|

اقتصاد سیاسی تحرکات نیروهای نظامی ایالات متحده در اطراف ایران

این روزها منطقه شاهد یکی از بزرگ‌ترین تجمعات نظامی ایالات متحده در اطراف ایران است. براساس گزارش‌های معتبر بین‌المللی در روزهای اخیر، می‌توان تحلیل نسبتا روشنی از اهداف، مخاطب‌ها و گام‌های بعدی این اقدام آمریکا ارائه داد. هدف اصلی آمریکا «فشار حداکثری از طریق زور» برای وادارکردن ایران به توافقی فراتر از برنامه هسته‌ای است. هم‌زمان یک ابزار اجبار برای پیشبرد دیپلماسی و یک ابزار بازدارندگی برای مقابله با پاسخ احتمالی ایران است. اما پرسشی که بلافاصله مطرح می‌شود، این است که آیا هدف اصلی این نمایش عظیم قدرت نظامی در اطراف ایران، واقعا ایران است؟

این روزها منطقه شاهد یکی از بزرگ‌ترین تجمعات نظامی ایالات متحده در اطراف ایران است. براساس گزارش‌های معتبر بین‌المللی در روزهای اخیر، می‌توان تحلیل نسبتا روشنی از اهداف، مخاطب‌ها و گام‌های بعدی این اقدام آمریکا ارائه داد. هدف اصلی آمریکا «فشار حداکثری از طریق زور» برای وادارکردن ایران به توافقی فراتر از برنامه هسته‌ای است. هم‌زمان یک ابزار اجبار برای پیشبرد دیپلماسی و یک ابزار بازدارندگی برای مقابله با پاسخ احتمالی ایران است. اما پرسشی که بلافاصله مطرح می‌شود، این است که آیا هدف اصلی این نمایش عظیم قدرت نظامی در اطراف ایران، واقعا ایران است؟ اگرچه اظهارات مقامات آمریکایی و تحرکات نظامی، مستقیما تهران را نشانه رفته است اما در بازه زمانی بسیار کوتاه‌مدت (یکی، دو روز آینده) یکی از دو سناریو محتمل است. ارائه پیشنهاد مکتوب از سوی ایران و تمدید مهلت مذاکرات که به نظر می‌رسد با توجه به تعجیل ایالات متحده و نیز هزینه‌های زیاد این حضور نظامی این سناریو مورد پذیرش ایالات متحده نباشد و به‌همین‌دلیل هم بازه زمانی محدود چندروزه برای دریافت پاسخ از سوی ایران را در مقابل تهران قرار داده است. سناریوی دوم حمله محدود و هدفمند آمریکا به تأسیسات نظامی یا هسته‌ای ایران در صورت شکست مذاکرات است .

 


هدف آمریکا: دیپلماسی با چماق آهنین
تحلیل‌گران و مقامات آمریکایی اذعان می‌کنند که هدف از این تجمع عظیم نظامی، صرفا آمادگی برای جنگ نیست، بلکه مهم‌ترین هدف آن، استفاده از این نیروی عظیم به‌عنوان یک ابزار فشار در میز مذاکره است. رویکرد دونالد ترامپ، «صلح از طریق قدرت» نام گرفته است. به این معنا که با نمایش قدرت بی‌سابقه، ایران را متقاعد کند که تنها گزینه برای جلوگیری از یک درگیری ویرانگر، پذیرش شرایط مطلوب آمریکا در مذاکرات است. مقامات کاخ سفید صراحتا اعلام کرده‌اند که هدف نهایی، دستیابی به یک توافق معنادار است، اما اگر این توافق حاصل نشود، اتفاقات بدی رخ خواهد داد. هم‌زمان، این نیروها برای حفاظت از پایگاه‌ها، متحدان منطقه‌ای و نیروهای خود در برابر پاسخ احتمالی ایران طراحی شده‌اند. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، صراحتا گفت که این حضور برای «دفاع از نیروهای‌مان در برابر تهدیدات بالقوه» است. به عبارت دیگر، آمریکا هم در حال آماده‌شدن برای حمله احتمالی است و هم برای دفع پاسخی که ممکن است از سوی ایران یا نیروهای نیابتی‌اش انجام شود.
 

