|

شرایط سخت و جان‌های سخت

‌«ما به مدیر پول می‌دهیم تا برایمان ضرر ایجاد کند و در عین حال فوق‌العاده مدیریت هم می‌گیرد. کدام عقلی چنین کاری را می‌پذیرد؟ اما ما این کار را انجام می‌دهیم و هر وقت می‌خواهیم به آن دست بزنیم، ناگهان از چندین جا صدا بلند می‌شود...»‌ (مسعود پزشکیان- 15/5).

‌«ما به مدیر پول می‌دهیم تا برایمان ضرر ایجاد کند و در عین حال فوق‌العاده مدیریت هم می‌گیرد. کدام عقلی چنین کاری را می‌پذیرد؟ اما ما این کار را انجام می‌دهیم و هر وقت می‌خواهیم به آن دست بزنیم، ناگهان از چندین جا صدا بلند می‌شود...»‌ (مسعود پزشکیان- 15/5).

1. شرایط سخت و دشوار است و تاب‌آوری و تغییر بهبودخواهانه آن، جان‌های سخت را می‌طلبد. در آن صورت است که به قول ویلیام فالکنر، نوبلیست ادبیات، ‌«انسان نه‌فقط پایدار بلکه پیروز خواهد شد». از منظر اقتصادی، این جان‌های سخت که پیروزی انسان و در اینجا پیروزی انسان ایرانی را رقم می‌زنند، از دل اقتصادی دولتی و انحصاری در‌نمی‌آیند. اقتصادی که جسارت، خلاقیت و مردم‌دوستی را می‌کُشد و تظاهر، تزویر و ناکارآمدی را ترویج می‌کند. مشکل هم البته فقط در تقوا نیست و با توصیه‌های اخلاقی معضل رفع و رجوع نمی‌شود؛ «حل این مشکل به مفهوم تقوا باز‌‌می‌گردد؛ یعنی باید افراد توانمندتر، داناتر و کارآمدتر را به کار گرفت، نه افراد سیاسی‌تر یا ظاهرا حزب‌اللهی‌تر را (همان)، بلکه این تحول بزرگ نیازمند تحولات ساختاری بر‌اساس نظریه‌های علمی است. اگر ادعا این باشد که آدم‌های خوب، کارهای خوب و آدم‌های بد، کارهای بد انجام می‌دهند، نیازی به نظریه‌پردازی پیچیده‌ای نداریم. مهارت نظری ما زمانی مورد نیاز است که نشان دهیم چگونه آدم‌های بد (یعنی کنشگران نفع‌طلب) می‌توانند به نتایج مطلوب عمومی دست یابند و چگونه آدم‌های خوب (کنشگران دغدغه‌مند دیگران) می‌توانند نتایج نامطلوب عمومی تولید کنند. ما به نظریه نیاز داریم تا دست نامرئی بازار و همچنین چگونگی فرش‌شدن راه جهنم با نیت‌های خوب را تبیین کنیم» (فون هایک). 

جیمز بوکانان در نظریه انتخاب عمومی نشان می‌دهد اینکه مقامات دولتی خدمتگزاران عمومی و خیرخواهانی هستند که اراده مردم را اجرا می‌کنند و به منافع شخصی خود نمی‌اندیشند، خیالی واهی است و به‌ ندرت در عمل صادق است. او همچنین نشان می‌داد بدون نظریه دولت و فرایندهایی که افراد را به تخصص‌یابی تولیدی ترغیب می‌کنند و آنها را از منافع متقابل مبادله آگاه می‌‌کنند، نمی‌توان به ایجاد اقتصادی پویا رسید.

2. در میهن‌مان قرائت حاکم بر اقتصاد، قرائتی دولت‌مدارانه بوده است. اما در دوره‌ای محدود یعنی دهه‌های 30 و 40 خورشیدی، ‌این نگاه تعدیل شد و دولت قدری دست و پای خود را از بازار پس کشید و در نقش سیاست‌گذار و حامی تولید و بانی توسعه قرار گرفت. با همین پا‌پس‌کشیدن و قدری بازشدن درهای اقتصاد، فضای لازم برای زایش کارآفرینان برجسته و بنگاه‌های کارآمد تأثیرگذار بر رفاه و آسایش مردم فراهم آمد و جوانه‌های امیدی زده شد که متأسفانه یک دهه بعد با سیطره دوباره دولت و سپس انقلاب و مصادره‌ها و... جز موارد معدودی خشکید و به یأس تبدیل شد. مهندس محسن خلیلی که یکی از آن معدود و شاید نمونه منحصربه‌فرد جان‌های سختی است که از توفان آن حوادث جان به سلامت برد -جان عزیزی که اکنون در بستر بیماری است و آرزوی سلامتی و طول عمرش را داریم- روایت می‌کند که در یکی از صدها جلسه دادگاهی خود به ریاست آیت‌الله موسوی‌اردبیلی، منشی جلسه در پاسخ به پرسش ایشان که با این آقای خلیلی چه کنیم؟ گفته بود: حضرت آیت‌الله ایشان را محکوم کنیم چند بوتان دیگر بسازد. توصیه‌ای خردمندانه و شجاعانه در روز و روزگار انقلاب و مصادره‌ها و زالوصفت‌خواندن کارآفرینان و... که اقتضای آن روزها بود شاید و سینه محسن خلیلی انبانی از این نامهربانی‌ها و آزارها که البته خللی در روح و اراده بلند این بزرگمرد ایجاد نکرد و نه‌فقط همه آن افراد را بخشید و زیر دست‌و‌بال بسیاری‌ از آنها را هم بعدها گرفت، بلکه با عزمی راسخ‌تر به ایجاد و خدمتگزاری به بسیاری از تشکل‌های اقتصادی، صنعتی، عام‌المنفعه و... همت گماشت تا شعله آفرینندگی، خلاقیت، رشد و توسعه اقتصادی و صنعتی این سرزمین در پرتو همکاری و خرد جمعی خاموش نشود. اما از یک کارآفرین و صنعتگر هر قدر با عزم و اراده‌ در مقابل ساختارها و سازوکارهایی که برخلاف منطق آفرینندگی و توسعه حرکت می‌کنند و نظریه حاکم بر آن همه‌کاره‌بودن دولت است، چه کاری ساخته است؟

