خوانشی از مکالمه رکیک ترامپ
بروز شکاف در منافع ملی یا ظهور اختلاف در منافع فردی؟
از ابتدای تجاوز نظامی اسرائیل و آمریکا به ایران، زمانی که رؤیای پیروزی سریع به سراب تبدیل شد، بسیاری از تحلیلگران سیاسی بر این باور بودند سرنوشت این جنگ دیگر صرفا در میدان نبرد رقم نخواهد خورد، بلکه در عرصه سیاست و در نقطهای تعیین خواهد شد که منافع ملی واشینگتن با بلندپروازیها و زیادهخواهیهای تلآویو از یکدیگر فاصله بگیرد.
از ابتدای تجاوز نظامی اسرائیل و آمریکا به ایران، زمانی که رؤیای پیروزی سریع به سراب تبدیل شد، بسیاری از تحلیلگران سیاسی بر این باور بودند سرنوشت این جنگ دیگر صرفا در میدان نبرد رقم نخواهد خورد، بلکه در عرصه سیاست و در نقطهای تعیین خواهد شد که منافع ملی واشینگتن با بلندپروازیها و زیادهخواهیهای تلآویو از یکدیگر فاصله بگیرد. این تحلیل بر این فرض استوار بود که بستهشدن تنگه هرمز، افزایش بهای انرژی و تشدید تورم، دیر یا زود نارضایتی رأیدهندگان آمریکایی را در پی خواهد داشت و ساختار سیاسی ایالات متحده را به سوی پایاندادن به جنگ سوق خواهد داد. با این حال در ماههای نخست جنگ، حمایت گسترده و بیقیدوشرط دونالد ترامپ از بنیامین نتانیاهو بسیاری از این تحلیلها را با تردید مواجه کرد.
رئیسجمهور آمریکا نهتنها هیچ نشانهای از فاصلهگیری از نخستوزیر اسرائیل بروز نداد، بلکه در موارد متعددی حمایت خود از سیاستهای تلآویو را فراتر از انتظار نشان داد. این موضوع موجب شد برخی ناظران سیاسی این پرسش را مطرح کنند که آیا ترامپ همچنان بر مبنای منافع ملی آمریکا تصمیمگیری میکند یا آنکه اولویتهای اسرائیل عملا جایگزین ملاحظات راهبردی واشینگتن شده است؟ اما انتشار گزارشهایی درباره یک مکالمه تلفنی جنجالی میان واشینگتن و تلآویو، تصویری متفاوت از واقعیت موجود ارائه میدهد. اگر این گزارشها دقیق و معتبر باشند، آنچه از جزئیات این گفتوگو و آنچه در پس پرده آن نهفته است و آشکار میشود، نه الفاظ رکیک ترامپ خطاب به نتانیاهو و نه حتی اختلاف میان منافع دو کشور، بلکه ظهور تعارض میان منافع شخصی دو فرد است. بر اساس این روایت، نه ترامپ را میتوان نماینده کامل منافع ملی آمریکا دانست و نه نتانیاهو را صرفا کنشگری در چارچوب منافع صهیونی اسرائیل، بلکه هر دو بیش از هر چیز در پی حفظ جایگاه سیاسی، اعتبار فردی و تداوم نفوذ و گریز از پروندههای فردی خود هستند. ترامپ میکوشد خود را به عنوان رهبری معرفی کند که توانسته بحرانهای بینالمللی را مدیریت کرده و از ورود آمریکا به یک جنگ فرسایشی جلوگیری کند. به نظر میرسد دغدغه اصلی او بیش از آنکه معطوف به امنیت خاورمیانه باشد، متوجه پیامدهای سیاسی جنگ برای موقعیت داخلیاش در حزب جمهوریخواه و بین طرفداران جنبش ماگاست. در مقابل، نتانیاهو نیز با چالشهای داخلی، پروندههای قضائی، شکافهای سیاسی و فشارهای فزاینده در اسرائیل روبهرو است و تداوم فضای امنیتی و ادامه جنگ خونین در لبنان میتواند ابزاری برای حفظ جایگاه او در ساختار قدرت باشد.
در چنین شرایطی، هزینه اصلی این کشمکش نه از سوی این دو سیاستمدار، بلکه از سوی ملتها و کشورهای جهان سوم و اقشار فقیر در اقصینقاط جهان پرداخت میشود. اقتصاد جهانی، ثبات و امنیت منطقه و پیش از همه مردم ایران، با خسارتهای انسانی و اقتصادی ناشی از جنگ مواجهاند. اسرائیلیها نیز در سایه ناامنی، بیثباتی و فرسایش اجتماعی، بدون چشماندازی روشن از آینده زندگی میکنند و شهروندان آمریکا ناگزیرند هزینههای مالی، سیاسی و راهبردی مداخلات خارجی را تحمل کنند. به بیان دیگر، سرنوشت و رفاه ملتها و به اعتباری بخش مهمی از ثبات جهانی، به تصمیمها و محاسبات دو فرد گره خورده است. شاید عریانترین درس این بحران آن باشد که در دنیای مدرن بسیاری از منازعات بینالمللی، آنچه تحت عنوان «منافع ملی» مطرح میشود، نهتنها لزوما بازتابدهنده خواست و منافع واقعی ملتها نیست، بلکه گاه حتی در خدمت منافع حزبی و گروهی نیز قرار ندارد و بیش از هر چیز تابع منافع کوتاهمدت تکنوفئودالهای نظام سرمایهداری است که بهشدت هم شخصی و خانوادگی شده و هم اهرمهای رسانهای، دیپلماسی و قدرت نظامی را افراطیتر از گذشته در اختیار دارد.