 ایران؛ هدف اصلی و بی‌واسطه؟
همه نشانه‌ها حاکی از آن است که ایران هدف اصلی این تجمع نظامی است. ادوات جنگی عظیمی مانند ناوهای هواپیمابر یواس‌اس آبراهام لینکلن و یواس‌اس جرالد آر. فورد به همراه جنگنده‌های پیشرفته اف-۳۵ و اف-۲۲ به آب‌های نزدیک ایران (دریای عرب و خلیج عمان) گسیل شده‌اند که بزرگ‌ترین تجمع از زمان حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ توصیف شده است. این نمایش قدرت، به‌عنوان ابزاری برای «صلح از طریق قدرت» و وادارکردن ایران به امتیازدهی در مذاکرات ارزیابی می‌شود، ضرب‌الاجل‌های کوتاه‌مدت (حدود ۱۰ تا ۱۵ روز) برای دستیابی به توافق تعیین کرده و هشدار داده که در غیر‌این‌صورت، گزینه‌های نظامی روی میز است. سخنگوی کاخ سفید نیز تأکید کرده که «دلایل زیادی برای حمله به ایران وجود دارد». خواسته‌های آمریکا در مذاکرات مستقیما متوجه ایران است: توقف برنامه غنی‌سازی اورانیوم، محدودکردن برنامه موشکی و قطع حمایت از گروه‌های نیابتی. اما ایران تاکنون تنها حاضر به مذاکره بر سر برنامه هسته‌ای شده است.
 

گام بعدی: دو‌راهی دیپلماسی و جنگ
تحلیل‌ها حاکی از آن است که در روزهای آینده، تحولات می‌تواند به‌سرعت به سمت یکی از این دو سناریو پیش برود.
سناریوی نخست: آخرین نفس‌های دیپلماسی
بر‌اساس گزارش‌ها، ایران توافق کرده است که یک پیشنهاد مکتوب برای پاسخ به نگرانی‌های آمریکا تهیه کند. مقامات آمریکایی اعلام کرده‌اند که نیروهای نظامی آنها تا اواسط مارس برای هر اقدامی آماده خواهند بود، اما تصمیم نهایی هنوز اتخاذ نشده است. به نظر می‌رسد دیپلماسی با ضرب‌الاجل در حال طی‌کردن آخرین روزهای خود است و نتیجه آن تا چند روز آینده مشخص خواهد شد.
سناریوی دوم: حمله محدود و هدفمند
منابع متعددی از‌جمله وال استریت ژورنال از بررسی گزینه حمله نظامی محدود از سوی کاخ سفید خبر داده‌اند. در این سناریو، احتمال می‌رود آمریکا به جای حمله‌ای تمام‌عیار، حملاتی را علیه تأسیسات نظامی کلیدی (مانند مراکز فرماندهی)، سایت‌های برنامه موشکی یا تأسیسات هسته‌ای که در عملیات «پتک نیمه‌شب» (خرداد ۱۴۰۵) به طور کامل منهدم نشده‌اند، انجام دهد. هدف از این حملات، وادارکردن ایران به پذیرش شروط مذاکرات از موضع ضعف عنوان شده است. ژنرال بازنشسته نیروی هوایی آمریکا نیز تأکید کرده که در صورت درگیری، خبری از حمله زمینی نخواهد بود، بلکه یک کارزار هوایی گسترده و پایدار محتمل‌تر است. البته اعلام همین خبر می‌تواند یک نکته انحرافی باشد.
 

