|

ایران امروز و ضرورت «بازگشت به رستم»

حکیم توس در اثر ماندگار خود حکایتی تأمل‌برانگیز از زندگی پرماجرای رستم دستان را نقل می‌کند: خدمات ارزنده رستم نادیده گرفته‌ شده و او مغضوب، دل‌آزرده و خشمگین به خانه برمی‌گردد.

حکیم توس در اثر ماندگار خود حکایتی تأمل‌برانگیز از زندگی پرماجرای رستم دستان را نقل می‌کند: خدمات ارزنده رستم نادیده گرفته‌ شده و او مغضوب، دل‌آزرده و خشمگین به خانه برمی‌گردد. مشاوران ایران‌دوست دست به دامان گودرز می‌شوند تا مشکل را حل کند. حکیم توس از زبان گودرز به حاکمان وقت می‌گوید:

کسی را که جنگی چو رستم بُوَد/

بیازارد او را، خِرَد کم بُوَد

باید قدر رستم و امثال رستم را دانست که فقط آنان می‌توانند گره از کار ملک بگشایند.

رستم در نگاه گودرز جهان‌دیده نه‌فقط یک پهلوان نبردهای تن‌به‌تن، بلکه یک کارشناس برجسته نظامی و مشاوری خردمند است، که باید به‌اصطلاح نازش را خرید و او را بازگرداند تا کشور از خدماتش بی‌بهره نماند. شاید در دوران گودرز مهم‌ترین شاخه دانش و تدبیر همان فنون جنگاوری و اردوکشی بود، اما اینک رستم را می‌توان نماد تدبیر و خرد کارشناسی در تمام حوزه‌های حکمرانی دانست.

در سال‌های گذشته و با تلاش سازمان‌یافته جریان تندرو بسیاری از نخبگان خردمند و اهل تدبیر از ساختار تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری کشور حذف شده و به‌ جای آنان افرادی کم‌تجربه و کارنابلد جایگزین ‌شده‌اند که حاصل‌ کارشان در بهترین شرایط کشاندن کشور به ورطه تحریم‌ها و شدت‌گرفتن بحران اقتصادی است. گفتنی است که یکی از همین افراد در زمستان 1399 ادعا کرد اگر دولت هیچ کاری با اقتصاد نداشته‌ باشد، تورم خودبه‌خود 10 تا 15 درصد کاهش می‌یابد! و البته در سال‌های بعد او هیچ‌گاه درباره علل محقق‌نشدن این وعده نابخردانه توضیحی نداد.

در چنین فضایی به باور نگارنده وظیفه نخبگان ایران‌دوست این است که مانند گودرز پهلوان از ضرورت «بازگشت به رستم» سخن بگویند و اینکه حذف رستم‌ها از ساختار تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری کشور هزینه و خسارت جبران‌ناپذیری به کشور وارد آورده‌ است.

اما به مبحث بازگشت به رستم از منظر دیگری نیز می‌توان توجه کرد:

در طول چند دهه گذشته از سوی برخی مسئولان و سخنوران بی‌اعتنایی و حتی فراتر از آن ظلم بزرگی به تاریخ کشورمان شده‌ است. از یک‌ سو برخی بناها و محوطه‌های تاریخی در معرض خطر تخریب قرار گرفته و گاه تخریب شده‌اند. به‌عنوان نمونه در اوایل دهه 80 و به دنبال کشف آثاری از تمدن جیرفت، از ابتدای انتشار خبر تا زمانی که مسئولان قانع شوند که باید برای حفاظت از منطقه کاری صورت بگیرد، زمانی طولانی سپری شد؛ و به‌همین‌دلیل خسارتی بسیار سنگین به منطقه وارد شد، به‌ گونه‌ای که برخی سودجویان با فرغون و بیل و کلنگ به جست‌وجوی دفینه و قاچاق آن پرداختند. سرعت عمل مسئولان می‌توانست جلوی این فاجعه عظیم را بگیرد که نگرفت.

