|

پایان کشور «دوست»

کشورها دیگر «دوست» ندارند. این گزاره، توصیف جهان امروز است؛ جهانی که در آن رابطه‌ها نه با برچسب‌های ثابت، بلکه با منفعت موضوعی تعریف می‌شود. کشورها در انرژی شریک‌اند، در امنیت رقیب، در تجارت همسو و در یک پرونده بین‌المللی ناسازگار.

کشورها دیگر «دوست» ندارند. این گزاره، توصیف جهان امروز است؛ جهانی که در آن رابطه‌ها نه با برچسب‌های ثابت، بلکه با منفعت موضوعی تعریف می‌شود. کشورها در انرژی شریک‌اند، در امنیت رقیب، در تجارت همسو و در یک پرونده بین‌المللی ناسازگار.

چین و استرالیا، با وجود تجارت سنگین، در امنیت و فناوری در دو مسیر متفاوت حرکت می‌کنند و این وابستگی تجاری 200 میلیارد دلاری، مانع از تنش‌های امنیتی نشده است. هند در انرژی با روسیه همسو است و در فناوری با آمریکا، دو مسیر، دو سیاست، بدون تناقض. ترکیه در انرژی با روسیه همکاری می‌کند و در فناوری دفاعی با اوکراین؛ یک مسیر اقتصادی و یک مسیر امنیتی و هر دو مسیر، نقش این کشور را چندلایه کرده‌اند. پاکستان میانجی ایران است و هم‌زمان عضو پیمان مکه؛ یک مسیر سیاسی، یک مسیر نظامی و هیچ‌کدام دیگری را نفی نمی‌کند. این مثال‌ها نشان می‌دهد همکاری در یک حوزه، هرگز به معنای دوستی مطلق در حوزه‌های دیگر نیست.

این چندلایگی، مفهوم «کشور دوست» را از کار انداخته و سیاست خارجی را مجبور کرده از دسته‌بندی‌های ساده عبور کند. شرق و غرب، متحد و دشمن، نزدیک و دور، این واژه‌ها دیگر توان توضیح جهان را ندارند. جهان امروز با جریان‌ها اداره می‌شود؛ جریان انرژی، جریان داده، جریان تجارت، جریان سرمایه. کشوری که در این جریان‌ها نقش دارد، شریک است حتی اگر در سیاست خارجی اختلاف داشته باشد. کشوری که در این جریان‌ها نقشی ندارد، حتی اگر در سیاست خارجی نزدیک باشد، شریک واقعی نیست. دوستی یک مسیر است، نه یک وضعیت. مسیرها تغییر می‌کنند، بنابراین همکاری‌ها و رقابت‌ها نیز تغییر می‌کنند. هند نمونه روشن این واقعیت است؛ همکاری هم‌زمان با دو قدرت رقیب، بدون حذف یکی به نفع دیگری.

در چنین جهانی، دیپلماسی باید توان تفکیک داشته باشد؛ تفکیک موضوع، تفکیک زمان، تفکیک منفعت. رابطه یک کشور در انرژی یک معنا دارد، در امنیت معنای دیگر، در فناوری معنای سوم. این تفکیک، نه تناقض است و نه ضعف، بلکه این تفکیک شرط حضور در شبکه جهانی است. ابزارهای عملی این تفکیک، در قالب دیپلماسی موازی، توافقات موضوعی، و سازوکارهای چندجانبه قابل تعریف‌اند؛ سازوکارهایی که به کشورها اجازه می‌دهند بدون قربانی‌کردن کل رابطه، در هر حوزه مستقل تصمیم بگیرند. سیاست خارجی اگر نتواند میان موضوع‌ها تفکیک کند، در شبکه جهانی نقش فرعی خواهد داشت و اگر بتواند، در مدار قدرت باقی می‌ماند. پرسش اصلی دیگر این نیست که چه کشورهایی دوست ما هستند؛ پرسش اصلی این است که در چه موضوعی، در چه زمانی، با چه کشوری منفعت مشترک داریم. این سه پرسش، سیاست خارجی را از احساس جدا و رابطه‌ها را قابل اندازه‌گیری می‌کند.