هشدارها و خطرات پیش‌رو
صرف‌نظر از اینکه گام بعدی آمریکا چیست، منطقه روی لبه تیغ قرار دارد. ایران رسما هشدار داده که در صورت هرگونه تجاوز، به همه پایگاه‌ها و دارایی‌های آمریکا در منطقه حمله خواهد کرد. این هشدار می‌تواند به‌سرعت منطقه را وارد یک درگیری وسیع کند.
لهستان و آلمان به ترتیب خواستار خروج فوری اتباع خود از ایران و عراق شده‌اند که نشان‌دهنده سطح بالای هشدار و نگرانی از وقوع یک بحران قریب‌الوقوع است.
جمع‌بندی اینکه، هدف آمریکا از این نمایش قدرت، نه صرفا جنگ، بلکه رسیدن به توافقی با حداکثر امتیازگیری از ایران است. با این حال، این «بازی با آتش» می‌تواند به‌سرعت از کنترل خارج شود و منطقه را وارد جنگی جدید کند. گام بعدی اکنون در راهروهای دیپلماسی و اتاق‌های فرماندهی نظامی در واشنگتن و تهران در حال تعیین‌شدن است.
به نظر می‌رسد ایران هدف اصلی این تهدیدات نیست، بلکه بازگرداندن سلطه نظامی آمریکا بر جهان هدف اصلی است. این نکته‌ای است که مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، گفته است که ما باید نظام استعماری را بازگردانیم تا به این وسیله نخست با انتقال دارایی‌های کشورهای هدف، منابع مالی بزرگی به آمریکا منتقل شود و جلوی افول اقتصاد آمریکا و سقوط ارزش دلار در بازارهای جهانی گرفته شود و هم‌زمان با مانع‌شدن از دسترسی چین به انرژی، سرعت رشد اقتصادی این کشور را متوقف کنند. این تحلیل به لایه‌های زیرین سیاست خارجی آمریکا اشاره می‌کند که فراتر از یک مناقشه منطقه‌ای با ایران است. می‌توان این دیدگاه را در چارچوب تحولات اخیر و شواهد موجود در قالب یک معادله سه‌وجهی تبیین کرد که در آن ایران نه هدف نهایی، بلکه حلقه اول از یک زنجیره راهبردی بزرگ‌تر است.
1- بازدارندگی فراگیر
همان‌طور که به نقل از مارکو روبیو اشاره شد، هدف بلندمدت، بازگرداندن نظم هژمونیک آمریکا است. پس از خروج پرتنش از افغانستان و شکست‌های راهبردی در عراق، تصور ضعف آمریکا در میان رقبا و متحدان قوت گرفته بود. تجمع نظامی در برابر ایران، فارغ از نتیجه، یک پیام جهانی دارد، آمریکا بازگشته است و هنوز هم اهرم‌های فشار قهری را در اختیار دارد. این اقدام، نوعی بازدارندگی گسترده برای متحدانی مانند عربستان و امارات و همچنین رقبایی مانند چین و روسیه است تا محاسبات آنها را تغییر دهد.
2- معمای دلار و انرژی (هدف‌گرفتن چین از مسیر ایران)
ارتباط این بحران با اقتصاد چین، از نظر ژئوپلیتیک کاملا موجه به نظر می‌رسد. ایران و کل منطقه خلیج فارس، شاهرگ حیاتی انرژی جهان و به‌ویژه چین هستند. هرگونه بی‌ثباتی در این منطقه، زنجیره تأمین انرژی چین را مختل کرده و هزینه‌های واردات نفت را برای پکن به‌شدت افزایش می‌دهد. چین به‌تازگی با ایران پیمان ۲۵‌ساله همکاری امضا کرده و به بزرگ‌ترین خریدار نفت ایران تبدیل شده است. یک درگیری یا تشدید تحریم‌ها، عملا چین را در موقعیتی دشوار قرار می‌دهد که یا باید هزینه بیشتری برای تأمین انرژی از جایگزین‌های گران‌تر بپردازد یا با یک بحران ژئوپلیتیک در مرزهای غربی حوزه نفوذ خود مواجه شود.
3- غارت دارایی‌ها و تزریق مالی به اقتصاد آمریکا (نگاهی نو-استعماری)
مکتب واقع‌گرایی تهاجمی: بازسازی صنعت نظامی جنگ و تنش، محرک اصلی اقتصاد نظامی-صنعتی آمریکاست. افزایش تنش با ایران، بهانه‌ای برای فروش تسلیحات بیشتر به کشورهای حاشیه خلیج فارس (عربستان، امارات و قطر) است که میلیاردها دلار روانه خزانه شرکت‌های تسلیحاتی آمریکا می‌کند.
کنترل زیرساخت‌های جهانی: در سناریوی تشدید تنش، آمریکا ممکن است به دنبال کنترل یا اختلال در زیرساخت‌های حیاتی منطقه مانند تنگه هرمز باشد تا از این اهرم برای فشار به اقتصادهای رقیب استفاده کند.
البته به این عوامل باید مسائل داخلی آمریکا را نیز افزود و آن انتخابات میان‌دوره است که ترامپ می‌کوشد از آن برای تقویت پایه‌های دولت خود و جمهوری‌خواهان در داخل آمریکا بهره بگیرد. از‌این‌رو نیازمند یک پیروزی در سیاست بین‌المللی برای ترمیم موقعیت سیاسی خود است.
 

