|

چرا نوجوانان به خیابان آمدند؟

ما با پدیده‌ای روبه‌رو هستیم که شاید ریشه‌های آن را باید در اعتراضات ۱۳۹۸ جست‌وجو کرد؛ دوره‌ای که در میان قربانیان، تعداد دانش‌آموزان، به‌ویژه در حاشیه‌ شهرهای بزرگ و شهرهای کم‌برخوردار، درخورتوجه گزارش شد.

چرا نوجوانان به خیابان آمدند؟

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

ما با پدیده‌ای روبه‌رو هستیم که شاید ریشه‌های آن را باید در اعتراضات ۱۳۹۸ جست‌وجو کرد؛ دوره‌ای که در میان قربانیان، تعداد دانش‌آموزان، به‌ویژه در حاشیه‌ شهرهای بزرگ و شهرهای کم‌برخوردار، درخورتوجه گزارش شد. اما اعتراضات ۱۴۰۱ از این نظر یک نقطه عطف بود. حضور نوجوانان، به‌ویژه دختران، در اعتراضات پررنگ‌تر شد و شمار جان‌باختگان کودک و نوجوان افزایش چشمگیر یافت. این فقط یک تراژدی آماری نبود، بلکه زخمی انسانی و اخلاقی است که هنوز ترمیم نشده و آثارش  باقی است. 

درباره آمار دقیق قربانیان و بازداشت‌شدگان نوجوان اعتراضات ۱۴۰۴، میان منابع اختلاف درخورتوجهی وجود دارد و دسترسی به داده‌های راستی‌آزمایی‌شده دشوار است. در برخی گزارش‌ها نیز گفته شده که نوجوانان ترک‌تحصیل‌کرده در این دسته‌بندی‌ها لحاظ نشده‌اند. درباره بازداشت‌شدگان نوجوان نیز برآوردهایی منتشر شده که در بعضی شهرها سهم نوجوانان را در شب‌های اوج اعتراض بالا دانسته‌اند. ذکر این اعداد، بیش از آنکه عدد قطعی باشد، نشانه‌ ابعاد نگران‌کننده مسئله است. کیفیت کنشگری این نوجوانان هر جور که تفسیر شود، نفس این رخداد نشانه‌ شکست در سیاست‌های اجتماعی، فرهنگی و آموزشی و نشانه‌ شکاف عمیق میان نسل جدید و نهادهای رسمی است. آنان که در چنین شب‌هایی به هر دلیل به جمع معترضان می‌پیوندند، معمولا از خطر کاملا بی‌خبر نیستند یا دست‌کم احتمال خشونت را می‌دهند. در‌عین‌حال باید عاملیت نوجوان را نیز دید. بسیاری از آنان صرفا دنباله‌رو چشم‌وگوش‌بسته‌ هیجان جمعی نیستند، بلکه با حس عدالت‌خواهی، تجربه زیسته تبعیض، و جست‌وجوی هویت و اثرگذاری اجتماعی وارد صحنه می‌شوند. با این حال، پرسش اساسی‌تر این است که چرا نوجوانان، با وجود احتمال خطر، در اعتراضات شرکت می‌کنند؟ 

پاسخ این پرسش را نمی‌توان فقط به ویژگی مغزی و عصب‌شناختی تقلیل داد. عوامل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و تجربه زیسته تحقیر و تبعیض و محدودیت نیز نقش مهمی دارند. یافته‌های عصب‌شناسی رشد توضیح‌دهنده حساسیت بیشتر نوجوانان به موقعیت‌های هیجانی و جمعی است، نه تعیین‌کننده محتوای جهت‌گیری سیاسی یا ارزشی آنان. این یک لایه توضیحی است، نه کل ماجرا. در‌عین‌حال بی‌توجهی به دانش رشد و اکتفا به پاسخ صرفا سیاسی یا انتظامی، خطای جدی است. اگر هدف کاهش رفتار پرخطر و خشونت است، شواهد علمی نشان می‌دهد که رویکردهای حمایتی و گفت‌وگومحور از رویکردهای صرفا تنبیهی اثربخش‌ترند. از این منظر، حتی اگر برخی از دلایل رسمی برای برخورد سخت‌گیرانه درست فرض شود، به‌کارگیری خشونت شدید علیه نوجوانان، از نظر حقوقی و اخلاقی، قابل دفاع نیست.

