|

تاریخِ خانه‌به‌دوشی

شرق: «خیال می‌کردم زندگی عین کتاب است: صفحه اول را ورق می‌زنی و به صفحه بعد می‌رسی، و همین‌طور صفحه‌ها را پشت سر هم ورق می‌زنی تا می‌رسی به صفحه آخر. اما زندگی مثل داستان کتاب‌ها نیست. شاید کلماتی باشد و شاید صفحه‌ها شماره داشته باشد، اما پیرنگی در بین نیست». این جملات ابتدایی رمان «ایستگاه ئوئنوی توکیو» نوشته یو میری، نویسنده کره‌ای‌تبار، است که مدتی پیش با ترجمه مهدی غبرایی در نشر نیلوفر منتشر شد.

تاریخِ خانه‌به‌دوشی

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

شرق: «خیال می‌کردم زندگی عین کتاب است: صفحه اول را ورق می‌زنی و به صفحه بعد می‌رسی، و همین‌طور صفحه‌ها را پشت سر هم ورق می‌زنی تا می‌رسی به صفحه آخر. اما زندگی مثل داستان کتاب‌ها نیست. شاید کلماتی باشد و شاید صفحه‌ها شماره داشته باشد، اما پیرنگی در بین نیست». این جملات ابتدایی رمان «ایستگاه ئوئنوی توکیو» نوشته یو میری، نویسنده کره‌ای‌تبار، است که مدتی پیش با ترجمه مهدی غبرایی در نشر نیلوفر منتشر شد.

یو میری در سال 1968 متولد شده و به‌عنوان نمایش‌نامه‌نویس، رمان‌نویس و مقاله‌نویس شناخته می‌شود. او آثارش را به زبان ژاپنی می‌نویسد اما تابعیت کره جنوبی را دارد. یو میری در آغاز به کار در تئاتر مشغول شد و پس از مدتی نخستین نمایش‌نامه‌اش را نوشت. پس از چند سال رو به رمان‌نویسی آورد و از دهه نود میلادی به این سو چندین رمان نوشت.

شخصیت اصلی رمان «ایستگاه ئوئنوی توکیو»، مرد بی‌خانمانی است که پس از مرگ در متروی کنار پارک سرگردان است. پارک ئوئنو که هدیه امپراتور است، در جایی قرار گرفته که به آن می‌گفتند باغ شیطان. این پارک بازاری مشهور، چند موزه و یک باغ وحش دارد. خود یو میری گفته بود این رمان جایگاه ارواح بسیاری از زنده و مرده است. غبرایی به ضمیمه کتاب، دو نقد کوتاه هم ترجمه کرده که یکی از آنها در «گاردین» منتشر شده است. در بخشی از آن، اشاره شده که یو میری نویسنده‌ای بیگانه از ارواح نیست. او پس از زلزله، سونامی و حادثه هسته‌ای فوکوشیما در 2011 به آنجا سفر کرده است. شخصیت اصلی داستان یو میری، کارگری است به نام کازو که در فوکوشیما به دنیا آمده و از قضا زندگی‌اش به نحوی با امپراتور هم‌زمان شده است. او و امپراتور آکی هیتو هر دو در یک سال به دنیا آمده‌اند و پسرش نیز با ولیعهد در یک روز متولد شده. این تقارن‌ها اختلاف دو نوع زندگی را برجسته‌تر می‌سازد. کازو تنها می‌تواند دور از خانه و کاشانه‌اش کار پیدا کند. او به ماهی‌گیری در هوکایدو می‌رود و در ساختن تأسیسات المپیک 1964 توکیو شرکت می‌کند. شاهد بزرگ‌شدن بچه‌هایش نیست و فقط پس از بازنشستگی امکان زندگی در کنار همسرش را به دست می‌آورد که آن هم به‌زودی به فاجعه‌ای عجیب می‌انجامد.

«ایستگاه ئوئنوی توکیو» رمانی اجتماعی است که البته بیشتر از صبغه‌ای جادویی برخوردار است تا واقعی. کازوی این رمان، ضمن پرسه‌زنی در میان چادرهای بی‌خانمان‌ها در پارک ئوئنو کنار ایستگاه قطار، خاطرات خود را به یاد می‌آورد و مدام از این شاخه به آن شاخه می‌پرد. رمان ضمن روایت شخصیت او، تصویری از مقطعی اندوه‌بار از تاریخ ژاپن هم به دست داده است. در بخشی از این داستان می‌خوانیم: «چیزی شیرین‌تر از دلتنگی یا آرزوی ایام گذشته، غیبت مدام از زمان حال و خشمی نسبت به آینده نیست. همیشه در نقطه‌ای در گذشته گم شده بودم که حالا که رفته هرگز به هیچ جایی نمی‌رسید، اما آیا زمان به پایان رسیده؟ آیا فقط ایستاده؟ آیا روزی برمی‌گردد و باز شروع می‌شود؟ یا من تا ابد بیرون رفته‌ام؟ نمی‌دانم، نمی‌دانم، نمی‌دانم. با خانواده‌ام که به سر می‌بردم، عکسی نگرفتیم. زمانی که عقلم قد داد جهان اطرافم را درک کنم، جنگ شروع شد، مواد غذایی کمیاب شد و این یعنی که همیشه شکم خالی بود. و چون هفت، هشت سال دیر به دنیا آمده بودم، بی‌آنکه راهی جبهه شوم، جنگ تمام شد».

