ملال و انسان مدرن
نشست هفته گذشته شهر کتاب به نقد و بررسی کتاب «فلسفه ملال» اثر لارس اسوندسن اختصاص داشت. اسوندسن در این کتاب با رویکردی بینارشتهای و بهرهگیری از متون فلسفی، ادبی، روانشناسی، الهیات و جامعهشناسی به ابعاد مختلف مفهوم ملال، نقشی که در زندگی ما دارد و واکنشهای مختلفی که میتوان در برابر آن نشان داد میپردازد. در این نشست حسین شیخرضایی، علی خدادادیشاهیوند و افشین خاکباز، مترجم کتاب، حضور داشتند. در ادامه بخشهایی از سخنان شیخرضایی و خاکباز را به نقل از سایت شهر کتاب میخوانید:
--------------
افشین خاکباز: ملال مدرن
اسوندسن برای نگارش «فلسفه ملال» دو دلیل ذکر کرده است. یکی درگیری شخصی با ملال که با فوت دوستش بر اثر ملال جدیتر میشود و دیگری نارضایتی از جریان اندیشه در دنیا. این کتاب با زبان بسیار سادهای نوشته شده است. اسوندسن مردم عادی را مخاطب خود دانسته و ملال را برای عموم مردم مهم قلمداد کرده است. پس کلمات پیچیده یا فلسفی به کار نمیبرد. کتاب از چهار بخش تشکیل شده است. در بخش مساله ملال، جنبههای کلی ملال و ارتباط آن با مدرنیته بیان میشود. اسوندسن ملال را یکی از تجارب بنیادین وجودی انسان عنوان میکند. او میگوید ملال چیزی است که ما را به فکرکردن راجع به هستی وامیدارد. این پدیدهای جدید است که در شکلی که ما درگیر آن هستیم فقط چندصد سال پیشینه دارد، ولی شاید بتوان سابقهای هزارانساله برای آن یافت. چنانکه در آثار سنکا نیز به نوعی ملال اشاره شده است. اما این ملال که شاید بتوان آن را ملال پیشامدرن یا ملال موقعیتی نامید، ملالی در معنایی محدودتر است. توصیفهای نویسنده از ملال بسیار ملموساند. اسوندسن نظرات اندیشمندان مختلف را در مورد ملال بیان میکند. دید عمومی به ملال منفی است ولی استثناهایی هم هست. درحالیکه
کییرکگور ملال را ریشه تمام شرها میداند، یوهان هامان عاشق ملال است و میگوید کارکردن آسان است، ولی کارنکردن و بیکاربودن خیلی سخت است و این ملالی هم که ما با آن روبروییم ملالی است که شاید ناشی از بیکاربودن باشد. در نهایت، اسوندسن دلیل اصلی ملال را بیمعنایی میداند. توضیح میدهد که زندگی آدمها از معنا خالی شده و آنها ارتباطشان را با دنیا از دست دادهاند پس دچار ملال شدهاند. او فقدان معنای شخصی را سوغات فناوری عنوان میکند و توضیح میدهد امروز در معرض بمباران اطلاعاتی هستیم و دستمان از معنا خالی است. آنچه جهان پیرامون ما را پر کرده اطلاعاتی پیشاپیش تفسیرشده است. این اطلاعات در چارچوب کلی چیزی که بتواند به زندگی ما و اطرافیانمان معنا بدهد قرار نمیگیرند و این باعث ملال میشود.
حسین شیخرضایی: ملال تقلیلیافته
لارس اسوندسن تقسیمبندی مارتین دالمن از ملال، شامل ملال موقعیتی، ملال اشباع، ملال وجودی، ملال خلاقانه، را بر تقسیمبندیهای دیگر ترجیح میدهد. این تقسیمبندی خود دچار اشکال است، چراکه انواع آن از یک قسم نیستند. اما اسوندسن همین تقسیمبندی را هم به دوگانه ملال موقعیتی و ملال وجودی تقلیل میدهد. در اینجا هم ملال موقعیتی مد نظر اسوندسن بیشتر حوصلهسررفتن یا خستهشدن است و با ملال وجودی از یک سنخ نیست. به هر حال، اسوندسن ملال موقعیتی را چیزی پیشپاافتاده، خارج از موضوع بحث و مربوط به پیش از دوران مدرن عنوان میکند. تمام تحلیل او معطوف به یک نوع ملال، ملال وجودی، میشود و طیف گستردهای از حالات ملال کنار گذاشته میشود. این نکته مهمی است که در بحث اخلاق خود را نشان میدهد.