این رویکرد البته هزینه دارد؛ پیچیدگی دیپلماسی، کاهش اعتماد نهادی، دشواری ساخت ائتلاف‌های پایدار. هند در مدیریت روابط با روسیه و آمریکا، هر حرکت را با محاسبه دقیق انجام می‌دهد؛ یک اشتباه، حساسیت طرف دیگر را فعال می‌کند. ترکیه در مدیریت هم‌زمان روابط با روسیه و اوکراین، ناچار است هر تصمیم را با زمان‌بندی دقیق تنظیم کند. پاکستان با حضور در پیمان مکه و نقش میانجی‌گری منطقه‌ای، باید میان دو مسیر امنیتی و سیاسی تعادل برقرار کند. این هزینه‌ها، بخشی از واقعیت جهان شبکه‌ای است؛ جهانی که در آن هر مسیر پیام دارد و هر پیام واکنش می‌سازد.

جهان امروز شبکه است، نه بلوک. در شبکه، هر گره یک فرصت است، هر مسیر یک ابزار، هر ابزار یک منفعت. کشوری که بتواند این شبکه را مدیریت کند، جایگاه می‌گیرد؛ کشوری که نتواند، در حاشیه قرار می‌گیرد. در این میان، هویت و فرهنگ نیز وزن دارند؛ تاریخ مشترک، زبان، مذهب و پیوندهای تمدنی، رابطه‌هایی می‌سازند که فراتر از منفعت کوتاه‌مدت‌اند. روابط ایران با محور مقاومت، نمونه روشن این لایه است؛ رابطه‌ای که بر پایه هویت و امنیت شکل گرفته و در بسیاری موارد، از منافع اقتصادی فراتر رفته است. پیوندهای فرهنگی ترکیه با کشورهای هم‌زبان نیز نمونه دیگری از همین واقعیت‌اند؛ رابطه‌هایی که مسیرهای سیاسی را تقویت می‌کنند و وزن دیپلماسی را افزایش می‌دهند. بنابراین معماری سیاست خارجی باید دوگانه باشد؛ منفعت و هویت کنار هم، نه در رقابت با هم. این دو لایه، جهت‌گیری راهبردی را می‌سازند؛ یکی مسیر را تعریف می‌کند، دیگری عمق مسیر را.

ایران نیز در همین نقطه قرار دارد. ایران نمی‌تواند با برچسب‌های ثابت حرکت کند و باید رابطه‌ها را بر پایه موضوع بچیند. در انرژی با یک کشور، در امنیت با کشور دیگر، در تجارت با کشور سوم، در فناوری با کشور چهارم. این معماری، سیاست خارجی را از واکنش به طراحی منتقل می‌کند. همکاری ایران با چین در انرژی یک مسیر است؛ همکاری با اروپا در فناوری، مسیر دیگر. روابط ایران با کشورهای منطقه، در امنیت یک معنا دارد و در اقتصاد معنای دیگر.

همکاری ایران با عراق در حوزه انرژی و برق، نمونه روشن یک همکاری موضوعی است؛ همکاری‌ای که معنای خود را در کنار دیگر مسیرها پیدا می‌کند. ایران اگر بتواند رابطه‌ها را موضوع‌محور کند، در شبکه جهانی نقش اصلی خواهد داشت و اگر نتواند، در حاشیه قرار خواهد گرفت. این انتخاب، انتخابی ساختاری است؛ انتخابی که آینده سیاست خارجی را تعیین می‌کند. در نهایت، جهان وارد دوره‌ای شده که در آن دوستی و دشمنی، وضعیت متغیر است. کشورها بر پایه منفعت موضوعی حرکت می‌کنند، نه بر پایه احساس. کشورهایی که بتوانند این تغییر را مدیریت کنند، در شبکه جهانی نقش خواهند داشت؛ کشورهایی که نتوانند، از مدار قدرت خارج می‌شوند. در جهان امروز، دوستی یک مسیر است، نه یک وضعیت و منفعت مشترک، تنها معیار قابل اتکا نیست، بلکه در کنار لایه‌های هویتی، معماری روابط را می‌سازد. این گزاره، واقعیت سرد سیاست خارجی قرن جدید است؛ واقعیتی که اگر درک شود، مسیرها روشن می‌شوند و اگر درک نشود، کشور در حاشیه شبکه جهانی می‌ماند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.