|

ارزیابی کارنامه میانجیگری پاکستان در گفت‌وگو با محمدحسین بنی‌اسدی

میانجیگری با چاشنی فرصت‌شناسی‌

۴۱ روز از برقراری آتش‌بس میان ایران و آمریکا می‌گذرد؛ آتش‌بسی شکننده که در شکل‌گیری آن، پاکستان نقشی قابل‌توجه ایفا کرد و تلاش داشت خود را به‌عنوان یکی از کانال‌های اصلی مدیریت بحران میان تهران و واشنگتن تثبیت کند. اسلام‌آباد در این مدت کوشید با بهره‌گیری از روابط هم‌زمان و متوازن خود با ایران، آمریکا، چین و کشورهای عربی خلیج فارس، به‌ویژه عربستان سعودی، مسیر گفت‌وگو و کاهش تنش را حفظ کند.

میانجیگری با چاشنی فرصت‌شناسی‌

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

۴۱ روز از برقراری آتش‌بس میان ایران و آمریکا می‌گذرد؛ آتش‌بسی شکننده که در شکل‌گیری آن، پاکستان نقشی قابل‌توجه ایفا کرد و تلاش داشت خود را به‌عنوان یکی از کانال‌های اصلی مدیریت بحران میان تهران و واشنگتن تثبیت کند. اسلام‌آباد در این مدت کوشید با بهره‌گیری از روابط هم‌زمان و متوازن خود با ایران، آمریکا، چین و کشورهای عربی خلیج فارس، به‌ویژه عربستان سعودی، مسیر گفت‌وگو و کاهش تنش را حفظ کند.

با این حال، کارنامه میانجیگری پاکستان نشان می‌دهد این کشور اگرچه توانست در مقطع اولیه از تشدید بحران جلوگیری کند، اما در عبور از مرحله «مدیریت بحران» به «حل بحران» با محدودیت‌های جدی مواجه شده است. تنها دور نخست مذاکرات در اسلام‌آباد، آن هم در فضای پساجنگ، توانست نشانه‌ای از تحرک دیپلماتیک ایجاد کند، اما پس از آن، نه روند مذاکرات به پیشرفت ملموسی رسید و نه پاکستان توانست دو طرف را به انعطاف بیشتر وادار کند. اکنون اسلام‌آباد در وضعیتی دشوار گرفتار شده است؛ از یک سو نمی‌خواهد جنگی فراگیر میان ایران و آمریکا یا ایران و عربستان شکل بگیرد و از سوی دیگر، توان کافی برای شکستن بن‌بست دیپلماتیک را نیز ندارد. به همین دلیل، پاکستان امروز در دوگانه «جنگ یا مذاکره» گرفتار شده و هرچه زمان می‌گذرد، هم احتمال بازگشت بحران افزایش می‌یابد و هم کار میانجیگری برای اسلام‌آباد دشوارتر و فرسایشی‌تر می‌شود. از این رو و برای ارزیابی کارنامه میانجیگری پاکستان به گفت‌وگو با محمدحسین بنی‌اسدی، سرکنسول اسبق ایران در لاهور نشسته‌ایم که در ادامه مشروح آن را می‌خوانید.

 

‌ با نقش‌آفرینی‌ای که اسلام‌آباد در حصول آتش‌بس داشت و تا به امروز هم این آتش‌بس، اگرچه به شکل شکننده ادامه دارد، این امیدواری بود که پاکستانی‌ها بتوانند نقش مؤثری در مذاکرات تهران – واشینگتن و نهایتا توافق و پایان دائم جنگ ایفا کنند؛ به‌ویژه پس از نشست نخست پاکستان که با حضور آقای قالیباف برگزار شد. اما پس از ۴۱ روز زمان آتش‌بس به نظر می‌رسد کانال دیپلماتیک پاکستان به‌تدریج کم‌رنگ‌تر شده است. محسن نقوی، وزیر کشور پاکستان، به تهران آمده و پیش‌تر نیز ژنرال عاصم منیر، فرمانده ارتش این کشور، سفرهایی در این چارچوب داشت. با توجه به شناخت نزدیکی که از هر دو چهره (نقوی و منیر) دارید، می‌خواهم بحث را از اینجا آغاز کنیم که آیا اساسا از ابتدا معتقد بودید کانال دیپلماتیک پاکستان می‌توانست نقش مؤثری ایفا کند؟ و اگر چنین ظرفیتی وجود داشت، چرا تاکنون نتوانسته گرهی از بحران بگشاید؟ آیا اکنون باید گفت این کانال دیپلماتیک در حال کم‌اثرشدن است؟

