نتیجه تلاش برای عوامانهسازی سیاست
سیاست و سیاستورزی در همه جای جهان یک کار تخصصی است و بسیار متکی به دانش و تجربه سیاسی یا بهتر است بگوییم سیاست نیز مانند پزشکی، صنعت، مدیریت، حسابداری، اقتصاد، جامعهشناسی، هنر و بسیاری از حوزههای دیگر، نیاز به دانش و تجربه دارد و همانطور که مثلا برای جراحی قلب به کسی مراجعه میکنیم که هم دانش پزشکی لازم را دارد و هم بارها تجربه جراحی قلب داشته، در حوزه سیاست نیز منطقا لازم است به کسانی رجوع کنیم که هم از دانش لازم در این حوزه بهرهمند بوده و هم در امر سیاست و سیاستورزی تجربه کسب کرده باشند.
سیاست و سیاستورزی در همه جای جهان یک کار تخصصی است و بسیار متکی به دانش و تجربه سیاسی یا بهتر است بگوییم سیاست نیز مانند پزشکی، صنعت، مدیریت، حسابداری، اقتصاد، جامعهشناسی، هنر و بسیاری از حوزههای دیگر، نیاز به دانش و تجربه دارد و همانطور که مثلا برای جراحی قلب به کسی مراجعه میکنیم که هم دانش پزشکی لازم را دارد و هم بارها تجربه جراحی قلب داشته، در حوزه سیاست نیز منطقا لازم است به کسانی رجوع کنیم که هم از دانش لازم در این حوزه بهرهمند بوده و هم در امر سیاست و سیاستورزی تجربه کسب کرده باشند.
درباره اهالی سیاست که پیش از انقلاب در مصادر امور بودند، چیزی نمیگویم که کتابهای بسیاری درباره آنان هست. اما به همین 47 سال پس از انقلاب که نگاه کنیم، از دولت موقت مهندس بازرگان تا سال 84، با شدت و ضعف، آنچه میبینیم، نخبگانی سیاسی هستند که در حوزههای مختلف و در دولتهای متفاوت، کشور را اداره کردند ... اما ناگهان و در یک چرخش عجیب و سؤالبرانگیز، سیاستورزی در کشور با انتخابات سال 84 و کابینه حاصل از آن، عوامانه شد و حتی جریانهایی اصرار بر آن داشتند که عوامانهشدن سیاست یک حُسن تلقی شود و چه بسیار از تریبونهای رسمی که در وصف «مصیبت معجزه هزاره سوم» از این میگفتند که او «قابلمه غذایش را هر روز با خود از خانه به پاستور میآورد» و این را بهعنوان یک حسن در سیاستورزی او در بوق و کرنا میکردند و حاصل این عوامانهشدن سیاست، به آنجا کشید که وقتی نتیجه عملکرد چنین دولتی شد شش قطعنامه شورای امنیت علیه ایران (که فقط در دوره برجام توانستیم برای مدت کوتاهی از اثر مخرب آن دور بمانیم، ولی با تلاش سیاست عوامانه دوباره به تحریم برگشتیم و بماند که موافقان سیاستسازی عوامانه اصرار دارند بگویند همان مدت رهایی از تحریمها فاجعه بود)، همان که با آن عوامانهسازی سیاست باعث و بانی آن قطعنامهها علیه ایران شد، با همان تفکر عوامانه میگفت «اصلا قطعنامه چی هست؟ آنقدر قطعنامه بدهید که قطعنامهدانتان پاره شود».
و مصیبت همینجا تمام نشد؛ گستردهشدن تفکر عوامانه و ارجحشدن عواماندیشی به آنجا کشید که هرچه عواماندیشتر، مرجحتر. هرچند در سال 92 جامعه تلاش کرد اقلا کمی از این رجحان عواماندیشی بر تفکر تخصصی را پس بزند، ولی همان هشت سال رسوخ اندیشه عوامانه به ساختار کشور، آن تلاش سال 92 را فلج کرد و قطار را در سال 1400 به مسیر 84 بازگرداند. اما رجحان عواماندیشی فقط این نیست؛ رسانه ملی هم در تداومی 30ساله، هر روز عواماندیشتر از قبل با کارشناسانی در همین سیاق، در همان مسیر دولت «فاجعه هزاره سوم» و مروج عواماندیشی در جامعه تثبیت شد. و حاصلش، اینکه امروز میشود ترس نخبگان از اینکه با عواماندیشی در سیاست مخالفت کنند و این به فاجعه میانجامد؛ آنجا که وقتی اعتراضاتی در کشور شکل میگیرد و احزاب و تشکلهای مختلف از اعتراض مردم حمایت کرده و بر خشونتپرهیزی این اعتراضات تأکید میکنند، بعد که شعار مرگ بر این و مرگ بر آن در اعتراضات سر داده شد و به پاسگاههای نیروی انتظامی حمله شده و سرباز نیروی انتظامی کشته شد و نارنجک در دست یک معترض منفجر و معترض کشته میشود، هیچکدام از آن احزاب و تشکلها که از اعتراضی که حق مردم است، دفاع کردهاند، از ترس عوامگرایی مزمن، جرئت نمیکنند علیه این خشونت معترضان بیانیه بدهند.
چرا؟ چون عنان اعتراض را عواماندیشی به دست گرفته و مصیبت ارجحدانستن عواماندیشی فقط این نیست که افرادی حتی به آنجا میرسند که با این تفکر میگویند «بهجای رابطه اقتصادی با اروپا باید برویم با ونزوئلا رابطه اقتصادی را گسترش دهیم» و کاندیدای ریاستجمهوری میشوند، اما حذف نخبگان، نتیجهاش این میشود که پنجشنبه گذشته، میوه این ترویج عواماندیشی شد اعتراضی شبانه به نفع آن کسی که دشمنان این کشور او را تبلیغ میکنند. همان دشمنانی که هفت ماه پیش به کشورمان حمله کردند و تئوریسینهای آن مدعی تصاحب قدرت، با گردنفرازی در تلویزیون بیبیسی وعده کشتار یک میلیون ایرانی برای رسیدن به قدرت را میدهند و حاصل ترویج عوامیشدن سیاست، همین است که مردم رنجدیده، چنین قصابانی را منجی خود ببینند.
آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.