|

نقدی بر تحلیل آمریکا از سیاست‌های امنیت غذایی چین

در سال‌های اخیر، هم‌زمان با تشدید رقابت راهبردی میان ایالات متحده آمریکا و چین، موضوع «امنیت غذایی» نیز به یکی از حوزه‌های جدید منازعه ژئوپلیتیکی میان دو قدرت تبدیل شده است.

در سال‌های اخیر، هم‌زمان با تشدید رقابت راهبردی میان ایالات متحده آمریکا و چین، موضوع «امنیت غذایی» نیز به یکی از حوزه‌های جدید منازعه ژئوپلیتیکی میان دو قدرت تبدیل شده است.

رسانه‌ها، اندیشکده‌ها و نهادهای سیاست‌گذاری اروپایی و آمریکایی به‌‌طور فزاینده‌ای سیاست‌های کشاورزی و ذخیره‌سازی غلات چین را نه صرفا اقدامی در راستای تأمین امنیت غذایی داخلی، بلکه با دیدگاه «امنیتی‌سازی»، بخشی از راهبرد کلان پکن برای افزایش نفوذ جهانی و حتی «استفاده از غذا به‌عنوان سلاح» توصیف می‌کنند. در این چارچوب، مقالات متعددی از سوی سیاست‌مداران، اندیشمندان و اندیشکده‌های غربی منتشر شده که همگی تلاش می‌کنند میان سیاست‌های تولیدی، وارداتی و ذخیره‌سازی چین با تهدید امنیت غذایی جهانی پیوند برقرار کنند. این گزارش‌ها‌ و تحلیل‌ها با اشاره به افزایش واردات غلات از طرف چین، خرید زمین‌های کشاورزی در کشورهای مختلف، وابستگی بازار جهانی سویا به تقاضای چین و همچنین ذخیره‌سازی گسترده غلات، استدلال می‌کنند پکن در حال طراحی نوعی «جنگ غذایی» برای سلطه بر دیگر کشورهاست.

این تحلیل‌ها همچنین با استناد به برخی گزارش‌های رسانه‌ای و تحلیل‌های امنیتی آمریکا، ادعا می‌کنند سیاست‌های غذایی چین موجب افزایش قیمت جهانی مواد غذایی و تضعیف امنیت غذایی دیگر کشورها شده است. هدف این مقاله تحلیلی، دفاع یا رد مطلق سیاست‌های چین نیست، بلکه ارائه نقدی علمی بر نگرش حاکم بر دستگاه سیاست‌گذاری آمریکا در برابر سیاست‌های امنیتی چین، به‌ویژه در حوزه امنیت غذایی است. این مقاله می‌کوشد نشان دهد چگونه بخشی از تحلیل‌های آمریکایی، تحت تأثیر فضای رقابت ژئوپلیتیکی، امنیتی‌سازی اقتصاد جهانی و نگاه ایدئولوژیک به چین قرار گرفته و در نتیجه برخی رفتارهای عادی دولت‌ها در حوزه امنیت غذایی را به‌‌عنوان پروژه‌ای برای سلطه جهانی یا مقابله با هژمونی آمریکا تفسیر می‌کند.

