دلایل شکست راهبردهای تغییر رژیم با مداخله خارجی (FIRC)
بنا به تجربه تاریخی، تغییر رژیمهای سیاسی از طریق مداخله خارجی اغلب نتایج فاجعهباری برای ملتها به همراه میآورد. مشهودترین نمونه این شکست را میتوان در تاریخ افغانستان جُست، شش بار مداخله برای تغییر حاکمیت همچنان رهاوردی برای صلح در این سرزمین نداشته است. اما نکته درس آموز و عجیب آنکه تنها در کمتر از دو دهه، ائتلاف جهانی به رهبری آمریکا سه راهبرد مختلف برای تغییر رژیم در افغانستان را اعمال کرده است. سه راهبردی که هیچکدام نتوانسته با هزینه های سرسام آور باعثسازندگی و ضامن صلح وثبات در این کشور شود.
بنا به تجربه تاریخی، تغییر رژیمهای سیاسی از طریق مداخلهی خارجی اغلب نتایج فاجعهباری برای ملتها به همراه میآورد. مشهودترین نمونهی این شکست را میتوان در تاریخ افغانستان جُست، شش بار مداخله برای تغییر حاکمیت همچنان رهاوردی برای صلح در این سرزمین نداشته است. اما نکته درس آموز و عجیب آنکه تنها در کمتر از دو دهه، ائتلاف جهانی به رهبری آمریکا سه راهبرد مختلف برای تغییر رژیم در افغانستان را اعمال کرده است. سه راهبردی که هیچکدام نتوانسته با هزینه های سرسام آور باعثسازندگی و ضامن صلح و ثبات در این کشور شود.
در توضیح این گزاره مهم، لازمست به ایده «تغییر رژیم» و روشهای آن اشاره ای کنیم:
الکساندر داونز، استاد علوم سیاسی و مدیر مؤسسهی مطالعات امنیت و منازعه در دانشگاه جورج واشنگتن، در پی یافتن دلایل شکست پدیدهای است که در ادبیات علوم سیاسی با عنوان «تغییر رژیم از طریق مداخلهی خارجی» (Foreign-Imposed Regime Change یا FIRC) شناخته میشود. داونز ۱۲۰ مورد تغییر رژیم از طریق مداخلهی خارجی را در خلال سالهای ۱۸۱۶ تا ۲۰۰۸ میلادی شناسایی کرده است.
وی در کتاب خود تغییر رژیمهای سیاسی از طریق مداخلهی خارجی را به سه دستهی اصلی تقسیم میکند: ۱- تغییراتی که تنها به برکناری رهبران و بهقدرت رسیدن نخبگان جدید محدود میشوند (leadership changes)؛ ۲- تغییراتی که علاوه بر رهبران، نهادهای جدیدی نیز ایجاد میکنند (institutional)؛ ۳- تغییراتی که قصدشان بازگشت رژیمهای پیشین است (restoration).
در تهاجم نظامی آمریکا به افغانستان که به خون خواهی یازده سپتامبر و به بهانه مبارزه با تروریسم و استرداد بن لادن از افغانستان و سرنگونی رژیم طالبان انجام شد، مدل اول تغییر رژیم Leadership Change به کار گرفته شد. در این مرحله برکناری سران طالبان تحت لوای مجازات و مبارزه با تروریسم هدف بود. اما پس از مدت کوتاهی از سرنگونی نظام سیاسی طالبان، آمریکا و حامیان وی با شرایطی آشفته روبرو شدند که برای گریز از آن با الهام از دموکراسی، آزادی وتوسعه، از مدل دوم تغییر رژیم از طریق نهاد سازی Institutional و ایجاد دولت، قانون اساسی جدید و کمکهای مالی بیشمار پیگری گردید. افول سیاسی، اقتصادی دولت مرکزی فساد و از دست دادن حمایت اجتماعی پس از کمتر از دو دهه و میلیاردها دلار کمکهای خارجی به فروپاشی تدریجی آن انجامید. آمریکا که نشانه های اضمحلال دولت مرکزی را درک نموده به سراغ تنها گزینه خروج از بن بست بود و بناچار و شگفتی به سوی شیوه سوم تغییر رژیم خودساخته روی آورد. اینبار با شروع مذاکره با طالبان در قطر زمینه های بازگشت رژیم گذشته Restoration را فراهم ساخت. ماه اوت ۲۰۲۱ دنیا از عقب نشینی و فرار سربازان آمریکایی و فروپاشی برقآسای حکومت مورد حمایت ایالات متحده در افغانستان جهانیان را شوکه ساخت. طالبان پس از بیست سال جنگ داخلی، کابل را دوباره فتح کرد، آمریکا از هزینه های سرسام آور ادامه جنگ رها و از بن بست با پذیرش شکست خارج شد. به کار گرفتن تغییر رژیم با بازگردادندن طالبان نیز هیچ افق روشنی برای ثبات و صلح و آینده ملت افغانستان بر جای نگذاشت. افغانستان که به آزمایشگاهی برای تجربه تغییر رژیم تبدیل شده تنها از قرن ۱۹ میلادی، بیش از شش بار شاهد تغییر حاکمیت با دخالت خارجی بوده است. هیچیک از موارد تغییر رژیم در افغانستان منجر به صلح و ثبات در این کشور نشده است. نکته مهمتر آنکه وقتی پروسه این تحولات و مداخلات خارجی را در بستر تاریخ دنبال میکنیم، باید منتظر تاثیر انباشت این مداخلات بر آینده بود.
اگر از تجربه تغییر رژیم در افغانستان و عراق گذر کنیم و به آمریکای لاتین توجهکنیم همین نتیجه پیش روی ماست. صدرنشین تعداد تغییر رژیم کشور کوچک هندوراس است که هشت بار تغییر رژیم از طریق مداخلههای خارجی را تجربه کرده و همچنان با بیثباتی گسترده دستوپنجه نرم میکند.
بررسی دادههای مربوط به ۱۲۰ مورد تغییر رژیم از طریق مداخلهی خارجی در خلال سالهای ۱۸۱۶ تا ۲۰۰۸ نشان میدهد که نزدیک به یکسوم (۳۲ درصد) از این موارد در کمتر از ده سال به آشوب و جنگ داخلی در کشور ختم شده است. احتمال جنگ داخلی بهخصوص وقتی به مراتب افزایش پیدا میکند که بر حسب طبقهبندی بالا تغییر رژیم از نوع اول رخ میدهد، یعنی تنها رهبران قبلی براندازی میشوند و رهبران تازهای به قدرت میرسند.
از مجموع ۳۶ مورد جنگ داخلی پس از تغییر رژیم، ۸۳ درصد وقتی رخ داده که تغییر رژیم از نوع اول (تغییر سران قدرت) بوده است. همچنین، احتمال جنگ داخلی بهخصوص وقتی افزایش مییابد که تغییر رژیم همزمان با شکست در جنگ با قدرت مداخلهگر خارجی اتفاق میافتد.
فقر گسترده، شروع آشوب وجنگداخلی قطعا در محدوده مرزها باقی نمانده و با مهاجرت لجام گسیخته و ظهور گروههای تروریستی، امنیت همسایه ها، منطقه وجهان را بار دیگر بخطر میاندازد.