قلمهای خسته، چشمهای بسته
روزنامهنگاری در ایران امروز، به آزمونی دشوار برای حرفهایگری، استقلال و مسئولیت اجتماعی تبدیل شده است. روزنامهنگار باید همزمان با دستمزدهای ناکافی، امنیت شغلی شکننده، محدودیت دسترسی به اطلاعات و نگرانی از پیامدهای حقوقی و قضائی کار کند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
روزنامهنگاری در ایران امروز، به آزمونی دشوار برای حرفهایگری، استقلال و مسئولیت اجتماعی تبدیل شده است. روزنامهنگار باید همزمان با دستمزدهای ناکافی، امنیت شغلی شکننده، محدودیت دسترسی به اطلاعات و نگرانی از پیامدهای حقوقی و قضائی کار کند. در چنین شرایطی، چگونه میتوان از روزنامهنگار انتظار داشت در چنین محیطی، همچنان با آرامش و استقلال برای کشف حقیقت تلاش کند؟ البته مشکل روزنامهنگاری در ایران را نباید فقط در جدول حقوق و دستمزد جستوجو کرد. مسئله عمیقتر از این است. روزنامهنگار هنوز جایگاه واقعی خود را در نظام حکمرانی پیدا نکرده است. اگر حکمرانی شفاف، پاسخگو و ضدفساد میخواهیم، باید روزنامهنگار حرفهای را بخشی از سازوکار نظارت عمومی بدانیم. روزنامهنگار تحقیقی یکی از کمهزینهترین ابزارهای پیشگیری از فساد است؛ زیرا بسیاری از تخلفات پیش از آنکه به بحران تبدیل شوند، در گزارشهای دقیق و پیگیرانه روزنامهنگاران آشکار میشوند. اما وقتی روزنامهنگار میداند انتشار یک گزارش حساس ممکن است بیش از مفسد برای او هزینه داشته باشد، طبیعی است انگیزه ورود به پروندههای دشوار کاهش پیدا کند. روزنامهنگاری که نگران ازدستدادن شغل، قرارداد یا مواجهه با برخوردهای حقوقی است، بخشی از انرژی خود را بهجای کشف حقیقت، صرف حفظ موقعیت حرفهای خود میکند. اینجاست که مسئله روزنامهنگار از یک مسئله صنفی به مسئلهای در حوزه منافع عمومی تبدیل میشود.
آمارهای موجود نیز نشانههای نگرانکنندهای دارد. در یک سال گذشته، بر اساس بررسی اجمالی انجمن صنفی روزنامهنگاران تهران، بیش از ۱۰۰ روزنامهنگار فقط در تهران شغل خود را از دست دادهاند. این اتفاق فقط به معنای بیکارشدن تعدادی روزنامهنگار نیست. هر روزنامهنگاری که از چرخه حرفهای خارج میشود، بخشی از ظرفیت تولید اطلاعات معتبر و نظارت اجتماعی نیز از دست میرود. نتیجه نهایی، تضعیف مرجعیت رسانهای است. این مسئله در شرایط بحران و جنگ اهمیت بیشتری پیدا میکند. روزنامهنگاران ایرانی در جنگ اخیر، در شرایط دشواری فعالیت کردند و بسیاری از آنان مسئولانه و حرفهای کوشیدند وظیفه خود را انجام دهند. اما همزمان باید یک واقعیت را پذیرفت: بخش بزرگی از فضای اطلاعرسانی در اختیار رسانههای حاکمیتی قرار داشت و امکان فعالیت مستقل و حرفهای برای رسانههای غیردولتی محدود بود. در نتیجه، بخشی از رسانههای مستقل عملا از تولیدکننده خبر به بازنشرکننده محتوایی تبدیل شدند که جای دیگری تولید شده بود. این وضعیت یک خطای راهبردی است. در شرایط بحران، تنوع رسانهای میتواند بخشی از ظرفیت امنیت ملی باشد. رسانه مستقل حرفهای میتواند روایتهای مختلف را بررسی، اطلاعات را راستیآزمایی، از زوایای متفاوت به یک رویداد نگاه و پرسشهایی را مطرح کند که رسانه رسمی شاید امکان یا انگیزه طرح آنها را نداشته باشد. جامعهای که فقط با یک روایت مواجه شود، لزوما جامعهای مطمئنتر نیست؛ گاهی برعکس، مستعدتر برای بیاعتمادی و پذیرش روایتهای بیرونی است. قطع یا محدودشدن اینترنت نیز این مسئله را تشدید میکند. اینکه برای روزنامهنگار امکان دسترسی ویژه به اینترنت فراهم شود اما بخش بزرگی از مخاطبان او امکان دسترسی آزاد و عادی به اطلاعات نداشته باشند، نمیتواند راهحل مسئله ارتباطی کشور باشد. رسانه زمانی معنا پیدا میکند که میان تولیدکننده و مخاطب، یک شبکه ارتباطی قابل اعتماد و پایدار وجود داشته باشد.