‌من لازم می‌دانم از اینجا بحث را آغاز کنم که چرا اصلا پاکستان وارد مقوله میانجیگری بین ایران و آمریکا شد. اما پرسش اصلی اینجاست که چرا در نهایت قرعه میانجیگری به نام پاکستان افتاد؟ به اعتقاد من، اسلام‌آباد با توجه به مجموعه‌ای از ملاحظات امنیتی، اقتصادی و سیاسی، تصمیم گرفت وارد میدان میانجیگری شود. پاکستان به‌طور هم‌زمان روابط مناسبی با ایالات متحده، چین و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، به‌ویژه عربستان سعودی، دارد و در عین حال، روابطش با ایران نیز همواره در سطح قابل قبولی حفظ شده است. همین ویژگی، پاکستان را به یکی از معدود بازیگرانی تبدیل می‌کرد که امکان گفت‌وگو و ارتباط هم‌زمان با همه طرف‌های درگیر را داشت. از سوی دیگر، پس از آنکه برخی کشورهای عربی منطقه، مشخصا عمان و قطر، به‌تدریج از ایفای نقش فعال در میانجیگری فاصله گرفتند، نوعی خلأ دیپلماتیک در این زمینه ایجاد شد. پاکستان تلاش کرد از همین خلأ استفاده کند و با تکیه بر موقعیت ژئوپلیتیکی و شبکه روابط منطقه‌ای و بین‌المللی خود، نقش واسطه را بر عهده بگیرد؛ نقشی که علاوه بر منافع سیاسی، می‌توانست برای اسلام‌آباد دستاوردهای امنیتی و اعتباری نیز به همراه داشته باشد.

‌‌ اتفاقا باید پرسید که تصمیم خود پاکستان سبب شد اسلام‌آباد وارد گود میانجیگری شود یا تحریک کشورهای عربی هم دخیل بود؟ یعنی مثلا ریاض این ریل را برای پاکستان تعریف نکرد؟

‌به نظر من، پاکستان در قبال تداوم و تشدید تنش میان ایران و ایالات متحده، دست‌کم با دو نگرانی راهبردی و تعیین‌کننده مواجه بود؛ نگرانی‌هایی که در نهایت اسلام‌آباد را به سمت ایفای نقش میانجی سوق داد. نخستین دغدغه، احتمال کشیده‌شدن بحران به سطح تقابل مستقیم و تمام‌عیار میان ایران و عربستان سعودی بود. پاکستان به‌واسطه روابط راهبردی، امنیتی و نظامی گسترده با ریاض، خود را در برابر عربستان دارای تعهد می‌داند و طبیعی است که در صورت وقوع یک جنگ فراگیر میان تهران و ریاض، تحت فشار قرار گیرد تا در کنار عربستان قرار بگیرد. چنین سناریویی برای پاکستان، به معنای ورود به بحرانی پرهزینه و پیچیده در محیط پیرامونی‌اش بود. دومین نگرانی اسلام‌آباد، پیامدهای امنیتی و ژئوپلیتیکی گسترش بحران ایران برای جنوب آسیا بود. ادامه جنگ یا بحرانی‌ترشدن شرایط ایران می‌توانست موجی از ناامنی، بی‌ثباتی اقتصادی، افراط‌گرایی و اختلالات مرزی را به منطقه منتقل کند و امنیت داخلی پاکستان را نیز تحت تأثیر قرار دهد. همین‌ها سبب شد پاکستان وارد فاز میانجیگری شود.

