|

آتش بیرون، آزمون درون

سرنوشت یک ملت در دستان امروز

تجاوز زورگویانه علیه ایران وارد هفته دوم شده است و هنوز چشم‌انداز پایان آن روشن نیست. جنگ فقط روی نقشه‌های نظامی رخ نمی‌دهد. جنگ به ذهن ملت‌ها می‌رود، در حافظه تاریخی آنها می‌نشیند و در لایه‌های عمیق فرهنگ و روان جمعی جامعه جریان پیدا می‌کند. از همین رو شاید یکی از خطاهای بزرگ محاسباتی در جنگی که آمریکا و اسرائیل آغاز کرده‌اند، نادیده‌گرفتن همین لایه‌های معنوی و تاریخی جامعه ایرانی باشد.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

تجاوز زورگویانه علیه ایران وارد هفته دوم شده است و هنوز چشم‌انداز پایان آن روشن نیست. جنگ فقط روی نقشه‌های نظامی رخ نمی‌دهد. جنگ به ذهن ملت‌ها می‌رود، در حافظه تاریخی آنها می‌نشیند و در لایه‌های عمیق فرهنگ و روان جمعی جامعه جریان پیدا می‌کند. از همین رو شاید یکی از خطاهای بزرگ محاسباتی در جنگی که آمریکا و اسرائیل آغاز کرده‌اند، نادیده‌گرفتن همین لایه‌های معنوی و تاریخی جامعه ایرانی باشد.

«خوان کول»، استاد تاریخ دانشگاه میشیگان، در تحلیلی اشاره می‌کند که ترامپ در حالی با کشوری شیعه وارد جنگ شده که نه شناخت جدی از تشیع دارد و نه از جغرافیای معنوی ایران و نقش مفاهیمی چون شهادت و انتظار در فرهنگ شیعی. در سنت شیعی، ایستادگی در راه آرمان تا مرز شهادت، ارزشی والا تلقی می‌شود و امید به بازگشت امام غایب یکی از عناصر مهم این جهان‌بینی است. بی‌توجهی به چنین منظومه فکری و معنوی، محاسبات سیاسی و نظامی آمریکا را به بیراهه برده است.

اما در کنار این خطای راهبردی در بیرون مرزها، پرسش مهم‌تر در درون جامعه ایران شکل می‌گیرد. جامعه‌ای که در سال‌های اخیر با شکاف‌های اجتماعی، ناامیدی‌های اقتصادی و اختلاف‌های سیاسی روبه‌رو بوده، اکنون در شرایط جنگی چگونه خود را بازتعریف می‌کند؟ برای فهم این وضعیت، باید نقشه اجتماعی ایران پیش از جنگ را بازخوانی کرد. پیش از آغاز این بحران، جامعه ایران را دست‌کم می‌شد در چهار طیف طبقه‌بندی کرد. طیف نخست، حامیان وضع موجود که پیوند سیاسی و هویتی روشنی با نظام دارند و حضورشان در اجتماعات رسمی و مناسبت‌های حمایتی کاملا قابل مشاهده است. این طیف اگرچه شاید اکثریت جامعه را تشکیل ندهد، اما از نظر سازمان‌یافتگی و حضور در صحنه عمومی، صدایی روشن و مداوم دارد.

طیف دوم اما گسترده‌ترین لایه جامعه است. کسانی‌ که با وجود انتقادهای جدی به وضعیت موجود، همچنان اصلاح و تحول را درون جمهوری اسلامی جست‌وجو می‌کنند. این گروه اکثریت جامعه را تشکیل می‌دهد، اما تنوع درونی آن بسیار زیاد است؛ از اصلاح‌طلبان سیاسی تا شهروندانی که صرفا به دنبال بهبود تدریجی شرایط اقتصادی و اجتماعی هستند. صدای این طیف در بسیاری از مواقع کمتر شنیده می‌شود، چون غالبا نه در هیاهوی حمایت‌های پُررنگ حضور دارد و نه در فریادهای رادیکال مخالفت.

