|

آینه‌ای در غبار

در سوگ مردم، در آزمون روایت

در هنگامه بحران‌های سهمگین اجتماعی-اقتصادی و تلاقی آن با اعتراضات، و در زمانی که غبار ابهام و سایه سنگین اندوه بر فضای عمومی چیره می‌شود، روزنامه‌نگاری در سخت‌ترین آزمون اعتبار حرفه‌ای و انسانی خود قرار گرفته است؛

در هنگامه بحران‌های سهمگین اجتماعی-اقتصادی و تلاقی آن با اعتراضات، و در زمانی که غبار ابهام و سایه سنگین اندوه بر فضای عمومی چیره می‌شود، روزنامه‌نگاری در سخت‌ترین آزمون اعتبار حرفه‌ای و انسانی خود قرار گرفته است؛ آزمونی که در آن فاصله میان «گزارش واقعیت» و «حفظ کرامت انسانی» به باریکی یک مو می‌رسد و رسانه دیگر صرفا یک ابزار انتقال اطلاعات نیست، بلکه به آینه‌ای بدل می‌شود که وظیفه بازتاب عمیق‌ترین لایه‌های وجودی یک ملت برای فهم حقیقت و التیام زخم‌های جمعی را بر عهده می‌گیرد.

سایه‌های سنگین و چالش‌های حرفه‌ای

در چنین روزهایی، غم ملی همچون ابری سنگین بر آسمان ایران سایه افکنده و دل میلیون‌ها ایرانی با درد ازدست‌دادن عزیزانشان فشرده شده است. واژه‌ها دیگر ابزار صرف اطلاع‌رسانی نیستند؛ بلکه حامل بار اندوه، خشم، امید و انتظارند. جامعه ایران با ازدست‌دادن هزاران نفر در یکی از دشوارترین بزنگاه‌های تاریخی خود ایستاده است و لحظاتی که بسیاری از خانواده‌ها در سکوت اشک می‌ریزند، جوانانی با صدایی زخمی از آینده می‌پرسند و ملتی با پرسش‌های انباشته به افق خیره شده است. چالش‌ها، محدودیت‌ها، فشارها و موانع فنی رسانه‌ نیز بیشتر و شفافیت در روزنامه‌نگاری دشوارتر شده است.

شرافت حرفه‌ای روزنامه‌نگاری در این بزنگاه، ایجاب می‌کند که اصحاب رسانه نه به‌عنوان ابزار «سیاه‌نمایی» یا «سفیدشویی»، بلکه نگهبان مفاهیم و واژگانی باشند که قرار است حقیقت را بی‌غبار نگه دارد. این مسئولیت زمانی سنگین‌تر می‌شود که جامعه در بحران به‌سر می‌برد.

مسئولیت اخلاقی و نجوای شرافت

مسئولیت اخلاقی روزنامه‌نگار، ‌تنها به‌ گزارش دقیق اخبار محدود نمی‌شود و نوعی مسئولیت انسانی در قبال داغ‌دیدگان و نسل‌هایی می‌شود که صدایشان طنین‌انداز شده است. اینجاست که «شرافت در نجوا» از مسیر «روایت‌های همدلانه» و «شفافیت و صداقت» معنا می‌یابد و مرز میان اطلاع‌رسانی و هیجان‌سازی، بسیار باریک می‌شود. روایت همدلانه، حاوی گزارش‌هایی است که با دقت و حساسیت منتشر می‌شود؛ روایت‌هایی که به خواننده امکان می‌دهد خود را در شرایط «دیگری» ببیند و درک کند، نه ببیند و اعتنایی نکند. صدای معترضان، به‌ ویژه جوانانی که از عمق بحران‌های معیشتی و آرزوی آینده‌ بهتر برآمده، شایسته شنیده‌شدن است. رسانه‌ای که این صداها را نمی‌شنود یا نادیده می‌گیرد، نه‌تنها در انعکاس حقیقت جا مانده، بلکه از مسئولیت اخلاقی-انسانی خود نیز شانه خالی کرده است. خانواده‌های داغدار، تنها «سوژه» خبر نیستند، آنها راوی آرزومندان ناکامی هستند که داستانشان فراتر از ارقام سرد باید روایت شود.

