|

نگاهی به کودتای 28 مرداد در پرتو کتاب تازه منتشرشده علی رهنما با عنوان «پشت پرده کودتای 1332 در ایران»

رخدادی فراتر از سیاست

عظیم محمودآبادی

«من تاج و تختم را مدیون خدا، مردمم، ارتشم و نیز شما هستم».1
محمدرضا پهلوی

مرجع ضمیرِ «شما» در سخنِ شاه کسی نیست جز کرمیت روزولت، مسئول عملیات مشترک آژانس مرکزی اطلاعات (سیا) و سرویس مخفی اطلاعات (اینتلیجنس‌سرویس) در تهران! کرمیت (کیم) روزولت همان «مردِ مرموز» و تا حدی «گزافه‌گو» - و البته نوه تئودور روزولت رئیس‌جمهور اسبق ایالات متحده آمریکا- است که شاه در دهه دوم مردادماه 32 به‌واسطه ملاقات‌های شبانه و البته مخفیانه‌اش، او را بیش از قبل شناخته بود. ملاقات‌هایی که حوالی نیمه‌شب در اتومبیلی پارک‌شده در حیاط کاخ سلطنتی انجام می‌شد.1 اگر عبارتی را که از قول شاه در تارک این یادداشت قرار گرفته، معیار قرار دهیم و از نخستین کلمات آن - که چیزی بیش از تعارفات کلامی مرسوم اهل سیاست نیست - بگذریم، متوجه حضور مؤثر، تعیین‌کننده و بی‌بدیل مسئول آژاکس در تهران و نقش کلیدی او در ماجرای سقوط دولت مصدق خواهیم شد. نقشی که حتی دستیارِ انگلیسی روزولت- یعنی وودهاس که تا پایان اکتبر 1952 رئیس ام.آی.‌سیکس در تهران بود- نیز آن را تأیید می‌کند: «بدون «حضور روزولت برای هدایت وقایع 28 مرداد»، سرنگونی مصدق محل تردید است.»3
شام آن چهارشنبه شوم و زمزمه‌های مردم
سخن شاه و تصریح و تأکید وودهاس چیزی نیست جز شاهدی بر همه چیزهایی که از شام همان چهارشنبه شوم در بین مردم ایران زمزمه می‌شد، زمزمه‌هایی که عموما علت اصلی سقوط دولت ملی‌شان را دخالت دولت‌های غربی می‌دانستند.4 فحوای این نجواها، همان چیزی بود که شاه پیش از دیگران به آن واقف بود، چراکه بیش از هرکس دیگری او، خاندان و دربار همایونی‌اش بودند که با حفظ و تثبیت منافع سیاسی و اقتصادی‌شان از مواهب این دخالت خارجی برخوردار شده بودند؛ اما در‌عین‌حال این دخالت برای او به مسئله بغرنجی تبدیل شد که اصل و اساس مشروعیت‌ِ سیاسی‌اش را بیش از هر وقت دیگر به چالش کشید، چراکه 28 مرداد، نشانه دیگری بود برای اینکه او همچنان منبع مشروعیت و قدرت خود را نه مردم ایران بلکه در ذیل عنایت و حمایت قدرت‌های خارجی و دخالتِ - اگرچه غیرآشکار - اما مستقیم سرویس‌های اطلاعاتی آنها ببیند. طبیعی است که هیچ حاکمی در هیچ کشوری خوش نمی‌دارد به‌جای تکیه بر منابع مشروعیت داخلی، بر حمایت آشکار یا پنهان قدرتی خارجی متکی باشد. از این نظر البته پهلوی دوم نیز استثنا نبوده است؛ اما وقتی ارکان قدرت خود را از جانب جامعه‌ ایران، تحت فشار می‌بیند، ابایی از آن ندارد که کار را به مسئول سیا در ایران واگذار کند و تا افتادن آب‌ها از آسیاب، رسما از کشور خارج شود.
نتیجه کودتا بهترین پاداش آمریکا
بعد از کودتا هم وقتی با تدابیر سرویس‌های امنیتی قدرت‌های بزرگ، شرّ مصدق کنده و دولت او از سر راه «اعلی‌حضرت» برداشته می‌شود، با خیالی آسوده قدم به «این خاک پرگهر» می‌گذارد؛ اما او بهتر از هرکس دیگری می‌داند که چطور باید قدردان تدابیر و اقدامات دولت‌هایی باشد که بازگشت او به کشور بیش از هر چیز دیگری مرهون خواست و اراده آنها بوده است. به‌همین‌دلیل است که برای جبران الطاف کریمانه دولت «بریتانیای کبیر»، تنها انتظار دریافت دستور را کافی نمی‌داند و با فروتنی بیش از پیش برای استماع فرامین و انجام مطالبات دولت انگلیس پیش‌قدم می‌شود: «هفت ماه پس از کودتا، در 26 اسفند 1332 (17 مارس 1954) آنتونی ایدن، وزیر امور خارجه انگلیس، گزارش داد که شاه از طریق سفیر انگلیس از او پرسیده خواسته‌های انگلیس در قبال آینده ایران کدام‌اند».5 شاه در حالی بعد از گذشت بیش از 200 روز از آن چهارشنبه سیاه، همچنان خود - بلکه ایران - را بدهکار قدرت‌های جهانی می‌داند که آنها پیش از این به او اعلام کرده بودند که برای انجام این مأموریت طلبی از او ندارند؛ چراکه نفس این نتیجه - یعنی از سرِ راه برداشته‌شدن مصدق- برای آنها مطلوب و به اندازه کافی رضایت‌بخش بوده است. چنان‌که تنها چهار روز پس از کودتا، دفتر «اعلی‌حضرت» ترتیب دو ملاقات مهم با بانیان اصلی کودتایی را که هموارکننده راه بازگشت او به کشور و تضمین‌کننده قدرتش - و از همه مهم‌تر رسیدن دوباره‌ او به تاج و تخت پرجلال و شوکتش - بود، می‌دهد؛ صبح اول وقت دیدار با جناب کیم روزولت - طراح پشت پرده و صحنه‌گردان اصلی کودتا - و بعدازظهر همان روز دیدار با سفیر آمریکا در تهران. شاه پس از تشکر و قدردانی فراوان از اینکه با اراده دولت آمریکا و همّت شخص روزولت، دوباره به «تاج و تخت» خود رسیده است، از جانب رئیس آژاکس در