از جنگ و رمز زيستن
شرق: «سرباز شکلاتي» جرج برنارد شاو و «رمز موفق زيستن» ديل كارنگي، دو ترجمه از سيمين دانشور، نويسنده مطرحِ معاصر اخيرا در نشر روزنه بازنشر شدهاند. «سرباز شکلاتي» نمايشنامهاي است با موضوعِ جنگ. نمايشنامه در متن انگليسياش «مرد و سلاح» نام داشته اما در ترجمه دانشور از اين اثر نام آن به «سرباز شکلاتي» تغيير داده شده است. اين نويسنده بهسياقِ ديگر آثارش با نگاهي هجوآميز و طنزي تلخ چهره ديگري از جنگ تصوير ميكند تا مخالفت خود با هر نوع جنگ را نشان دهد. در اين نمايشنامه سهپردهاي، نه از ميدان نبرد خبري است و نه از صحنه جنگ. برنارد شاو به پشتصحنه جنگ رفته است تا با سر برگرداندن از واقعيتي پرده بر دارد كه در بيشتر نوشتههاي درباره جنگ مغفول ميماند. آنطور كه جلال آلاحمد در مقدمهاي با عنوان «چند نكته» بر كتاب مينويسد اين نمايشنامه «مسخرهاي است از جنگ. تخطئه انساني است كه سلاح به دوش ميگيرد و خودش هم نميداند چرا و براي چه و براي كه كشتار ميكند يا كشته ميشود.» آلاحمد به اين نكته نيز اشاره ميكند كه آثار برنارد شاو امروز ديگر جزو آثار كلاسيك شمرده ميشود، جزوِ كارهايي كه قضاوت شدهاند. در اين نمايشنامه
پيداست كه آدمها اگر به جنگ رفتهاند برخلافِ ميل خود دست به چنين كاري زدهاند. و بهقول جلال «پيداست كه در مكان مناسب خود نيستند.» آدمهايي هستند كه وقتي سلاح به دوش گرفتهاند به وضع مسخرهاي درآمدند و از صورتِ انساني خارج شدند. براي روپوشگذاشتن بر همين مسخرگي است كه مدام به خودشان و به يكديگر تلقين ميكنند: در اين جنگ وظيفه خود را انجام داديم. بهترين كاري را كه ميتوانستيم كرديم. آدمهايي كه در آثار برنارد شاو ميآيند و ميروند، از هر طبقهاي كه باشند ميدانند چه ميخواهند. آدمهاي بيگناه يا بيدستوپايي نيستند كه به اسارت سرنوشت درآمده باشند و باز بهقولِ آلاحمد «مهمان پاي سفرهاي هستند كه آش آن را خودشان براي خودشان پختهاند.» نمايشنامه «سرباز شكلاتي» در شبي اواخر نوامبر سال 1885 آغاز ميشود. در شهر كوچكي كنار جاده دراگومان در بلغارستان. همهچيز عادي است تا ناگهان يكي از آدمهاي بازي، «كاترين» سر ميرسد و خبر ميآورد كه جنگ بزرگي در گرفته است. آدمهاي نمايشنامه اما برخلافِ فضاي سرد و تلخ جنگ، آدمهايي هستند خونسرد و شوخ و كاربلد. «بلانچي» افسر داوطلب سوييسي در ارتش صربستان اين خصوصيات را نمايندگي
ميكند. افسري كه ادعا ميكند در جنگ شكلات بيش از فشنگ براي او اهميت دارد. چهلوهشت ساعت بيخوابي، فرار و گرسنگي و عواقبي كه انتظارش را ميكشد شايد دلايلِ مناسبي براي اين ادعا باشد. برنارد شاو اما در پسِ اين طنازيِ در ميدان نبرد، اين ايده را پيش ميكشد كه تقسيم سرمايه در جهان دچار آشوب است و تنها راه ممكن ايجاد نوعي هماهنگي در اين زمينه است. بههر تقدير برنارد شاو در «سرباز شكلاتي» مخالفت خود را با هر نوع جنگ و اعمال قدرت و كشتار اعلام ميكند.
