فروشنده رؤیا، خریدار رؤیا
سالها پیش، یکی از آشنایان بعد از مدتها مبلغی را پسانداز کرده بود و مبلغی هم ارث به او رسیده بود و خلاصه گشایشی در اموراتش پدید آمد. کمی که گذشت بر آن شد تا پیش از کاهش ارزش آن مبلغ، با خرید یک ملک، از پساندازش محافظت کند، ولی از آنجا که آن مبلغ چندان زیاد نبود، به ناچار آپارتمانی کوچک در محلهای جرمخیز، در کوچهای تنگ خریداری کرد که تازه در طرح تعریض کوچه، بخشی از زمین هم از دست میرفت.
سالها پیش، یکی از آشنایان بعد از مدتها مبلغی را پسانداز کرده بود و مبلغی هم ارث به او رسیده بود و خلاصه گشایشی در اموراتش پدید آمد. کمی که گذشت بر آن شد تا پیش از کاهش ارزش آن مبلغ، با خرید یک ملک، از پساندازش محافظت کند، ولی از آنجا که آن مبلغ چندان زیاد نبود، به ناچار آپارتمانی کوچک در محلهای جرمخیز، در کوچهای تنگ خریداری کرد که تازه در طرح تعریض کوچه، بخشی از زمین هم از دست میرفت.
اما چاره نبود و پولش بیش از این کفاف نمیداد و همان ملک را خرید و بعد هم آن را به بانویی سالخورده اجاره داد؛ هرچند مستأجر را نمیشناخت و به بنگاه معاملات املاک بر سر اجاره ملک کاملا اعتماد کرد و گذشت. با این همه، پس از مدتی دردسر شروع شد و هر هفته، همسایگان آن ملک به آشنای ما زنگ میزدند که فرزند آن پیرزن، ملک را به محلی برای رفت و آمد معتادان و بهاصطلاح عامیانه «شیرهکشخانه» تبدیل کرده است و هر چند روز یک بار، نیروی انتظامی میآمد و خلاصه دردسر پشت دردسر برای آشنای ما.
رهاشدن از شر چنین مستأجری زمان برد و بالاخره آپارتمان پس گرفته شد و آشنای ما برای رهایی از بدنامی ملک و دردسرهایش، حتی به قیمتی پایینتر از عرف محل، تصمیم به فروش آن گرفت که البته با توجه به وضعیت محل و سر زبانها افتادن اینکه در این آپارتمان کوچک طی این مدت چه گذشته، خریداری پیدا نمیشد. آشنای ما هرچه کرد و به هر بنگاه املاک که سپرد، نتیجهای حاصل نشد تا بالاخره یکی از کارکنان همین بنگاهها آمد و گفت «من برایت این ملک را میفروشم، به یک شرط، هر چقدر بالاتر از مبلغ فروختم، مال من». آشنای ما هم پذیرفت و قرار شد به بهای آن روز، ملک را ۵۰ میلیون تومان بفروشد و آن دلال کار را شروع کرد.
آشنای ما میگفت یکی دو بار شاهد بود که این واسطه، چگونه در مورد آن آپارتمان با مراجعهکنندگان حرف میزند و طوری در مدح ملک داد سخن میداد که کم مانده بود خودم خریدار ملک خودم بشوم و به هر قیمتی او میگوید، ملک را بخرم و نهایتا آن آپارتمان را با آن سابقهای که در ابتدای یادداشت گفتم، به ۵۴ میلیون تومان فروخت و آن آشنا مانده بود که چه سحر و جادویی در کلام آن دلال وجود داشت و چگونه خریدار را خام کرد که چنان ملکی را که هیچ خریداری برایش یافت نمیشد، توانست به آن قیمت بفروشد؟
ماجراهای این سالها و داستان ترامپ نیز برای من یادآور همان دلالی است که ملک آشنای ما را فروخت. کافی است به همین حرفهای او در این مدتی که کشور ما را به جنگی ویرانگر دچار کرده و بلایی که با آغاز این جنگ بر سر اقتصاد جهان آورده است، توجه کنیم. اگر حتی کمترین دقتی در سخنان او داشته باشیم، آنچه میبینیم، همان ویژگیهای آن دلال ملک آشنای ماست و با توجه به اینکه ترامپ نیز یک دلال ملک نیویورکی است، همان شگردها را در سخنانش میتوان دید؛ اینکه چقدر آنچه ادعا میکند خوب است، قشنگ است، بزرگ است، فوقالعاده است، هیچجا مثل آن پیدا نمیشود، فقط اوست که چنین چیزی دارد و... . ادعاهایی که هر بار خلافش ثابت شده، ولی باز همچنان اذهان را تحت تأثیر قرار میدهد؛ اذهان مردمان عادی و حتی مردمانی با ذهنی پیچیدهتر. انصاف باید داد که این توانایی منحصربهفردی است.