محور نخست: امنیتی‌سازی سیاست غذایی چین در چارچوب رقابت ژئوپلیتیکی

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های تحلیل آمریکایی درباره سیاست غذایی چین، تبدیل یک مسئله اقتصادی و توسعه‌ای به تهدیدی امنیتی است. در ادبیات روابط بین‌الملل، این فرایند با مفهوم «امنیتی‌سازی» شناخته می‌شود؛ یعنی زمانی که یک موضوع عادی اقتصادی یا اجتماعی، در قالب تهدیدی علیه بقا و امنیت ملی بازتعریف می‌شود. واقعیت آن است که چین با جمعیتی بیش از یک‌میلیارد‌و 400 میلیون نفر، همواره دغدغه امنیت غذایی داشته است. تجربه تاریخی قحطی‌های دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، وابستگی شدید به واردات انرژی و نگرانی از تحریم‌های احتمالی غرب، موجب شده دولت چین ذخیره‌سازی گسترده غلات و تنوع‌بخشی به منابع واردات غذایی را بخشی از امنیت ملی خود تلقی کند. از این منظر، رفتار چین در حوزه غذا تا حد زیادی مشابه رفتار سایر قدرت‌های بزرگ است. ایالات متحده در طول قرن بیستم بارها از غذا به‌‌عنوان ابزار سیاست خارجی استفاده کرده است. واشینگتن در دوره جنگ سرد، صادرات غلات را علیه اتحاد جماهیر شوروی محدود کرد و در دهه‌های بعد نیز تحریم‌های گسترده غذایی علیه برخی کشورها اعمال کرده است. همچنین آمریکا و اتحادیه اروپا سالانه میلیاردها دلار یارانه کشاورزی پرداخت می‌کنند تا امنیت غذایی و ثبات بازار داخلی را به نفع خود حفظ کنند. بنابراین ذخیره‌سازی غلات یا حمایت دولتی از کشاورزی، پدیده‌ای منحصر به چین نیست. با‌این‌حال، بخشی از تحلیل‌های آمریکایی تلاش می‌کند رفتارهای چین را نه در چارچوب مدیریت هوشمند و منطق دولت‌های مدرن، بلکه در قالب «پروژه سلطه کمونیستی» تفسیر کند. استفاده مکرر از تعابیری مانند «رژیم کمونیستی چین» یا «جنگ غذایی» در گزارش‌های غربی‌ها‌ نشان می‌دهد تحلیل مزبور صرفا از منظر اقتصادی نیست، بلکه تحت تأثیر فضای ایدئولوژیک و رقابت سیاسی واشینگتن و پکن قرار دارد. افزون بر این، بسیاری از تحلیل‌ها میان «وابستگی متقابل» و «سلطه یک‌طرفه» تمایز قائل نمی‌شوند. برای مثال، گفته می‌شود چین بزرگ‌ترین خریدار سویای آمریکاست و این امر به پکن قدرت نفوذ می‌دهد. اما این وابستگی دوطرفه است؛ همان‌گونه که چین به واردات سویا نیاز دارد، کشاورزان آمریکایی نیز به بازار چین وابسته‌اند. در اقتصاد جهانی‌شده، اثرات متقابل روابط تجاری پیچیده‌تر از الگوی کلاسیک سلطه مستقیم است.

محور دوم: اغراق درباره نقش و سهم چین در بحران جهانی غذا

محور دوم نقد، به نحوه تبیین بحران جهانی غذا بازمی‌گردد. گزارش‌های مورد بحث، افزایش قیمت جهانی مواد غذایی را تا حد زیادی ناشی از رفتار چین می‌دانند. این در حالی است که بحران غذایی کنونی جهان محصول مجموعه‌ای از عوامل پیچیده، ساختاری و چندلایه‌ای است که دولت آمریکا نقش محوری در ایجاد آن دارد.

۱- نخستین عامل، جنگ و منازعات بین‌المللی است؛ حمله و تجاوز آمریکا به ایران و جنگ روسیه و اوکراین فقط بخشی از این منازعات است که صادرات غلات، کود شیمیایی و انرژی را در جهان مختل کرده است. روسیه و اوکراین از بزرگ‌ترین صادرکنندگان گندم و ذرت جهان محسوب می‌شوند و جنگ میان آنها و مسدودشدن تنگه هرمز بر اثر حمله آمریکا به ایران تأثیر مستقیمی بر زنجیره تأمین و قیمت جهانی غذا داشت.

۲- دومین عامل، تغییرات اقلیمی و خشک‌سالی‌های گسترده در مناطق مختلف جهان است که تولید محصولات کشاورزی را کاهش داده است. بر‌اساس گزارش‌ها‌ و مستندات بین‌المللی، ایالات متحده و‌ دیگر کشورهای صنعتی نقش اصلی را در پدیده گرمایش زمین و تغییرات اقلیمی بازی می‌کنند.

