|

استراتژی همان قدرت است

احتمالا هم‌نسلان من، به‌ویژه آنهایی که در همه این سال‌ها مسابقات فوتبال را پیگیرانه دنبال کرده‌اند، بازی افتتاحیه جام جهانی ۱۹۹۰ (ایتالیا) را به یاد دارند. آن مسابقه بین آرژانتین به‌عنوان قهرمان جام جهانی ۱۹۸۶ (مکزیک) و کامرون، یکی از تیم‌های راه‌یافته قاره آفریقا به جام جهانی برگزار شد.

احتمالا هم‌نسلان من، به‌ویژه آنهایی که در همه این سال‌ها مسابقات فوتبال را پیگیرانه دنبال کرده‌اند، بازی افتتاحیه جام جهانی ۱۹۹۰ (ایتالیا) را به یاد دارند. آن مسابقه بین آرژانتین به‌عنوان قهرمان جام جهانی ۱۹۸۶ (مکزیک) و کامرون، یکی از تیم‌های راه‌یافته قاره آفریقا به جام جهانی برگزار شد.

همان‌طور که اشاره کردم، در یک‌ سو تیم ملی فوتبال آرژانتین قرار داشت که دیگو مارادونا کاپیتان آن بود؛ فوتبالیستی که به گمان بسیاری از دوست‌داران فوتبال، بهترین بازیکن تمام تاریخ این ورزش است. بازیکنی که نه‌تنها یک‌تنه آرژانتین را به جام قهرمانی رساند، بلکه برای کسب این قهرمانی همه کار کرد، از زدن بهترین گل همه ادوار تاریخ که از زمین خودی توپ را برداشت و پس از عبور از شش بازیکن تیم ملی انگلیس، آن را از پیتر شیلتون هم گذراند و چه وقتی که با ضربه دست، از روی دستان شیلتون، گلی را به ثمر رساند که معروف به گل دست خدا شد. بازیکنی که هم بسیار تکنیکی بود و هم بسیار از خود گذشته. حالا همین تیم ملی آرژانتین با همین مارادونا در افتتاحیه جام جهانی در مقابل تیم ملی کامرون قرار گرفته بود و همه منتظر یک سحر و جادوی دیگر از این اعجوبه همه تاریخ. نمی‌دانم آنهایی که آن بازی را دیده‌اند، یادشان هست که پیش از اینکه داور مسابقه، سوت آغاز بازی را بزند، مارادونا توپ را برای لحظاتی در اختیار گرفت و شروع به حرکاتی نمایشی کرد یا

نه؟ او ابتدا چند ضربه روپایی به توپ زد و در ادامه آن را با پا به هوا انداخت و وقتی توپ به پایین می‌آمد، آن را با پشت گردن نگه داشت. این صحنه نشان می‌داد که او چقدر به توانایی خود اطمینان دارد. مابقی بازیکنان تیم نیز هریک ستارگانی شناخته‌شده در جهان فوتبال بودند و همه‌ چیز کاملا پیش‌بینی‌پذیر بود. تقریبا هیچ‌کس نبود که جز پیروزی آرژانتین، نتیجه دیگری را تصور کند. مسئله فقط این بود که آنها با چند گل پیروز می‌شوند، همین و دیگر هیچ. برای تیم ملی آرژانتین مسئله انگار فقط این بود که می‌رویم داخل زمین، به یکدیگر پاس می‌دهیم، بازیکنان حریف را دریبل می‌زنیم، بعد پاس می‌دهیم به مارادونا و او از چند کامرونی عبور می‌کند و گل می‌زند، یا پاس می‌دهد تا دیگری گل بزند. داستان به همین سادگی بود. اما وقتی بازی شروع شد، همه دیدند که داستان جور دیگری است و پیروزی آرژانتین به این سادگی‌ها نیست. از ابتدای بازی، هر بازیکن کامرونی که نزدیک مارادونا بود، روی او خطا می‌کرد و آن‌قدر او را زدند که موتور تیم از کار افتاد و بعد با تک گل «اُمام بیک» از آرژانتین جلو افتادند و در نهایت، با اینکه دو بازیکن اخراجی داشتند، ۹ نفره آرژانتین را شکست دادند؛ چرا؟ فقط به دو دلیل، اولا آرژانتین هیچ‌گونه استراتژی برای آن بازی نداشت و فقط قدرت خود و وجود مارادونا را برای پیروزی کافی می‌دانستند، ثانیا کامرونی‌ها برای تمام زمان و همه زمین بازی برنامه داشتند و با یک استراتژی مشخص، که از کار انداختن مارادونا بود، وارد بازی شدند و بازی را هم با همین استراتژی بردند. برای من، ماجرای جنگ آمریکایی-اسرائیلی امروز علیه ایران، بی‌شباهت به داستان آن بازی آرژانتین و کامرون نیست. هرچند هنوز زود است که بگوییم ایران پیروز این جنگ است ولی می‌توان به‌روشنی دید که به‌ویژه آمریکا، بدون داشتن هیچ‌گونه استراتژی و فقط با این تصور که چون قدرتمندترین نیروی نظامی تاریخ است؛ پس حتما برنده این جنگ است، به خاک ما تجاوز کرده و در مقابل، کشورمان با توجه به همه جوانب، از سال‌ها پیش، استراتژی لازم برای این جنگ را تدوین و بارها آن را بررسی کرده است و ازاین‌رو برای هر مرحله از این جنگ برنامه دارد. قصدم نه خیال‌بافی است و نه تحلیل بر‌اساس آرزو، ولی همین‌ که برخلاف انتظار متجاوزان، جنگ حداکثر در ۷۲ ساعت تمام نشد و در عوض، این رویارویی، مطابق برنامه ایران، فرسایشی شده، یعنی دشمنان این خاک، هر روز که می‌گذرد، بیشتر در دامی که ایران گسترده، فرومی‌روند و این یعنی، حتی اگر قدرتمندترین و ثروتمندترین کشور تاریخ هم که باشی، بدون داشتن استراتژی، ناتوان هستی و در مقابل، این استراتژی است که قدرت می‌سازد، حتی اگر طرف مقابلت، مارادونا باشد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.