اینکه بتوانی اینچنین رؤیا بفروشی و هر بار با وجود مستندات و سوابق بسیاری بر فریبکاری، باز هم بتوانی شنوندگان خود را تحت تأثیر قرار دهی، حتی شنوندگانی که بارها گفتهاند و میگویند که ترامپ دروغ میگوید. ترامپ با چوپان دروغگویی که همه داستانش را میدانیم و خواندهایم و پینوکیویی که دماغش را دیدهایم، فرق دارد. در همین ماجرای سفر دو روز گذشته او به چین، باز هم همانگونه سخنان را از او شنیدیم و برای ما ایرانیانی که در تنگنای این جنگ تحمیلی، بسیار نگران عاقبت کاریم، ادعاهای دوباره او میتواند دلهره را در دلمان زنده کند. دلهرهای که شاید برایش شواهدی قابل قبول نداشته باشیم ولی باز هم با خود میگوییم نکند آنچه او میگوید درست باشد؟
در سفر دوروزه ترامپ و تیم همراهش، بارها از زبان او شنیده شد که چقدر نظر رهبر چین مشابه اوست و چقدر در موضوع ایران با یکدیگر همراه هستند؛ سخنانی که هر چقدر از طرف او تکرار شد، از زبان طرف مقابل مشابهش را نشنیدیم و در آخر وقتی از طرف «شی جینپینگ» یا هر مقام دیگر دولت پکن، سخنی حتی نزدیک به آنچه ترامپ از همراهی چین در مواضع نسبت به ایران میگفت، شنیده نشد، روبیو، وزیر خارجه آمریکا، بدون اشاره مستقیم به چرایی عدم همراهی چین با رئیسجمهور آمریکا توضیح داد که «ترامپ هیچ درخواستی از رئیسجمهور چین نکرد. منظورم این است که ما در مورد ایران به دنبال کمک چین نیستیم؛ ما نیازی به کمک آنها نداریم. ما مسئله را بازگو میکنیم تا موضع خود را بهروشنی تبیین و آن را شفاف کنیم تا آنها درک کنند». همین سخن روبیو بهروشنی نشان میدهد که مواضع چین در قبال ایران، با وجود آن ادعاهای ترامپ چیست.
در ابتدای جنگ اخیر در همین روزنامه «شرق» یادداشتی داشتم با عنوان «استراتژی همان قدرت است» و جنگ آمریکا-اسرائیل علیه کشورمان را مشابه بازی افتتاحیه جام جهانی فوتبال ۱۹۹۰ ایتالیا، مابین آرژانتین و کامرون دانستم که آمریکا مانند آرژانتین آن مسابقات، بهعنوان قهرمان جهان و با بازیکنی همچون مارادونا ولی بدون استراتژی وارد مسابقه شد و ایران همچون کامرون در آن مسابقه، با بضاعتی بسیار ناچیز ولی متکی بر استراتژی، دفاع از خود را شروع کرد و نوشتم که پایان این داستان را پیشبینی نمیکنم، ولی احتمال اینکه آمریکا بدون داشتن استراتژی بتواند کشورمان را شکست دهد، بعید است و گمان دارم که به سرنوشت آرژانتین در همان مسابقه دچار شود. چند روز بعد، صدراعظم آلمان در مقابل درخواست کمک ترامپ از متحدان اروپایی خود برای اینکه به جنگ او با ایران بپیوندند، گفت «وقتی نیروی دریایی آمریکا که قدرتمندترین ناوگان جهان است، نتوانسته کاری انجام دهد، اضافهشدن ناوگان ما چیزی بر این قدرت اضافه نخواهد کرد». حالا تقریبا بر همه معلوم شده که پایان داستان چیست. آیا احتمال حمله مجدد آمریکا هست؟ بعید نیست تحقیری که ترامپ احساس میکند و به قول همان صدراعظم آلمان «ایران مشغول تحقیر ترامپ است»، او را وادار به تکرار اشتباه کند، اما وقتی به استناد گزارش «سیآیای»، ایران ۷۰ درصد توان موشکی خود را حفظ کرده، احتمال اینکه نتیجه غیر از آن چیزی باشد که تاکنون حاصل شده، بعید است. کسی خوشش بیاید یا نه، به قول تحلیلگر آمریکایی رابرت کاگان، «اگر ایالات متحده با نیروی دریایی قدرتمند خود نتواند یا نخواهد تنگه هرمز را باز کند، هیچ ائتلافی از نیروها با کسری از توانایی آمریکا نیز قادر به انجام این کار نخواهد بود.
ابتکار انگلیس و فرانسه برای نظارت بر تنگه هرمز پس از آتشبس نیز کمی شبیه شوخی است. آنها اعلام کردهاند فقط در زمان صلح کشتیها را اسکورت میکنند». داستان دقیقا همین است؛ آمریکا بدون داشتن استراتژی وارد جنگ با ایران شد، ایران در عوض طرح و برنامهای را که ۳۰ سال روی آن کار کرده بود پیش برد تا در نهایت همانطور که هفته پیش اینجا نوشتم، جنگ را از آسمان و زمین ایران بیرون ببرد و به دو پهنه دریایی جدا از هم در خلیج فارس و تنگه هرمز از یک سو و دریای عمان از سوی دیگر بکشاند، طوری که خود بتواند به زمین بازی آمریکا در دریای عمان ورود کند ولی اجازه تعدی آمریکا به زمین بازی خود را ندهد و حالا چین که ناظر این بازی پیچیده ایران و شکستن هژمونی آمریکاست و به استناد آن مثل معروف که «وقتی دشمنت اشتباه میکند، مزاحمش نشو»، میگذارد که آمریکا با خیال آسوده با اشتباهات خود روبهرو شود. فقط میماند آنهایی که رؤیا خریدند، فرق هم نمیکند چه کسانی، چه آنها که فکر میکردند ترامپ منجی آنها میشود و چه کشورهایی همچون امارات که بر روی شن، رؤیا ساختند و گمان کردند خانه رؤیاییشان را از یک دلال املاک خریدهاند.