طیف سوم کسانی‌اند که از جمهوری اسلامی فاصله گرفته‌اند، اما هنوز به آلترناتیوی مشخص و قابل دسترس نپیوسته‌اند. این طیف در سال‌های اخیر رو به گسترش بوده و بخش قابل توجهی از آنان در نوعی وضعیت تعلیق سیاسی به سر می‌برند. نه امیدی جدی به اصلاحات دارند و نه لزوما خود را در اردوگاه براندازی تعریف کرده‌اند. در نهایت طیف چهارم پهلوی‌گرایان هستند؛ اقلیتی پُرصدا، رادیکال و بسیار فعال در فضای رسانه‌ای که بخشی از آنان هر نوع اقدام خشونت‌آمیز برای تغییر نظام سیاسی را مشروع می‌دانند. در شرایط عادی و غیرجنگی، آرایش این چهار طیف تقریبا روشن بود. طیف اول فعال و حاضر در صحنه، طیف دوم عمدتا نظاره‌گر و طیف سوم و چهارم پُرهیاهو در فضای رسانه‌ای؛ به‌گونه‌ای که گاه تصور می‌شد وزن اجتماعی آنان بیش از واقعیت است.

اما جنگ، قواعد جامعه را تغییر می‌دهد. در شرایط جنگی، بسیاری از مرزهای سیاسی موقتا جابه‌جا می‌شوند. کسانی که تا پیش از این یا خاموش بودند یا صدای انتقادشان بلندتر از صدای حمایتشان بود، در برابر تهدید بیرونی موضعی متفاوت می‌گیرند. بخشی از طیف دوم و حتی طیف سوم در چنین شرایطی علیه جنگ موضع می‌گیرند و نوعی همدلی ملی شکل می‌گیرد که الزاما از سر رضایت از وضع موجود نیست، بلکه از درک خطری بزرگ‌تر برای کشور برمی‌خیزد.

نگرانی اصلی در چنین وضعیتی همواره از سوی طیف چهارم بوده است که ممکن است فضای جنگ را فرصتی برای بی‌ثبات‌سازی و تشدید بحران ببینند. با این حال، دست‌کم تا این لحظه نشانه‌های جدی از چنین سناریویی مشاهده نشده و این خود نشان می‌دهد که جامعه ایران، با وجود همه شکاف‌ها، هنوز ظرفیت‌های عمیقی برای همبستگی دارد.

اگر این جنگ طولانی نشود و زیرساخت‌های حیاتی کشور آسیب جدی نبیند، مهم‌ترین وظیفه سیاست‌گذاران آن است که از این لحظه تاریخی برای بازسازی سرمایه اجتماعی استفاده کنند. جامعه ایران ــ به‌ویژه طیف دوم و سوم ــ در واقع منتظر نشانه‌هایی است که نشان دهد حاکمیت صدای آنان را شنیده و امنیت و کرامتشان را در اولویت قرار داده است. اقدام‌های نمادین در چنین شرایطی می‌تواند تأثیری فراتر از ظاهر خود داشته باشد. مرخصی یا آزادی زندانیان سیاسی یا اجتماعی و نظایر آن می‌تواند پیام روشنی از اعتماد به جامعه باشد. و شاید مهم‌تر از همه، تغییر رویکرد رسانه ملی است که اگر بتواند به جای تریبون یک‌سویه، به میدان گفت‌وگوی ملی تبدیل شود، قادر خواهد بود شکاف‌های اجتماعی را تا حد زیادی ترمیم کند.

تمرکز راهبردی باید بر طیف دوم باشد که نه خواهان سقوط نظام‌اند و نه از وضعیت موجود رضایت کامل دارند. تقویت این گروه، به‌طور طبیعی طیف سوم را نیز به سوی هم‌گرایی سوق می‌دهد و فضای اجتماعی را از قطبی‌سازی دور می‌کند.

البته واقعیت تلخ این است که ما بدون یک تحول جدی در رویکرد و ذهنیت خود، نمی‌توانیم این جنگ و این شر را از سر ایران کم کنیم.

تنها زمانی می‌توانیم داشته‌های ملی خود را حفظ کنیم که در سطح رویکرد تغییر ایجاد شود. یا باید ذهنیت‌ها دگرگون شود، یا کسانی به میدان تصمیم‌گیری بیایند که با رویکردی متفاوت بتوانند راهی تازه برای نجات کشور باز کنند.

تاریخ بارها نشان داده است که حتی در سخت‌ترین لحظه‌ها نیز راهی برای عبور از بحران پیدا می‌شود. مسئله این است که آیا گوش‌ها برای شنیدن این صداها آماده شده‌اند یا نه!

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.