همان‌طورکه اشاره شد، یو میری نویسنده‌ای است که به زبان ژاپنی می‌نویسد و موراکامی دیگر نویسنده ژاپنی است که شهرت زیادی دارد و در ایران نیز بسیاری از آثارش با ترجمه غبرایی به فارسی منتشر شده است. «شهر و دیوارهای دمدمی» از رمان‌های جدی موراکامی است که چندی پیش از سوی غبرایی به فارسی منتشر شد. موراکامی برخلاف دیگر آثارش برای رمان «شهر و دیوارهای دمدمی» پسگفتاری کوتاه نوشته و به این نکته اشاره کرده که هسته اصلی این رمان در ابتدا رمانک یا داستان کوتاه بلندی بوده که در سال 1980 به همین نام در مجله ادبی «بونگا کوکای» منتشر شد. او می‌گوید این داستان کمی بیشتر از صدوپنجاه صفحه دست‌نویس بود اما از آن راضی نبوده و ازاین‌رو اجازه نداده به شکل کتاب چاپ شود. با این حال این داستان برای موراکامی حاوی عناصری حیاتی بود؛ اگرچه در آن دوره به قول خودش مهارت لازم را نداشت که بتواند آن عنصر را به خواننده منتقل کند: «رمان‌نویس تازه‌کاری بودم و از توانایی و ناتوانی‌هایم در نوشتن ارزیابی درستی نداشتم. از انتشار آن داستان پشیمان بودم، اما می‌دیدم کار از کار گذشته. با خودم گفتم وقتش که برسد، دوباره رویش کار می‌کنم، اما تا آن وقت می‌گذارمش لعاب بیندازد». دست‌آخر موراکامی پس از فرازونشیب‌های زیاد در سال 2020 حس می‌کند که می‌تواند به سراغ داستان «شهر و دیوارهای دمدمی» برود، درحالی‌که دقیقا چهل سال از اولین انتشار داستان می‌گذشت. او در مارس سال 2020 درست هم‌زمان با اوج شیوع کرونا در ژاپن، نوشتن رمانش را آغاز می‌کند و نزدیک به سه سال بعد آن را تمام می‌کند. او درباره رجوع دوباره به داستانی که سال‌ها پیش منتشر شده بود، نوشته: «به هر حال شهر و دیوارهای دمدمی را به شکل تازه‌ای بازنویسی (یا شاید تکمیل) کردم و راستش خیالم راحت شد. سال‌های سال بود که این داستان عین تیغ کوچک ماهی در گلویم گیر کرده بود، مدام آزارم می‌داد. از نظر من -چه نویسنده و چه انسان- این استخوان کوچک خیلی مهم بود. بازنویسی کاری که چهل سال پیش نوشته بودم و سرزدن مجدد به آن شهر مرا خوب به این نکته آگاه کرد. به قول خورخه لوئیس بورخس هر نویسنده به عمرش فقط می‌تواند چند داستان محدود حکایت کند». در نقدی که به ضمیمه رمان ترجمه شده، به این نکته اشاره شده که شک و بی‌ثباتی از همان آغاز در روایت داستان دیده می‌شود. داستان شهر پشت دیوار را دختر پانزده‌ ساله‌ای می‌گوید که راوی در مراسم مسابقه جایزه‌ مقاله‌نویسی به او برمی‌خورد. دختر مدعی می‌شود که خویشتن واقعی‌اش پشت دیوار است و آن که در این دنیا زندگی می‌کند، فقط سایه او است. آن دو عاشق یکدیگر می‌شوند، با این‌ حال دختر، جدا از خویشتن واقعی خویش، به‌زودی ناپدید می‌شود. آنچه از او به جا می‌ماند و برای راوی پس از گذر سال‌ها واقعی‌تر می‌شود، داستان او درباره شهر پشت دیوار است. سال‌ها بعد، راوی که اکنون به میان‌سالی رسیده است، وارد آن شهر می‌شود و سیر وقایع این‌چنین ادامه می‌یابد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.