درنگ در برخی تفاوتهای مواضع آمریکا و اسرائیل درباره جنگ
چرایی هدفگیری زیرساختها و نمادهای ملی از منظر حافظه تاریخی
اکنون که بیش از 9 روز از آغاز جنگ میگذرد، بروز برخی واقعیتهای میدانی، نشانههایی در خود دارد که بر پایه آنها، میتوانیم این رخدادهای میدانی را برآورد و همراه با آن پرسشهایی طرح کنیم.
اکنون که بیش از 9 روز از آغاز جنگ میگذرد، بروز برخی واقعیتهای میدانی، نشانههایی در خود دارد که بر پایه آنها، میتوانیم این رخدادهای میدانی را برآورد و همراه با آن پرسشهایی طرح کنیم.
از آنجا که در طول زندگی، باور به چندقطبیسازی «ملت ایران» و رودررو قراردادن آنان -که با هر باور و نگاهی، هممیهن یکدیگرند- نداشتهام و اکنون نیز از این کار بیزارم، پس لازم است در همین سطرهای آغازین تأکید کنم که مانند همیشه، مخاطبان یادداشت را جدا از برچسبزنیهای: «حکومتی»، «پادشاهیطلب»، «انقلابی»، «معاند» و مانند اینها میدانم. گرچه بخشی درخورتوجه از ملت ایران، معترض به رویکردهای حکومت یا حتی مخالف آن باشند، اما در برهه کنونی بایسته است به چند نکته، موشکافانه و با دقت بنگریم و دربارهاش بیندیشیم که در ادامه، به بعضی از آنها خواهم پرداخت و بیان و دقت در آنها را بخشی از اصول کاری هر اهل قلم آزاداندیشی میدانم، اگرچه برخی از این مطالب و نکتهها، خوشایند حاکمان یا مخالفان باشد یا نباشد.
یک) پرسش بزرگی که در روزهای اخیر، در ذهن انسانهای خردپیشه شکل میگیرد، این است که در کنار زیرساختهای نظامی -که تنها هدفهای مشروع در درگیریها هستند- چرا برخی زیرساختهای اقتصادی و ورزشی و... هدف قرار میگیرند؟ در بعضی رسانهها به استفاده نظامی از این مکانها یا در نزدیکی آنها اشاره شده که نیازمند بررسی است. از سوی دیگر و چه خبر یادشده درست باشد و چه نادرست، این پرسش مهم پیش میآید که: مگر بعضی از این بناها بخشی از آینه تاریخ و میراث فرهنگی ایران و جهان -و در نوع خود یگانه- نیستند؟ حملهکنندگان اسرائیلی-آمریکایی به میهن، مدعیاند که در تلاش برای بازگرداندن نظام پیشین و بازماندگانش به ایران هستند، اما در همان حال اقدام به تخریب سازهها و آثار بهجامانده از همان دوران میکنند! آثاری که در هر دوره از حکومتهای پیشین که ساخته شده باشند، میراث ملی ایرانیان و گویای برههای از تاریخ این سرزمین هستند و باید حفظ شوند. ورزشگاه 12 هزار نفری آزادی، آکادمی تنیس، ساختمان قدیمی مجلس (ساختمان پیشین مجلس سنا)، مجتمع پاستور و... که در دوره پهلوی ساخته شدهاند، نمونههایی در تأیید این مطلباند؛ آیا تهاجمکنندگان میخواهند رنگ و روایت دیگری بر آینده این سازهها بدهند؟ یا بهعنوان نمونهای دیگر، پرسش این است که چرا مهاجمان باید مکانی نزدیک به کاخ گلستان را -با هر فرضیهای- بمباران کنند و اثرات انفجار، سبب آسیب به این یادگار دوره ناصرالدینشاه شود؟ اگر نیک و ژرف بنگریم و دوران قاجار و پهلوی را -به دور از حب و کینههای رایج- بررسی و شناخته باشیم، باید از خود بپرسیم: آیا این رخدادها تصادفیاند یا احیانا به فضای حاکم بر روابط حکومت در دوران یادشده با یک یا هر دو طرف حملهکننده، مرتبطاند؟ آیا این رویدادها نشان از کینه اسرائیلیها از آن روزگار (و بعضی روزگاران دیگر) ندارد؟ به گمانم اینگونه حملات در تناقض با شعارهای فریبندهای است که اینان به بخشی از ملت بزرگ ایران دادهاند و اکنون که میدان را برای جولان ایدههای تاریخی نهفته در ذهنشان آماده دیدهاند، در جهت خلاف -البته به طور نامحسوس- گام برمیدارند. جالب است که دراینمیان هیچیک از ساختمانهایی که متعلق به برادران فلانی است یا دارایی بهمان سرمایهدار است یا ارتباط با آنان دارد، هدف قرار نگرفتهاند! تخریب همه یا بخشی از میراث و یادمانهای ملی که به آن پرداختم، حکایتی «هفتاد مَن کاغذ» در دل خود دارد و اگرچه تاریخ مثبوت را نمیتوان پاک کرد، اما آسیب به هر میراث و یادمانی میتواند حافظه تاریخی و روایتهای دوران را برای آیندگان مختل کند. بهتر است از آنان نیز که در فراسوی مرزهای میهن، در پیشانی حرکتها و کنشهای سیاسی قرار دارند، پرسید که آیا مطمئن هستید که شما هم گرفتار این خدعه و فریب نیستید؟ در پایان این بند از مطلب، باید گفت پیامد روشن در هدفگیری زیرساختهایی از این دست و نیز بخشی از دستاوردهای نظامی -که به دست فرزندان همین مرزوبوم ساخته شده- در آینده فرضی «تغییر»، جایگزینی این بناها و دستاوردها با آن چیزی خواهد بود که مهاجمان و دولتهای خارجی اراده کنند؛ تلاش برای نابودی کامل سامانههای هوایی هم با همین نیت است.