پژوهش‌های دو دهه‌ اخیر در مغزپژوهی نشان داده‌اند که مغز نوجوان نسخه‌ کوچک‌تر مغز بزرگ‌سال نیست، بلکه سامانه‌ای با زمان‌بندی رشدی متفاوت است. با توجه به تحقیق «لارنس اشتاینبرگ» در مدل «دو‌سامانه‌ای» می‌توان دریافت که به بیان ساده، شتاب هیجان در نوجوان از توان مهار جلو می‌افتد. این به آن معنا نیست که نوجوان خطر را نمی‌فهمد، بلکه به این معناست که وزن پاداش ادراک‌شده برای او بیشتر است. همچنین در پژوهش «سارا جین بلیکمو» تأکید شده‌ حضور همسالان، ریسک‌پذیری نوجوان را به‌ طور معناداری افزایش می‌دهد. این یافته‌ها زمینه زیستی حساسیت به موقعیت‌های پرهیجان را توضیح می‌دهد، نه اینکه نوجوان را فاقد قدرت داوری معرفی کند.

این مجموعه یافته‌ها کمک می‌کند بفهمیم چرا احساس بی‌عدالتی، ستم، تبعیض، فقر و موقعیت‌های جمعی آمیخته با خشم برای نوجوانان با شدت بیشتری تجربه می‌شود. نیاز به تخلیه هیجان در این دوره ضعف شخصیتی نیست، بلکه ویژگی مرحله رشدی است. اگر راه‌های امن، نمادین و اجتماعی‌شده برای بیان هیجان وجود نداشته باشد، اگر اعتراض‌های آنان مدام با توسل به اقتدار بزرگسالانه خاموش شود، احتمال سوق‌یافتن آن به مسیرهای پرخطر بیشتر می‌شود. سرکوب هیجان آن را حذف نمی‌کند، بلکه متراکم و انفجاری می‌کند. از این منظر، برخورد صرفا امنیتی و انتظامی با نوجوانان نه‌تنها مسئله را حل نمی‌کند، بلکه می‌تواند آن را تشدید کند. فشار شدید برانگیختگی هیجانی را بالا می‌برد و در شرایطی که سامانه مهار هنوز در حال رشد است، احتمال رفتار انفجاری بیشتر می‌شود. به‌همین‌دلیل بسیاری از متخصصان رشد بر نقش گفت‌وگوی واقعی، حضور بزرگسالان قابل اعتماد و به‌رسمیت‌شناختن هیجان نوجوان تأکید می‌کنند.

 در کنار این بحث رشدی، یک پرسش سیاسی-اجتماعی نیز مطرح است: آیا برخورد خشن از تعداد معترضان می‌کاهد یا با فعال‌کردن حلقه عاطفی پیرامون قربانیان، دامنه اعتراض را گسترش می‌دهد؟ پژوهش‌های این حوزه نشان می‌دهد‌ گاه در کوتاه‌مدت بازدارنده است، اما در مواردی که خشونت نامتناسب و نامشروع تلقی شود، واکنش معکوس ایجاد می‌کند و شبکه‌های همدلی و کنش را گسترش می‌دهد.

در‌این‌میان مسئولیت اصلی در مواجهه‌ درست دولت است. این یک اصل پایه‌ای حقوقی و اخلاقی است. نوجوانی مرحله‌ای از رشد انسان است، نه جرم. دوره‌ای از بازآرایی مغز، هیجان پرتوان، و جست‌وجوی معنا و اثرگذاری. جامعه‌ای که به‌جای فهم این مرحله، فقط با زور پاسخ می‌دهد، در واقع با سازوکارهای رشد انسان درگیر می‌شود. حتی اگر این رویکرد در کوتاه‌مدت خیابان را آرام‌تر کند، در بلندمدت اعتماد، پیوند نسلی و سرمایه عاطفی جامعه را فرسایش می‌دهد. مسئله فقط تعداد معترضان امروز نیست؛ کیفیت رابطه فردا میان نسل جوان و ساختار قدرت است، رابطه‌ای که اگر با خشونت تعریف شود، بازسازی آن بسیار پرهزینه‌تر از پیشگیری از این چرخه خواهد بود.

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.