی اتخاذ کند، باید در برابر پیامدهای زیستی آن (مانند فرونشست یا بیابان‌زایی) در یک دادگاه تخصصی زیست‌محیطی پاسخ‌گو باشد.

سنتز مشارکت و بیوکراسی؛ راه نجات

آیا بیوکراسی با مردم‌سالاری دینی در ایران همخوان است؟ پاسخ مثبت است. مردم‌سالاری دینی با تأکید بر «مسئولیت اخلاقی» و «حفظ امانت الهی» (سرزمین)، بستر بسیار غنی‌ای برای پذیرش منطق بیوکراسی دارد. اگر سرزمین را نه به عنوان ملک طلق دولت، بلکه به عنوان «امانتی عمومی» (مردم‌سالاری) و «مظهری از حیات» (بیوکراسی) ببینیم، راه نجات روشن می‌شود. بیوکراسی در ایران، یعنی تبدیل «دغدغه محیط‌زیستی» از یک شعار حاشیه‌ای به «مرکز ثقل حکمرانی». این مدل‌ نه‌تنها بحران محیط‌ زیست را مدیریت، بلکه اعتماد عمومی را نیز بازسازی می‌کند. چراکه وقتی مردم ببینند نظام حکمرانی‌ با تمام توان برای حفظ «جان سرزمین» (آب، هوا و خاک) تلاش می‌کند، پیوند میان مردم و دولت (مشارکت) خودبه‌خود ترمیم می‌شود.

فرجام کلام؛ بیوکراسی، مطالبه نسل آینده

بیوکراسی، یک انتخاب سیاسی نیست؛ یک ضرورت زیستی برای بقای تمدن ایرانی است. ما نیازمند حکمرانی‌ای هستیم که در برابر فرونشست زمین، به اندازه تورم یا سیاست خارجی حساس باشد. حکمرانی زیستی‌ یعنی پذیرش این حقیقت تلخ اما راهگشا که‌ «اقتصاد و سیاست، زیرمجموعه اکولوژی هستند، نه برعکس». ما باید «حکمرانی حیات» را به مطالبه اول هر شهروند، هر کنشگر و هر سیاست‌مداری تبدیل کنیم. بیوکراسی دموکراتیک، یعنی نظامی که در آن‌ هیچ‌کس حق ندارد برای منافع کوتاه‌مدت «حیات جمعی» را قربانی کند. اگر امروز معماری حکمرانی خود را بر پایه منطق بیوکراسی بازسازی نکنیم، فردا باید در سرزمینی زندگی کنیم که دیگر توان زیستن ندارد. 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.