نتیجه‌گیری: ایران به‌مثابه «مهره اول دومینو»
با پذیرش این دیدگاه، می‌توان چنین نتیجه گرفت که ایران در این معادله، هدف غایی نیست، بلکه ابزار نمایش قدرت است. آمریکا با به چالش کشیدن ایران، در‌واقع به جهان (و به‌ویژه چین) نشان می‌دهد که هنوز هم توانایی تعیین قواعد بازی را دارد و می‌تواند امنیت انرژی و ثبات منطقه‌ای را بر‌هم بزند تا امتیازات کلان ژئوپلیتیک و اقتصادی کسب کند.
 

گام بعدی از این منظر چه خواهد بود؟
از این زاویه، گام بعدی احتمالا تشدید تنش‌ها تا مرز جنگ، اما بدون درگیری تمام‌عیار است. آمریکا به دنبال یک جنگ فرسایشی کنترل‌شده یا بحران دائمی در منطقه است که بتواند از آن به‌عنوان اهرم فشار در مذاکرات بزرگ‌تر با چین بر سر نظم نوین جهانی استفاده کند. در این سناریو، سرنوشت ایران به میزانی که به‌عنوان ابزاری برای مهار چین و تثبیت و تقویت دلار باشد، گره خورده است.
 

اگر رویارویی قطعی باشد، گزینه مناسب ایران کدام است؟
یک مطالعه شبیه‌سازی‌شده در ایالات متحده نشان داده است که اگر ایران پیش‌دستی کند و ابتدا به پایگاه‌های آمریکایی و ناوهای هواپیمابر حمله کند، آمریکا بازنده این جنگ احتمالی خواهد بود. اما از طرف دیگر این اقدام ممکن است آمریکا را وادار به استفاده از بمب اتمی علیه ایران و وادار‌کردن ایران به تسلیم کند. از طرف دیگر، استفاده از بمب اتمی علیه ایران حتی اگر ابتدا ایران به مواضع و تجهیزات نظامی ایالات متحده حمله نکند، کماکان وجود دارد. ایالات متحده تصمیم خود را برای بازگرداندن سلطه نظامی و تقویت هژمونی خود گرفته است و این تنها راه بازگرداندن سلطه جهانی آمریکا و جلوگیری بیشتر از سقوط ارزش جهانی دلار است. در سال 2025 دلار آمریکا در بازار‌های جهانی 10 درصد ارزش خود را از دست داد و در همین کمتر از دو ماه نخست سال 2026 نیز سه تا چهار درصد از ارزش دلار آمریکا که ابزار اصلی سلطه ایالات متحده در جهان است، از دست رفته است. حال با این توضیحات این پرسش مطرح است که آیا تنها گزینه بهینه ایران حمله پیش‌دستانه به مواضع آمریکاست که در‌این‌صورت هزینه درخورتوجهی به نیروهای نظامی ایالات متحده وارد کند؟ شواهد گوناگونی حاکی از این نکته است که در هر صورت چه ایران تمام شرط‌های آمریکا را بپذیرد و چه در مقابل این زیاده‌خواهی مقاومت کند، ایالات متحد به ایران حمله خواهد کرد و این امر به احتمال زیاد رخ خواهد داد. برنامه آمریکا تکرار پروژه ونزوئلاست. در‌صورتی‌که ایران همه شرط‌های کنونی آمریکا را بپذیرد، باز هم آنها به ایران حمله خواهند کرد و درآمدهای آن را در اختیار می‌گیرند و همان کاری را که با عراق و امروزه با ونزوئلا کردند، درمورد ایران اعمال خواهند کرد، بنابراین آیا جنگ کم‌هزینه‌تر از پذیرش شرط‌های ذلت‌بار آمریکا نیست؟