تهران تنها همان جوابی را می‌شنود که او خود در شام 28 مرداد خطاب به تیمسار زاهدی و کابینه‌اش- در جشن پیروزی‌شان در باشگاه افسران تهران- گفته بود. روزولت در پاسخ به اظهار قدردانی شاه به شکلی کاملا حرفه‌ای و البته به ظاهر دوستانه گفت: «ایران به‌هیچ‌وجه دینی به من (ما، آمریکایی‌ها و انگلیسی‌هایی که من را فرستادند) ندارد. یک تشکر ساده با کمال قدردانی پذیرفته می‌شود، ولی هیچ دین یا تعهدی وجود ندارد. آنچه ما انجام داده‌ایم کمکی است به منافع مشترکمان. نتیجه به‌دست‌آمده برای ما بهترین پاداش است».6 روزولت به نمایندگی از دولت‌های آمریکا و انگلیس در ماجرای کودتا، از این نتیجه به‌دست‌آمده‌ - حذف مصدق- آن‌قدر راضی بود که حتی لازم نمی‌دانسته شاه بابت رسیدن دوباره به تاج و تختش، حتی تشکری خشک و خالی از او و دولت متبوعش داشته باشد، چراکه اکنون برای مدتی هم که شده، دنیا برای قدرت‌ها به جای امن‌تری بدل شده بود. یک رهبر ملی جهان سومی که بدون اعمال خشونت و از طریق قانونی به قدرت رسیده بود، برکنار شده و سازش‌ناپذیری‌اش با استعمارگر پیر و امپریالیسم جدید، به‌طرزی ماهرانه، باز هم به‌مثابه یکی دیگر از کوشش‌های کمونیست‌ها برای به‌دست‌گرفتن قدرت جلوه داده شده بود. خطر کمونیسم که به هر چیزی نسبت داده می‌شد که منافع آمریکا و انگلیس را تهدید می‌کرد، مهار شده و سیاست‌های «غیر قابل پیش‌بینی» و زمام‌داری «پرهرج‌ومرج» مصدق جای خود را به حکومت پیش‌بینی‌پذیر و «دوستدار غرب» شاه و نیز استقرار «قانون و نظم» داده است.7 ابعاد این مسئله - دست‌کم برای شاه - آن‌قدر روشن بوده که او به‌راحتی متوجه سخن روزولت می‌شود و در پاسخی که نوعی سرمستی پیروزی هم از آن به نظر می‌رسد می‌گوید: «ما درک می‌کنیم. ما از شما تشکر می‌کنیم و همیشه نسبت به شما قدردانیم و همچنین از اینکه بیان کرده‌اید که هیچ تعهدی وجود ندارد نیز تشکر می‌کنیم. ما این مطلب را درک می‌کنیم و کاملا می‌پذیریم».8با این همه شاه انگار دلش نمی‌آمد که بعد از این پیروزی بزرگ روزولت دست خالی دربار او را ترک کند. برای همین در نهایت صمیمیت، یک «قوطی سیگار بزرگ و طلایی» به او هدیه می‌دهد. هدیه‌ای که برای روزولت معنایی جز «یادگاری‌ای از ماجراجویی اخیرمان» نداشته است. 9
پیام پرزیدنت و اشک‌‌های شوق شاه
اما این تنها ملاقات شاه با یک مقام آمریکایی در روز اول شهریور نبود. بلکه او در بعدازظهر همان روز، لویی هندرسن، سفیر آمریکا در تهران را نه احضار بلکه از او تقاضای ملاقاتی «خصوصی و بدون تشریفات» می‌کند و «مراتب قدردانی عمیق خود را از دوستی آمریکا با شاه و ایران در این مقطع اظهار می‌دارد».10 در همین ملاقات است که هندرسن پیام دوایت آیزنهاور (رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا) را برای شاه قرائت می‌کند؛ پیامی که شاه با شنیدن آن نمی‌تواند مانع رقّت احساسات خود شود. پیام آیزنهاور از زبان هندرسن، اشک شاه را جاری می‌سازد. 11 اشکی که البته به نظر نمی‌رسد از نوع تمساحی آن بوده است، بلکه به عکس کاملا می‌توان آن را احساسی تفسیر کرد؛ اشکی که از شوق رسیدن به تاج و تخت بر پهنای صورت او جاری شده و او بی‌تردید این موهبت را در گروی دوستی مبتنی‌بر اطاعت از دولت قدرتمندی چون ایالات متحده آمریکا می‌دیده است؛ چراکه در ایران هیچ‌کس مثل شاه از اراده پرزیدنت آیزنهاور در حذف مصدق نه مطلع بوده و نه منتفع! در همین جلسه صمیمانه و غیرتشریفاتی است که شاه با چشمانی تر از هندرسن می‌خواهد پیام او را به ولی‌نعمت خویش برساند. او از سفیر آمریکا در تهران می‌خواهد تا «به رئیس‌جمهور بگوید چقدر از توجهی که رئیس‌جمهور و دولت آمریکا نسبت به ایران نشان داده‌اند، سپاسگزار است».12
بُعدِ الهیاتی کودتا در نظر شاه
شاه در ادامه البته سعی می‌کند به این بازگشت قهرمانانه به «تاج و تخت» خود، بعد الهیاتی و متافیزیکی نیز بدهد. بنابراین او بازگشت خود به تبع از سر راه برداشتن مصدق را «معجزه نجات ایران» می‌نامد. هرچند در این به قول او «معجزه»، سهم قدرت‌های غربی از هر عنصر فیزیکی و متافیزیکی بالاتر است: «به دلیل دوستی غرب، وطن‌پرستی مردم ایران و وساطت خدا»!13 تفاوت مهمی که بین ملاقات صبح و بعدازظهر شاه با دو مقام آمریکایی در تهران -دو ملاقات به‌صورت جداگانه- وجود دارد و از چشم محققانه علی رهنما (نویسنده کتاب پشت‌پرده کودتا) پنهان نمانده است اینکه شاه در ملاقات صبح خود با روزولت، به‌دست‌آوردن دوباره تاج و تختش را در وهله اول مدیون خدا دانسته بود، حال آنکه در ملاقات عصرش با هندرسن، آن را در وهله اول مدیون «دوستی با غرب» اعلام کرد.14
چرخش هرمنوتیکی شاه در تفسیر کودتا
