اقتدار و اختیار در هرمز
بازخوانی تحولات جدید با چین و کشورهای منطقه
در حالی که دیدار ترامپ و شی جینپینگ با محوریت «معامله بزرگ» در حال انجام بود، موضوع بازگشایی محدود هرمز مورد توجه رسانهها قرار داشت؛ گزارشها از آغاز عبور کشتیهای چینی از این تنگه تحت پروتکلهای مدیریتشده ایران حکایت میکرد.
در حالی که دیدار ترامپ و شی جینپینگ با محوریت «معامله بزرگ» در حال انجام بود، موضوع بازگشایی محدود هرمز مورد توجه رسانهها قرار داشت؛ گزارشها از آغاز عبور کشتیهای چینی از این تنگه تحت پروتکلهای مدیریتشده ایران حکایت میکرد. این تحول، از منظر سیاسی و ژئوپلیتیک، حامل پیامی مهم بود: هرمز برای شرکای ایران بسته نیست و تهران از آغاز تنشها نیز سیاست «دسترسی گزینشی» را دنبال کرده است.
این سیاست در واقع نوعی تلفیق میان بازدارندگی و انعطافپذیری اقتصادی است؛ رویکردی که به ایران اجازه میدهد هم اهرم فشار خود را حفظ کند و هم کانالهای حیاتی تجارت انرژی را نبندد. در سطحی گستردهتر، این تحولات همزمان با تغییرات آرام اما معنادار در موازنه قدرت خلیج فارس رخ میدهد؛ جایی که بازیگران منطقهای و فرامنطقهای در حال بازنگری در الگوهای سنت امنیتی 50ساله خود هستند. آنچه در این میان اهمیت دارد، صرف عبور کشتیها نیست، بلکه سازوکار این عبور است. کشتیها در چارچوب ضوابط و مدیریت ایران از تنگه عبور میکنند؛ موضوعی که بیانگر تلاش تهران برای تثبیت نوعی «حاکمیت اجرائی» بر هرمز است. به بیان دیگر، ایران نمیخواهد صرفا نقش یک «اخلالگر دریایی» را داشته باشد، بلکه میکوشد خود را بهعنوان قدرت تنظیمکننده و ادارهکننده این شاهراه انرژی معرفی کند. این تغییر نقش، اگر تثبیت و فرموله شود، میتواند ادبیات امنیت دریایی در منطقه را دگرگون کند. در سالهای گذشته، روایت غالب در غرب این بوده است که ایران از هرمز بهعنوان ابزار تهدید امنیت دریایی بازار انرژی استفاده میکند، اما روندهای اخیر نشان میدهد تهران در حال حرکت به سمت نوعی «مدیریت ساختاریافته بحران» است؛ الگویی که در آن، کنترل به معنای انسداد نیست، بلکه به معنای تنظیم جریانهاست.
در این چارچوب، ایران میکوشد نشان دهد که حتی در شرایط تنش نیز میتواند ثبات نسبی عبور انرژی را تضمین کند؛ البته در چارچوب قواعدی که خود تعریف میکند. برای پکن این وضعیت یک امتیاز مهم ژئوپلیتیک محسوب میشود. چین بهعنوان یکی از بزرگترین واردکنندگان انرژی جهان، به ثبات مسیرهای دریایی در خلیج فارس وابسته است. در نتیجه، هرگونه دسترسی مدیریتشده به هرمز برای چین به معنای کاهش ریسکهای انرژی است. تهران نیز با این سیاست، عملا یکی از ابزارهای فشار واشینگتن بر پکن را خنثی کرده است؛ زیرا اکنون چین میتواند بدون اعمال فشار بر ایران، به منافع انرژی خود دسترسی داشته باشد. در همین چارچوب، یکی از نکات مهم این است که ایران با این رویکرد، نوعی «دیپلماسی عملیاتی» را جایگزین تنشسازی صرف کرده است. بهجای بسته یا باز کردن کامل تنگه، تهران سطح دسترسی را مدیریت میکند. این مدل، اگرچه پیچیده و انعطافپذیر است، اما به ایران امکان میدهد تا هم در معادلات منطقهای و هم در تعامل با قدرتهای بزرگ، نقش مشروع و فعالتری ایفا کند. بااینحال، تحول مهمتر در سطح منطقهای، نشانههایی از تغییر رویکرد در کشورهای عربی خلیج فارس است. گزارش روزنامه فایننشال تایمز درباره پیشنهاد عربستان سعودی برای ایجاد یک «پیمان عدم تعرض» منطقهای میان ایران و همسایگان، صرفا یک ابتکار دیپلماتیک مقطعی نیست، بلکه نشانهای از بازاندیشی عمیق در معماری امنیتی خاورمیانه است. اهمیت این پیشنهاد نه در خود مفهوم پیمان، بلکه در منطق راهبردی پشت آن است. به نظر میرسد عربستان به این جمعبندی رسیده که تکیه صرف بر چتر امنیتی آمریکا برای مدیریت تنشهای منطقهای دیگر کافی و ممکن نیست. تجربه سالهای اخیر، ازجمله حملات به زیرساختهای نفتی و جنگهای نیابتی، نشان داده است امنیت بیرونی بدون سازوکارهای بومی پایدار نخواهد بود. در نتیجه، ریاض در حال حرکت به سمت نوعی «منطقهایسازی امنیت» است؛ یعنی تلاش برای مدیریت بحرانها از درون منطقه، نه از طریق مداخله قدرتهای فرامنطقهای. این روند در واقع ادامه همان مسیری است که با توافق ایران و عربستان با میانجیگری چین در سال ۲۰۲۳ آغاز شد.
آن توافق، نقطه آغاز کاهش تنش مستقیم میان دو قدرت اصلی خلیج فارس بود. اما اکنون، پیشنهاد پیمان عدم تعرض نشان میدهد این روند ممکن است تعمیق یافته و وارد مرحلهای جدید شود؛ مرحلهای که در آن، نهتنها تنشها کاهش مییابد، بلکه قواعد رفتاری مشخصی برای مدیریت بحرانها تعریف میشود. از این منظر، همزمانی این ابتکار با تحولات هرمز شایان توجه است. از یک سو ایران در حال تثبیت نقش مدیریتی خود در یکی از مهمترین گذرگاههای انرژی جهان است و از سوی دیگر عربستان به سمت پذیرش نوعی چارچوب جمعی برای امنیت منطقه حرکت میکند. این دو روند، اگرچه مستقل به نظر میرسند، اما در عمل میتوانند یکدیگر را تحکیم و تقویت کنند. در مجموع، آنچه امروز در خلیج فارس در حال شکلگیری است، نوعی بازتعریف تدریجی نظم منطقهای است؛ نظمی که در آن، قدرتها بهجای تقابل مستقیم، به سمت تنظیم قواعد تعامل حرکت میکنند. ایران در هرمز، چین در انرژی و عربستان در معماری امنیتی، هرکدام منافع متفاوت ولی راهبرد مشترکی را دنبال کرده و بخشی از این پازل جدید هستند. نتیجه این تحولات میتواند شکلگیری یک نظم چندلایه باشد که در آن، کنترل بحران جایگزین مدیریت جنگ میشود و هرمز نهفقط یک گذرگاه ژئوپلیتیک، بلکه نماد تغییر پارادایم امنیت در منطقه خواهد بود.