۳- سومین عامل، برقراری تعرفه‌های واردات مواد غذایی و تغییرات روزمره آن از سوی آمریکاست که موجب بی‌ثباتی جدی و اختلال در زنجیره تأمین و زنجیره ارزش مواد غذایی می‌شود. جنگ تعرفه‌ها در واقع عامل اصلی بی‌ثباتی بازار، افزایش ریسک و قیمت مواد غذایی در یک سال گذشته بوده است.

۴- علاوه ‌بر ‌این، سیاست‌های حمایتی از کشاورزان باعث اختلال در بازار جهانی مواد غذایی شده و شدت و محدودیت‌های اعمال‌شده صادراتی بسیاری از محصولات کشاورزی آمریکا در بحران غذایی کنونی نقش مؤثری داشته‌ است.

5- تحریم‌های بین‌المللی که آمریکا نقش اصلی در آن داشته نیز از مهم‌ترین عوامل تأثیرگذار بر ناامنی غذایی و افزایش شمار گرسنگان جهان است. مجله معتبر لنست نشان می‌دهد از سال ۱۹۷۱ تا ۲۰۲۱ تحریم‌های یک‌جانبه غرب عامل مرگ‌ومیر ۳۸ میلیون انسان در کشورهای تحریم‌شده از‌جمله ایران بودند. هدف از تحریم‌ها هم به‌طور واضح افزایش سطح نارضایتی مردم و شورش علیه دولت‌های هدف است.

۶- قطع کمک‌های آمریکا به سازمان‌های بشردوستانه و کمک‌های غذایی مانند WFP در یک سال اخیر باعث خلل در تأمین غذای 1.5 میلیون نفر شده که در صورت ادامه تا ۱۵ میلیون نفر گسترش خواهد یافت.

بنابراین تمرکز انحصاری بر چین و سیاست‌های غذایی این کشور تصویری ناقص و غیرمتوازن از بحران غذایی جهان ارائه می‌دهد. در مورد ذخیره‌سازی غلات نیز باید توجه داشت‌ نگهداری ذخایر استراتژیک الزاما اقدامی تهاجمی نیست و بیشتر یک سیاست پیشگیرانه دفاعی در امنیت غذایی شناخته می‌شود. پس از بحران کرونا، جنگ اوکراین و جنگ ایران بسیاری از کشورها به این نتیجه رسیدند که وابستگی کامل به بازار جهانی می‌تواند خطرناک باشد. حتی کشورهای غربی نیز اکنون به دنبال تقویت ذخایر راهبردی خود هستند. در چنین شرایطی، سیاست ذخیره‌سازی چین را باید در چارچوب نااطمینانی‌های اقتصاد جهانی تحلیل کرد، نه صرفا به‌‌عنوان پروژه‌ای برای استفاده ابزاری از غذا و «گرسنگی‌دادن به جهان». از سوی دیگر، برخی تحلیل‌های آمریکایی این واقعیت را نادیده می‌گیرند که چین خود یکی از آسیب‌پذیرترین کشورهای جهان در حوزه غذاست. محدودیت منابع آب، کاهش زمین‌های کشاورزی، شهرنشینی گسترده و وابستگی شدید به واردات خوراک دام، باعث شده چین نتواند به خودکفایی کامل غذایی دست یابد. کشوری که چنین سطحی از وابستگی وارداتی دارد، به‌سختی می‌تواند از غذا به‌عنوان ابزار سلطه پایدار جهانی استفاده کند؛ زیرا هرگونه اختلال در تجارت جهانی، خودِ چین را نیز به‌شدت آسیب‌پذیر می‌کند.