این چرخش هرمنوتیکی شاه از تفسیر پدیده کودتا -آن هم در حد فاصل بین صبح تا عصر- یک پیام روشن دارد و آن اینکه گویی گذشت هر لحظه، او را بیشتر به اهمیت نقش دولت‌های غربی در حفظ تاج‌وتختی که ارکانش را متزلزل یافته بود، واقف می‌کرد. شاید او همان وقتی که در برابر هندرسن سکوت کرده و برای شنیدن پیام پرزیدنت آیزنهاور سراپا گوش شده بود و به آرامی از گوشه چشم اشک شوق می‌ریخت، شادمانه به تاج‌وتختش می‌اندیشید و در دل زمزمه می‌کرد که با آمریکا و انگلیس باش و پادشاهی کن -و هم‌زمان نخست‌وزیر معزول را در ذهن خود تصور می‌کرد که با عتاب به او می‌گوید- بدون حمایت‌ دولت‌های غربی هر چه خواهی کن! البته چندان نمی‌توان شخص شاه را در اتکایی که به قدرت‌های خارجی داشته، مقصر دانست. چراکه او از لحظه‌ای که پا به عرصه سیاست و قدرت گذاشت همواره سایه سنگین آنها را بر بالای سر خود احساس می‌کرده است. چنانکه در دوران پدرش نیز کم‌وبیش همین وضعیت وجود داشته است. او نه تنها نقش دولت‌های غربی در شهریور 20 را فراموش نکرده بود بلکه احتمالا حمایت تام و تمام دولت انگلیس و وزیرمختار این کشور در تهران از پدرش را نیز به یاد می‌آورده است. بنابراین شاه در اینکه «دوستی با غرب» را مهم‌ترین عامل بازگشت خود به قدرت بداند، بر خطا نبوده است: «آنچه در این مطالعه اهمیت دارد این است که بر طبق هر دو روایت، چه روایت متعلق به روزولت (جاسوس خودنما) و چه روایت متعلق به هندرس (دیپلمات رازدار)، «دوستی با غرب» نه تنها آشکارا تصدیق می‌شود، بلکه از سوی شاه به‌مثابه یکی از عوامل مهم توضیح‌دهنده «موفقیت» وقایع رخ داده در 28 مرداد مورد تأکید قرار می‌گیرد».15 به همین دلیل او شخصا از سیا و اینتلیجنس سرویس به‌سبب نقش آنها در عملیات مخفی کودتا تشکر می‌کند، هرچند هندرسن آن را در گزارش کتبی خود مخابره نمی‌کند. در عوض، با توجه به شیوه سیاست‌مدارانه و محتاطانه خود، در لفافه و تمثیل از آن تحت عنوان «دوستی با غرب» یاد می‌کند. 16
کودتا؛ قاتق نان شاه یا قاتل جانش؟
البته این کودتا در تمام سال‌های بعد از آن لحظه‌ای گریبان شاه را رها نکرد و او همواره از اینکه مبادا غربی‌ها دوباره کودتایی ترتیب دهند که این‌بار نتیجه‌اش به‌پایین‌کشیدن او از تخت پادشاهی بینجامد، واهمه داشت. نویسنده «پشت پرده کودتا» این واهمه را به مثابه کابوسی برای او می‌داند که تا آخرین روز سلطنت، رهایش نکرد: «شاه نیز در اوج قدرتش نمی‌توانست خود را از کابوس کودتای طرح‌ریزی‌شده از خارج در مرداد 1332، برهاند. 17 سال پس از سرنگونی مصدق، شاه هنوز هم نگران آن بود که خارجی‌هایی که این کودتا را در 1332 به نفع او مهندسی کرده بودند، بتوانند به سادگی کودتای دیگری را علیه او سازمان دهند. شاه از جزئیات کودتایی که به ابتکار خارجی‌ها در مرداد 1332 صورت گرفته بود، اطلاع داشت، برای همین هم قدرت خارجی‌ها در دخالت در امور داخلی ایران برایش به کابوسی بدل شده بود که تا آخر عمر رهایش نکرد. همین واهمه دائمی و ترس از توطئه بود که در شرایط ناامنیِ سیاسی او را فلج می‌کرد».17 کودتایی که روز 28 مرداد قاتق نانش شده بود گویی از صبح 29 مرداد 32 تا ظهر 22 فروردین 57 تبدیل به قاتل جانش شده بود. او هرچند این سخن کارل پوپر را نخوانده بود که «حکومت‌ها با همان شیوه‌ای حکومت می‌کنند که بر سر کار می‌آیند»، اما احتمالا به تجربه این را دریافته بود که نمی‌تواند با اراده و عنایت دولت‌های خارجی بر روی کار بیاید ولی مستقل از آنها همچنان «تاج و تخت»اش را حفظ کند؛ هرچند هرازگاهی نعل وارونه می‌زد و کودکانه ادعا می‌کرد دورانی که غربی‌ها بتوانند با کودتایی ارزان در ایران، منافع خودشان را تضمین و تقویت کنند، گذشته است؛ «در بهمن 1349 (فوریه 1970) زمانی که شاه در اوج مذاکرات داغش بر سر قیمت نفت با کمپانی‌های نفتی و تمام وزرای اوپک -به غیر از وزیر لیبی- بود که در تهران جمع شده بودند، سفرای آمریکا و انگلیس شروع کردند به فشارآوردن بر او تا موضعش را در ارتباط با بالارفتن قیمت نفت تعدیل کند. شاه به این پیام‌ها و درخواست‌ها اعتنایی نکرد و محرمانه و با خشم، به عَلَم، قابل‌اطمینان‌ترین وزیر دربارش، گفت: «اینها اگر فکر می‌کنند می‌توانند مثلا در ایران ... یکی دو میلیون دلار خرج کنند و کودتا بکنند، دیگر این حرف‌ها گذشته است».18
همراهان داخلی کودتا