این پرسش به قلب یک معمای راهبردی و تاریخی در روابط ایران و آمریکا اشاره دارد. آیا مقاومت مسلحانه، با وجود هزینه‌های سنگین آن، تنها گزینه پیش‌روی ایران است؟ این پرسش بر دو پیش‌فرض اساسی استوار است: نخست اینکه حمله آمریکا قطعی است و دوم، تسلیم‌شدن نیز نتیجه‌ای جز جنگ و تحقیر نخواهد داشت. برای پاسخ به این پرسش، باید این پیش‌فرض‌ها را در بستر تحولات میدانی و راهبردی روزهای اخیر (پایان فوریه ۲۰۲۶) مورد ارزیابی مجدد قرار داد. شواهد موجود تصویر پیچیده‌تری از یک «بازی با حاصل‌جمع غیرصفر» را نشان می‌دهد.
1- تحلیل پیش‌فرض نخست: آیا حمله آمریکا قطعی است؟
پاسخ کوتاه این است؛ خیر. بر اساس آخرین تحولات، حمله قریب‌الوقوع قطعی نیست و واشنگتن در دوراهی حمله و توافق گرفتار شده است. نشانه‌های زیر حاکی از یک بن‌بست راهبردی برای آمریکاست.
ضرب‌الاجل‌های متغیر دونالد ترامپ ابتدا سقف زمانی ۱۰ تا ۱۵ روزه برای توافق تعیین کرد، اما اخیرا آن را به حداکثر دو هفته تغییر داده است. این تغییر نشان‌دهنده تردید و عدم اجماع در تیم تصمیم‌گیرنده آمریکاست.
موانع عملیاتی و حقوقی. مهم‌ترین مانع، مخالفت نخست‌وزیر بریتانیا با استفاده از پایگاه‌های هوایی این کشور (از جمله پایگاه دیه‌گو گارسیا) برای حملات به ایران است. این پایگاه‌ها برای یک کارزار هوایی طولانی‌مدت حیاتی هستند و مخالفت لندن، محاسبات نظامی پنتاگون را با اختلال جدی مواجه کرده است.
هشدار متحدان منطقه‌ای. کشورهای عربی حوزه خلیج فارس که میزبان پایگاه‌های آمریکا هستند، به شدت از پاسخ ایران نگران‌اند و خواستار خویشتن‌داری شده‌اند.
بازدارندگی مؤثر ایران. هشدار رسمی ایران به سازمان ملل مبنی بر اینکه در صورت حمله، تمام پایگاه‌ها، تأسیسات و دارایی‌های نیروهای متخاصم در منطقه اهداف مشروعی خواهند بود، یک عامل بازدارنده قوی و شفاف است که در محاسبات واشنگتن بی‌تأثیر نبوده است.
بنابراین، وضعیت کنونی نه یک قطعیت حمله، بلکه یک بن‌بست تاکتیکی است که در آن آمریکا با انبوهی از نیرو در منطقه، هم از نظر دیپلماتیک و هم نظامی، در موقعیت دشواری برای تصمیم‌گیری قرار دارد. اما در مجموع این بن‌بست تاکتیکی خود می‌تواند به عنوان یک ضعف در نگاه متحدین آمریکا تلقی شود و امکان اتخاذ تصمیم اشتباه حمله به ایران را بیشتر می‌کند.
2- تحلیل پیش‌فرض دوم: آیا تسلیم مساوی جنگ و تحقیر است؟
این گزاره را از دو منظر می‌توان بررسی کرد:
سناریوی تسلیم (پذیرش کامل شروط): اگرچه پذیرش کامل خواسته‌های آمریکا (توقف غنی‌سازی، محدودیت موشکی و توقف حمایت از جبهه مقاومت) برای هر دولت مستقلی بسیار دشوار است، اما این تحلیل مبنی بر اینکه این کار نیز مانع حمله نخواهد شد، یک فرضیه است. شواهد کنونی نشان می‌دهد که آمریکا در حال مذاکره برای کسب امتیازات است و تا زمانی که این مذاکرات ادامه دارد، گزینه حمله به تعویق افتاده است.
سناریوی مقاومت هوشمندانه (وضعیت کنونی) ایران در حال حاضر مسیر سومی را در پیش گرفته است که می‌توان آن را مقاومت فعال در چارچوب دیپلماسی نامید. این راهبرد شامل عناصر زیر است:
1- پیشنهادهای اقتصادی جذاب. تهران برای ایجاد هزینه‌های فرصت برای واشنگتن، پیشنهادهایی برای همکاری در زمینه توسعه میادین نفت و گاز، معادن و حتی خرید هواپیماهای مسافربری آمریکایی ارائه کرده است. این یک تاکتیک هوشمندانه برای جلب منافع گروه‌های اقتصادی- تجاری در آمریکا به سمت توافق و دورزدن لابی‌های جنگ‌طلب است.
2- انعطاف‌پذیری تاکتیکی. ایران اعلام کرده حاضر است در مورد برنامه هسته‌ای (نه موشکی و مسائل منطقه‌ای) مصالحه کرده و اورانیوم با غلظت بالا را رقیق کند. این انعطاف، ابتکار عمل را به دست تهران داده و توپ را به زمین آمریکا انداخته است.
3- بازدارندگی قاطع. هم‌زمان، ایران با رزمایش‌ها و هشدارهای رسمی، بر آمادگی خود برای پاسخی «تعیین‌کننده و نامتقارن» تأکید می‌کند.

