|

منش لیبرالیسم

کتاب «لیبرالیسم در روزگار ظلمت» نوشته‌ جاشوا ال. چرنیس، نظریه‌پرداز سیاسی و استاد دانشگاه جورج تاون، یکی از آثار قابل تأمل در زمینه بازاندیشی لیبرالیسم اخلاقی و سیاسی در دوران بحران است. این کتاب با مرور بر زندگی متفکرانی همچون ماکس وبر، رمون آرون، آلبر کامو، راینهولد نیبور و آیزایا برلین که جملگی به دفاع از آرمان لیبرال و احیای آن برخاستند، نشان می‌دهد که لیبرالیسم نه مجموعه‌ای از سیاست‌ها، بلکه نوعی منش است که مشخصه آن استقبال از پیچیدگی، عدم قطعیت، مدارا با تفاوت‌ها و مقاومت در برابر سرسختی‌ها‌ست

منش لیبرالیسم

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

شرق: کتاب «لیبرالیسم در روزگار ظلمت» نوشته‌ جاشوا ال. چرنیس، نظریه‌پرداز سیاسی و استاد دانشگاه جورج تاون، یکی از آثار قابل تأمل در زمینه بازاندیشی لیبرالیسم اخلاقی و سیاسی در دوران بحران است. این کتاب با مرور بر زندگی متفکرانی همچون ماکس وبر، رمون آرون، آلبر کامو، راینهولد نیبور و آیزایا برلین که جملگی به دفاع از آرمان لیبرال و احیای آن برخاستند، نشان می‌دهد که لیبرالیسم نه مجموعه‌ای از سیاست‌ها، بلکه نوعی منش است که مشخصه آن استقبال از پیچیدگی، عدم قطعیت، مدارا با تفاوت‌ها و مقاومت در برابر سرسختی‌ها‌ست. کتاب با مقدمه‌ای آغاز می‌شود که عنوانش «رذیلت‌های فضیلت: لیبرالیسم و مسئله سرسختی» است. اینکه «چطور شد که آرمانیست‌های انسان‌دوست به قصابان انسان بدل شدند؟ چطور در عین این قصابی‌ها به خودشان می‌قبولاندند که درستکارند؟ این پرسش باید آن عده از ما را که امید به ساختن یک دنیای بهتر از طریق سیاست را در خودمان می‌پروریم، درگیر کند». مؤلف «لیبرالیسم در روزگار ظلمت» سعی دارد به‌جای محکومیت کارگزاران حکومت وحشت انقلاب فرانسه و پلیس مخفی استالین و اعضای گارد سرخ مائو، به ریشه‌های فردی این پدیده‌ها بپردازد. چرنیس به واسیلی گروسمن، کمونیست سرخورده‌ای ارجاع می‌دهد که در کتاب «زندگی و سرنوشت» از پارادوکس هولناک کمونیسم نوشته بود: اینکه «آدم‌ها را به اسم اخلاق از قید اخلاق می‌رهاند». از نظر چرنیس، «لیبرالیسم» قلمرو پهناور و هموار و رقابتی دارد که هر تعریفی از آن مناقشه‌برانگیز است. چه‌آنکه این مفهوم به مصادیق مختلف دلالت دارد: «از طرفداری یک دولت رفاه حامی بازتوزیع ثروت، اعطای آزادی‌های فردی قابل توجه، و تعهد به بازار آزاد گرفته، تا یک نظریه سیاسی مبتنی بر چارچوب قرارداد اجتماعی، تا فردگرایی روش‌شناختی یا تأکید بر اولویت حق بر خیر». اما این مؤلف می‌کوشد تا در کتابش‌ هیچ‌یک از این مضامین را در محوریت قرار ندهد و در عین حال، «لیبرالیسم‌ستیزی» را منحصر به جمهوری‌خواهان کلاسیک یا محافظه‌کار یا سوسیالیست لیبرتارین نداند، بلکه تمام کسانی را مورد انتقاد قرار دهد که به موازین و رویه‌های لیبرال پشت پا می‌زنند و درصددند این موازین و رویه‌ها را از بیخ و بن برکنند. از دید چرنیس، سیاست لیبرال یک سیاست مقید است؛ هم از لحاظ نهادی، هم از لحاظ هنجاری و هم ‌از لحاظ اخلاقی. لیبرالیسمی که چرنیس از آن سخن می‌گوید، می‌خواهد در جامعه در حد ممکن از شدت ترس و احساس آزاردهنده انقیاد و خرد‌شدن شخصیت و افق‌زدگی ناشی از محرومیت و اجبار و نیز از خودسرانگی و نخوت قانون بکاهد. «لیبرالیسم از آرمان‌هایی هم حکایت دارد: آرزوی غنا‌بخشیدن به خودسازی‌های فردی و خلق جامعه‌ای که ویژگی‌اش عدالت و احترام متقابل هرچه بیشتر است». از این منظر، جامعه آزاد جامعه‌ای نیست که فقط در تکثر معنا پیدا کند‌ و جامعه‌ای نیست که افرادش صرفا اجازه داشته باشند از میان طیفی از گزینه‌ها تصمیمات اجتماعی اثربخش بگیرند، بلکه آن جامعه‌ای است که در آن تشویق می‌شوند که چنین بکنند. بنابراین سیاست لیبرال مدنظر این کتاب، نه‌فقط سیاستی مقید بلکه سیاستی سخاوتمندانه و بلندنظرانه است. منتها این سخاوت شکل مدارا و رواداری به خودش می‌گیرد. «لیبرال‌ها مثل محافظه‌کارها نیستند که در برابر جریان تاریخ بایستند و فریاد ایست سر بدهند. آنها در بهترین حالت، جایی بین یک فرد بی‌دفاع و یک طعمه قدرت ایستاده‌اند و بر قیود تأکید دارند -به قول کامو، تا همین‌جا، نه بیشتر». جوهره لیبرالیسم از ‌نظر این کتاب همین خصلت‌هاست.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.