هرچند کودتای 28 مرداد، بیش از آنکه ریشه در مناسبات قدرت درون کشور داشته باشد ناشی از اراده و طرحی خارجی بود اما بی‌تردید این توطئه، بدون همراهی و پشتیبانی عملیاتی نیروهای داخلی نمی‌توانست به وقوع بپیوندد. با وجود اینکه در رأس این طرح قدرت‌های بزرگ جهانی قرار داشتند اما بدون همراهی بازوان اجرائی آنها در کف خیابان‌های تهران این طرح ابتر می‌ماند و از رسیدن به نتیجه باز می‌ماند. همان بازوان اجرائی که علی رهنما (نویسنده کتاب) آنها را متشکل از اوباش و مزدوران دون‌پایه، دلال‌های شیک‌پوش، سیاست‌مداران، نمایندگان مجلس، وابستگان به دربار، روزنامه‌نگاران جاه‌طلب و جنجالی و سربازان و افسران می‌داند.19 همه نیروهای کودتاچی داخلی از قضا سعی می‌کردند فعالیت‌های‌شان در جهت سقوط دولت ملی‌ِ مصدق را مبتنی بر دغدغه‌های میهن‌دوستانه و وطن‌پرستانه در راستای «برطرف‌کردن خطر بزرگ‌تر کمونیسم» توجیه و تعبیر کنند: «لازم بود که آنان خودشان و مهم‌تر از آن، دیگران را متقاعد کنند که همدستی و هم‌سویی‌شان با نیروهای خارجی در جریان سرنگونی مصدق، تنها در جهت برطرف‌کردن خطر بزرگ‌تر کمونیسم بوده است؛ آن هم با رهاکردن ایران از دست نخست‌وزیری «به لحاظ روانی نامتعادل» و بازگرداندن شاه به عنوان مظهر «وحدت ملی». سران سیاسی، مذهبی و نظامی کودتا، و نه الزاما مجریان آن، به خوبی می‌دانستند که سرنخ جریانات منجر به 28 مرداد در دست انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها است. بخش زیادی از آنها سعی کردند یا ارتباط‌شان با خارجی‌ها را مخفی نگه دارند و یا به آن رنگ و بویی ملی بدهند تا احساس گناه و شرمساری خود را تسکین بخشند. آشتی میان ادعای میهن‌پرستی در حرف، با نوکرمآبی و تبعیت از حکومت‌های انگلیس و آمریکا در عمل، کار دشواری بود، اما ایرانیان شرکت‌کننده در 28 مرداد و بهره‌مندان از آن تصور می‌کردند قادر به انجام آن هستند».(20)
«پشت پرده کودتا» و یک سؤال اساسی
با مطالعه کتاب «پشت پرده کودتا»، بار دیگر این سؤال مهم به ذهن خواننده متبادر می‌شود که دولت‌های انگلیس و آمریکا با روی‌کارآمدن مصدق، چه چیزی را در ایران از دست دادند که طراحی یک کودتا را در دستور کار خود قرار دادند؟ چه چیزی با سقوط دولت مصدق برای این دولت‌های همیشه‌طلبکار از ایران، حاصل شده بود که حتی انتظار نداشتند شاه در برابر تاج و تختی که به دست‌آوردنش را مرهون اراده آنها می‌دانست تشکر کند؟ گمشده آنها در ایران چه بود که تنها با کم‌کردن سایه مصدق از کشور، یافتن آن برایشان میسر می‌شد؟ شاه به دولت جمهوری‌خواه آمریکا چه خدمتی کرده بود که رئیس‌جمهور آن کشور پیامی برای شاه بفرستد و اشک شوق از چشم شاه جاری شود؟ شاید جواب این سؤالات را باید در همان تصویری جست که شصت‌وهفت سال پیش هفته‌نامه «فردوسی» آن را منتشر کرد. تصویری مشتمل از دو عکس هم‌اندازه که در کنار یکدیگر قرار گرفته بودند؛ در سمت راست، عکسی بود از مصدقِ رنجیده‌حال و آزرده‌خاطر، که در زیر آن نوشته شده بود: «در ساعت 3 بعدازظهر روز 30 آذرماه، دادگاه مصدق، که وقایع بین 25 تا 29 مرداد را بررسی می‌کرد بعد از مشورت، رأی نهایی خود را صادر کرد و مصدق را مقصر تشخیص داد». در سمت چپ، عکسی بود از دنیس رایت که زیر آن نوشته شده بود: «ساعت 3 بعدازظهر روز 30 آذرماه، آقای رایت کاردار جدید سفارت انگلیس، با چهارده کارمند وارد تهران شدند و در همان شب امور سفارت انگلیس را در دست گرفتند و مشغول به کار شدند». به شکلی ساده، پیام این تصویر آن بود که مصدق می‌بایست زندانی می‌شد تا انگلیسی‌ها بتوانند به ایران بازگردند و منافع خود را دنبال کنند.21 به همین دلیل است که 28 مرداد برای ما ایرانی‌ها چیزی فراتر از یک کودتا است و موضع‌گیری در برابر آن را در حافظه جمعی و روان‌شناسی اجتماعی ما ایرانیان، فراتر از سیاست قرار می‌دهد؛ چه به تعبیر دقیق و گویای علی رهنما، 28 مرداد، روز توقّف حقّ خودمختاری ایران بود.22 «پشت پرده کودتای 1332 در ایران»، نوشته علی رهنما با قلم فریدون رشیدیان به فارسی برگردانده و به تازگی توسط نشر نی در 558 صفحه و با قیمت 80.000 تومان منتشر شده است. این کتاب پژوهشی است درباره کودتای 28 مرداد که بیشتر بر نقش اوباش، فرصت‌طلبان، ارتشیان و جاسوسان تمرکز کرده است. علاوه بر اینها این کتاب از ویژگی‌های منحصر‌به‌فردی برخوردار است که از آن جمله می‌توان به تحلیل وقایع روز کودتا بر اساس نقشه تهران در آن زمان و همچنین روزشمار تفصیلی و با جزئیات وقایع کودتا در 20 صفحه اشاره کرد؛ این روزشمار شامل حدفاصل به‌نخست‌وزیری‌رسیدن دکتر مصدق در تاریخ 6 اردیبهشت 1330 تا سقوط دولت او در تاریخ 28 مرداد 1332 می‌شود. علی رهنما نویسنده این کتاب نیز از برجسته‌ترین پژوهشگران تاریخ معاصر ایران است. پیش‌تر از او کتاب‌هایی تحت عناوین «مسلمانی در جست‌وجوی ناکجاآباد» و «نیروهای مذهبی بر بستر حرکت نهضت ملی» به فارسی ترجمه و منتشر شده است.
