فضیلت «جستوجو» در روزگار انسداد
در میان شخصیتهای کارتون «گالیور» لابد یادتان هست آن موجود ملول و همیشه ناراضی را که سایهبهسایه گروه حرکت میکرد و با آن صدای خشدار، ورد زبانش این بود: «من میدونم، ما موفق نمیشیم!». «گلام» برای نسلهای دهه ۵۰ و ۶۰، نماد مطلق استیصال بود؛ شخصیتی که مسئولیتگریزی و بیعملیاش را پشت نقاب «پیشبینی شکست» پنهان میکرد. در فضای طبیعی، چنین شخصیتهایی معمولا در حاشیه میمانند، اما بهنظر میرسد جادوی فضای مجازی، به «نقزدن» اعتباری بخشیده که گاه صاحبان این نگاه را تا مرز سلبریتیشدن پیش میبرد
به گزارش گروه رسانهای شرق،
حسین نورانینژاد: در میان شخصیتهای کارتون «گالیور» لابد یادتان هست آن موجود ملول و همیشه ناراضی را که سایهبهسایه گروه حرکت میکرد و با آن صدای خشدار، ورد زبانش این بود: «من میدونم، ما موفق نمیشیم!». «گلام» برای نسلهای دهه ۵۰ و ۶۰، نماد مطلق استیصال بود؛ شخصیتی که مسئولیتگریزی و بیعملیاش را پشت نقاب «پیشبینی شکست» پنهان میکرد. در فضای طبیعی، چنین شخصیتهایی معمولا در حاشیه میمانند، اما بهنظر میرسد جادوی فضای مجازی، به «نقزدن» اعتباری بخشیده که گاه صاحبان این نگاه را تا مرز سلبریتیشدن پیش میبرد. من این گروه را «هادمان امید» مینامم؛ کسانی که روی دیگر سکه «جاعلان امید» هستند. اگر جاعلان، با خوشخیالی کاذب و مالهکشیدن بر واقعیت، مفهوم امید را به مضحکه میکشند، هادمان امید نیز با پناهگرفتن در سنگر «دیدی گفتم!»، انفعال خود را توجیه میکنند. دقیقا همینجا میخواهم به پَروپای «گلام»های مدرن بپیچم. بله، واقعیت این است که ما در میانه سختترین روزها ایستادهایم؛ در محاصره سایه جنگ، تنگناهای معیشتی و فضایی که هر روز بستهتر میشود. همه اینها را هم برخی از ما هشدار داده بودیم. در چنین شرایطی، خشم و ناامیدی نه یک انتخاب، که گاهی یک «واقعیت تحمیلی» است. من هم معتقدم بسیاری از تحولات بزرگ، حاصل گسستن از امیدهای کاذب و جستوجوگری در دل همین تاریکیهاست. حتی فراتر از آن، گاهی «سکوت استراتژیک» و عقبنشینی موقت برای بازسازی توان، نهتنها بد نیست، که عین خرد سیاسی است. گاهی برای رسیدن، نباید رفت؛ باید ماند. اما بحث بر سر «سکوت از سر آگاهی» نیست؛ بحث بر سر آن طبل انفعالی است که برخی میکوبند تا خلأ انگیزه، ایده و دانش خود را بپوشانند. میان «ایستادن در تاریکی» و «تاریک نشاندادن مطلق مسیر برای توجیه بریدن»، تفاوتی بنیادین وجود دارد. دنیا بزرگتر از آن است که در برابر هر بنبستی، حکم به مرگ حرکت بدهیم؛ حتی اگر آن حرکت، یک تکاپوی فکری باشد و بس. در بزنگاههای تاریخی، برخی فقط نق میزنند تا «کاری نکنند»؛ تا مبادا دامنشان به غبار حرکت در این شرایط سخت آلوده شود؛ تا یک وقت پا روی خط نگذارند. آنها میخواستند با شعار «نمیشود» و «نمیگذارند»، در انفعال خویش «تمیز» بمانند؛ غافل از اینکه در میانه فروپاشی، تماشاچیبودن و هدم بذر تلاش دیگران، خود بزرگترین آلودگی است. عقلانیت، در تشخیص مرز میان «سکوت آگاهانه» با «نویزهای ناامیدکنندهای» است که تنها کارکردش، فلجکردن اندک توان باقیمانده جامعه است.