رونمایی از کتاب «روایت فرشاد» با همکاری مؤسسه دین و اقتصاد، پویش فکری توسعه و انتشارات کتاب شرق
ضرورت ذخیره معرفتی مشترک برای توسعه
فرشاد مومنی به روایت علی عربمازار، عباس شاکری و رضا مجیدزاده
عصر سهشنبه هشتم اردیبهشتماه کتاب «روایت فرشاد»، که به روایت فرشاد مومنی از مسئله توسعه در ایران مربوط است، در مؤسسه دین و اقتصاد رونمایی شد. این کتاب که یکی دیگر از سلسلهروایتهای گفتوگوهای توسعه است، با اهتمام پویش فکری توسعه و از سوی انتشارات کتاب شرق منتشر شده است. «روایت فرشاد» توسط رضا مجیدزاده و زیر نظر محسن رنانی نوشته شده و شامل شش بخش با این عناوین است: «معرفی تفکر»، «ناامنی و ضعف بنیه تولیدی»، «عدالت»، «استقلال و وابستگی»، «راهبردهای توسعه» و «مشروح نشستهای گفتوگوهای توسعه».
به گزارش گروه رسانهای شرق،
شرق: عصر سهشنبه هشتم اردیبهشتماه کتاب «روایت فرشاد»، که به روایت فرشاد مومنی از مسئله توسعه در ایران مربوط است، در مؤسسه دین و اقتصاد رونمایی شد. این کتاب که یکی دیگر از سلسلهروایتهای گفتوگوهای توسعه است، با اهتمام پویش فکری توسعه و از سوی انتشارات کتاب شرق منتشر شده است. «روایت فرشاد» توسط رضا مجیدزاده و زیر نظر محسن رنانی نوشته شده و شامل شش بخش با این عناوین است: «معرفی تفکر»، «ناامنی و ضعف بنیه تولیدی»، «عدالت»، «استقلال و وابستگی»، «راهبردهای توسعه» و «مشروح نشستهای گفتوگوهای توسعه». محسن رنانی به سیاق دیگر کتابهای این مجموعه پیشگفتاری برای «روایت فرشاد» نوشته و به مهمترین ویژگیهای آثار و آرای مومنی اشاره کرده و به خصوص به اندیشههای مومنی و توسعه ایران پرداخته است. در مراسم رونمایی از «روایت فرشاد» رضا مجیدزاده، علی عربمازار، عباس شاکری و فرشاد مومنی صحبت کردند که در ادامه خلاصهای از سخنرانیها آمده است.
رضا مجیدزاده: توسعه و بنیه تولید
رضا مجیدزاده نویسنده سه روایت از سری روایتهای گفتوگوی توسعه بوده است و تاکنون کتابهای علی رضاقلی، بایزید مردوخی و فرشاد مومنی توسط او نوشته شدهاند. او در ابتدای مراسم به صورت مختصر به مسئله گسترش و ترویج نامولدها در اقتصاد ایران اشاره کرد و گفت نامولدها مولدها را میبلعند. او مهمترین وجه اندیشه مومنی را تاکید بر بنیه تولید، تکثیر نامولدها و از بین رفتن مولدها و از بین رفتن تولید دانست. به بیان او که نویسنده کتاب «روایت فرشاد» است، یکی از مهمترین چالشهای پرداختن به اندیشه و کارهای مومنی وسعت تفکر او است: «تفکر مومنی آنقدر وسیع است که در کتابی مختصر به سختی میتوان وجوه مختلف آن را بیان کرد. این کتاب فقط در حد اشارههایی برای دعوت به تفکر بیشتر است». مجیدزاده انتشار «روایت فرشاد» و دیگر روایتهای این مجموعه را تلاش برای فراهم کردن بستری برای گفتوگو دانست و بر این اساس تاکید کرد که باید سایر روایتها را هم مطالعه کرد. او گفت برای «روایت فرشاد» از یکی از اساتیدی که به صورت غیابی همیشه به مومنی حمله میکند دعوت به گفتوگو کردیم اما ایشان گفتند که دیگر از سنم گذشته و حوصله و توان این کار را ندارم اما کمی بعد خود او در مناظرهای جنجالی شرکت کرد. مجیدزاده با اشاره به این اتفاق بر اهمیت گفتوگو تاکید کرد و پیشنهاد داد که به کتاب «روایت فرشاد» به عنوان سرخطی برای خواندن و گفتوگو پیرامون همه روایتها نگاه کنیم. او همچنین اشاره کرد که مباحثی که در «روایت فرشاد» آمده کمک میکند که نقاط ابهام درباره او روشن شود. او ابراز امیدواری کرد که شرایطی فراهم شود تا در پایان، فراروایت چهرههایی که روایتهای آنها منتشر شده نوشته و منتشر شود و همه این روایتها به موضوع توسعه در ایران کمک کند.