منبع:
1- پشت پرده کودتای 1332 ایران، علی رهنما، ترجمه فریدون رشیدیان، نشر نی، چاپ اول:1399

«من تاج و تختم را مدیون خدا، مردمم، ارتشم و نیز شما هستم».1
محمدرضا پهلوی

مرجع ضمیرِ «شما» در سخنِ شاه کسی نیست جز کرمیت روزولت، مسئول عملیات مشترک آژانس مرکزی اطلاعات (سیا) و سرویس مخفی اطلاعات (اینتلیجنس‌سرویس) در تهران! کرمیت (کیم) روزولت همان «مردِ مرموز» و تا حدی «گزافه‌گو» - و البته نوه تئودور روزولت رئیس‌جمهور اسبق ایالات متحده آمریکا- است که شاه در دهه دوم مردادماه 32 به‌واسطه ملاقات‌های شبانه و البته مخفیانه‌اش، او را بیش از قبل شناخته بود. ملاقات‌هایی که حوالی نیمه‌شب در اتومبیلی پارک‌شده در حیاط کاخ سلطنتی انجام می‌شد.1 اگر عبارتی را که از قول شاه در تارک این یادداشت قرار گرفته، معیار قرار دهیم و از نخستین کلمات آن - که چیزی بیش از تعارفات کلامی مرسوم اهل سیاست نیست - بگذریم، متوجه حضور مؤثر، تعیین‌کننده و بی‌بدیل مسئول آژاکس در تهران و نقش کلیدی او در ماجرای سقوط دولت مصدق خواهیم شد. نقشی که حتی دستیارِ انگلیسی روزولت- یعنی وودهاس که تا پایان اکتبر 1952 رئیس ام.آی.‌سیکس در تهران بود- نیز آن را تأیید می‌کند: «بدون «حضور روزولت برای هدایت وقایع 28 مرداد»، سرنگونی مصدق محل تردید است.»3
شام آن چهارشنبه شوم و زمزمه‌های مردم
سخن شاه و تصریح و تأکید وودهاس چیزی نیست جز شاهدی بر همه چیزهایی که از شام همان چهارشنبه شوم در بین مردم ایران زمزمه می‌شد، زمزمه‌هایی که عموما علت اصلی سقوط دولت ملی‌شان را دخالت دولت‌های غربی می‌دانستند.4 فحوای این نجواها، همان چیزی بود که شاه پیش از دیگران به آن واقف بود، چراکه بیش از هرکس دیگری او، خاندان و دربار همایونی‌اش بودند که با حفظ و تثبیت منافع سیاسی و اقتصادی‌شان از مواهب این دخالت خارجی برخوردار شده بودند؛ اما در‌عین‌حال این دخالت برای او به مسئله بغرنجی تبدیل شد که اصل و اساس مشروعیت‌ِ سیاسی‌اش را بیش از هر وقت دیگر به چالش کشید، چراکه 28 مرداد، نشانه دیگری بود برای اینکه او همچنان منبع مشروعیت و قدرت خود را نه مردم ایران بلکه در ذیل عنایت و حمایت قدرت‌های خارجی و دخالتِ - اگرچه غیرآشکار - اما مستقیم سرویس‌های اطلاعاتی آنها ببیند. طبیعی است که هیچ حاکمی در هیچ کشوری خوش نمی‌دارد به‌جای تکیه بر منابع مشروعیت داخلی، بر حمایت آشکار یا پنهان قدرتی خارجی متکی باشد. از این نظر البته پهلوی دوم نیز استثنا نبوده است؛ اما وقتی ارکان قدرت خود را از جانب جامعه‌ ایران، تحت فشار می‌بیند، ابایی از آن ندارد که کار را به مسئول سیا در ایران واگذار کند و تا افتادن آب‌ها از آسیاب، رسما از کشور خارج شود.
نتیجه کودتا بهترین پاداش آمریکا
بعد از کودتا هم وقتی با تدابیر سرویس‌های امنیتی قدرت‌های بزرگ، شرّ مصدق کنده و دولت او از سر راه «اعلی‌حضرت» برداشته می‌شود، با خیالی آسوده قدم به «این خاک پرگهر» می‌گذارد؛ اما او بهتر از هرکس دیگری می‌داند که چطور باید قدردان تدابیر و اقدامات دولت‌هایی باشد که بازگشت او به کشور بیش از هر چیز دیگری مرهون خواست و اراده آنها بوده است. به‌همین‌دلیل است که برای جبران الطاف کریمانه دولت «بریتانیای کبیر»، تنها انتظار دریافت دستور را کافی نمی‌داند و با فروتنی بیش از پیش برای استماع فرامین و انجام مطالبات دولت انگلیس پیش‌قدم می‌شود: «هفت ماه پس از کودتا، در 26 اسفند 1332 (17 مارس 1954) آنتونی ایدن، وزیر امور خارجه انگلیس، گزارش داد که شاه از طریق سفیر انگلیس از او پرسیده خواسته‌های انگلیس در قبال آینده ایران کدام‌اند».5 شاه در حالی بعد از گذشت بیش از 200 روز از آن چهارشنبه سیاه، همچنان خود - بلکه ایران - را بدهکار قدرت‌های جهانی می‌داند که آنها پیش از این به او اعلام کرده بودند که برای انجام این مأموریت طلبی از او ندارند؛ چراکه نفس این نتیجه - یعنی از سرِ راه برداشته‌شدن مصدق- برای آنها مطلوب و به اندازه کافی رضایت‌بخش بوده است. چنان‌که تنها چهار روز پس از کودتا، دفتر «اعلی‌حضرت» ترتیب دو ملاقات مهم با بانیان اصلی کودتایی را که هموارکننده راه بازگشت او به کشور و تضمین‌کننده قدرتش - و از همه مهم‌تر رسیدن دوباره‌ او به تاج و تخت پرجلال و شوکتش - بود، می‌دهد؛ صبح اول وقت دیدار با جناب کیم روزولت - طراح پشت پرده و صحنه‌گردان اصلی کودتا - و بعدازظهر همان روز دیدار با سفیر آمریکا در تهران. شاه پس از تشکر و قدردانی فراوان از اینکه با اراده دولت آمریکا و همّت شخص روزولت، دوباره به «تاج و تخت» خود رسیده است، از جانب رئیس آژاکس در تهران تنها همان جوابی را می‌شنود که او خود در شام 28 مرداد خطاب به تیمسار زاهدی