|

تحول در محیط مذاکرات

حذف اروپا، روسیه و چین از دور تازه گفت‌وگوهای ایران و آمریکا، فقط یک جابه‌جایی در فهرست بازیگران نیست، نشانه تغییر در منطق اداره پرونده‌ای است که سال‌ها با چندجانبه‌گرایی تعریف می‌شد.

حذف اروپا، روسیه و چین از دور تازه گفت‌وگوهای ایران و آمریکا، فقط یک جابه‌جایی در فهرست بازیگران نیست، نشانه تغییر در منطق اداره پرونده‌ای است که سال‌ها با چندجانبه‌گرایی تعریف می‌شد. پرونده‌ای که زمانی با حضور چند قدرت جهانی مدیریت می‌شد، امروز با یک کانال محدود پیش می‌رود و این تغییر کوچکی نیست. حکم مرکزی این تحول روشن است؛ تعدد بازیگران دیگر نه ابزار فشار، بلکه منبع فرسایش است. ایران و آمریکا هر دو به این جمع‌بندی رسیده‌اند که حضور بازیگران متعدد، روند را پیچیده‌تر می‌کند و یک کانال محدود و کنترل‌شده کارآمدتر است. تجربه گفت‌وگوهای دوجانبه گذشته نشان داده که نبود بازیگران سوم گاه به بن‌بست انجامیده، اما محاسبه امروز طرفین این است که هزینه پیچیدگی چندجانبه‌گرایی از فایده آن بیشتر شده است. این‌ بار مسئله حذف نیست؛ مسئله این است که میز بازی دیگر با حضور بازیگران متعدد کار نمی‌کند. ‌اروپا نخستین ضلع این تغییر است. پس از خروج آمریکا از برجام، اروپا نتوانست تعهدات اقتصادی خود را عملیاتی کند و سازوکارهایی که برای حفظ توافق طراحی شد، عملا به نتیجه نرسید. اینستکس با تراکنش‌هایی در حد چند‌ده میلیون یورو، در مقایسه با میلیاردها دلار مبادلات پیش از تحریم، هرگز به سطح اثرگذاری واقعی نرسید. اروپا از یک بازیگر مؤثر به یک ناظر پرصدا تبدیل شد و این نقطه پایان نقش‌‌آفرینی مؤثر آن بود. مواضع سه کشور اروپایی در بسیاری از مقاطع‌ نه‌تنها به حفظ مسیر دیپلماسی کمک نکرد، بلکه بر پیچیدگی‌های آن افزود. ایران این روند را نشانه کاهش استقلال و توان عملی اروپا می‌دانست و آمریکا نیز اروپا را درگیر بحران‌های امنیتی و انرژی ناشی از جنگ اوکراین می‌دید. کنار‌گذاشتن اروپا نتیجه ارزیابی مشترک از کاهش ظرفیت عملی آن بود. اروپا در این پرونده وزن داشت، اما ابزار نداشت و این شکاف، نقش آن را فرسوده کرد.

روسیه اما داستان دیگری داشت. در اسفند ۱۴۰۰، در آستانه نهایی‌شدن متن توافق، درخواست مسکو برای دریافت تضمین‌هایی درباره تأثیر تحریم‌های مرتبط با جنگ اوکراین بر همکاری‌هایش با ایران، روند مذاکرات را متوقف کرد. این درخواست ارتباط مستقیمی با پرونده هسته‌ای نداشت و نشان داد که اولویت‌های روسیه با مسیر توافق همسو نیست. روسیه در لحظه تصمیم نشان داد که منافعش نه با توافق گره می‌خورد و نه با حل‌وفصل بحران. از نگاه تهران، این تجربه هشدار داد که اتکای بیش از حد به نقش روسیه می‌تواند در لحظات حساس هزینه‌ساز باشد. از نگاه واشینگتن نیز حضور روسیه در یک گفت‌وگوی امنیتی محدود، در شرایطی که روابط دو کشور در پایین‌ترین سطح قرار دارد، منطقی نبود. حذف آرام روسیه، نتیجه این ارزیابی بود که نقش آن می‌تواند روند را غیرقابل‌ پیش‌بینی کند. با‌این‌حال، واکنش احتمالی مسکو، از‌جمله تلاش برای ایجاد اختلال در مسیرهای جایگزین، می‌تواند در آینده چالش‌ساز شود. روسیه بازیگری است که حذف می‌شود، اما بی‌اثر نمی‌ماند.