علی عربمازار: محورهای سهگانه اندیشه مومنی
علیاکبر عربمازار در آغاز صحبتهایش به آشنایی 45سالهاش با مومنی اشاره کرد و گفت ترجیحش این است که بیشتر درباره خاستگاههای فکری مومنی صحبت کند. او این پرسش را مطرح کرد که مومنی بیش از همه به کدام مکاتب و مبانی فکری مرتبط است؟ او گفت پاسخی که بلافاصله به این پرسش داده میشود این است که مومنی اقتصاددانی نهادگرا است اما عربمازار در این پاسخ به دیده تردید نگاه میکند چرا که معتقد است آنچه مومنی مطرح میکند ترکیبی از مکاتب فکری مختلف است که البته نقاط اشتراکی نیز با هم دارند. عربمازار همین ویژگی یعنی تلفیق و ترکیب را بخش ارزنده تفکر مومنی دانست. عربمازار در بخشی از صحبتهایش به تجربهاش در کلاسهای درس با دانشجویانش اشاره کرد و گفت در ترم گذشته دانشجویان به پرسشهایی که در کلاس درس مطرح میکرده با کمکگرفتن از هوش مصنوعی پاسخ میدادند و او این موضوع را هم تهدید و هر فرصت نامید و گفت همواره علاوه بر اینکه به دانشجویان تدریس کرده از آنها نیز آموخته است. بر این اساس، عربمازار برای صحبتکردن درباره مومنی، به سراغ هوش مصنوعی رفته و شرحی از گفتوگویش با هوش مصنوعی ارائه داد. او در آغاز از هوش مصنوعی پرسیده که مومنی پیرو کدام مکتب فکری است و پاسخ همانی بوده که انتظارش را داشته است: مومنی جزو اقتصاددانان نهادگرا است. هوش مصنوعی در پاسخ به این پرسش که مومنی از لحاظ فکری چگونه میاندیشید پاسخ داده تفکر او فراتر از اقتصاد محض است و باید به سراغ اقتصاد سیاسی و جامعهشناسی سیاسی نیز رفت. عربمازار به این نکته اشاره کرد که پاسخهای هوش مصنوعی میتواند نقصانهایی داشته باشد که این نقصان در میان گفتوگو روشن میشود. بر این اساس، او به سه محور برجسته در کار مومنی اشاره کرد که اغلب کمتر به آنها توجه میشود: مکتب تاریخی، نهادگرایی قدیمی و مکتب وابستگی. مکتب تاریخی به ما میگوید: «نسخهای واحد برای توسعه کشورها وجود ندارد. مثلا نمیتوان بر اساس نسخه واحد صندوق بینالمللی پول یا بانک جهانی که برای همه جا یکسان است عمل کرد. مومنی بر این نکته تاکید دارد و این وجه از اندیشه او عمدتا وامدار مکتب تاریخی است. همچنین دیدگاههای مومنی به نهادگرایی قدیمی به ویژه فردریک لیست نزدیک است و بر این اساس بر مسئله قدرت و تضاد منافع و قاعده بازی تاکید دارد. اینکه قاعده بازی به نفع کدام طبقه یا قشر اجتماعی تمام میشود موضوع مهمی است. او همچنین نه فقط به نقش دولت و سیاست بلکه به نقش فرهنگ و آداب و رسوم نیز اهمیت میدهد. از سوی دیگر مکتب وابستگی نیز در تفکر مومنی نقش دارد. اقتصاد جهانی به گونهای است که ارزشافزوده کشورهای پیرامونی به کشورهای توسعهیافته میرسد. بر اساس این دیدگاه توسعه باید از درون باشد و باید بتوان از تله وابستگی رهایی پیدا کرد. بر پایه این مکتب مومنی معتقد است که باید بر اساس واقعیتهای تاریخی ایران برنامهریزی کرد». عربمازار به تأثیر اندیشه شهید بهشتی در اندیشه مومنی هم تاکید کرد و گفت در اندیشه شهید بهشتی نفی استثمار و تاکید بر اهمیت کار وجود دارد و اینها در کار مومنی تأثیر گذاشتهاند. عربمازار به این نکته نیز اشاره کرد که مومنی معتقد است در اقتصاد ایران پاداش به نامولدها داده میشود. او همچنین تولید فناورانه را به تجارت رانتی ترجیح میدهد