هرمز؛ سیاستهای روی آب و حیات زیر آب
جهان تنگه هرمز را بیشتر با نفت میشناسد؛ با نفتکشهایی که شبانهروز از آبهای گرم جنوب عبور میکنند، با ناوهای جنگیای که در باریکهای میان ایران و عمان مستقر شده و با بازارهایی که از هر تنش کوچک در این آبراه، دچار تب میشوند. سالهاست هرمز در ادبیات سیاسی جهان «گلوگاه انرژی» است؛ نقطهای که نزدیک به یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند و هر اختلال در آن میتواند اقتصاد جهانی را دچار بحران کند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
سعید نبی- مستند ساز: جهان تنگه هرمز را بیشتر با نفت میشناسد؛ با نفتکشهایی که شبانهروز از آبهای گرم جنوب عبور میکنند، با ناوهای جنگیای که در باریکهای میان ایران و عمان مستقر شده و با بازارهایی که از هر تنش کوچک در این آبراه، دچار تب میشوند. سالهاست هرمز در ادبیات سیاسی جهان «گلوگاه انرژی» است؛ نقطهای که نزدیک به یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند و هر اختلال در آن میتواند اقتصاد جهانی را دچار بحران کند. اما زیر این روایت پرهیاهوی ژئوپلیتیک، واقعیتی آرامتر و عمیقتر وجود دارد. هرمز فقط مسیر عبور انرژی نیست، یکی از حساسترین اکوسیستمهای دریایی خاورمیانه است. در سالهای اخیر، پژوهشهای دانشگاههای دنیا، نگاه تازهای به تنگه هرمز و خلیج فارس ایجاد کرده است. مطالعات اقلیمی و زیست دریایی نشان میدهند این منطقه فقط یک مسیر استراتژیک برای تجارت جهانی نیست، بلکه آزمایشگاهی طبیعی برای فهم آینده اقلیم زمین است. پژوهشگران مؤسسه ژئومار آلمان در مطالعهای درباره مرجانهای خلیج فارس تأکید کردهاند که گونههای مرجانی این منطقه، به دلیل سازگاری با دمای بسیار بالا و شوری شدید آب، میتوانند تصویری از آینده اقیانوسهای جهان در عصر گرمایش زمین ارائه دهند. همین ویژگی باعث شده خلیج فارس و آبهای پیرامون هرمز برای دانشمندان اقلیم اهمیتی فراتر از جغرافیای منطقهای پیدا کنند. تنگه هرمز محل اتصال خلیج فارس به دریای عمان و اقیانوس هند است؛ راهرویی طبیعی که بخشی از چرخه مهاجرت آبزیان، لاکپشتهای دریایی، دلفینها و پرندگان مهاجر را تنظیم میکند. پژوهشهای جدید درباره تنوع زیستی خلیج فارس نشان میدهد این منطقه با وجود شرایط سخت اقلیمی، یکی از خاصترین زیستبومهای دریایی جهان محسوب میشود. مرجانهای جنوب ایران در برابر گرمایی مقاومت میکنند که بسیاری از صخرههای مرجانی جهان تاب تحمل آن را ندارند. دانشمندان این اکوسیستم را نمونهای نادر از «زیست در شرایط حدی» میدانند. زیستی که شاید آینده بسیاری از آبهای جهان را پیشاپیش تجربه کرده باشد. اما همین ویژگی، هرمز را به منطقهای فوقالعاده شکننده نیز تبدیل کرده است. خلیج فارس برخلاف اقیانوسهای آزاد، آبراهی نیمهبسته با گردش کند آب است. در پژوهشهای محیطزیستی از آن با عنوان «دریای کند تخلیه» یاد میشود. به این معنا که هرگونه آلودگی نفتی یا صنعتی، برای سالها در آب باقی میماند. گزارشهای تازه درباره تنشهای نظامی در هرمز نشان میدهد حتی آلودگی صوتی ناشی از ناوهای جنگی و انفجارهای زیرآبی نیز بر رفتار نهنگها، دلفینها و آبزیان مهاجر اثر گذاشته است. مجله وایرد در گزارشی درباره اکوسیستم هرمز نوشت این منطقه نهفقط یکی از مهمترین گذرگاههای انرژی جهان، بلکه پناهگاهی کمنظیر برای گونههای نادر دریایی است؛ گونههایی که از بین رفتنشان فقط یک بحران محلی نخواهد بود، بلکه خسارتی جهانی برای مطالعات اقلیمی به شمار میرود. اهمیت هرمز البته مسئلهای تازه نیست؛ قرنها پیش ابن بطوطه در سفرنامه خود از هرمز بهعنوان بندری نوشت که کشتیهای هند و چین در آن پهلو میگرفتند و کالاهای شرق از آنجا به ایران و بینالنهرین منتقل میشدند. او هرمز را شهری دریایی با بازارهایی پرجنبوجوش توصیف میکند؛ نقطهای که جغرافیا، تجارت و قدرت را به هم پیوند میداد. مارکوپولو نیز در مسیر سفرهایش به شرق، هرمز را یکی از مهمترین بنادر جهان آن روزگار مینامد؛ بندری که جهان از مسیر آب در آن به هم میرسید. بعدها در قرن نوزدهم، لرد کرزن در کتاب «ایران و مسئله ایران»، هرمز را کلید تسلط بر خلیج فارس توصیف کرد؛ تعبیری که بعدها وارد ادبیات ژئوپلیتیک مدرن شد. امروز نیز دانشگاهها و اندیشکدههای اروپایی و آمریکایی، هرمز را نهفقط یک گلوگاه انرژی، بلکه نقطه تلاقی بحران اقلیم، امنیت جهانی و رقابت قدرتها میدانند. در برخی مطالعات جدید ژئوپلیتیک حتی تأکید شده تغییرات اقلیمی، اهمیت استراتژیک هرمز را در دهههای آینده بیشتر خواهد کرد؛ زیرا بحران آب، انرژی و مهاجرت در خاورمیانه، مستقیما با امنیت این آبراه گره خورده است. شاید مسئله اصلی هرمز همین باشد؛ اینکه جهان هنوز آن را فقط از سطح آب میبیند. نفتکشها، خطوط تجارت و ناوهای نظامی دیده میشوند، اما زیر این سطح، اکوسیستمی وجود دارد که آرامآرام فرسوده میشود. اگر روزی مرجانهای جنوب بمیرند، اگر جنگلهای حرا از میان بروند و اگر چرخه حیات آبزیان مختل شود، بحران فقط متعلق به ایران یا خلیج فارس نخواهد بود؛ جهان بخشی از تعادل خاموش خود را از دست خواهد داد. هرمز در نهایت فقط یک تنگه نیست؛ نقطهای است که در آن طبیعت و سیاست جهانی دیگر از هم جدا نیستند.