ما گفتیم زدیم، شما هم بگید زده
مرحوم بهمن مفید مونولوگ یا تکگویی خاطرهانگیز و یگانهای در سکانسی از فیلم قیصر دارد که نهتنها بهجرئت میتوان گفت با فاصله، بهترین و مشهورترین مونولوگ تاریخ سینمای ایران است که حتی از خود فیلم قیصر که در بین ایرانیان شهره است، مشهورتر است، چنانکه بسیاری را میشناسم که این مونولوگ را از بر هستند و به فراخور، در جمعهای دوستانه، آن را بازگویی میکنند و حتی بسیاری را میشناسم که فیلم قیصر را ندیده، ولی این مونولوگ را شنیدهاند.
مرحوم بهمن مفید مونولوگ یا تکگویی خاطرهانگیز و یگانهای در سکانسی از فیلم قیصر دارد که نهتنها بهجرئت میتوان گفت با فاصله، بهترین و مشهورترین مونولوگ تاریخ سینمای ایران است که حتی از خود فیلم قیصر که در بین ایرانیان شهره است، مشهورتر است، چنانکه بسیاری را میشناسم که این مونولوگ را از بر هستند و به فراخور، در جمعهای دوستانه، آن را بازگویی میکنند و حتی بسیاری را میشناسم که فیلم قیصر را ندیده، ولی این مونولوگ را شنیدهاند. این مونولوگ آنقدر معروف است که حتی یکی دو جمله آن به نوعی کاربرد ضربالمثل را یافته، بهخصوص آن بخش پایانی که بهمن مفید، درحالیکه دست به بینی شکسته خود میکشد و با سری خمکرده به قیصر (بهروز وثوقی) میگوید: «حالا ما به همه گفتیم زدیم، شما هم بگید زده. خوبیت نداره، آره». ماجرای این مونولوگ با شرایط و وضعیت امروز جنگ بیشباهت نیست.
از همان ابتدای جنگ ۴۰ روزه، بسیاری از تحلیلگران از این نوشتند که آمریکا بدون داشتن استراتژی وارد این جنگ شده است. من هم از همین منظر، در روزهای آغازین جنگ دو یادداشت منتشر کردم، یکی یادداشت «استراتژی همان قدرت است» در همین روزنامه «شرق» که با مشابهدانستن وضعیت آمریکای امروز و تیم ملی آرژانتین در بازی افتتاحیه جام جهانی ۱۹۹۰، از این گفتم که حتی اگر ایران پیروز این جنگ نباشد، قطعا آمریکا بهمراتب پیروز آن نخواهد بود و یادداشت دیگری با عنوان «دیپلماسی برای مهار جنون» در روزنامه اطلاعات که در آن اشاره کرده بودم با توجه به آنکه ترامپ توانایی رسیدن به اهداف خود در این جنگ را ندارد و همچنین با عنایت به سطح خودشیفتگی او که پهلو به پهلوی جنون میزند، عاقلانه آن است که راهی برای خروج او از این جنگ باز بگذاریم، والا بعید نیست که ترامپ همچون حیوانی زخمی که راهی برای خلاصی ندارد، دست به اقدامات جنونآمیز بزند.
این جنگ و اتفاقات آن، حقایق و واقعیات بسیاری را در خود دارد که منطقا لازم است به آن توجه کنیم. یکی از آن واقعیات که نمیشود منکر شد، دقت و برنامهریزی شگرف دفاعی ماست که مطلقا تا پیش از جنگ باورپذیر نبود، اما حالا هست و بسیار هم مایه غرور ملی ماست، دقت و برنامهای که کشورمان را صاحب توان بازدارندگیای کرده که از ۲۰۰ سال پیش و بعد از قتل آقا محمد خان در شوشی، دیگر فاقد آن بودیم و سبب سقوط آزادی شد که ما را به شهریور ۲۰ و اطاعت بیقیدوشرط دولت ایران در مقابل ارتشی کوچک از متفقین رساند و در ادامه، این اطاعت بیقیدوشرط، بحرین را از کشورمان جدا ساخت. هرچه بود، به نظر میرسد که اکنون و پس از ۲۰۰ سال از شکست ایران مقابل روسیه و ورود به تونل تاریک دو قرنی، کشورمان در حال خروج از آن است. اما غیر از این نکته بسیار مثبت و غیر قابل انکار، بخش مهمی از صنایع و زیرساختهای کشورمان که معیشت مردم بر آن استوار است، با وجود دفاعی هوشمندانه و باشکوه، آسیب فراوانی دیده و لازم است برای نگهداشت مردم از آسیبهایی که پس از این، بهدلیل صدمه زیرساختها متصور است، جنگ هرچه زودتر پایان گیرد و بازسازی کشور شروع شود و این ممکن نیست، مگر اینکه با درایت و هوشمندی، شرایطی فراهم کنیم تا موجودی در آستانه جنون همچون ترامپ، بتواند از این گوشه رینگی که گرفتار شده خارج شود و کلا از رینگ بیرون برود. اما چگونه این امر محقق میشود؟