و کابینه‌اش- در جشن پیروزی‌شان در باشگاه افسران تهران- گفته بود. روزولت در پاسخ به اظهار قدردانی شاه به شکلی کاملا حرفه‌ای و البته به ظاهر دوستانه گفت: «ایران به‌هیچ‌وجه دینی به من (ما، آمریکایی‌ها و انگلیسی‌هایی که من را فرستادند) ندارد. یک تشکر ساده با کمال قدردانی پذیرفته می‌شود، ولی هیچ دین یا تعهدی وجود ندارد. آنچه ما انجام داده‌ایم کمکی است به منافع مشترکمان. نتیجه به‌دست‌آمده برای ما بهترین پاداش است».6 روزولت به نمایندگی از دولت‌های آمریکا و انگلیس در ماجرای کودتا، از این نتیجه به‌دست‌آمده‌ - حذف مصدق- آن‌قدر راضی بود که حتی لازم نمی‌دانسته شاه بابت رسیدن دوباره به تاج و تختش، حتی تشکری خشک و خالی از او و دولت متبوعش داشته باشد، چراکه اکنون برای مدتی هم که شده، دنیا برای قدرت‌ها به جای امن‌تری بدل شده بود. یک رهبر ملی جهان سومی که بدون اعمال خشونت و از طریق قانونی به قدرت رسیده بود، برکنار شده و سازش‌ناپذیری‌اش با استعمارگر پیر و امپریالیسم جدید، به‌طرزی ماهرانه، باز هم به‌مثابه یکی دیگر از کوشش‌های کمونیست‌ها برای به‌دست‌گرفتن قدرت جلوه داده شده بود. خطر کمونیسم که به هر چیزی نسبت داده می‌شد که منافع آمریکا و انگلیس را تهدید می‌کرد، مهار شده و سیاست‌های «غیر قابل پیش‌بینی» و زمام‌داری «پرهرج‌ومرج» مصدق جای خود را به حکومت پیش‌بینی‌پذیر و «دوستدار غرب» شاه و نیز استقرار «قانون و نظم» داده است.7 ابعاد این مسئله - دست‌کم برای شاه - آن‌قدر روشن بوده که او به‌راحتی متوجه سخن روزولت می‌شود و در پاسخی که نوعی سرمستی پیروزی هم از آن به نظر می‌رسد می‌گوید: «ما درک می‌کنیم. ما از شما تشکر می‌کنیم و همیشه نسبت به شما قدردانیم و همچنین از اینکه بیان کرده‌اید که هیچ تعهدی وجود ندارد نیز تشکر می‌کنیم. ما این مطلب را درک می‌کنیم و کاملا می‌پذیریم».8با این همه شاه انگار دلش نمی‌آمد که بعد از این پیروزی بزرگ روزولت دست خالی دربار او را ترک کند. برای همین در نهایت صمیمیت، یک «قوطی سیگار بزرگ و طلایی» به او هدیه می‌دهد. هدیه‌ای که برای روزولت معنایی جز «یادگاری‌ای از ماجراجویی اخیرمان» نداشته است. 9
پیام پرزیدنت و اشک‌‌های شوق شاه
اما این تنها ملاقات شاه با یک مقام آمریکایی در روز اول شهریور نبود. بلکه او در بعدازظهر همان روز، لویی هندرسن، سفیر آمریکا در تهران را نه احضار بلکه از او تقاضای ملاقاتی «خصوصی و بدون تشریفات» می‌کند و «مراتب قدردانی عمیق خود را از دوستی آمریکا با شاه و ایران در این مقطع اظهار می‌دارد».10 در همین ملاقات است که هندرسن پیام دوایت آیزنهاور (رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا) را برای شاه قرائت می‌کند؛ پیامی که شاه با شنیدن آن نمی‌تواند مانع رقّت احساسات خود شود. پیام آیزنهاور از زبان هندرسن، اشک شاه را جاری می‌سازد. 11 اشکی که البته به نظر نمی‌رسد از نوع تمساحی آن بوده است، بلکه به عکس کاملا می‌توان آن را احساسی تفسیر کرد؛ اشکی که از شوق رسیدن به تاج و تخت بر پهنای صورت او جاری شده و او بی‌تردید این موهبت را در گروی دوستی مبتنی‌بر اطاعت از دولت قدرتمندی چون ایالات متحده آمریکا می‌دیده است؛ چراکه در ایران هیچ‌کس مثل شاه از اراده پرزیدنت آیزنهاور در حذف مصدق نه مطلع بوده و نه منتفع! در همین جلسه صمیمانه و غیرتشریفاتی است که شاه با چشمانی تر از هندرسن می‌خواهد پیام او را به ولی‌نعمت خویش برساند. او از سفیر آمریکا در تهران می‌خواهد تا «به رئیس‌جمهور بگوید چقدر از توجهی که رئیس‌جمهور و دولت آمریکا نسبت به ایران نشان داده‌اند، سپاسگزار است».12
بُعدِ الهیاتی کودتا در نظر شاه
شاه در ادامه البته سعی می‌کند به این بازگشت قهرمانانه به «تاج و تخت» خود، بعد الهیاتی و متافیزیکی نیز بدهد. بنابراین او بازگشت خود به تبع از سر راه برداشتن مصدق را «معجزه نجات ایران» می‌نامد. هرچند در این به قول او «معجزه»، سهم قدرت‌های غربی از هر عنصر فیزیکی و متافیزیکی بالاتر است: «به دلیل دوستی غرب، وطن‌پرستی مردم ایران و وساطت خدا»!13 تفاوت مهمی که بین ملاقات صبح و بعدازظهر شاه با دو مقام آمریکایی در تهران -دو ملاقات به‌صورت جداگانه- وجود دارد و از چشم محققانه علی رهنما (نویسنده کتاب پشت‌پرده کودتا) پنهان نمانده است اینکه شاه در ملاقات صبح خود با روزولت، به‌دست‌آوردن دوباره تاج و تختش را در وهله اول مدیون خدا دانسته بود، حال آنکه در ملاقات عصرش با هندرسن، آن را در وهله اول مدیون «دوستی با غرب» اعلام کرد.14
چرخش هرمنوتیکی شاه در تفسیر کودتا
