بحران عینک مذاکرات
نقل است ملا میگفت در کوچه بالایی آش میدهند. مردم هم به سمت کوچه بالایی میرفتند. آنقدر این حرف را هر روز تکرار کرد که خودش هم باورش شد. یک روز دیدند ملا هم کاسه به دست به سمت کوچه بالایی میرود. دوستانش پرسیدند: کجا؟ گفت: میروم آش بگیرم!
نقل است ملا میگفت در کوچه بالایی آش میدهند. مردم هم به سمت کوچه بالایی میرفتند. آنقدر این حرف را هر روز تکرار کرد که خودش هم باورش شد. یک روز دیدند ملا هم کاسه به دست به سمت کوچه بالایی میرود. دوستانش پرسیدند: کجا؟ گفت: میروم آش بگیرم!
حالا در عالم سیاست چنین اتفاقی افتاده است. مدتها بود که به هر دلیل به جریانهای افراطی و تندرو میدان داده بودند. دیگران هم دیده نمیشدند؛ خالصسازی. اما همه اینها برای آن بود که احیانا ضدانقلابی، معاند یا براندازی قد علم نکند. به عبارتی قرار بود این مجموعه پشتوانه سیستم باشند.
اما این جریانها آنقدر در این تحولات استقلال پیدا کردند که مکتب تندروی، خودش به یک عامل تعیینکننده تبدیل شد و مهمتر از همه، در ماجرای مذاکرات به یک قطب اثرگذار بدل شد.
اینکه در ایران یک مجموعه تندرو و قدرتمند وجود داشته باشد، به خودی خود مشکلی نیست و حتی در مواردی میتواند مفید هم باشد. در آن سوی ماجرا هم تندروها هستند. ترامپ هم بارها آنها را به رخ کشیده است. ما هم میتوانیم به دنیا بگوییم که تندروها وجود دارند. اما مشکل شرایط فعلی این است که برخی مسئولان کشور باور کردهاند که واقعا در کوچه بالایی آش میدهند. عینکی به چشم زدهاند که گویی در مذاکرات فقط باید تندروها را راضی کرد. با هر محاسبهای، تعداد افراطیها بسیار اندک است. قرار هم بوده که تحت مدیریت و کنترل باشند. اما انگار آش کوچه بالایی را باور کردهایم. به ادبیات برخی مسئولان در موضوع مذاکرات توجه کنید. در این عینک، گویی ملت ایران همان مجموعه محدود هستند که باید به شکلی قانع شوند. اگر مذاکرات با هدف دورکردن کشور از جنگ، رفع تحریمها و بهبود زندگی و معیشت مردم انجام میشود، جهت نگاه و عینک خود را به سمت اکثریت مردم ببرید؛ مردمی که این بلاتکلیفی و تعلیق، زندگی را بر آنان دشوار کرده است. کوچه بالایی آش نمیدهند.