|

ماکیاولیسم عوامانه

کاریکاتوری دیدم که گرچه از نظر هنری چندان قوی نبود، اما روی نکته‌ای مهم انگشت گذاشته و نوعی اخلاق‌گرایی گزینشی را نقد کرده بود: جنازه کودکی روی زمین افتاده بود و زن و مردی بالای سرش ایستاده بودند. یکی می‌گفت ببین چه کسی او را کشته تا تصمیم بگیریم محکومش کنیم یا نه.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

کاریکاتوری دیدم که گرچه از نظر هنری چندان قوی نبود، اما روی نکته‌ای مهم انگشت گذاشته و نوعی اخلاق‌گرایی گزینشی را نقد کرده بود: جنازه کودکی روی زمین افتاده بود و زن و مردی بالای سرش ایستاده بودند. یکی می‌گفت ببین چه کسی او را کشته تا تصمیم بگیریم محکومش کنیم یا نه.

این تصویر ساده، متأسفانه در واقعیت سیاسی ما بارها تکرار شده است. نمونه اخیر آن، کشته‌شدن بیش از ۱۶۰ نفر در دبستانی در میناب بود. بخشی از ایرانیان که بحق و به‌درستی کشته‌شدن بیش از ۲۰۰ دانش‌آموز در اعتراضات دی‌ماه را محکوم می‌کردند، درباره موشک‌زدن به دبستان و کشتن کودکان سکوت کردند. برخی دیگر از در انکار درآمدند و این انفجار را ناشی از اشتباه نیروهای ایرانی خواندند و برخی حتی پا را پیش‌تر گذاشتند و آن را اقدامی عمدی دانستند.

اما پس از آنکه گزارش‌های راستی‌آزمایی الجزیره و چند نهاد آمریکایی منتشر شد و نشان داد‌ دبستان هدف موشک‌های آمریکایی قرار گرفته است، باز هم موضع بسیاری تغییر نکرد. برخی سکوت کردند و برخی دیگر، در عین ابراز تأسف از کشته‌شدن کودکان، همچنان تأکید کردند که مسئولیت اصلی با جمهوری اسلامی ایران است. حالا هم ترامپ، به‌رغم همه شواهد و حتی اظهارنظر اولیه برخی نهادهای رسمی آمریکایی، ادعا کرده‌ ایران خودش این حمله را انجام داده و بسیاری از رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور این ادعا را بازتاب می‌دهند.

این تنها موضوعی نیست که با چنین اغتشاشی در قضاوت اخلاقی روبه‌رو شده است. اصل حمله آمریکا و اسرائیل به ایران نیز با وضعیتی مشابه مواجه است. بخشی از ایرانیان داخل و خارج از کشور و نیز برخی چهره‌های سیاسی پیش‌تر خواستار چنین حملاتی بودند و در آغاز آن نیز با صدور بیانیه و حتی با نوعی شادی آشکار از آن حمایت کردند. تصور اولیه‌شان -چنان که از سخنرانی‌ها و بیانیه‌ها برمی‌آمد- عملیاتی کوتاه، فروپاشی سریع نظام سیاسی و انتقال قدرت بود.

اما وقتی جنگ به درازا کشید، تلفات غیرنظامیان افزایش یافت و زیرساخت‌های حیاتی هدف قرار گرفت، مواضع برخی تغییر کرد. آنهایی که تا دیروز از مداخله خارجی استقبال می‌کردند، اکنون از حق تعیین سرنوشت مردم ایران سخن می‌گویند. کسانی که تا دیروز از مداخله «بشردوستانه» دفاع می‌کردند، حالا تأکید می‌کنند که مردم در شرایط جنگی عاملیت ندارند. این تغییرات سریع نشان می‌دهد مشکل صرفا اختلاف‌نظر سیاسی نیست، بلکه با نوعی اختلال در نظام قضاوت اخلاقی روبه‌رو هستیم.

در چنین وضعیتی، معیارهای اخلاقی تابعی از هویت سیاسی بازیگران می‌شوند. یک عمل واحد اگر از سوی «دشمن» انجام شود، جنایت تلقی می‌شود، اما اگر از سوی «دوست» انجام شود، توجیه یا نادیده گرفته می‌شود. نتیجه آن است که به‌جای آنکه ابتدا درباره معیارها توافق کنیم، ابتدا طرف‌ها را انتخاب‌ و سپس معیارها را براساس همان انتخاب تنظیم می‌کنیم.

یکی از ریشه‌های این وضعیت را می‌توان در نوعی ماکیاولیسم عوامانه دید. در این نگاه ساده‌شده از سیاست، یک اصل نانوشته حاکم است: هدف، وسیله را توجیه می‌کند. اگر هدف مطلوب ما تضعیف یک حکومت یا پیروزی یک جریان سیاسی باشد، تقریبا هر وسیله‌ای می‌تواند قابل قبول جلوه داده شود؛ از تحریم اقتصادی گرفته تا حمله نظامی و حتی تحمل تلفات غیرنظامیان.

اما این نگاه، حتی با سنت‌های جدی واقع‌گرایی سیاسی نیز فاصله دارد. آنچه امروز در فضای عمومی دیده می‌شود، بیشتر نوعی اخلاق هیجانی و مقطعی است که در آن قواعد اخلاقی بسته به موقعیت سیاسی تغییر می‌کنند. در نتیجه، اصولی که باید ثابت باشند، به ابزارهایی انعطاف‌پذیر در جدال‌های سیاسی تبدیل می‌شوند.

در این میان، نقش رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی نیز کم‌اهمیت نیست. در سال‌های اخیر شاهد شکل‌گیری کمپین‌های رسانه‌ای برای اختلال در معیارهای داوری بوده‌ایم؛ کمپین‌هایی که با انتخاب گزینشی روایت‌ها، برجسته‌کردن برخی رنج‌ها و نادیده‌گرفتن برخی دیگر، افکار عمومی را به سوی داوری‌های نامتوازن سوق می‌دهند. در چنین فضایی، احساسات جمعی به‌سرعت بسیج می‌شود، اما فرصت تأمل اخلاقی کاهش می‌یابد. نتیجه آن است که افکار عمومی گاه نه بر‌اساس معیارهای ثابت، بلکه براساس موج‌های رسانه‌ای داوری می‌کند.

با این حال،‌ اگر از فضای هیجانی فاصله بگیریم، می‌توان به چند معیار حداقلی رسید؛ معیارهایی که در سنت‌های مختلف اخلاقی نیز کم‌وبیش مورد توافق قرار گرفته‌اند. در اخلاق وظیفه‌گرا تأکید می‌شود‌ انسان‌ها نباید صرفا وسیله‌ای برای اهداف سیاسی باشند. در اخلاق پیامدگرا نیز کاهش رنج انسان‌ها معیار مهمی است. در نظریه جنگ عادلانه نیز اصل تفکیک میان نظامیان و غیرنظامیان و اصل تناسب برای جلوگیری از آسیب به مردم عادی طرح شده است.

از دل این سنت‌های مختلف می‌توان دست‌کم به چند معیار مشترک رسید.

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.