‌‌ حالا که بحث به اینجا رسید، بد نیست این را بپرسم که در نهایت چه شد که پاکستانی‌ها به فاز میانجیگری وارد شدند، اما طیفی از ناظران خیلی گزینه اسلام‌آباد را برای میانجیگری ایدئال نمی‌دانند؟

‌بله، برخی از همان ابتدا معتقد بودند پاکستان ظرفیت و وزن لازم برای ایفای نقش میانجی در چنین بحران پیچیده‌ای را ندارد و حتی افرادی که در این روند وارد شده‌اند، گزینه‌های مناسبی برای پیشبرد یک میانجیگری مؤثر محسوب نمی‌شوند. با این حال، من معتقدم پاکستان، حتی فارغ از ملاحظات انسانی یا سیاسی، به‌دلیل اقتضائات منافع و مصالح ملی خود، تمایل جدی داشت که بحران در خلیج فارس میان ایران و کشورهای عربی به سطحی فراگیر و کنترل‌ناپذیر کشیده نشود. اسلام‌آباد به‌خوبی آگاه است که هرگونه گسترش تنش در این منطقه، می‌تواند پیامدهای مستقیم امنیتی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی برای جنوب آسیا و به‌ویژه پاکستان به همراه داشته باشد. از سوی دیگر، پاکستانی‌ها تلاش کردند از این تحولات به‌عنوان فرصتی برای ارتقای جایگاه سیاسی و دیپلماتیک خود نیز بهره ببرند؛ چراکه ایفای نقش میانجی در یکی از مهم‌ترین بحران‌های منطقه‌ای، می‌توانست هم اعتبار بین‌المللی بیشتری برای اسلام‌آباد ایجاد کند و هم موقعیت این کشور را در معادلات منطقه‌ای و جهانی تقویت کند.

‌‌ درست است که هر کشوری در قامت میانجیگر عمل کند، همواره سطحی از فرصت‌طلبی را در راستای منافع خود دارد و در این بین تفاوتی بین عمان، قطر، پاکستان یا هر کشور دیگری وجود ندارد. اما باید پرسید که آیا اسلام‌آباد فرصت‌طلب‌تر عمل نکرده است؟

‌من ترجیح می‌دهم به‌جای استفاده از واژه «فرصت‌طلبی» درباره رفتار پاکستان، از تعبیر دقیق‌تر و واقع‌بینانه‌ترِ «فرصت‌شناسی» استفاده کنم. در مناسبات بین‌الملل، دولت‌ها عموما تلاش می‌کنند از تحولات و بحران‌های منطقه‌ای در جهت تأمین و تقویت منافع ملی خود بهره ببرند و پاکستان نیز از این قاعده مستثنا نیست. اسلام‌آباد به‌خوبی می‌دانست که تشدید تنش میان ایران، آمریکا و کشورهای عربی خلیج فارس، می‌تواند تبعات گسترده‌ای برای محیط امنیتی و اقتصادی جنوب آسیا داشته باشد. ازاین‌رو، تلاش کرد با ورود به عرصه میانجیگری، هم از گسترش بحران جلوگیری کند و هم موقعیت خود را در معادلات منطقه‌ای ارتقا دهد.

‌پاکستان در این میان چند هدف را به‌صورت هم‌زمان دنبال می‌کرد؛ نخست، حفظ ثبات امنیتی منطقه و جلوگیری از سرریز بحران به داخل مرزهای خود. دوم، صیانت از منافع اقتصادی‌اش در خلیج فارس؛ منطقه‌ای که هم بخش مهمی از انرژی مورد نیاز پاکستان از آن تأمین می‌شود و هم میلیون‌ها نیروی کار پاکستانی در کشورهای عربی آن مشغول فعالیت هستند. سوم، ارتقای جایگاه سیاسی و دیپلماتیک اسلام‌آباد در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی. پاکستان می‌کوشید خود را به‌عنوان بازیگری مسئول، دارای ظرفیت گفت‌وگو و برخوردار از توان میانجیگری معرفی کند؛ نقشی که می‌توانست هم اعتبار بین‌المللی بیشتری برای این کشور ایجاد کند و هم در تعاملات آینده‌اش با قدرت‌های بزرگ و بازیگران منطقه‌ای دست بالاتری به آن بدهد.

‌‌ با این حال، آیا پاکستان واقعا توان و وزن لازم برای حل این بن‌بست را دارد؟

‌مسئله اینجاست که پاکستان در نهایت صرفا می‌تواند نقش «واسطه» را ایفا کند و ابزارهای کافی برای وادارکردن ایران یا آمریکا به انعطاف را در اختیار ندارد.