از سوی دیگر سیاست‌زدگی در تدوین متون درسی موجب شد دانش تاریخی نسل جوان از گذشته ایران به حداقل برسد، به‌ گونه‌ای که اینک اطلاعات آنان درباره شخصیتی مثل جومونگ بسیار بیشتر از پادشاهان و سرداران دوران هخامنشی است. همچنین برخی سخنوران بارها عداوت خود را به چهره‌های برجسته تاریخ و فرهنگ کشورمان نشان داده‌اند و بسیاری از مردمان باور کرده‌اند که اگر اصحاب فلان سلیقه سیاسی قدرت بیشتری پیدا کنند، در اولین قدم به تخریب بناهایی مانند آرامگاه حکیم توس خواهند پرداخت، یا دست‌زدن به برخی کتب و آثار ادبی گذشته را بدون دستکش و انبر ممنوع خواهند کرد! اظهارنظرهای عجیب این سخنوران هرگز از سوی سایر قدرتمندان و متنفذان پاسخی قوی دریافت نکرده و همین سکوت از سوی افکار عمومی معنی‌دار تلقی شده‌ است.

علاوه‌براین در طول همین دوره برخی سخنوران نیز با جدیت بسیار به تخریب و تحقیر تاریخ گذشته کشورمان پرداخته و تصویری دستکاری‌شده از آن را به مخاطبان خود ارائه کرده‌اند. به بیان دیگر در شرایطی که برخی کشورها به تاریخ‌سازی و استناد به افسانه‌ها برای اثبات ریشه تاریخی و ساختن گذشته‌ای پرافتخار برای خود مشغول هستند، سخنوران صاحب تریبون ما دانسته یا نادانسته به تخریب تاریخ واقعی این سرزمین مظلوم پرداخته و باکی از تبعات بر سر شاخ نشستن و بن بریدن نداشته‌اند.

نتیجه قهری این رویکرد، قطع ارتباط نسل جوان با تاریخ و فرهنگ غنی ایران بوده و این امر هزینه فرهنگی و عاطفی مهاجرت را برای آنان به حداقل ممکن کاهش داده‌ است. جنگ 12روزه که در خردادماه گذشته از سوی دشمنان و بدخواهان ایران به این سرزمین تحمیل شد، نقطه شروعی برای توجه به تاریخ و ضرورت برجسته‌کردن مفاهیم و ارزش‌های ملی و میهنی بود. در این جنگ نابرابر که به نظر دشمن بنا بود شیرازه جامعه ایرانی را از هم بپاشد و هرج‌ومرج را در کشور حاکم کند، ملت ایران نوع خاصی از همبستگی، مقاومت و صبوری دردمندانه را به نمایش گذاشتند.

رونمایی از مجسمه پادشاه ساسانی و زانو زدن امپراتور روم پیش‌روی او را می‌توان نشانی از این توجه دیرهنگام به تاریخ دانست. هرچند اصلاح بی‌تدبیری‌های گذشته عزمی جدی و تلاشی بزرگ و سرسختانه می‌طلبد.

ازاین‌رو «بازگشت به رستم» را می‌توان اسم رمز حرکتی بزرگ و اصلاحی عمیق در نظام تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری دانست؛ حرکتی که یک محور آن تلاش برای استفاده از ظرفیت خردمندان و صاحبان اندیشه برای ترسیم مسیر آینده کشور است؛ خردمندانی که به همت سخنوران کارنابلد و تندرو خانه‌نشین شده‌اند و محور دیگر آن بازگشت به تاریخ و بهادادن به ارزش‌های تاریخی و فرهنگی و ملی ایران، ترمیم کاستی‌ها در نظام آموزشی کشور و خودداری از ارائه تصویر دستکاری‌شده از تاریخ ایران به نسل جوان است.

 

آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.