«رمز موفق زيستن»، ترجمه ديگري است از سيمين دانشور كه در زبان انگليسي «شرححالهاي پنجدقيقهاي» نام داشته اما در ترجمه به اين عنوان برگردانده شده. «بهخاطر هدفي كه در تمام سطرها و صفحههاي كتاب مندرج است و اين هدف هرچه باشد شرححالنويسي نيست.» كتاب شامل بيستونُه شرح حال كوتاه از شخصيتهاي مطرحي است كه كارنگي، نويسنده و روانشناس آمريكايي آنان را انتخاب كرده است تا بهقولِ دانشور تنها جوابگوي پنجدقيقه از فراغتخاطر يك زن يا مرد آمريكايي باشد. «نويسنده كتاب آمريكايي است، سبك و روش كتاب هم آمريكايي است. به بيان زندگي چهرههاي همميهنش ميپردازد و حتي كساني هم كه غيرآمريكايي هستند به زبان آمريكاييان وصف شدهاند. مثلا تولستوي را بخوانيد و ببينيد با آن تولستويِ بزرگ كه او را در جنگ و صلح ميتوان ديد و يا در آناكارنينا ميتوان يافت چهقدر فرق دارد». در ميان فهرستِ كساني كه زندگيشان ذهن ديل كارنگي را به خود مشغول كرده و انتخاب شدهاند تا در پنجدقيقه روايت شوند، از همهجور حرفه هست. از مارتين جانسنِ جهانگرد و هوارد ترستونِ شعبدهباز و هلن كلر و رئيسجمهور روزولت و زاخارف، دلالِ اسلحه و كاشف قطب و آندرو كارنگي
باعنوانِ سرمايهدار، تا نويسندگانِ شهيري همچون سامرست موآم، تولستوي، جك لندن، شكسپير، چارلز ديكنز، مارك تواين و سينكر لويس. اين طيفِ گسترده چنانكه دانشور در مقدمه خود اشاره ميكند تنها به كارِ نشاندادن رمز موفق زيستن ميآيد. از نكات جالبتوجه هر دو كتاب اين است كه برخلافِ رسم مألوف، ابتداي كتاب سالشماري از زندگي مترجم آمده كه البته چندان عجيب نيست اگر اين مترجم، نويسندهاي مطرحي باشد كه در 1328 رساله دكترايش را زير نظر بديعالزمان فروزانفر نوشت و از سال 1329 در كنار يكي از مهمترين نويسندگانِ ما، جلال آلاحمد به كار ادبي پرداخت و نخستين دبير مجمعي بود كه تمام نويسندگان ما از طيفهاي فكري مختلف در انتخاب او به اجماع رسيدند.
شرق: «سرباز شکلاتي» جرج برنارد شاو و «رمز موفق زيستن» ديل كارنگي، دو ترجمه از سيمين دانشور، نويسنده مطرحِ معاصر اخيرا در نشر روزنه بازنشر شدهاند. «سرباز شکلاتي» نمايشنامهاي است با موضوعِ جنگ. نمايشنامه در متن انگليسياش «مرد و سلاح» نام داشته اما در ترجمه دانشور از اين اثر نام آن به «سرباز شکلاتي» تغيير داده شده است. اين نويسنده بهسياقِ ديگر آثارش با نگاهي هجوآميز و طنزي تلخ چهره ديگري از جنگ تصوير ميكند تا مخالفت خود با هر نوع جنگ را نشان دهد. در اين نمايشنامه سهپردهاي، نه از ميدان نبرد خبري است و نه از صحنه جنگ. برنارد شاو به پشتصحنه جنگ رفته است تا با سر برگرداندن از واقعيتي پرده بر دارد كه در بيشتر نوشتههاي درباره جنگ مغفول ميماند. آنطور كه جلال آلاحمد در مقدمهاي با عنوان «چند نكته» بر كتاب مينويسد اين نمايشنامه «مسخرهاي است از جنگ. تخطئه انساني است كه سلاح به دوش ميگيرد و خودش هم نميداند چرا و براي چه و براي كه كشتار ميكند يا كشته ميشود.» آلاحمد به اين نكته نيز اشاره ميكند كه آثار برنارد شاو امروز ديگر جزو آثار كلاسيك شمرده ميشود، جزوِ كارهايي كه قضاوت شدهاند. در اين نمايشنامه