‌‌ با این اوصاف موفقیت پاکستان در گرو چه عامل یا عواملی است؟

‌ادامه گفت‌وگوها و نهایتا موفقیت مذاکرات بیش از هر چیز به میزان انعطاف‌پذیری تهران و واشینگتن بستگی دارد؛ روندی که تاکنون نیز با فراز و فرودها و بن‌بست‌هایی همراه بوده است. پاکستان می‌تواند نقش واسطه را ایفا کند، اما باید میان «واسطه‌گری» و «حل‌وفصل بحران» تفاوت قائل شد. با این حال، چند عامل وجود دارد که می‌تواند موقعیت پاکستان را تقویت کند. نخست، حمایت چین است؛ چراکه چین و پاکستان هر دو در منطقه خلیج فارس منافع اقتصادی گسترده و مشترکی دارند. هر دو کشور بخش مهمی از انرژی مورد نیاز خود را از این منطقه تأمین می‌کنند و بازارهای صادراتی مهمی نیز در همین حوزه دارند. از این منظر، طبیعی است که پکن و اسلام‌آباد خواهان ثبات و آرامش در خلیج فارس و پایان‌یافتن بحران باشند. علاوه بر این، میلیون‌ها نیروی کار پاکستانی در کشورهای حوزه خلیج فارس مشغول فعالیت هستند و ارز حاصل از کار این نیروها یکی از منابع مهم درآمد خارجی پاکستان محسوب می‌شود. پس حمایت عربی هم شانس موفقیت پاکستان را  بیشتر می‌کند.

‌‌ اما اماراتی‌ها دل خوشی از نقش‌آفرینی پاکستانی‌ها ندارند و حتی خواهان بازپس‌گیری وام خود از اسلام‌آباد به دلیل میانجیگری بین تهران و واشینگتن هستند؟

‌اگرچه امارات متحده عربی یکی از بازیگران مهم عربی در معادلات منطقه‌ای به شمار می‌رود و در بسیاری از پرونده‌های خاورمیانه نقش فعالی ایفا می‌کند، اما در مورد پاکستان، نقش محوری و تعیین‌کننده همچنان در اختیار عربستان سعودی است. واقعیت این است که قطب‌نمای سیاسی، امنیتی و حتی تا حد زیادی اقتصادی اسلام‌آباد، در بزنگاه‌های مهم منطقه‌ای، همواره با ملاحظات و جهت‌گیری‌های ریاض تنظیم می‌شود. روابط راهبردی، همکاری‌های نظامی، حمایت‌های مالی و پیوندهای تاریخی میان دو کشور، سبب شده عربستان از نفوذ قابل‌ توجهی بر تصمیمات کلان پاکستان برخوردار باشد. از همین رو، هر اندازه حمایت و همراهی عربستان با روند میانجیگری پاکستان بیشتر باشد، شانس موفقیت اسلام‌آباد نیز افزایش خواهد یافت. پاکستان بدون هماهنگی یا حداقل رضایت نسبی ریاض، امکان ایفای یک نقش مؤثر و پایدار در چنین پرونده حساسی را ندارد. به بیان دیگر، وزن و اعتبار میانجیگری پاکستان تا حد زیادی به میزان حمایت و پشتیبانی عربستان سعودی از این مسیر وابسته است. از سوی دیگر، همان‌طورکه قبل‌تر گفتم و جا دارد تأکید دوباره‌ای داشته باشم، پاکستان روابطی بسیار نزدیک و حتی پیمان‌های نظامی با عربستان سعودی دارد و طبیعتا تمایلی ندارد که تنش میان ایران و عربستان به درگیری نظامی مستقیم تبدیل شود؛ زیرا در آن صورت اسلام‌آباد ممکن است ناچار به ورود به جنگ شود. ‌عامل دیگر در موفقیت بیشتر اسلام‌آباد نیز به روابط پاکستان و آمریکا بازمی‌گردد. پس از فروپاشی شوروی، پاکستان تا حدی به حاشیه رانده شده بود، اما تحولات اخیر فرصتی فراهم کرده تا اسلام‌آباد بار دیگر جایگاه خود را در مناسبات منطقه‌ای و بین‌المللی باز یابد و روابطش را با واشینگتن بهبود ببخشد. افزون بر این، پاکستان که طی سال‌های گذشته در افکار عمومی جهانی عمدتا با فقر، افراط‌گرایی و ناامنی شناخته می‌شد، اکنون تلاش می‌کند با ایفای نقشی فعال در میانجیگری، اعتبار بین‌المللی بیشتری به‌ویژه در اروپا کسب کند و حتی از این مسیر به امکانات و حمایت‌های مالی بیشتری دست یابد.