دو) در روزهای اخیر، زمزمه حضور نیروهای تجزیهطلب در میدان جنگ -بهویژه از غرب و شمال غرب کشور- بالا رفته است؛ یکی از گزینههایی که در تحلیلهای پیش از جنگ نیز همواره در نظرها بود و برخی دیگر هم از خطر درگیری داخلی سخن میگفتند. آنچه دراینمیان اهمیت دارد، تحلیل روانی سخنان ترامپ در چند روز گذشته است؛ جایی که مانند همیشه مبهم سخن گفت: گاه در تأیید این مطلب و نگاه مثبت واشنگتن به گزینه یادشده و گاه با انکار آن و تازهترین اعلامش این است که به صورت محدود -شاید با همراهی کماندوهای آمریکایی- با این کار موافق است! البته عموم تحلیلگران، بنا بر شخصیتشناسی ترامپ، این موضعگیریها و مبهمگوییهای او را عادی میدانند و آگاهاند که در همه این سالها یا با تناقض سخن گفته یا با چرخش ناگهانی در مواضعش رفتار کرده است. اما به نظر میرسد دراینبین تفاهم صددرصد میان آمریکا و اسرائیل وجود ندارد؛ اسرائیلیها بنا بر ایده تاریخی اسرائیل بزرگ و نزدیکی گامبهگام به این ایده و با توجه به ارتباط درازمدت با گروههای تجزیهطلب، بر بهرهگیری از این نیروها پافشاری میکنند. آنها با این رویکرد و احتمالا وعدهای که به برخی گروههای «پانکردی» و «پانترکی» دادهاند -بهویژه آنکه اکنون جمهوری باکو هم موضعی خصمانه علیه ایران گرفته- درصدد هستند که تا روز رسیدن [احتمالی] به رؤیای دیرینه، منطقههای حائل و همسو با خودشان برای جغرافیای کوچک کنونی پدید آورند. این تفاوت در حجم بهرهگیری زمینی از گروهکها و جریانهای تجزیهطلب، میتواند نشانگر این باشد که آمریکاییها تمایلی به گزینه تجزیه یا پیدایش منطقه خودمختار تازهای ندارند و طرح گزینه یادشده، فشاری است از سوی اسرائیلیها و تیم لابیگر پیرامون ترامپ (اگرچه پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، اختیارات زمانی و... مربوط به جنگ را تنها در اختیار آمریکا دانست). گواه و تأییدی بر این مطلب، سخنان و خاطرات بعضی دولتمردان روسیه و آمریکاست، مبنی بر اینکه در چند دهه گذشته، این دو قدرت، با هیچگونه تجزیه نورسی در منطقه و بهویژه ایران، موافق نبودهاند. البته احتمال رخدادن تجزیه در ایران ارجمندمان پایین است و برخی از این جوسازیها منشأ درونمرزی و برونمرزی دارد؛ اما به هر حال همیشه باید با خردورزی، جانب احتیاط را نگه داشت. درباره نقش احتمالی همسایگان نیز همین وضع ابهام بر سخنان آمریکاییها حاکم است؛ برای نمونه، ترامپ در پاسخ به شلیک موشک از ایران به کشورهای اطراف، اشاره میکند که این شلیکها به سوی کشورهایی انجام شده که «شاید نقش چندانی در این جنگ نداشتند»! و تحلیل این واژگان و جملات، این پرسش را پدید میآورد که آیا آن کشورها بهراستی نقشی نداشتهاند یا بیمیل به جنگ هم نبودهاند؟
بنا بر آنچه به طور کوتاه به آن پرداختیم، شایسته است که همه نهادهای حکومتی و نیز آحاد هممیهنان، با دوری از هیجانات یا ایجاد شکاف بیشتر و با به رسمیت شناختن «حق شهروندی» و ارجگذاری بر مفهوم تاریخی و دیرینه «هممیهن»، در حفظ و پاسداری از «ایران»، جدا از هر نوع سرنوشت و آیندهای، بکوشند و از تصمیماتی که منجر به آسیب به کیان میهن و میراث ملی و زیرساختهای آموزشی و اقتصادی شود، پرهیز کنند تا در کنار پاسبانی از جفرافیای ایران، نگهبان این مرزوبوم و گوهرهای میراثی آن نیز باشیم.
آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.