پيداست كه آدمها اگر به جنگ رفتهاند برخلافِ ميل خود دست به چنين كاري زدهاند. و بهقول جلال «پيداست كه در مكان مناسب خود نيستند.» آدمهايي هستند كه وقتي سلاح به دوش گرفتهاند به وضع مسخرهاي درآمدند و از صورتِ انساني خارج شدند. براي روپوشگذاشتن بر همين مسخرگي است كه مدام به خودشان و به يكديگر تلقين ميكنند: در اين جنگ وظيفه خود را انجام داديم. بهترين كاري را كه ميتوانستيم كرديم. آدمهايي كه در آثار برنارد شاو ميآيند و ميروند، از هر طبقهاي كه باشند ميدانند چه ميخواهند. آدمهاي بيگناه يا بيدستوپايي نيستند كه به اسارت سرنوشت درآمده باشند و باز بهقولِ آلاحمد «مهمان پاي سفرهاي هستند كه آش آن را خودشان براي خودشان پختهاند.» نمايشنامه «سرباز شكلاتي» در شبي اواخر نوامبر سال 1885 آغاز ميشود. در شهر كوچكي كنار جاده دراگومان در بلغارستان. همهچيز عادي است تا ناگهان يكي از آدمهاي بازي، «كاترين» سر ميرسد و خبر ميآورد كه جنگ بزرگي در گرفته است. آدمهاي نمايشنامه اما برخلافِ فضاي سرد و تلخ جنگ، آدمهايي هستند خونسرد و شوخ و كاربلد. «بلانچي» افسر داوطلب سوييسي در ارتش صربستان اين خصوصيات را نمايندگي
ميكند. افسري كه ادعا ميكند در جنگ شكلات بيش از فشنگ براي او اهميت دارد. چهلوهشت ساعت بيخوابي، فرار و گرسنگي و عواقبي كه انتظارش را ميكشد شايد دلايلِ مناسبي براي اين ادعا باشد. برنارد شاو اما در پسِ اين طنازيِ در ميدان نبرد، اين ايده را پيش ميكشد كه تقسيم سرمايه در جهان دچار آشوب است و تنها راه ممكن ايجاد نوعي هماهنگي در اين زمينه است. بههر تقدير برنارد شاو در «سرباز شكلاتي» مخالفت خود را با هر نوع جنگ و اعمال قدرت و كشتار اعلام ميكند.
«رمز موفق زيستن»، ترجمه ديگري است از سيمين دانشور كه در زبان انگليسي «شرححالهاي پنجدقيقهاي» نام داشته اما در ترجمه به اين عنوان برگردانده شده. «بهخاطر هدفي كه در تمام سطرها و صفحههاي كتاب مندرج است و اين هدف هرچه باشد شرححالنويسي نيست.» كتاب شامل بيستونُه شرح حال كوتاه از شخصيتهاي مطرحي است كه كارنگي، نويسنده و روانشناس آمريكايي آنان را انتخاب كرده است تا بهقولِ دانشور تنها جوابگوي پنجدقيقه از فراغتخاطر يك زن يا مرد آمريكايي باشد. «نويسنده كتاب آمريكايي است، سبك و روش كتاب هم آمريكايي است. به بيان زندگي چهرههاي همميهنش ميپردازد و حتي كساني هم كه غيرآمريكايي هستند به زبان آمريكاييان وصف شدهاند. مثلا تولستوي را بخوانيد و ببينيد با آن تولستويِ بزرگ كه او را در جنگ و صلح ميتوان ديد و يا در آناكارنينا ميتوان يافت چهقدر فرق دارد». در ميان فهرستِ كساني كه زندگيشان ذهن ديل كارنگي را به خود مشغول كرده و انتخاب شدهاند تا در پنجدقيقه روايت شوند، از همهجور حرفه هست. از مارتين جانسنِ جهانگرد و هوارد ترستونِ شعبدهباز و هلن كلر و رئيسجمهور روزولت و زاخارف، دلالِ اسلحه و كاشف قطب و آندرو كارنگي
باعنوانِ سرمايهدار، تا نويسندگانِ شهيري همچون سامرست موآم، تولستوي، جك لندن، شكسپير، چارلز ديكنز، مارك تواين و سينكر لويس. اين طيفِ گسترده چنانكه دانشور در مقدمه خود اشاره ميكند تنها به كارِ نشاندادن رمز موفق زيستن ميآيد. از نكات جالبتوجه هر دو كتاب اين است كه برخلافِ رسم مألوف، ابتداي كتاب سالشماري از زندگي مترجم آمده كه البته چندان عجيب نيست اگر اين مترجم، نويسندهاي مطرحي باشد كه در 1328 رساله دكترايش را زير نظر بديعالزمان فروزانفر نوشت و از سال 1329 در كنار يكي از مهمترين نويسندگانِ ما، جلال آلاحمد به كار ادبي پرداخت و نخستين دبير مجمعي بود كه تمام نويسندگان ما از طيفهاي فكري مختلف در انتخاب او به اجماع رسيدند.