 

جمع‌بندی: کدام راهبرد کم‌هزینه‌تر است؟
مقایسه هزینه جنگ و هزینه تسلیم در شرایط کنونی، یک قیاس انتزاعی است، زیرا گزینه واقعی پیش‌رو، تداوم راهبرد کنونی است. در سناریوی حمله پیش‌دستانه هزینه‌های تلفات انسانی و زیرساختی گسترده ایجاد اجماع جهانی علیه ایران را فراهم می‌کند و بهانه طلایی برای واشنگتن جهت حمله تمام‌عیار و تغییر حکومت، احتمال رویارویی نامتقارن اما بسیار پرهزینه در خلیج فارس را سبب می‌شود. مزیت نسبی آن غافلگیری تاکتیکی اولیه و واردآوردن هزینه به نیروهای آمریکایی سناریوی ادامه راهبرد مقاومت فعال است که هزینه‌های آن (ادامه تحریم‌ها و فشار اقتصادی ریسک دائمی حمله) نیاز به صبر راهبردی بالا دارد. مزایای نسبی آن شکاف در اجماع غرب (با استفاده از پیشنهاد‌های اقتصادی و دیپلماتیک)، نمایش ایران خواهان صلح به افکار عمومی جهان، خرید زمان برای تکمیل بازدارندگی، استفاده از مواضع عملیاتی (مخالفت متحدان) علیه آمریکاست.