این چرخش هرمنوتیکی شاه از تفسیر پدیده کودتا -آن هم در حد فاصل بین صبح تا عصر- یک پیام روشن دارد و آن اینکه گویی گذشت هر لحظه، او را بیشتر به اهمیت نقش دولت‌های غربی در حفظ تاج‌وتختی که ارکانش را متزلزل یافته بود، واقف می‌کرد. شاید او همان وقتی که در برابر هندرسن سکوت کرده و برای شنیدن پیام پرزیدنت آیزنهاور سراپا گوش شده بود و به آرامی از گوشه چشم اشک شوق می‌ریخت، شادمانه به تاج‌وتختش می‌اندیشید و در دل زمزمه می‌کرد که با آمریکا و انگلیس باش و پادشاهی کن -و هم‌زمان نخست‌وزیر معزول را در ذهن خود تصور می‌کرد که با عتاب به او می‌گوید- بدون حمایت‌ دولت‌های غربی هر چه خواهی کن! البته چندان نمی‌توان شخص شاه را در اتکایی که به قدرت‌های خارجی داشته، مقصر دانست. چراکه او از لحظه‌ای که پا به عرصه سیاست و قدرت گذاشت همواره سایه سنگین آنها را بر بالای سر خود احساس می‌کرده است. چنانکه در دوران پدرش نیز کم‌وبیش همین وضعیت وجود داشته است. او نه تنها نقش دولت‌های غربی در شهریور 20 را فراموش نکرده بود بلکه احتمالا حمایت تام و تمام دولت انگلیس و وزیرمختار این کشور در تهران از پدرش را نیز به یاد می‌آورده است. بنابراین شاه در اینکه «دوستی با غرب» را مهم‌ترین عامل بازگشت خود به قدرت بداند، بر خطا نبوده است: «آنچه در این مطالعه اهمیت دارد این است که بر طبق هر دو روایت، چه روایت متعلق به روزولت (جاسوس خودنما) و چه روایت متعلق به هندرس (دیپلمات رازدار)، «دوستی با غرب» نه تنها آشکارا تصدیق می‌شود، بلکه از سوی شاه به‌مثابه یکی از عوامل مهم توضیح‌دهنده «موفقیت» وقایع رخ داده در 28 مرداد مورد تأکید قرار می‌گیرد».15 به همین دلیل او شخصا از سیا و اینتلیجنس سرویس به‌سبب نقش آنها در عملیات مخفی کودتا تشکر می‌کند، هرچند هندرسن آن را در گزارش کتبی خود مخابره نمی‌کند. در عوض، با توجه به شیوه سیاست‌مدارانه و محتاطانه خود، در لفافه و تمثیل از آن تحت عنوان «دوستی با غرب» یاد می‌کند. 16
کودتا؛ قاتق نان شاه یا قاتل جانش؟
البته این کودتا در تمام سال‌های بعد از آن لحظه‌ای گریبان شاه را رها نکرد و او همواره از اینکه مبادا غربی‌ها دوباره کودتایی ترتیب دهند که این‌بار نتیجه‌اش به‌پایین‌کشیدن او از تخت پادشاهی بینجامد، واهمه داشت. نویسنده «پشت پرده کودتا» این واهمه را به مثابه کابوسی برای او می‌داند که تا آخرین روز سلطنت، رهایش نکرد: «شاه نیز در اوج قدرتش نمی‌توانست خود را از کابوس کودتای طرح‌ریزی‌شده از خارج در مرداد 1332، برهاند. 17 سال پس از سرنگونی مصدق، شاه هنوز هم نگران آن بود که خارجی‌هایی که این کودتا را در 1332 به نفع او مهندسی کرده بودند، بتوانند به سادگی کودتای دیگری را علیه او سازمان دهند. شاه از جزئیات کودتایی که به ابتکار خارجی‌ها در مرداد 1332 صورت گرفته بود، اطلاع داشت، برای همین هم قدرت خارجی‌ها در دخالت در امور داخلی ایران برایش به کابوسی بدل شده بود که تا آخر عمر رهایش نکرد. همین واهمه دائمی و ترس از توطئه بود که در شرایط ناامنیِ سیاسی او را فلج می‌کرد».17 کودتایی که روز 28 مرداد قاتق نانش شده بود گویی از صبح 29 مرداد 32 تا ظهر 22 فروردین 57 تبدیل به قاتل جانش شده بود. او هرچند این سخن کارل پوپر را نخوانده بود که «حکومت‌ها با همان شیوه‌ای حکومت می‌کنند که بر سر کار می‌آیند»، اما احتمالا به تجربه این را دریافته بود که نمی‌تواند با اراده و عنایت دولت‌های خارجی بر روی کار بیاید ولی مستقل از آنها همچنان «تاج و تخت»اش را حفظ کند؛ هرچند هرازگاهی نعل وارونه می‌زد و کودکانه ادعا می‌کرد دورانی که غربی‌ها بتوانند با کودتایی ارزان در ایران، منافع خودشان را تضمین و تقویت کنند، گذشته است؛ «در بهمن 1349 (فوریه 1970) زمانی که شاه در اوج مذاکرات داغش بر سر قیمت نفت با کمپانی‌های نفتی و تمام وزرای اوپک -به غیر از وزیر لیبی- بود که در تهران جمع شده بودند، سفرای آمریکا و انگلیس شروع کردند به فشارآوردن بر او تا موضعش را در ارتباط با بالارفتن قیمت نفت تعدیل کند. شاه به این پیام‌ها و درخواست‌ها اعتنایی نکرد و محرمانه و با خشم، به عَلَم، قابل‌اطمینان‌ترین وزیر دربارش، گفت: «اینها اگر فکر می‌کنند می‌توانند مثلا در ایران ... یکی دو میلیون دلار خرج کنند و کودتا بکنند، دیگر این حرف‌ها گذشته است».18
همراهان داخلی کودتا