نویسنده در مقدمه ادعا میکند تعریفی کافی از ملال ارائه نخواهد کرد. اما در فصل اول با بیان اینکه ملال وجودی یعنی نداشتن معنای شخصی این کار را میکند. در اینجا پدیدهای گسترده به یک تعریف تقلیل یافته و در مورد معنای شخصی نیز توضیح روشنگری ارائه نشده است. نویسنده از نبودن معنا حرف میزند و توضیح میدهد که معنا یک امر کلی و فردی است. اسوندسن با این تعاریف ملال را معادل بیمعنایی میداند که محل بحث است. اولا مشخص نیست معنای زندگی چیست. مساله ملال روشنتر از معنای زندگی است. به بیان دیگر، برگرداندن ملال به نبود معنای شخصی زندگی احالهدادن مساله آسان به مساله دشوار است. ثانیا، وقتی میگویید ملال یعنی زندگی عاری از معنا دو چیز را به یک معنا بهکار میبرید. انگار کلمه ملال فقط معادلی برای بیمعنایی است. در صورتی که چنین نیست. میتوان تصور کرد زندگی برای کسی بیمعنا باشد ولی او ملول نباشد. همانطور که کسی میتواند ملول باشد ولی زندگی برایش معنادار باشد. اسوندسن در فصل سوم کتاب به هایدگر و اهمیت ملال بهمنزله نبود معنای شخصی پرداخته است. هایدگر در درسگفتارها میگوید ملال موقعیتی فراهم میکند که در آن از دیدن
تکتک درختان دست بشوییم و جنگل را ببینیم یا از دیدن اشیاء منصرف شویم و مواجههای اصیل با وجود داشته باشیم. در اینجا ملال به این معناست که با بیعلاقگی، بیتوقعی و فاصله به اشیاء بنگریم. اسوندسن به نقل از هایدگر میگوید ملال یعنی مواجهه با خویشتن عریان و آغاز متافیزیک. فلسفه از دل ملال زاده میشود. بنابراین او به تبع هایدگر در ملال پتانسیل مثبتی میبیند و باور دارد بدون آن متافیزیک و فلسفه شروع نمیشود. پس به لحاظ اخلاقی ملال ما را به پذیرش ملال با آغوش باز و ماندن در ملال توصیه میکند. اما این نتیجه ندیدن طیف ملال و تقسیم آن به دو شق وجودی و موقعیتی است. نویسنده حالات دیگر ملال را بسیار دمدستی قلمداد و گمان میکند همه باید دچار ملال هایدگری یا ملال فلاسفه باشند. این جایی است که کتاب از انصاف و جامعنگری خارج میشود. نگاهنکردن به طیف متنوع ملال این راهحلها را بیارزش میکند، در صورتی که هر یک از اینها میتوانند برای افرادی کارآمد باشند و انواعی از ملال را برطرف کنند.
کلمه ملال در زبانهای اروپایی کلمه جدیدی است که در قرن هجدهم و نوزدهم ایجاد شده و پیش از آن وجود نداشته است. این واژه همزمان با تولد مفهوم کودکی ایجاد میشود. چنانکه کتاب اشاره میکند، فیلیپ آریه با شواهد تاریخی نشان میدهد که پیش از این مفهوم کودکی وجود نداشته است. یعنی در دورهای کودک یک بزرگسال کوچک بوده و بس. اسوندسن ارتباط میان ایجاد دوره متمایز کودکی با مفهوم ملال را برجسته میکند. او میگوید ملال محصول نابالغبودن و دوران کودکی است. کودک بهسرعت از هر چیزی خسته میشود و دنبال چیز تازهای میگردد. در اینجا، راهحل اسوندسن، یعنی پذیرش ملال، متناظر با بلوغ است. برای آدم بالغ ارزش چیزها تنانه نیست، پس زود دچار ملال و خستگی نمیشود. این یکی از تناظرهای جالبی است که اسوندسن در این کتاب بیان کرده و از این دست نکات درباره مفهوم ملال بسیار زیاد است. از اینرو، کتابی بسیار خواندنی است و بصیرتهای جالبی میدهد.