3. علت آن نامهربانی‌ها و نشنیدن صدای آن منشی در جلسه دادگاه مهندس محسن خلیلی و مصادره‌ها و انواع سرکوب‌های قیمتی و محدودیت‌ها و ممنوعیت‌ها، همانا بی‌نیازی دولت‌های معاصر در ایران به آفرینندگی، خلاقیت و اتکای آنها به درآمدهای نفتی و... بوده است. فرایندی که به ناکارآمدی اقتصادی و انحصار و ایجاد بنگاه‌های عظیم خصولتی و... انجامید که رئیس دولت خود اکنون از دست آنان به عذاب آمده است: «مگر می‌شود کسی این همه سرمایه و کارخانه داشته باشد و در نهایت فقط سر به سر کار کند؟» (همان). دکتر نیلی در آخرین پژوهش بسیار ارزشمندش که با حمایت محسن خلیلی و بنیاد زیر نظر ایشان انجام گرفت، عنوان می‌کند که میهن‌مان دچار «وارونگی حکمرانی» شده است؛ یعنی آنکه «نظام حکمرانی در حوزه‌هایی که باید تسهیلگر باشد، محدودکننده است و در مقابل در حوزه‌هایی که باید اعمال محدودیت کند، تصمیم‌های تسهیلگر در مسیر تخریب منابع طبیعی و تشدید عدم تعادل‌های کلان اقتصاد کلان اتخاذ می‌شود» (دنیای اقتصاد- 19/2). مشکلی که به نظر قدمتی بیش از ‌صد‌ساله و از زمان شکل‌گیری اقتصاد مدرن در میهن‌مان دارد که دولت به‌جای عرضه کالای عمومی (امنیت، ثبات مؤلفه‌های اقتصاد کلان، ایجاد زیرساخت‌ها و بهداشت و آموزش عمومی)، به کار عرضه کالای خصوصی پرداخت که همان مداخله در بازار و تییین قیمت مرغ، تخم‌مرغ، پیاز، سیب‌زمینی و... است.

اکنون اما به نظر می‌رسد ادامه این روند ممکن نیست (50 برابرشدن نرخ ارز و 19 برابرشدن سطح عمومی قیمت‌ها و کاهش 12‌درصدی خالص ملی سرانه و افزوده‌شدن 16 میلیون نفر به جمعیت فقیر و ایجاد سالانه تنها 57 هزار شغل و... از سال 97 تاکنون‌‌- مسعود نیلی- دنیای اقتصاد 18/5/1405‌) و باید با درک اینکه رسالت دولت (‌نظام حکمرانی) که فراهم‌آوردن آرامش، صلح و ثبات در سایه عزت و استقلال کشور است، چارچوب اقتصاد سیاسی مبتنی بر صلح و آزادی و رقابت را با مشارکت مردم و نهادهای صنفی و سیاسی و مدنی طراحی کرد که به این شرایط سخت خاتمه دهد و جان‌هایی را بپروراند (کارآفرینان و فعالان اصیل اقتصادی و صنعتی) که سرسختی و مهارت خود را نه در جنگ و گریز هر‌روزه با سیاست‌های غلط دولت‌ها، بلکه در رقابت با همگنانشان در بازارهای داخلی، منطقه‌ای و جهانی عیان کنند و فاتحان بازارها و احیاکنندگان غرور ملی و نه شاهدان، راویان ‌یا خدای ناخواسته منتفعان افول رشد و توسعه این سرزمین، ایران عزیز باشند.

 تعبیر «جان‌سخت» برگرفته از عنوان روی جلد شماره 572 مجله تجارت فردا است که به کار و زندگی مهندس محسن خلیلی پرداخته است.

 

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.