در روزهایی که شایعه و ابهام فضا را پُر کرده، رسانه‌های اخلاق‌مدار با رویکردی مسالمت‌آمیز، واقعیت‌ها را آن‌گونه که هست روایت می‌کنند نه کمتر و نه بیشتر! شفافیت، مرهمی است بر زخم بی‌اعتمادی. وقتی نه‌تنها معترضان، رهگذران و حتی کودکان نیز در اعتراضات کشته شده‌اند، رسانه موظف به بازتاب این واقعیت، با احترام به همه طرف‌هاست. صداقت، سرمایه‌ای است که اگر فروبپاشد، هیچ تحلیلی دیگر شنیده نخواهد شد. اصحاب رسانه‌ باید مدافع تمام مؤلفه‌های اخلاقی به‌ویژه کرامت انسانی، مسئولیت‌پذیری، انصاف و استقلال باشند. آنها با حفظ حرمت خانواده‌های داغدار و پرهیز از ابزاری‌سازی رنج، می‌‎توانند کرامت انسانی را حفظ کنند؛ با بازنگری شجاعانه لغزش‌های خبری، می‌توانند اعتماد عمومی را بازسازی کنند و مسئولیت‌پذیر باشند؛ با تفکیک مرز خبر و تحلیل برای کاهش قطبی‌سازی جامعه، می‌توانند انصاف را رعایت و با تعهد به دفاع از حقوق مردم و دفاع از آزادی، از منشور اخلاق حرفه‌ای رسانه صیانت کنند.

 رویکرد جامعه‌شناختی

از منظر جامعه‌شناسی، بحران‌های فعلی ایران را نمی‌توان صرفا به فقر یا انسداد سیاسی تقلیل داد. این بحران‌ها به معنای فروپاشی امکان تصور آینده به‌مثابه یک افق قابل برنامه‌ریزی است. کنش اغلب مردم به‌ویژه زنان و جوانان ایرانی، متکی بر «قدرت حضور» در فضای عمومی است که در بیشتر بحران‌ها به عامل اصلی همبستگی تبدیل می‌شود. همبستگی در این فضا به معنای درک این حقیقت است که درد یک خانواده، زخمی بر پیکر کل  جامعه است. 

وقتی «مردم» به‌عنوان یک اَبَر‌جمعی ظهور می‌کنند، مرزهای طبقاتی و قومی به نفع خیر عمومیِ بزرگ‌تر، رنگ می‌بازد و جامعه وارد یک شرایط خاص می‌شود.

در مقابل این همبستگی، یکی از جامعه‌شناسان به خطر «بحران گفتمان» اشاره و تأکید می‌کند: فقدان افق آینده، جامعه را دچار «اکنون‌زدگی اضطراری» می‌کند؛ وضعیتی که در آن اعتماد اجتماعی فرسایش‌ یافته و جامعه در وضعیت «آنومی پایدار» قرار می‌گیرد.

در این شرایط، نقش رسانه حیاتی است؛ رسانه می‌تواند با دامن‌زدن به قطبی‌سازی به این آنومی کمک کند، یا با برجسته‌کردن ارزش‌های مشترک، صدای مردم باشد و پلی برای التیام بسازد. تجربه‌های جهانی نشان داد که رسانه‌های اخلاق‌مدار، در بزنگاه‌های دشوار با تمرکز بر ارزش‌های مشترک انسانی، مانع تشدید بحران شدند.

رویکرد روان‌شناختی

روان‌شناسی سوگ جمعی به ما می‌آموزد که وقتی فاجعه‌ای در مقیاس ملی رخ می‌دهد، «غم»، دیگر شخصی نیست. کشته‌شدن شمار زیادی از مردم، احساس ناامنی و اندوه گسترده‌ای را در قشرهای مختلف جامعه پراکنده کرده است. برخی از «سوگ ناتمام» یا سوگ جمعی سلب‌شده و برخی دیگر از «سوگ اعتراضی» سخن می‌گویند. این نوع سوگ که در سال‌های اخیر رواج یافته، در لایه‌های زیرین جامعه به خشم مزمن تبدیل ‌شده و ترومای بین‌نسلی ایجاد می‌کند؛ ترومایی که در حافظه تاریخی ایرانیان ثبت‌ شده و روابط اجتماعی و اعتماد را تخریب می‌کند. سوگ جمعی در ایران امروز صرفا واکنش به مرگ فیزیکی نیست، بلکه با «بحران معنا» و اضطراب نسبت به آینده گره خورده است؛ به‌خصوص در جامعه‌ای که با انباشت فشارهای اقتصادی و فرسایش امید روبه‌روست و تاب‌آوری کمتری دارد. رسانه با رسمیت‌دادن به سوگ آسیب‌دیدگان، می‌تواند «ذهن زخمی و تحریک‌پذیر» را ترمیم و فضایی امن برای «نام‌گذاری درد» و آغاز فرایند التیام فراهم کند. نادیده‌گرفتن رنج، هزینه سنگینی در تولید دانش  و سرمایه اجتماعی دارد.