اگر قرار است مرجعیت رسانهای کشور بازسازی شود، باید رسانههای حرفهای و مستقل را به رسمیت شناخت و برای فعالیت آنها در شرایط عادی و بحرانی، قواعد روشن و قانونی تعریف کرد. روزنامهنگار باید بداند چه اطلاعاتی واقعا محرمانه است، چرا محرمانه است و چه حدودی برای انتشار آن وجود دارد. اصل نباید بر محدودیت باشد و استثنا بر آزادی، بلکه باید چارچوبهای حرفهای و قانونی روشن، جایگزین ابهام و محدودیتهای سلیقهای شود. در کنار این مسائل، معیشت روزنامهنگاران نیز دیگر قابل چشمپوشی نیست. روزنامهنگاری با قراردادهای کوتاهمدت، دستمزد ناکافی و امنیت شغلی پایین، نمیتواند به یک حرفه پایدار تبدیل شود. صاحبان رسانههای مستقل با سیلی صورت را سرخ نگه داشتند. دولت باید از رسانههای مستقل حمایت کند و سازوکار این حمایت باید شفاف، قابل سنجش و غیرتبعیضآمیز باشد. مشخص باشد کدام رسانه، بر اساس چه شاخصهایی و به چه میزان از حمایت عمومی برخوردار میشود و این اطلاعات بهصورت منظم در اختیار افکار عمومی قرار گیرد. حمایت از رسانه نباید به ابزار وابستهکردن رسانه تبدیل شود. حمایت واقعی زمانی معنا دارد که استقلال حرفهای رسانه را تقویت کند، نه اینکه آن را به دریافتکننده دائمی منابع دولتی تبدیل کند. در کنار حمایت از رسانهها، بیمه، قراردادهای کاری، حقوق قانونی و حمایت حقوقی از روزنامهنگاران نیز باید جدی گرفته شود. روزنامهنگاری که دغدغه نان دارد، دشوارتر میتواند با آرامش برای حقیقت بجنگد. با اینهمه، مسئولیت فقط برعهده حاکمیت و مدیران رسانه نیست. روزنامهنگاران نیز در برابر جامعه مسئولیت دارند. در دورهای که شبکههای اجتماعی، هوش مصنوعی و شبهرسانهها مرز میان خبر و شایعه را کمرنگ کردهاند، مهمترین سرمایه روزنامهنگار حرفهای، اعتماد است. راستیآزمایی، سنجش منابع، پرهیز از هیجانزدگی و مقاومت در برابر وسوسه کلیک و دیدهشدن، همان چیزهایی است که روزنامهنگاری حرفهای را از تولیدکنندگان انبوه محتوا جدا میکند. امروز بیش از هر زمان دیگری به روزنامهنگار حرفهای نیاز داریم. اگر رسانههای شناسنامهدار و روزنامهنگاران حرفهای تضعیف شوند، میدان خالی نمیماند؛ این میدان را شبهرسانهها، شایعهسازان و کسانی پر خواهند کرد که ممکن است رسانه را نه برای اطلاعرسانی، بلکه برای کسب قدرت، منافع اقتصادی، تشویش افکار عمومی یا حتی اخاذی بخواهند. القصه، جامعهای که روزنامهنگار حرفهای و مستقل نداشته باشد، دیر یا زود هزینه نبودن او را خواهد پرداخت که نهفقط در کاهش شفافیت و گسترش شایعه و فساد، بلکه در فرسایش اعتماد عمومی و تضعیف سرمایه اجتماعی خود را نشان خواهد داد. خلأ روزنامهنگار را نمیتوان با انبوه محتوا، بازنشرهای بینامونشان و روایتهای رسمی پر کرد. از این رو، روزنامهنگار را باید به رسمیت شناخت؛ نه به عنوان روابطعمومی دستگاهها، نه تکرارکننده اخبار رسمی و نه موی دماغ مدیران، بلکه به عنوان یکی از ارکان شفافیت، پاسخگویی و سلامت حکمرانی. جامعهای که از پرسش روزنامهنگار نترسد، از خطاهای خود آگاهتر و برای اصلاح آنها آمادهتر خواهد بود. ساختار سالم از روزنامهنگاری مستقل زیان نمیبیند؛ آنچه از حضور روزنامهنگار حرفهای زیان میبیند، تاریکی پنهانکاری، فساد و بیپاسخگویی است.
روزنامهنگار دشمن حکمرانی نیست؛ چشم حکمرانی بر جامعه و چشم جامعه بر قدرت است. اگر این چشم را ببندیم، حقیقت ناپدید نمیشود؛ فقط دیگر کسی آن را بهموقع نخواهد دید.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.