«نا»
در دنیای این روزهای ما، گاه تاریخ، خود را نه در نام اشخاص، بلکه در سرنوشت واژهها آشکار میکند. واژهای سالها در حاشیه زبان میماند؛ آرام، کمصدا و بیادعا.
در دنیای این روزهای ما، گاه تاریخ، خود را نه در نام اشخاص، بلکه در سرنوشت واژهها آشکار میکند. واژهای سالها در حاشیه زبان میماند؛ آرام، کمصدا و بیادعا. ناگهان حادثهای از راه میرسد و همان واژه، به آینه روزگار بدل میشود. این روزها، نوبت «نا» است؛ کوتاهترین پیشوند زبان، اما شاید بلندترین روایت زمانه. «نا» در دستور زبان، فقط نشانه نفی است؛ اما در دستور زندگی، آغاز فقدان است. هرجا که بر واژهای مینشیند، از تمامیت آن چیزی میکاهد؛ امید را به ناامیدی، آرامش را به ناآرامی، سامان را به نابسامانی، مردی را به نامردی و تراز را به ناترازی میرساند.
این روزها، ناترازی را در گاز میبینیم، در برق میشنویم، در آب لمس میکنیم و در بسیاری از عرصههای زندگی از آن سخن میگوییم. اما شاید ناترازی، پیش از آنکه در منابع باشد، در نسبتها پدید میآید. آنجا که میان خواستن و توانستن، میان شتاب و تأمل، فاصله میافتد، تعادل آرامآرام از زندگی کوچ میکند. آری دنیای این روزهای ما، بیش از آنکه با کمبودها آسیب ببیند، از برهمخوردن توازنها رنج میبرد. طبیعت نیز چنین است؛ اگر باران از اندازه بگذرد، سیل میشود و اگر از اندازه بکاهد، خشکسالی. انسان نیز از همین قاعده پیروی میکند. نه افراط، زندگی میآفریند و نه تفریط؛ آنچه دوام میآورد، تراز است. شاید از اینرو، ناترازی فقط یک اصطلاح فنی نباشد؛ هشداری باشد برای بازگشت به اندازهها. به اندازه سخنگفتن، به اندازه خواستن، به اندازه مصرفکردن، به اندازه رنجبردن و حتی به اندازه امید داشتن. زیرا امید نیز اگر از واقعیت جدا شود، خیال است؛ اما اگر بر شناخت و اراده تکیه کند، نیروی حرکت است. زبان فارسی، شگفتیهای بسیار دارد. همان زبانی که با افزودن «نا» جهانی از فقدان میسازد، با برداشتن همان دو حرف، زندگی را به واژه بازمیگرداند. ناتوان، توان میشود؛ ناامید، امیدوار؛ نابسامان، سامان میگیرد و ناتراز، دوباره به تراز نزدیک میشود.
گویی زبان، پیش از ما آموخته است که هیچ فقدانی، سرنوشت قطعی نیست. شاید راز ماندگاری انسان نیز همین باشد. ما تنها موجوداتی نیستیم که با کمبود روبهرو میشویم. تنها موجوداتی هستیم که میتوانیم کمبود را به انگیزه تبدیل کنیم. هر تمدنی که امروز ستایش میشود، روزی از دل نوعی ناترازی برخاسته است؛ از ناترازی میان آنچه بود و آنچه میتوانست باشد. از اینرو «نا» را نباید فقط نشانه نفی دانست. گاهی «نا»، آغاز پرسش است؛ و هر پرسش صادقانه، نخستین گام به سوی پاسخ. هر ناترازی، اگر درست فهمیده شود، دعوتی است برای بازآفرینی تعادل؛ نه دلیلی برای تسلیم. شاید جهان امروز بیش از هر زمان دیگری به بازگشت ترازها نیاز دارد؛ تراز میان انسان و طبیعت، میان دانایی و عمل، میان سرعت و درنگ، میان بهرهبردن و پاسداریکردن. این ترازها نه با معجزه، بلکه با انتخاب های کوچک و پیوسته ساخته میشوند. پس اگر این روزها «نا» بر زبانها بسیار جاری است، شاید برای آن باشد که قدر «آری» را بیشتر بدانیم؛ آری به تعادل، آری به مسئولیت، آری به امید؛ زیرا سرنوشت واژهها را انسانها مینویسند؛ و شاید بزرگترین پیروزی انسان آن روز باشد که «نا» را از سرنوشت خود بردارد و دوباره زندگی را با «آری» آغاز کند.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.