و در مورد ایران همواره نگران رواج خامفروشی به جای توسعه صنعتی دانشبنیان بوده است. نقد شوکدرمانی و نئولیبرالیسم بخش دیگری از موضوعاتی است که مورد نقد مومنی بودهاند. عربمازار به این نکته اشاره کرد که در پاسخ هوش مصنوعی آمده که جنجالیترین بخش صحبتهای مومنی این است که او از شوکدرمانی نفرت دارد. عربمازار در بخشی دیگر از صحبتهایش به شناخت و آشنایی شخصیاش از مومنی اشاره کرد و گفت یکی از ویژگیهای مومنی در طول 45 سالی که او را میشناسد تاکیدش بر «کار فرهنگی» است: «منظور از کار فرهنگی تلاش برای قانعکردن افراد برای انجام یک فعالیت است و شهادت میدهم مومنی نیمقرن است که کار فرهنگی میکند. او همواره تلاش کرده افراد را اقناع کند که مسئولیت اجتماعیشان را بپذیرند. شهادت میدهم که او در رأس کسانی است که مسئولیت اجتماعیاش را پذیرفته و انجام میدهد. من نیز به تبعیت از ایشان تصمیم گرفتم روی هوش مصنوعی کار فرهنگی کنم چراکه گفتوگو برای اقناع مخاطب همواره رویه مومنی بوده است».
عباس شاکری: با علوم اجتماعی پریشان به توسعه نمیرسیم
عباس شاکری در آغاز صحبتهایش به اهمیت انتشار اثری مکتوب درباره مومنی اشاره کرد و گفت او شایسته معرفی بیشتری است و این نه از سر تعارفات شخصی بلکه از این جهت است که معرفی این اندیشه اثرات مهمتری دارد. یکی از نقاط کلیدی صحبتهای شاکری مربوط به ضعف علوم اجتماعی در ایران بود. به اعتقاد او علوم اجتماعی چه در سطح دانشگاه و چه در سطح جراید و محافل وضع خوبی ندارد و اگرچه اخیرا کمی نگاهها نسبت به علوم اجتماعی و علوم انسانی تغییر کرده اما همچنان از وضعیت خوبی برخوردار نیستند. او وضعیت اقتصاد را هم همینگونه دانست و گفت امروز کسانی راحت و بیپروا درباره اقتصاد در روزنامهها و سایتها اظهارنظر میکنند که شناخت کافی ندارند و کسانی سایتهای اقتصادی تأسیس میکنند که اصلا اقتصاد نخواندهاند. این مسئله به ویژه اگر یک موضوع با منافع جمعی تطابق داشته باشد خطر بیشتری دارد. شاکری همچنین از رواج کلیشهها صحبت کرد و گفت همه این کلیشهها را میتوان در ده یا پانزده مورد دستهبندی کرد و تمام توصیههایی که میشنویم نیز بر پایه همین چند کلیشه مطرح میشوند. به اعتقاد شاکری با وضعیت کنونی علوم اجتماعی در ایران نمیتوان به توسعه رسید: «به قول دکتر داوری با علوم اجتماعی پریشان به توسعه نمیرسیم و بین علوم اجتماعی و توسعه تلازم وجود دارد. توسعه به این مفهوم که تحول ذهنی متناسب با حساسیتها و پیچیدگیهای زمان ایجاد کنیم و متناسب با منابع و جایگاه تاریخیمان اهدافی بیافرینیم که رفاه پایدار جامعه در آنها محقق میشود. همچنین باید به الزامات این مسیر هم پایبند باشیم. این تحول ذهنی باید در سطح جامعه ایجاد شود». شاکری در بخشی دیگر از نقدش بر وضعیت علوم اجتماعی و اقتصاد گفت که این علوم کلیشهای و ترجمهای شدهاند این در حالی است که توسعه ماهیتی فلسفی دارد و شناخت و جهتدهی و تعیین اهداف کار فلسفه است و اگر میخواهیم علوم اجتماعیمان سروسامان پیدا کند باید به فکر توسعه باشیم یعنی باید در پی تحول اندیشهها باشیم. به عبارتی، باید مقدار مشخصی از عمق دانش و دانایی وجود داشته باشد که این در اجرا به کار بسته شود. در این میان، مومنی همواره به عنوان معلم اقتصاد به پژوهش و کار و تدریس پرداخته است.
