مسئلهای برای بشریت
شنیدن و گوشدادن، دو مفهوم همراستا اما کاملا متفاوت است که گاهی در اذهان عمومی ممکن است به اشتباه در جای یکدیگر مورد استفاده گفتاری یا نوشتاری قرار گیرد.
علی عسکری
شنیدن و گوشدادن، دو مفهوم همراستا اما کاملا متفاوت است که گاهی در اذهان عمومی ممکن است به اشتباه در جای یکدیگر مورد استفاده گفتاری یا نوشتاری قرار گیرد.
اگرچه در ادبیات و فرهنگ لغات فارسی و حتی از نگاه مرحوم دهخدا، واژگانی مترادف قلمداد میشوند اما در علوم شناختی، شنیدن امری کاملا فیزیولوژیک بوده که صرفا با فعالشدن حسگرهای شنوایی در مواجهه با امواج صوتی حاصل میشود، درصورتیکه گوشدادن یک مهارت شناختی است و از دسته فعالیتهای ذهنی و تحلیلی به شمار میآید و اگر صفت مؤثر هم به آن افزوده شود، بهعنوان پردازش فعال پیامهای کلامی و غیرکلامی با هدف فهم دقیق و صحیح معنا، قصد و حتی هیجان درون آن پیغامها قابل توصیف میشود.
پرداختن به وضعیت و کیفیت وجود این مهارت در بین انسانهای هر اجتماع -با هر میزان توسعهیافتگی- و در هر گروه یا نهاد اجتماعی و روابط بینفردی طبیعتا موضوعی بسیار مهم، کلیدی و تأملبرانگیز است که حتی نهفقط در یک جامعه مشخص، بلکه در کل جهان مدرن امروزی بهعنوان مسئلهای برای بشریت قابل واکاوی و پژوهیدنهای متنوع است که میتواند پرده از بسیاری معضلات زیستی انسان بردارد. تاریخ تمدن و نیز فلسفه، گواهی میدهد که این مهم فقط به روابط بینفردی محدود نمیشود و اهمیت آن، رابطه میان انسان و سیستم حاکم بر او را نیز شامل میشود. در روانشناسی اجتماعی و سیاست عمومی، گوشدادن در سطح حاکمان صرفا یک رفتار فردی تعبیر نمیشود و به مفهوم سازوکاری نهادی فهم میشود. به بیانی سادهتر، توانایی ساختار و سیستم سیاسی برای دریافت، پردازش، بازنمایی و پاسخدهی معنادار و اثرگذار به مطالبات جامعه را میتوان به معنای مهارت گوشدادن از سوی دولت و حتی به صورت متقابل از طرف مردم تحت حاکمیتی مشخص، در نظر داشت و پذیرفت.
بدیهی است که قدرت حاکمه در هر جامعهای، مطالبات خود از مردم آن اجتماع را در قالب انواع قوانین مطرح میکند و با استفاده از ابزارهای تبلیغاتی، آموزشی، حاکمیتی و قضائی که در اختیار دارد، اجرای قوانین متعدد و متنوع را پیگیری کرده که همانا بخشی از سازوکار ابراز و دریافت مطالباتش از انسانهای تحت حکمرانیاش محسوب میشود. نکته اینجاست که در برخی از جوامع مانند جامعه ما به صورت تکرارشونده و در سیر تاریخی، ابراز و پیگیری مطالبات مردم از حاکمیت و در نهایت به نتیجه مطلوب رساندن آن همواره چالشبرانگیز، تکاملنیافته و دچار نقصان باقی مانده است.
بماند که وقتی مردم در هر سرزمینی که باشند و هر کجا زندگی کنند، اگر احساس کنند صدایشان شنیده نمیشود و به مطالباتشان گوش داده نمیشود، دچار اختلالاتی میشوند که براساس افزایش بیاعتمادی، ازدیاد فاصله روانی با سیستم، بالارفتن میزان هیجان و نافرمانی و در نهایت کاهش سرمایه اجتماعی پدید میآید. نباید فراموش کرد که گوشدادن واقعی و مؤثر به مطالبات مردم، بیتردید سوپاپ فشارهای اجتماعی خواهد شد و منفعت پرشمار طرفین این رابطه یعنی ملت و دولت را به ارمغان خواهد آورد. درک واقعی دردها و نگرانیها، تغییر روشها براساس بازخورد، و توضیح درمورد میزان دریافتها و تغییرهای حاصل از آن؛ احساس مشارکت را ایجاد میکند و تألمات را تسکین میبخشد. بهکارگیری مهارت گوشدادن به مطالبات مردم زمانی تحققیافتنی است که مهارت بودنِ آن و احتمال نقصان در وجودش را پذیرا باشیم، دادههای اجتماعی را جدی بگیریم، از امنیتیکردن یا امنیتی اندیشیدن بیدلیل در تمام موضوعات و مسائل جاری جامعه پرهیز کنیم، وجود و عملکرد رسانههای واقعا مستقل را تهدیدآمیز نپنداریم، امکان نقد یا حتی اعتراض امن را فراهم آوریم و در نهایت سیاستها، روشها و منشها را غیرقطعی و اصلاحپذیر بدانیم. یادمان باشد گوشدادن مهارتی ازیادرفته در تمام انواع روابط بینفردی، اجتماعی، سیاسی و مسئلهای است نهفقط برای ایران، بلکه برای تمام بشریت.
آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.