‌‌با وجود همه این عوامل، شانس پاکستان چقدر است؟

‌همچنان معتقدم پاکستان نمی‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در وادارکردن ایران و آمریکا به توافق ایفا کند، زیرا اهرم‌های لازم را در اختیار ندارد. نهایتا اسلام‌آباد می‌تواند نقش تسهیل‌کننده و نزدیک‌کننده دیدگاه‌ها را بر عهده بگیرد.

‌‌ یعنی اکنون قائل به این هستید که کانال مذاکرات و میانجیگری دیپلماتیک پاکستان به‌تدریج در حال کم‌رنگ‌شدن است‌؟

‌تا حدودی بله؛ من به این جمع‌بندی رسیده‌ام که این کانال به‌شدت در حال کم‌رنگ‌شدن است.

‌‌ عامل شکست را در چه می‌بینید؟

‌بخشی از بن‌بست کنونی، بدون تردید به زیاده‌خواهی ایالات متحده در روند مذاکرات با ایران بازمی‌گردد. دونالد ترامپ، هم قبل و هم بعد از جنگ اخیر با نگاه حداکثری وارد پرونده ایران شده و تلاش کرده مطالبات و خواسته‌هایی فراتر از چارچوب‌های متعارف دیپلماتیک را مطرح کند؛ مسئله‌ای که طبیعتا فضای میانجیگری را برای بازیگرانی مانند پاکستان دشوارتر کرده است. همین نگاه حداکثری کاخ سفید هم سبب شکست مذاکرات عمانی‌ها و سوئیسی‌ها شد و نهایتا جنگ رخ داد.‌

‌‌ چرا؟

‌چون امروز آثار این وضعیت را می‌توان در افکار عمومی جهانی مشاهده کرد. به‌گونه‌ای که هرگونه افزایش قیمت انرژی، کالاهای اساسی یا اختلال در بازارهای بین‌المللی، بلافاصله با مسئله تنگه هرمز و دست برتر ایران پیوند زده می‌شود.‌واقعیت این است که «کارت هرمز» یک ابزار دائمی و بی‌انتها نیست، بلکه ظرفیت و کارکرد آن زمان‌مند است. هر ابزار ژئوپلیتیکی اگر در زمان مناسب و با محاسبه دقیق مورد استفاده قرار نگیرد، به‌تدریج اثرگذاری خود را از دست می‌دهد.‌ طبیعی است که در چنین فضایی، میانجیگری پاکستان نیز به‌تدریج با محدودیت و فرسایش مواجه شود؛ چراکه هرچه زمان بگذرد و تصمیم‌گیری دشوارتر شود، ظرفیت بازیگران واسطه برای اثرگذاری نیز کاهش خواهد یافت.

‌‌ حالا سفر روز شنبه محسن نقوی، وزیر کشور پاکستان را چگونه می‌بیند؛ چون می‌دانم آقای نقوی را از نزدیک می‌شناسید، دلیل حضورش را چگونه تحلیل می‌کنید. آخرین تقلاهای اسلام‌آباد است؟

‌بله در زمان حضورم در پاکستان ایشان را از نزدیک می‌شناسم. آقای نقوی از یک خانواده شیعه است و پدر همسرش نیز از نظامیانی بود که توسط سپاه صحابه ترور شد؛ حالا اینکه اکنون محسن نقوی در قامت وزیر کشور به ایران آمده، به نظر من نشانه آن است که امید پاکستان به دریافت پاسخ مثبت از سوی ایران تا حدی کاهش یافته است. اگر خوش‌بینی بیشتری وجود داشت، احتمالا شخص ژنرال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، شهباز شریف، نخست‌وزیر یا دست‌کم اسحاق دار، وزیر خارجه پاکستان به تهران سفر می‌کردند. اینکه اکنون وزیر کشور پاکستان به تهران آمده، نشان می‌دهد اسلام‌آباد نیز تا حدی نسبت به روند موجود با تردید و نگرانی نگاه می‌کند.