رویکرد فلسفی

در روزنامه‌نگاری، حقیقت نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه یک وظیفه وجودی است. از منظر فلسفی، سکوت در شرایط بحرانی، معادل فعل نادرست است. «ترس از فقر آینده»، نباید وجدان انسانی را فلج‌ کرده و فرد را به انباشت غیراخلاقی وادار کند. روزنامه‌نگار کسی است که حقیقت را در برابر قدرت می‌گوید. میان «نیاز حیاتی» دیگران و «آسایش روانی» ما، اولویت با نیاز حیاتی است. در روزهای بحران، ارزش جان یک انسان در دورترین نقطه ایران، برابر با اطرافیان ماست و دیگر جغرافیا، معیار تعیین‌کننده‌ای برای عمق همدلی نیست.

یکی از فیلسوفان، مفهوم «میهمان‌نوازی زبانی» را برای اخلاق روایت پیشنهاد می‌دهد؛ یعنی زبان رسانه باید فضایی باشد که در آن روایت «دیگری» (حتی اگر مخالف باشد) میهمان شود. رسانه با هدف «زندگی خوب با و برای دیگران» باید به‌مثابه یک «نهاد عادل» عمل کند. برخی فیلسوفان بر مسئولیت بی‌قید و شرط در برابر «دیگری» تأکید دارند. در روزنامه‌نگاری بحران، مسئولیت به این معناست که رسانه در برابر چهره رنج‌دیده معترض، تعهد اخلاقی دارد و فراتر از مسئولیت شغلی باید روایتگر صدای هر داغ‌دیده‌‎ای باشد. مادرانی که در کنار مزار فرزندان خود می‌گریند، یا در کوچه‌های خاموش شهر و روستا، عکسشان را به‌ سینه می‌فشارند و از آرزوهای ناکام آنها می‌گویند، صاحبان اصلی روایت این روزها هستند. روزنامه‌نگاری مسئولیت‌پذیر باید این نجواها را پژواک دهد و با صداقتی آرام‌بخش، ریشه‌های درد را نشان دهد. هم‌وطنانی که امروز در سایه سکوت، غم خود را می‌پراکنند، شایسته آن‌ هستند که داستان‌هایشان روایت شود؛ نه به‌صورت آمار سرد، بلکه به‌عنوان کسانی که عشق و امیدشان را از دست داده‌اند. این روایت‌ها اگر با لحن انسانی منعکس شود، تا حدی می‌تواند زخم‌ها را نوازش کند و بذر امید بکارد.

رسانه، پل التیام و آینه‌ای بی‌غبار

سوگ ملی در ایران، اکنون زخم عمیقی‌ شده که مرهم آن نه‌تنها در تصمیم‌های سیاسی، بلکه در بازسازی اعتماد عمومی نهفته است. رسانه‌ا‌ی که با «شرافت قلم»، مسئولانه، صادقانه و همدلانه عمل می‌کند، می‌تواند بخشی از این مرهم باشد نه نمک بر زخم. مرهمی که در این آزمون تاریخی، دقت را بر شتاب، گفت‌وگو را بر هیاهو، و امید مبتنی بر واقعیت را بر ناامیدی ترجیح ‌داده و صدای معترضان را به نجوایی برای تغییرات مثبت تبدیل می‌کند؛ هرچند نتواند همه زخم‌ها را درمان کند، اما می‌تواند آینه‌ای باشد که جامعه در آن، نه‌تنها رنج خود، بلکه امکان فردایی روشن‌تر را نیز ببیند. التیام جامعه، تابعی از تداوم حقیقت‌گویی، تحکیم عدالت و گسترش همدلی در بستر زمان است؛ سه رکنی که رسانه به‌عنوان یک نهاد آگاهی و رهایی‌بخش، دیدبان و نگهبان اصلی آن و راوی امیدی است که از دل اندوه برمی‌خیزد و بازتاب نجوای درد خانواده‌های داغدار است.

 

آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.