محور سوم: خلط مفهومی میان امنیت غذایی و جنگ غذایی

مهم‌ترین ضعف نظری در بسیاری از تحلیل‌های آمریکایی درباره چین، خلط میان سه مفهوم متفاوت است: امنیت غذایی، ملی‌گرایی غذایی و جنگ غذایی. امنیت غذایی‌ بر‌اساس تعریف سازمان خواروبار و کشاورزی ملل متحد (FAO)، به معنای دسترسی پایدار همه مردم به غذای کافی، سالم و مغذی است. این مفهوم در درجه نخست ماهیتی توسعه‌ای و انسانی دارد. در مقابل، ملی‌گرایی غذایی به سیاست‌هایی اشاره دارد که دولت‌ها برای کاهش وابستگی خارجی، حمایت از تولید داخلی و کنترل بازار غذا اتخاذ می‌کنند. اما «جنگ غذایی» زمانی معنا پیدا می‌کند که یک دولت عمدا از غذا برای ایجاد قحطی، فشار سیاسی یا بی‌ثبات‌سازی کشورهای دیگر استفاده کند. در بسیاری از گزارش‌های مورد بحث این سه سطح را تقریبا در هم ادغام می‌کنند.

برای مثال، واردات گسترده غلات از سوی چین یا خرید زمین کشاورزی در خارج که به «کشاورزی برون‌مرزی» شهرت دارد نیز به‌عنوان نشانه‌ای از «جنگ غذایی» معرفی می‌شود. در‌حالی‌که سرمایه‌گذاری کشاورزی خارجی پدیده‌ای رایج در اقتصاد جهانی است و بسیاری از کشورهای ثروتمند، از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس گرفته تا شرکت‌های اروپایی و آمریکایی، در کشورهای دیگر زمین کشاورزی خریداری کرده‌اند. امنیت غذایی در قرن بیست‌ویکم به بخشی از رقابت قدرت‌های بزرگ تبدیل شده است، اما این امر لزوما به معنای طراحی پروژه‌ای برای قحطی‌سازی جهانی نیست. چین، آمریکا، اتحادیه اروپا و حتی کشورهای منطقه خاورمیانه، همگی تلاش می‌کنند آسیب‌پذیری غذایی خود را کاهش دهند. در چنین شرایطی، تشخیص هوشمندانه مرز میان «راهبرد بقا» و «راهبرد سلطه» نیازمند تحلیل دقیق و مبتنی بر شواهد است. رقابت راهبردی آمریکا و چین در همه زمینه‌ها در حال گسترش است و به‌تدریج  حوزه غذا و کشاورزی را نیز در بر گرفته است. 

در‌این‌میان، بخشی از تحلیل‌های آمریکایی می‌کوشد سیاست‌های امنیت غذایی چین را نه به‌ عنوان واکنشی به آسیب‌پذیری‌های داخلی و بی‌ثباتی اقتصاد جهانی، بلکه به‌ عنوان پروژه‌ای برای سلطه ژئوپلیتیکی تفسیر کند. هرچند برخی نگرانی‌ها درباره افزایش نفوذ اقتصادی چین، وابستگی بازار جهانی به تقاضای این کشور و پیامدهای ذخیره‌سازی گسترده غلات تأمل‌برانگیز است، اما تبدیل این مسائل به نظریه «جنگ غذایی چین علیه جهان» بیش از آنکه بر شواهد قطعی استوار باشد، بازتاب فضای فکری حاکم در جهان غرب و رقابت ژئوپلیتیکی و امنیتی میان واشینگتن و پکن است. تحلیل علمی امنیت غذایی مستلزم تفکیک میان واقعیت‌های اقتصادی، منافع ملی دولت‌ها و روایت‌های ایدئولوژیک است. در غیر‌این‌صورت خطر آن وجود دارد که مفهوم امنیت غذایی به ابزاری برای بازتولید منازعات سیاسی قدرت‌های بزرگ تبدیل شود؛ وضعیتی که نه‌تنها به فهم دقیق بحران غذایی جهان کمک نمی‌کند، بلکه امکان همکاری بین‌المللی برای حل این بحران را نیز بیش‌ازپیش تضعیف خواهد کرد و نا‌امنی غذایی در جهان را افزایش خواهد داد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.