فرشاد مومنی: واقعیتهای دستکاری شده
فرشاد مومنی سخنران پایانی مراسم رونمایی از کتاب «روایت فرشاد» بود که به اختصار به بیان چند نکته پرداخت. او چندبار تاکید کرد که ورودش به دانشگاه کاملا آگاهانه اتفاق افتاده است: «در دورهای که در نخستوزیری بودم میدیدم غیرت و جدیت و شرافت وجود دارد اما هر آنچه در دوره جنگ در زمینه کارهای توسعه و اقتصاد رخ داد قائم به شخص بود. اگر در آن دوره میرمصطفی عالینسب نبود محال بود آن کارها محقق شوند. عالینسب دانش کاربردی و قدرت اقناعی بینظیری داشت و خاضعانه میگویم هیچ استادی قادر نبود دلالتهای نظریههای علمی را با توجه به شرایط ایران توضیح دهد». مومنی تأکید کرد که چون این موضوع کاملا قائم به شخص بود آگاهانه تصمیم گرفت به دانشگاه برود چراکه تولید «ادبیات پشتیبان» برای اعتلای اقتصاد ایران متناسب وضعیت تاریخیاش ضرورت داشته است: «هدفم اعتلای ایران بود و برای این فکر میکردم به بستر معرفتی نیاز است و آن اندیشه توسعه است و در چارچوب اندیشه توسعه نیز باید ایران را خوب بشناسی». مومنی به یکی از یافتههای کلیدیاش هم اشاره کرد و آن را به تعبیر بودریار اینگونه بیان کرد: «کشورهای در حال توسعه در اسارت واقعیتهای دستکاریشده هستند. بخشی از مسائل ایران مربوط به واقعیتهای دستکاریشده است. ما نیاز داریم در این زمینه با حاکمیت صحبت کنیم و بگوییم اگر خرد و عقلانیت تضعیف شود همه ضرر میکنیم. اگر بتوانیم به جای نظام آموزشی کنونی که حافظهمحور است نظام آموزشی انتقادی به وجود بیاوریم کشورمان نجات پیدا میکند. باید دوباره کرکره عقل را بالا بکشیم و امکان مواجهه انتقادی را به وجود بیاوریم در حالی که به جای مواجهه خردورزانه با برچسبزنی روبهروییم. در کشوری که برچسب چپبودن به بهشتی و مطهری و عالینسب و موسوی زده میشود من به این برچسب افتخار میکنم. همانطور که سنت اندیشه لیبرالی بخشی از ذخیره دانایی بشر است سنت اندیشه مارکسی هم همینطور است. هیچ نظریهای مطلقا علمی یا غیرعلمی نیست. میراث اندیشهای مارکس و خدماتش به جامعه بشری اگر بیش از لیبرالیسم نباشد کمتر هم نیست اما امروز لیبرالیسم و مارکسیسم تبدل به فحش شدهاند». مومنی همچنین اشاره کرد که دستکاری واقعیت ما را به سمت شوکدرمانی سوق میدهد و با شوکدرمانی جیببری صدواحدی از مردم و تولیدکننده صورت میگیرد و در مقابل نیمواحد کوپن توزیع میکنند: «اگر افق نگرش درازمدت داشته باشیم میبینیم که در جامعهای که عادت به صدقه کرده نمیتوانیم به توسعه دست یابیم». مومنی همچنین به این مسئله تاریخی ایران هم اشاره کرد که چرا در تاریخ صدواندی ساله اخیر، هرکسی که مسیر درست را شناخت به حاشیه رانده شد و این پرسش را مطرح کرد که چرا ما همچنان نمیتوانیم از تجربیات مشروطه درس بگیریم: «اگر ایران در بلندمدت بخواهد موفق شود باید ریشههای تفکر انتقادی و فلسفی قوی شود و بر اساس این ضرورت من آگاهانه از ساختار قدرت به دانشگاه رفتم». مومنی در پایان صحبتهایش به طرح چند نکته پرداخت و البته تاکید کرد که در فرصتی دیگر به صورت مفصل درباره آنها صحبت خواهد کرد. یکی از این نکات نیاز اضطراری ایران به بازکردن راه برای سازمانیابی مردم در ساحتهای مختلف اجتماعی، سیاسی و... است.