هرچند کودتای 28 مرداد، بیش از آنکه ریشه در مناسبات قدرت درون کشور داشته باشد ناشی از اراده و طرحی خارجی بود اما بی‌تردید این توطئه، بدون همراهی و پشتیبانی عملیاتی نیروهای داخلی نمی‌توانست به وقوع بپیوندد. با وجود اینکه در رأس این طرح قدرت‌های بزرگ جهانی قرار داشتند اما بدون همراهی بازوان اجرائی آنها در کف خیابان‌های تهران این طرح ابتر می‌ماند و از رسیدن به نتیجه باز می‌ماند. همان بازوان اجرائی که علی رهنما (نویسنده کتاب) آنها را متشکل از اوباش و مزدوران دون‌پایه، دلال‌های شیک‌پوش، سیاست‌مداران، نمایندگان مجلس، وابستگان به دربار، روزنامه‌نگاران جاه‌طلب و جنجالی و سربازان و افسران می‌داند.19 همه نیروهای کودتاچی داخلی از قضا سعی می‌کردند فعالیت‌های‌شان در جهت سقوط دولت ملی‌ِ مصدق را مبتنی بر دغدغه‌های میهن‌دوستانه و وطن‌پرستانه در راستای «برطرف‌کردن خطر بزرگ‌تر کمونیسم» توجیه و تعبیر کنند: «لازم بود که آنان خودشان و مهم‌تر از آن، دیگران را متقاعد کنند که همدستی و هم‌سویی‌شان با نیروهای خارجی در جریان سرنگونی مصدق، تنها در جهت برطرف‌کردن خطر بزرگ‌تر کمونیسم بوده است؛ آن هم با رهاکردن ایران از دست نخست‌وزیری «به لحاظ روانی نامتعادل» و بازگرداندن شاه به عنوان مظهر «وحدت ملی». سران سیاسی، مذهبی و نظامی کودتا، و نه الزاما مجریان آن، به خوبی می‌دانستند که سرنخ جریانات منجر به 28 مرداد در دست انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها است. بخش زیادی از آنها سعی کردند یا ارتباط‌شان با خارجی‌ها را مخفی نگه دارند و یا به آن رنگ و بویی ملی بدهند تا احساس گناه و شرمساری خود را تسکین بخشند. آشتی میان ادعای میهن‌پرستی در حرف، با نوکرمآبی و تبعیت از حکومت‌های انگلیس و آمریکا در عمل، کار دشواری بود، اما ایرانیان شرکت‌کننده در 28 مرداد و بهره‌مندان از آن تصور می‌کردند قادر به انجام آن هستند».(20)
«پشت پرده کودتا» و یک سؤال اساسی
با مطالعه کتاب «پشت پرده کودتا»، بار دیگر این سؤال مهم به ذهن خواننده متبادر می‌شود که دولت‌های انگلیس و آمریکا با روی‌کارآمدن مصدق، چه چیزی را در ایران از دست دادند که طراحی یک کودتا را در دستور کار خود قرار دادند؟ چه چیزی با سقوط دولت مصدق برای این دولت‌های همیشه‌طلبکار از ایران، حاصل شده بود که حتی انتظار نداشتند شاه در برابر تاج و تختی که به دست‌آوردنش را مرهون اراده آنها می‌دانست تشکر کند؟ گمشده آنها در ایران چه بود که تنها با کم‌کردن سایه مصدق از کشور، یافتن آن برایشان میسر می‌شد؟ شاه به دولت جمهوری‌خواه آمریکا چه خدمتی کرده بود که رئیس‌جمهور آن کشور پیامی برای شاه بفرستد و اشک شوق از چشم شاه جاری شود؟ شاید جواب این سؤالات را باید در همان تصویری جست که شصت‌وهفت سال پیش هفته‌نامه «فردوسی» آن را منتشر کرد. تصویری مشتمل از دو عکس هم‌اندازه که در کنار یکدیگر قرار گرفته بودند؛ در سمت راست، عکسی بود از مصدقِ رنجیده‌حال و آزرده‌خاطر، که در زیر آن نوشته شده بود: «در ساعت 3 بعدازظهر روز 30 آذرماه، دادگاه مصدق، که وقایع بین 25 تا 29 مرداد را بررسی می‌کرد بعد از مشورت، رأی نهایی خود را صادر کرد و مصدق را مقصر تشخیص داد». در سمت چپ، عکسی بود از دنیس رایت که زیر آن نوشته شده بود: «ساعت 3 بعدازظهر روز 30 آذرماه، آقای رایت کاردار جدید سفارت انگلیس، با چهارده کارمند وارد تهران شدند و در همان شب امور سفارت انگلیس را در دست گرفتند و مشغول به کار شدند». به شکلی ساده، پیام این تصویر آن بود که مصدق می‌بایست زندانی می‌شد تا انگلیسی‌ها بتوانند به ایران بازگردند و منافع خود را دنبال کنند.21 به همین دلیل است که 28 مرداد برای ما ایرانی‌ها چیزی فراتر از یک کودتا است و موضع‌گیری در برابر آن را در حافظه جمعی و روان‌شناسی اجتماعی ما ایرانیان، فراتر از سیاست قرار می‌دهد؛ چه به تعبیر دقیق و گویای علی رهنما، 28 مرداد، روز توقّف حقّ خودمختاری ایران بود.22 «پشت پرده کودتای 1332 در ایران»، نوشته علی رهنما با قلم فریدون رشیدیان به فارسی برگردانده و به تازگی توسط نشر نی در 558 صفحه و با قیمت 80.000 تومان منتشر شده است. این کتاب پژوهشی است درباره کودتای 28 مرداد که بیشتر بر نقش اوباش، فرصت‌طلبان، ارتشیان و جاسوسان تمرکز کرده است. علاوه بر اینها این کتاب از ویژگی‌های منحصر‌به‌فردی برخوردار است که از آن جمله می‌توان به تحلیل وقایع روز کودتا بر اساس نقشه تهران در آن زمان و همچنین روزشمار تفصیلی و با جزئیات وقایع کودتا در 20 صفحه اشاره کرد؛ این روزشمار شامل حدفاصل به‌نخست‌وزیری‌رسیدن دکتر مصدق در تاریخ 6 اردیبهشت 1330 تا سقوط دولت او در تاریخ 28 مرداد 1332 می‌شود. علی رهنما نویسنده این کتاب نیز از برجسته‌ترین پژوهشگران تاریخ معاصر ایران است. پیش‌تر از او کتاب‌هایی تحت عناوین «مسلمانی در جست‌وجوی ناکجاآباد» و «نیروهای مذهبی بر بستر حرکت نهضت ملی» به فارسی ترجمه و منتشر شده است.
منبع:
1- پشت پرده کودتای 1332 ایران، علی رهنما، ترجمه فریدون رشیدیان، نشر نی، چاپ اول:1399

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.