‌‌ برخی تحلیل‌های رسانه‌ای معتقدند محسن نقوی، با وجود آنکه وزیر کشور پاکستان است و جایگاه مهمی در ساختار سیاسی این کشور دارد، در واقع حامل نوعی پیام هشدار یا حتی اولتیماتوم ترامپ خطاب به تهران بوده است؛ به‌ویژه با توجه به هویت مذهبی او. آیا شما چنین برداشتی دارید؟

‌چون گفتم که آقای نقوی را از نزدیک می‌شناسم به شما عرض می‌کنم که او فردی بسیار ایران‌دوست است. واقعا او به ایران و همچنین به هویت شیعی خود علاقه فراوانی دارد و در گذشته نیز بارها به مشهد، کربلا و سوریه سفر کرده است. بنابراین تصور نمی‌کنم سفر اخیر او از جنس تهدید یا اولتیماتوم ترامپ برای تهران بوده باشد.

‌‌ پس برداشت شما چیست؟

‌به نظر من او به‌ عنوان فردی مورد اعتماد ژنرال عاصم منیر و در عین حال به‌ عنوان یک چهره نزدیک به ایران، با نگاهی دلسوزانه به تهران آمده است تا واقعیت‌های موجود را منتقل کند؛ اینکه اگر انعطاف لازم صورت نگیرد، احتمال ازسرگیری جنگ یا حملات دوباره آمریکا وجود دارد. من معتقدم چنین پیامی به‌صورت ضمنی در این سفر وجود داشته است.

‌ یعنی شما جنگ دوباره را محتمل می‌دانید؟

بله. واقعا گزینه «جنگ دوباره» جدی است و هر روز هم جدی‌تر می‌شود.

‌ با این پاسختان باید وارد یک سرفصل مهم با حضرت‌عالی شویم. اگر بخواهیم بر اساس سناریوی بدبینانه درباره احتمال جنگ مجدد آمریکا علیه ایران صحبت کنیم، پاکستان چه موضعی خواهد داشت؟ قبل‌تر اشاره کردید در صورت وقوع تنش بین تهران و ریاض، اسلام‌آباد به سمت عربستان می‌چرخد. اما مشخصا می‌خواهم بدانم سطح و شدت حضور و حمایت پاکستان از عربستان در برابر ایران چقدر خواهد بود؟

معتقدم پاکستان به‌هیچ‌وجه تمایلی ندارد ایران و عربستان سعودی وارد جنگ شوند و اساسا به همین دلیل هم وارد میانجیگری شد... .

‌ اگر چنین جنگی رخ دهد، آن وقت چطور؟

اگر چنین جنگی رخ دهد، پاکستان بر اساس تعهدات خود ناچار به حمایت از عربستان خواهد بود.

‌ و این یعنی ایران باید با سه قدرت اتمی آمریکا، اسرائیل و پاکستان بجنگد؟

البته به نظر من حمایت پاکستان از عربستان بیشتر در حوزه‌های هوایی، دفاعی و استقرار نیروهای نظامی در خاک عربستان خواهد بود. احتمال اینکه پاکستان بخواهد در مرز حدود ۹۳۰کیلومتری خود با ایران وارد جنگ زمینی شود، به نظر من بسیار پایین است. اما واقعیت این است که اسلام‌آباد خود را متعهد به حمایت از شریک راهبردی‌اش، یعنی عربستان سعودی می‌داند و بر اساس پیمان‌های دفاعی موجود، حمله به عربستان را در حکم حمله به پاکستان تلقی می‌کند. با این حال، نوع حضور و مشارکت پاکستان بیشتر در حوزه‌هایی مانند استقرار نیروهای دفاعی، پشتیبانی هوایی و تقویت سامانه‌های نظامی عربستان خواهد بود؛ چراکه کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، به‌ویژه عربستان، در حوزه نیروی انسانی و توان رزمی نظامی با محدودیت‌هایی مواجه هستند و پاکستان می‌تواند این خلأ را تا حدی جبران کند. به همین دلیل، من معتقدم اسلام‌آباد در صورت وقوع درگیری، بیشتر در قالب حمایت‌های دفاعی و هوایی در کنار عربستان قرار خواهد گرفت. از همین رو، ما باید به‌گونه‌ای عمل کنیم که اساسا ایران و عربستان سعودی وارد تقابل نظامی  مستقیم نشوند.

 


 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.