|

رئالیسم طبقاتی؛ مبنای هراس از شرق

در تاریخ ۱۴ مردادماه سال جاری، یادداشتی با عنوان «چه کسی از شرق می‌هراسد؟» به قلم آقای ابوالفضل گرمابی در روزنامه «شرق» منتشر شد. چند روز پس از انتشار این یادداشت، حزب مؤتلفه اسلامی مطلبی شتاب‌زده و دور از ادب و آداب رسانه‌ای تحت عنوان جوابیه‌ به دفتر روزنامه ارسال کرد که متأسفانه نشان می‌دهد یا یادداشت روزنامه درست خوانده نشده یا با کمال تأسف درست فهم نشده است.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

 در تاریخ ۱۴ مردادماه سال جاری، یادداشتی با عنوان «چه کسی از شرق می‌هراسد؟» به قلم آقای ابوالفضل گرمابی در روزنامه «شرق» منتشر شد. چند روز پس از انتشار این یادداشت، حزب مؤتلفه اسلامی مطلبی شتاب‌زده و دور از ادب و آداب رسانه‌ای تحت عنوان جوابیه‌ به دفتر روزنامه ارسال کرد که متأسفانه نشان می‌دهد یا یادداشت روزنامه درست خوانده نشده یا با کمال تأسف درست فهم نشده است.

با این حال، «شرق» بنا بر مسئولیت حرفه‌ای خود و تنویر افکار عمومی، متن جوابیه ارسالی حزب مؤتلفه اسلامی را منتشر و داوری درباره محتوا، استدلال‌ها و ادبیات به‌کاررفته در آن را به خوانندگان محترم واگذار می‌کند. در عین حال، ذکر یک نکته برای روشن‌شدن موضوع ضروری است: به نظر می‌رسد نویسندگان این جوابیه، معنا و مبنای اصلی یادداشت آقای گرمابی را به‌درستی دریافت نکرده و مفهوم کلمه «شرق» در آن نوشته را، که ناظر بر جغرافیا و یک صورت‌بندی کلان‌تر سیاسی و تاریخی است، به نام روزنامه «شرق» تقلیل داده‌اند. همین برداشت، بخش قابل توجهی از نقدها و اعتراض‌های مطرح‌شده در جوابیه را متوجه موضوعی کرده که اساسا محل بحث نویسنده یادداشت نبوده است. «شرق» ضمن تأکید دوباره بر حق نقد و پاسخ برای همه اشخاص، احزاب و جریان‌های سیاسی، امیدوار است اعضای محترم حزب مؤتلفه اسلامی با مطالعه دقیق‌تر یادداشت نخست آقای گرمابی، زمینه و مقصود اصلی بحث را مورد توجه قرار دهند. بدیهی است نقد مؤثر و گفت‌وگوی سازنده، پیش از هر چیز نیازمند خواندن دقیق متن مورد نقد، پرهیز از تقلیل مفاهیم و حفظ ادبیاتی درخور فضای عمومی و رسانه‌ای کشور است. درخصوص جوابیه حزب مؤتلفه به یادداشت مذکور، نکات تکمیلی ذیل لازم به ذکر است:

1- رفتار دولت‌ها در فضای بین‌المللی را می‌توان منطبق بر «رئالیسم سیاسی» تفسیر کرد. در این الگو به جای اتخاذ سیاست‌های آرمان‌گرا، بر قدرت و منافع مادی کشورها تأکید می‌شود. براین‌اساس، سیاست، تابع قوانین عینی و مبتنی بر منافع ملی است و منافع ملی هم براساس قدرت تعریف می‌شود. برای مثال روسیه و چین (بلوک شرق) به جای اینکه تمایلات ایدئولوژیک خود را ملاک عمل قرار دهند، همواره به توسعه گستره هژمونیک خود و عقب‌راندن جبهه غربی توجه داشتند. حمایت این دو کشور در وتوی قطع‌نامه‌های ضد ایرانی نیز نشان از نگاه راهبردی این دو کشور به مسئله ایران و جایگاه ژئوپلیتیک آن در خاورمیانه دارد. این در شرایطی است که کشورهای اسلامی منطقه در ائتلاف‌سازی بر ضد ایران اصرار دارند. بنابراین تفسیر دیپلماسی کشورها براساس خط‌کشی‌های ایدئولوژیک، غیرواقع‌بینانه به نظر می‌رسد.

2- همان‌گونه که «رئالیسم سیاسی» موضع دولت‌ها در فضای بین‌الملل را مشخص می‌کند، «رئالیسم طبقاتی» هم تعیین می‌کند احزاب چه مواضعی در داخل اتخاذ کنند. همان‌طور که از نمایندگان کارفرمایان نمی‌توان انتظار داشت در جلسات تعیین دستمزد «شورای عالی کار» منافع کارگران را نمایندگی کنند، حمایت حزب مؤتلفه اسلامی -با خاستگاه بازاری- از منافع بازاریان و تجار، موضوع چندان عجیبی نیست. سابقه حضور افراد مؤثر حزب در اتاق بازرگانی نیز فراتر از هر چیزی، به تخصص این افراد و جایگاه طبقاتی آنها مرتبط است. در این میان نام‌بردن نویسنده از حزب مؤتلفه صرفا برای اشاره به خاستگاه اجتماعی و سیاسی مصداق مورد بحث و در پیوند با توضیحی است که آقای عبدخدایی درباره مناسبات میان نیروهای سیاسی ارائه کرده و هیچ دلالتی بر انتساب رفتار رانتی به این حزب ندارد.

3- اما مسئله اصلی عدم تطابق الگوی انباشت ایرانی با الگوی انباشت چینی است که بنابر توضیحات نویسنده می‌تواند مانع اصلی اتحاد راهبردی ایران و چین باشد. شواهد آماری حاکی از سهم بالای نفت، معادن، خدمات مالی و بخش بازرگانی در اقتصاد ایران است. مسئله مورد بحث، نه ماهیت این بخش‌ها، بلکه تصاحب رانتی ارزش حاصل از آنهاست. به این معنا که بخش مهم ارزش از مسیرهایی چون انحصار مجوز، اختلاف قیمت، سهمیه‌های ارزی و دسترسی رانتی به منابع طبیعی توزیع می‌شود. همان‌طور که در تحلیل نویسنده آمده، اقتصاد سیاسی مبتنی بر رانت نمی‌تواند پذیرای سرمایه‌گذاری در حلقه‌های مؤثر زنجیره ارزش باشد. نویسنده تلاش دارد روشن کند که پیش‌شرط اساسی ایجاد رابطه راهبردی با کشور چین، تغییر ساختار اقتصاد سیاسی رانتی موجود است که بخش بزرگی از مدافعان و ذی‌نفعان آن را می‌توان در میان همان نیروهایی دید که از سیاست «چرخش به شرق» حمایت می‌کنند.

در پایان یادآور می‌شود انتساب صفت «رانتی» به حزب مؤتلفه اساسا ادعای مقاله نیست. مقاله به طور مشخص درباره یک ساختار اقتصاد سیاسی و منافع مادی گروه‌های اقتصادی سخن می‌گوید. بنابراین اینکه مقاله به یک داوری درباره حزب مؤتلفه فروکاسته شود، به هیچ عنوان با مقصود نویسنده منطبق نیست.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.