نشست هفته گذشته شهر کتاب به نقد و بررسی کتاب «فلسفه ملال» اثر لارس اسوندسن اختصاص داشت. اسوندسن در این کتاب با رویکردی بینارشتهای و بهرهگیری از متون فلسفی، ادبی، روانشناسی، الهیات و جامعهشناسی به ابعاد مختلف مفهوم ملال، نقشی که در زندگی ما دارد و واکنشهای مختلفی که میتوان در برابر آن نشان داد میپردازد. در این نشست حسین شیخرضایی، علی خدادادیشاهیوند و افشین خاکباز، مترجم کتاب، حضور داشتند. در ادامه بخشهایی از سخنان شیخرضایی و خاکباز را به نقل از سایت شهر کتاب میخوانید:
--------------
افشین خاکباز: ملال مدرن
اسوندسن برای نگارش «فلسفه ملال» دو دلیل ذکر کرده است. یکی درگیری شخصی با ملال که با فوت دوستش بر اثر ملال جدیتر میشود و دیگری نارضایتی از جریان اندیشه در دنیا. این کتاب با زبان بسیار سادهای نوشته شده است. اسوندسن مردم عادی را مخاطب خود دانسته و ملال را برای عموم مردم مهم قلمداد کرده است. پس کلمات پیچیده یا فلسفی به کار نمیبرد. کتاب از چهار بخش تشکیل شده است. در بخش مساله ملال، جنبههای کلی ملال و ارتباط آن با مدرنیته بیان میشود. اسوندسن ملال را یکی از تجارب بنیادین وجودی انسان عنوان میکند. او میگوید ملال چیزی است که ما را به فکرکردن راجع به هستی وامیدارد. این پدیدهای جدید است که در شکلی که ما درگیر آن هستیم فقط چندصد سال پیشینه دارد، ولی شاید بتوان سابقهای هزارانساله برای آن یافت. چنانکه در آثار سنکا نیز به نوعی ملال اشاره شده است. اما این ملال که شاید بتوان آن را ملال پیشامدرن یا ملال موقعیتی نامید، ملالی در معنایی محدودتر است. توصیفهای نویسنده از ملال بسیار ملموساند. اسوندسن نظرات اندیشمندان مختلف را در مورد ملال بیان میکند. دید عمومی به ملال منفی است ولی استثناهایی هم هست. درحالیکه
کییرکگور ملال را ریشه تمام شرها میداند، یوهان هامان عاشق ملال است و میگوید کارکردن آسان است، ولی کارنکردن و بیکاربودن خیلی سخت است و این ملالی هم که ما با آن روبروییم ملالی است که شاید ناشی از بیکاربودن باشد. در نهایت، اسوندسن دلیل اصلی ملال را بیمعنایی میداند. توضیح میدهد که زندگی آدمها از معنا خالی شده و آنها ارتباطشان را با دنیا از دست دادهاند پس دچار ملال شدهاند. او فقدان معنای شخصی را سوغات فناوری عنوان میکند و توضیح میدهد امروز در معرض بمباران اطلاعاتی هستیم و دستمان از معنا خالی است. آنچه جهان پیرامون ما را پر کرده اطلاعاتی پیشاپیش تفسیرشده است. این اطلاعات در چارچوب کلی چیزی که بتواند به زندگی ما و اطرافیانمان معنا بدهد قرار نمیگیرند و این باعث ملال میشود.
حسین شیخرضایی: ملال تقلیلیافته
لارس اسوندسن تقسیمبندی مارتین دالمن از ملال، شامل ملال موقعیتی، ملال اشباع، ملال وجودی، ملال خلاقانه، را بر تقسیمبندیهای دیگر ترجیح میدهد. این تقسیمبندی خود دچار اشکال است، چراکه انواع آن از یک قسم نیستند. اما اسوندسن همین تقسیمبندی را هم به دوگانه ملال موقعیتی و ملال وجودی تقلیل میدهد. در اینجا هم ملال موقعیتی مد نظر اسوندسن بیشتر حوصلهسررفتن یا خستهشدن است و با ملال وجودی از یک سنخ نیست. به هر حال، اسوندسن ملال موقعیتی را چیزی پیشپاافتاده، خارج از موضوع بحث و مربوط به پیش از دوران مدرن عنوان میکند. تمام تحلیل او معطوف به یک نوع ملال، ملال وجودی، میشود و طیف گستردهای از حالات ملال کنار گذاشته میشود. این نکته مهمی است که در بحث اخلاق خود را نشان میدهد.
