سرگذشت منطقه ما؛ خاورمیانه (3)
در اواخر قرن هجدهم که سپاهیان جدید عثمانی نخست تشکل پیدا کردند، اقتباس از اسلحه و مشق و تمرین اروپایی برای آنان ضروری بود، ولی اقتباس پوشاک ضرورتی نداشت. این گزینهای اجتماعی بود، نه نظامی که معالوصف تقریبا در همه ارتشهای نوین ممالک اسلامی، حتی در لیبی و جمهوری اسلامی ایران، به کار بسته شده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
مقداد توانانیا - پژوهشگر خاورمیانه و علوم سیاسی
در اواخر قرن هجدهم که سپاهیان جدید عثمانی نخست تشکل پیدا کردند، اقتباس از اسلحه و مشق و تمرین اروپایی برای آنان ضروری بود، ولی اقتباس پوشاک ضرورتی نداشت. این گزینهای اجتماعی بود، نه نظامی که معالوصف تقریبا در همه ارتشهای نوین ممالک اسلامی، حتی در لیبی و جمهوری اسلامی ایران، به کار بسته شده است. کشورهای اسلامی ناچار بودند از تسلیحات و تدابیر جنگی غربیان استفاده کنند، چون اینها طراز اول و ثمربخش بود، ولی اجباری نداشتند که فرنچ چسبان بپوشند و کلاه افراشته بر سر نهند، ولی این کار را کردند و هنوز هم میکنند. این تغییر سبک نشانی است از تداوم اقتدار و جاذبه فرهنگی غربی، حتی در میان کسانی که آن را بهشدت و صراحت میکوبند. پوشش سر، حتی در اونیفرم نظامی، آخرین چیزی بود که تغییر کرد، و مرد قهوهخانهنشین امروزه هم در اکثر ممالک عربی احتمالا گونهای کلاه سنتی، شاید یک چفیه، بر سر دارد، که طرح و رنگ آن چهبسا نمایانگر وابستگی قومی و محلی اوست. در اهمیت نمادین سر و پوشش سر تردیدی نیست. ولی برای مسلمانان این مشکل اضافی پیش میآمد که کلاههای لبهدار و نوکتیز فرنگی مزاحم اقامه نماز و نیایش بود. ارتشهای مسلمان خاورمیانه، تا مدتی مدید پس از آنکه لباس متحدالشکل کموبیش سبک غربی در بر کردند، کلاه فرنگی بر سر ننهاده و پوشش سنتی خود را همچنان نگه داشتند. سلطان محمد دوم (سلطنت 1808-1839 میلادی)، یکی از اصلاحطلبان عمده قرن نوزدهم، کلاه فینه را -که در عربی به آن طربوش میگویند- باب کرد.
این کلاه که در ابتدا بدعت کفار خوانده شد و مورد اعتراض و انزجار قرار گرفت، سرانجام قبول عام یافت و حتی نماد مسلمین شد. بههمیندلیل، الغای آن در 1925 میلادی از سوی کمال آتاتورک، نخستین رئیسجمهور ترکیه، به همان شدت عرضهداشت اولش به مخالفت برخورد. آتاتورک، که در خودنمایی اجتماعی ید طولایی داشت، وقتی استعمال فینه و دیگر پوششهای سر موسوم مردان را موقوف کرد و به جای آنها کلاه فرنگی آورد، در پی هوس باطلی نبود. این تصمیم اجتماعی خطیری بود و آتاتورک و اطرافیانش خوب میدانستند چه دارند میکنند. البته همینطور کسانی که با آنها به مخالفت برخاستند. این بار اولی نبود که چنین تغییری روی میداد. در قرن سیزدهم، هنگام یورش بزرگ مغول به قلب سرزمینهای اسلامی خاورمیانه و انقیاد مردمان برای نخستین مرتبه پس از زمان پیغمبر به دست فاتحی نامسلمان، مسلمانان خود، دستکم در امور نظامی، به تقلید از راه و روش مغولها پرداختند. امیران نامدار سپاه اسلام، حتی در خاک مصر، که هیچگاه به تصرف مغول درنیامد، لباس مغولی پوشیدند، زین و برگ مغولی بر اسبهایشان نهادند، و به جای موی کوتاه معمول مسلمین، گیسوی بلند به رسم مغولان گذاشتند. دلیل بر گفتن پوشاک، تجهیزات و ساز و برگ مغولی در آن دوران همانی بود که امروزه سپاههای اسلامی را به پوشیدن فرنچ چسبان و کلاه لبهدار وامیدارد، این لباس، لباس پیروزی بود و سر و وضع و رفتار و ویژگیهای بزرگترین نیروی نظامی جهان آن روز را نشان میداد. بنا بر روایات، موی بلند سر و ساز و برگ به سبک مغولان تا حدود 1315 میلادی ادامه یافت و پس از آنکه فرمانروایان مغول خاورمیانه خود به اسلام پیوستند و به رنگ جامعه درآمدند، سلطان مصر به افسرانش فرمان داد کاکلهای بلندشان را بچینند، اداهای مغولی را درمورد خود و نیز درمورد اسبهایشان کنار بگذارند، و به البسه متعارف اسلامی و به تجهیزات و زین و یراق سنتی بازگردند. این بازگشت هنوز در ارتشهای امروزی اسلام انجام نشده است. پس از قشون نوبت دربار شد. سلطان خود لباس فرنگی به تن کرد، ولی آن را تغییر داده بودند که قدری متفاوت بنماید، اما این تفاوت چندان محسوس نبود. آتاتورک لب مطلب را گفت: «ما میخواهیم لباس متمدن بپوشیم»، اما معنی این حرف چیست؟ و چرا البسه تمدنهایی بس کهنتر باید نامتمدن پنداشته شود؟ مفهوم تمدن برای آتاتورک تمدن جدید، به سخن دیگر تمدن غربی، بود. پس از سلطان، دربار هم شروع به پوشیدن لباس فرنگی کرد. دربار نخستین جایی بود که سلاطین میتوانستند به غیرنظامیان فرمان دهند و آنها را از نظر لباس به اطاعت وادارند. مأموران دربار عثمانی کت و شلوار فراک به تن کردند.