چین مسیر متفاوتی را طی کرد. پکن نه مخالف توافق بود و نه موافق آن، بلکه ترجیح می‌داد توافقی شکل بگیرد که هزینه‌ای برایش نداشته باشد. چین در لحظات حساس، نه ابتکار سیاسی ارائه کرد و نه نقش میانجی فعال را بر عهده گرفت. در مقابل، شرایط نیمه‌بحرانی پیرامون پرونده ایران برای پکن کم‌هزینه‌تر از یک توافق جامع بود؛ حفظ خرید نفت با تخفیف، عدم الزام به شفاف‌سازی مالی‌ و تداوم نفوذ اقتصادی بدون هزینه سیاسی. چین همچنین نسبت به هر توافقی که ایران را به غرب نزدیک‌تر کند، حساس است؛ زیرا چنین توافقی می‌تواند بخشی از نفوذ اقتصادی و سیاسی پکن را کاهش دهد. آمریکا نیز تمایلی نداشت چین در یک گفت‌وگوی محدود حضور داشته باشد؛ زیرا هر امتیاز احتمالی می‌توانست به بخشی از رقابت راهبردی دو کشور تبدیل شود. چین در این پرونده نه بازنده است و نه برنده، اما حذف آن، تعادل رقابت را برای آمریکا ساده‌تر می‌کند.

در غیاب این سه قدرت، نقش منطقه افزایش یافته است. برخلاف گذشته که مسیر هر گفت‌وگوی ایران و آمریکا از کانال اروپا یا روسیه عبور می‌کرد، امروز منطقه خود به بستری برای تسهیل ارتباطات تبدیل شده است. عمان و قطر در سال‌های اخیر نشان داده‌اند که می‌توانند کانال‌هایی کم‌هزینه، کم‌سروصدا و قابل‌ اعتماد ایجاد کنند؛ کانال‌هایی که نه بار سیاسی اروپا را دارند، نه پیچیدگی‌های روسیه را و نه محاسبات کلان چین را. عربستان نیز با تغییر رویکرد امنیتی خود، از یک بازیگر تنش‌زا به بازیگری متمایل به ثبات تبدیل شده و این تغییر، وزن منطقه را افزایش داده است. منطقه از محل عبور پیام به بستر شکل‌گیری پیام تبدیل شده است و این تغییر کوچکی نیست.

در این میان، پاکستان جایگاهی متفاوت دارد. موقعیت ژئوپلیتیک این کشور در همسایگی ایران، در پیوند راهبردی با چین و در ارتباط امنیتی با آمریکا، به اسلام‌آباد امکان می‌دهد در برخی مقاطع نقش تسهیلگر یا انتقال‌دهنده پیام‌های امنیتی را ایفا کند. پاکستان نه به‌ دنبال ایفای نقشی فراتر از وزن خود است و نه در پی تحمیل دستور کار، بلکه بیشتر به‌ دنبال مدیریت محیط امنیتی پیرامونی خویش است. اهمیت پاکستان در این مقطع‌ از آنجاست که حذف سه‌ قدرت، فضای جدیدی برای بازیگران میانی ایجاد کرده است؛ بازیگرانی که نه قدرت مداخله ساختاری دارند و نه هزینه بازیگران بزرگ را می‌پردازند، اما می‌توانند در لحظات حساس، مسیر ارتباطی را باز نگه دارند. پاکستان در این معماری جدید، نه ستون است و نه سایه، بلکه مسیری جانبی است که گاه از مسیر اصلی مهم‌تر می‌شود.

در نهایت، تحول در محیط مذاکرات یک پیام روشن دارد: پرونده ایران از یک موضوع چندجانبه جهانی به یک موضوع دوجانبه امنیتی تبدیل شده است. ایران و آمریکا تصمیم گرفته‌اند بدون پیچیدگی‌های اضافی و بدون حضور بازیگران متعدد، یک کانال محدود و کنترل‌شده ایجاد کنند. بااین‌حال، این تحول خالی از ابهام نیست؛ واکنش سه‌ قدرت حذف‌شده، سرنوشت نهادهای نظارتی چندجانبه و عواملی مانند رقابت‌های انتخاباتی آمریکا و فضای پسابرجامی در ایران می‌تواند این روند را تحت‌ تأثیر قرار دهد. میز بازی تغییر کرده است و اکنون پرسش اصلی این نیست که چه کسانی حذف شدند، بلکه این است که آیا بازیگران جدید توان مدیریت فردای این پرونده را دارند یا نه.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.