نویسنده در مقدمه ادعا میکند تعریفی کافی از ملال ارائه نخواهد کرد. اما در فصل اول با بیان اینکه ملال وجودی یعنی نداشتن معنای شخصی این کار را میکند. در اینجا پدیدهای گسترده به یک تعریف تقلیل یافته و در مورد معنای شخصی نیز توضیح روشنگری ارائه نشده است. نویسنده از نبودن معنا حرف میزند و توضیح میدهد که معنا یک امر کلی و فردی است. اسوندسن با این تعاریف ملال را معادل بیمعنایی میداند که محل بحث است. اولا مشخص نیست معنای زندگی چیست. مساله ملال روشنتر از معنای زندگی است. به بیان دیگر، برگرداندن ملال به نبود معنای شخصی زندگی احالهدادن مساله آسان به مساله دشوار است. ثانیا، وقتی میگویید ملال یعنی زندگی عاری از معنا دو چیز را به یک معنا بهکار میبرید. انگار کلمه ملال فقط معادلی برای بیمعنایی است. در صورتی که چنین نیست. میتوان تصور کرد زندگی برای کسی بیمعنا باشد ولی او ملول نباشد. همانطور که کسی میتواند ملول باشد ولی زندگی برایش معنادار باشد. اسوندسن در فصل سوم کتاب به هایدگر و اهمیت ملال بهمنزله نبود معنای شخصی پرداخته است. هایدگر در درسگفتارها میگوید ملال موقعیتی فراهم میکند که در آن از دیدن
تکتک درختان دست بشوییم و جنگل را ببینیم یا از دیدن اشیاء منصرف شویم و مواجههای اصیل با وجود داشته باشیم. در اینجا ملال به این معناست که با بیعلاقگی، بیتوقعی و فاصله به اشیاء بنگریم. اسوندسن به نقل از هایدگر میگوید ملال یعنی مواجهه با خویشتن عریان و آغاز متافیزیک. فلسفه از دل ملال زاده میشود. بنابراین او به تبع هایدگر در ملال پتانسیل مثبتی میبیند و باور دارد بدون آن متافیزیک و فلسفه شروع نمیشود. پس به لحاظ اخلاقی ملال ما را به پذیرش ملال با آغوش باز و ماندن در ملال توصیه میکند. اما این نتیجه ندیدن طیف ملال و تقسیم آن به دو شق وجودی و موقعیتی است. نویسنده حالات دیگر ملال را بسیار دمدستی قلمداد و گمان میکند همه باید دچار ملال هایدگری یا ملال فلاسفه باشند. این جایی است که کتاب از انصاف و جامعنگری خارج میشود. نگاهنکردن به طیف متنوع ملال این راهحلها را بیارزش میکند، در صورتی که هر یک از اینها میتوانند برای افرادی کارآمد باشند و انواعی از ملال را برطرف کنند.
کلمه ملال در زبانهای اروپایی کلمه جدیدی است که در قرن هجدهم و نوزدهم ایجاد شده و پیش از آن وجود نداشته است. این واژه همزمان با تولد مفهوم کودکی ایجاد میشود. چنانکه کتاب اشاره میکند، فیلیپ آریه با شواهد تاریخی نشان میدهد که پیش از این مفهوم کودکی وجود نداشته است. یعنی در دورهای کودک یک بزرگسال کوچک بوده و بس. اسوندسن ارتباط میان ایجاد دوره متمایز کودکی با مفهوم ملال را برجسته میکند. او میگوید ملال محصول نابالغبودن و دوران کودکی است. کودک بهسرعت از هر چیزی خسته میشود و دنبال چیز تازهای میگردد. در اینجا، راهحل اسوندسن، یعنی پذیرش ملال، متناظر با بلوغ است. برای آدم بالغ ارزش چیزها تنانه نیست، پس زود دچار ملال و خستگی نمیشود. این یکی از تناظرهای جالبی است که اسوندسن در این کتاب بیان کرده و از این دست نکات درباره مفهوم ملال بسیار زیاد است. از اینرو، کتابی بسیار خواندنی است و بصیرتهای جالبی میدهد.