 نتیجه‌گیری نهایی
پیش‌فرض قطعی‌بودن حمله آمریکا، با توجه به شواهد ۲۴ ساعت گذشته، قابل دفاع نیست. آمریکا با نمایش قدرت، در پی حداکثر امتیازگیری است، اما در عملی‌کردن آن با موانع جدی مواجه است.
در چنین شرایطی، راهبرد مقاومت فعال که در آن ایران هم‌زمان از اهرم‌های بازدارندگی (تهدید) و جذاب‌سازی اقتصادی استفاده می‌کند، یک راهبرد هوشمندانه برای حفظ منافع ملی و کشاندن پای آمریکا به یک توافق برد-برد (و نه تحقیرآمیز) است.
حمله پیش‌دستانه ایران، نه‌تنها کم‌هزینه‌ترین گزینه نیست، بلکه می‌تواند پرهزینه‌ترین و پرریسک‌ترین گزینه باشد، زیرا ائتلافی را که امروز آمریکا به سختی در حال شکل‌دادن به آن است، یکپارچه و عملیاتی خواهد کرد. در مقابل، ادامه مسیر کنونی، آمریکا را در موقعیت «چماق‌به‌دستی» قرار داده است که اگر چماق را فرود آورد، خود نیز آسیب جدی خواهد دید و اگر فرود نیاورد، نمایش قدرت او به ضد خود تبدیل می‌شود.
در مورد واکنش‌های روسیه و چین نیز به نظر نمی‌رسد این دو کشور بخواهند در درگیری ایالات متحده و ایران مستقیما وارد شوند و مشارکت آنها در این جنگ احتمالی از ارسال تجهیزات و محکوم‌کردن اقدامات خلاف قوانین بین‌المللی علیه ایران فراتر از محکوم‌کردن تجاوز آمریکا نخواهد رفت که امروزه به هیچ وجه ارزش عملیاتی برای بازدارندگی خوی تجاوزگری ایالات متحده که با سقوط سلطه جهانی و سقوط ارزش دلار مواجه است، نخواهد داشت. گام‌های بعدی این تجاوز آمریکا، روسیه و البته چین خواهند بود. بنابراین، این پرسش که «آیا روسیه و چین تنها به محکومیت‌های بی‌اثر بسنده خواهند کرد؟» در حالی که گام بعدی این تجاوز متوجه خود آنهاست، معمای راهبردی امروز جهان را تشکیل می‌دهد. برای پاسخ به این پرسش، باید شواهد میدانی ۴۸ ساعت گذشته (۲۰-۲۱ فوریه ۲۰۲۶) را با نگاهی فراتر از محکومیت صرف بررسی کنیم. تصویری که از کنش هماهنگ پکن و مسکو در برابر واشنگتن پدیدار می‌شود، بسیار پیچیده‌تر و عملیاتی‌تر از آن چیزی است که در نگاه اول به نظر می‌رسد.
1- فراتر از محکومیت: اقدام عملی در میدان نبرد
این پیش‌فرض که روسیه و چین فراتر از ارسال تجهیزات و محکومیت نخواهند رفت تا حدی درست است، اما شواهد میدانی نشان می‌دهد که مسکو و پکن وارد مرحله جدیدی از بازدارندگی عملی شده‌اند که می‌تواند ارزش عملیاتی بالایی داشته باشد.
رزمایش «کمربند امنیت دریایی ۲۰۲۶»؛ درست در همین لحظه (اواخر فوریه)، نیروهای دریایی روسیه و ایران در حال برگزاری یک رزمایش مشترک در تنگه هرمز هستند. این رزمایش، یک پیام صرف نیست. حضور ناوهای جنگی روسی در این آبراه حیاتی، محاسبات پنتاگون را به شدت پیچیده کرده است.
ایجاد منطقه شکننده؛ کارشناسان نظامی آمریکا اذعان دارند که حضور این شناورها، انتخاب اهداف برای حمله را دشوارتر می‌کند، زیرا باید از برخورد با ناوهای روسی یا لورفتن نقشه‌های حمله توسط سنسورهای آنها جلوگیری کرد.
خط‌کشی فیزیکی این اقدام، یک خط قرمز عملیاتی در برابر حمله تمام‌عیار آمریکاست. هر موشک یا پهپادی که به سمت ایران شلیک شود، در نزدیکی ناوهای جنگی یک قدرت هسته‌ای جهان پرواز خواهد کرد.
هماهنگی دیپلماتیک در وین (قالب تروئیکا)؛ روسیه، چین و ایران در وین در حال هماهنگی نزدیک با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی هستند تا راه‌حلی سیاسی- دیپلماتیک را پیش ببرند. این یک محکومیت ساده نیست؛ یک ابتکار عمل سیاسی برای خنثی‌کردن بهانه‌های حقوقی آمریکا برای حمله است.
2- چرا مسکو و پکن به دفاع از خود وارد شده‌اند؟
شواهد زیر نشان می‌دهند که گام بعدی این تجاوز، خود روسیه و چین هستند.
- پیوند ونزوئلا با ایران: تحولات ونزوئلا (بازداشت مادورو در ۳ ژانویه ۲۰۲۶) و فشار بر ایران، دو جبهه از یک جنگ واحد علیه دلار و هژمونی آمریکا هستند. تسلط بر منابع ونزوئلا و ایران، کنترل عرضه نفت و در نتیجه، کنترل بر اقتصاد چین و روسیه را ممکن می‌سازد.
- جنگ علیه دلار: تحلیل‌های اخیر نشان می‌دهد اقدامات آمریکا علیه نفت روسیه (طرح اعمال تعرفه ۵۰۰ درصدی) و ونزوئلا (تصرف منابع) مستقیما با هدف جلوگیری از دلارزدایی و حفظ برتری دلار انجام می‌شود. چین و روسیه پیشگامان حرکت به سوی سیستم مالی جایگزین (توافقات دوجانبه ارزی، سیستم‌های پرداخت غیر از سوئیفت) هستند و آمریکا با این حملات در تلاش است ستون فقرات این حرکت را بشکند.
- معاهده‌های دفاعی: ایران با روسیه (معاهده جامع راهبردی ژانویه ۲۰۲۵) و چین (پیمان ۲۰۲۱) دارای توافق‌نامه‌های همکاری است. سرگئی شویگو، دبیر شورای امنیت روسیه، در فوریه ۲۰۲۶ به پکن سفر کرد تا در مورد اقدامات مرتبط در واکنش به تحولات ایران و ونزوئلا گفت‌وگو کند. این نکته نشان‌دهنده سطحی از هماهنگی است که فراتر از دیپلماسی عمومی است.
3- ارزیابی مجدد: بازدارندگی ترکیبی در برابر حمله قطعی
با این تفاسیر، می‌توان تصویر دقیق‌تری از وضعیت ترسیم کرد.