در آن سه روزی که با حمله ایران به اسرائیل در پاسخ به بمباران ضاحیه از سوی ارتش جنایتکار صهیونیستی شروع و با تخریب دو منبع آب در روستایی در استان هرمزگان به پایان رسید، مجموع وقایعی اتفاق افتاد که بسیار پرمعنا بود و لازم است که به هریک از آنها بهعنوان تکهای از یک پازل کلی نگاه کنیم که در کنار هم، تصویری واحد میسازند. حمله ایران به اسرائیل در جواب تجاوز اسرائیل به ضاحیه، به واقع بازتعریف حوزههای نفوذ و عمق استراتژیک ایران برای وضعیت پس از جنگ بود. وضعیتی که در این چند سال بسیاری، از سرآمدن دورهاش میگفتند و بهخصوص بعد از سقوط سوریه، کم نبودند کسانی در داخل کشور خودمان که از پایان دوران حزبالله و حشدالشعبی و حوثیها و وضعیت بهناچار ایران برای رهاکردن ساتراپیهای مدرن کشورمان در منطقه میگفتند. همان ساتراپیهایی که عمری ۲۵۰۰ ساله داشته و در این ۴۷ سال در دکترین دفاعی کشورمان، به شکلی مدرن، بازسازی و بازتعریف شدهاند. حمایت تمامقد ایران از حزبالله لبنان و در حمله به اسرائیل، شاهدی بود بر اینکه اگر ساتراپیهای ایرانی در جنگ ۴۰ روزه، تمامقد به دفاع از ایران برخاستند، در وضعیت اتمام جنگ، ایران نیز از آنها، تمامقد دفاع میکند و این ساتراپیها را بخشی جداییناپذیر از هویت ایرانی میداند، چنانکه از ۲۵۰۰ سال پیش تاکنون نیز چنین بوده و این یک بازی سیاسی نیست، بلکه مفهومی ملی است که فراتر از مرزهای سیاسی روی نقشه جغرافیاست.
غیر از این، دو اتفاق بسیار مهم نیز در این چند روز رخ داد، یکی حضور مذاکرهکنندگان قطری، حتی در زمان بمباران دو روزه سواحل جنوبی کشورمان در ایران، و دومی ورود مذاکرهکنندگان اماراتی به تهران که آشکارا به معنی تغییر معادلات است. اگر حضور قطریها را چندان عجیب ندانیم، اما ورود مذاکرهکنندگان اماراتی بسیار مهم است. این حضور را بگذارید در کنار اینکه غیر از آمریکا و اسرائیل، امارات هم به شکلی آشکار و فیزیکی، در حمله به ایران دخالت داشت و حتی نتانیاهو در روزهای جنگ ۴۰ روزه به امارات سفر کرد. اما به قول لنین که از «بر سر عقل آمدن سرمایهداری» میگفت، امارات هم چه خوشش بیاید چه نیاید، در صورت ادامه جنگ، آسیب اصلی را خواهد دید و همه آن سرمایهگذاریها که در برجهای شیشهای متجلی شده، شکسته و نابود خواهد شد. و همانطورکه از لنین نقل قول کردم، سرمایهداری عاقل است و هرچقدر هم که سران امارات دشمن ایران باشند، خوب فهمیدهاند که ادامه این جنگ یعنی نابودی کشورشان و حالا دیگر میدانند مسیر آینده منطقه چیست.
و اما ترامپ؛ او برای خروج بهناچار از جنگی که خودش راه انداخته، فقط و فقط یک مشکل دارد، تحقیر و سرشکستگی که «تو از اوباما و بایدن کمتری». برای ترامپ بهعنوان یک فرد خودشیفته، هیچچیز سختتر از این تحقیر نیست، برای همین لازم دارد تصویری بسازد تا به همه بگوید: «ایران نمیخواست توافق کند و من با قدرت، آنها را مجبور به توافق کردم» همانطورکه الان، برخی مفسران تلویزیونهای فارسیزبان ضدایرانی، سعی در تلقین آن دارند. به حملههای دو روزه آمریکا دقت کنید؛ زدن دو منبع آب در یک روستا که حداکثر طی ۲۴ ساعت توسط سازمان آب استان هرمزگان بازسازی شد، با شلیک موشکهای چند میلیون دلاری تاماهاوک، چه دستاورد نظامیای داشته است؟
به قول بهمن مفید «ما گفتیم زدیم، شما هم بگید زده. خوبیت نداره. آره». بگذاریم ترامپ با همین توهم از جنگ بیرون برود.