نتیجه‌گیری: آیا جنگ کم‌هزینه‌تر است؟
پرسش نهایی شما به یک انتخاب راهبردی دشوار اشاره دارد. با توجه به تحولات اخیر، می‌توان چنین نتیجه گرفت حمله پیش‌دستانه ایران همچنان پرهزینه‌ترین گزینه است، زیرا ائتلافی را که امروز هنوز در مرحله «هماهنگی محتاطانه» به سر می‌برد، به ائتلافی جنگی علیه ایران تبدیل می‌کند.
اما نکته جدید و امیدوارکننده در معادله کنونی این است که روسیه و چین به نقطه بازدارندگی عملی رسیده‌اند. آنها به خوبی دریافته‌اند که سقوط ایران، آغاز فروپاشی سیستم مقاومت در برابر نظم تک‌قطبی و دروازه‌ای برای حمله به خودشان است. بنابراین، آنچه امروز در حال شکل‌گیری است، یک جبهه واحد و هماهنگ برای جلوگیری از حمله آمریکاست.
1- ایران با بازدارندگی قاطع (تهدید به بستن تنگه هرمز و حمله به پایگاه‌ها) و
2- روسیه و چین با بازدارندگی عملی (حضور نظامی در کنار ایران و ایجاد ابهام راهبردی برای پنتاگون) و بازدارندگی مالی-اقتصادی (توسعه مکانیسم‌های دلارزدایی) در این شرایط، راهبرد مقاومت فعال و هماهنگ را که ایران در پیش گرفته است، نه یک عقب‌نشینی، بلکه یک محاسبه دقیق برای وادارکردن آمریکا به پذیرش این واقعیت که هزینه حمله از هر سودی که ممکن است داشته باشد، بسیار فراتر خواهد رفت، تصمیم واشنگتن برای حمله نظامی را مشکل‌تر خواهد کرد. این هماهنگی عملی، ارزش بازدارندگی بسیار بیشتری از مجموع محکومیت‌های جداگانه دارد.

آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.