خطر غلتیدن به سمت دولت کاغذی
خانه آزادی یک سازمان غیرانتفاعی مستقر در آمریکا که هرساله ارزیابیهایی درباره روندهای آزادی ارائه میکند، در گزارش سال 2023 خود نوشت برای 16 سال متوالی آزادیها در جهان در حال افول بودهاند.
خانه آزادی یک سازمان غیرانتفاعی مستقر در آمریکا که هرساله ارزیابیهایی درباره روندهای آزادی ارائه میکند، در گزارش سال 2023 خود نوشت برای 16 سال متوالی آزادیها در جهان در حال افول بودهاند.
امروزه ۸۰ درصد از جمعیت جهان در کشورهایی به سر میبرند که خانه آزادی آنها را اقتدارگرا یا تا حدی آزاد توصیف میکند. حتی اتحادیه اروپا با وجود تعهد اکید به دموکراسی و حقوق بشر، مستثنا از این امر نیست. از ۲۹ می ۲۰۱۰ مجارستان توسط ویکتور اوربان اداره میشود؛ کسی که خود را مدافع دموکراسی غیرلیبرال اعلام کرده و گامهایی علیه مطبوعات آزاد و استقلال در آموزش برداشته است. آیا مردمسالاریها و جوامع آزاد آنچه را شهروندان میخواهند و به آن اهمیت میدهند، برمیآورند و آیا آنها میتوانند این کار را بهتر از رژیمهای اقتدارگرا به انجام برسانند؟ در همه جا این نبردی است برای غلبه بر دلها و مغزهای مردمان. جوزف استگلیتز، برنده جایزه نوبل اقتصاد، در کتاب «علم اقتصاد و جامعه خوب» میگوید: من عمیقا باور دارم که دموکراسیها و جوامع آزاد میتوانند بسیار کارآمدتر از نظامهای اقتدارگرا نیازهای شهروندان را تأمین کنند.
آنچه میتوان مسجل دانست، این است که جوامعی که دموکراسی را ارج نهادهاند، غالبا سطح بالاتری از رفاه را توانستهاند ارائه دهند. اما آیا جوامعی که فاقد ساختار لیبرالدموکراسی هستند، حکومتهای ضعیف، شکستخورده و ناتوانیاند؟ با مطالعه بر روی حکومتهای اقتدارگرا میتوان دریافت که برخی ساختارهای سیاسی اقتدارگرا قادر بودهاند به نحو مطلوبی وظایف خود را انجام دهند. به اعتقاد اکثر اندیشمندان اقتصادی و سیاسی، مهمترین وظیفه دولتها ارائه کالاهای عمومی است. ارائه آموزش همگانی، بهداشت، فراهمآوردن زیرساختهایی مانند جاده، نیروگاه و...، برقراری عدالت اجتماعی و وجود نظام اداری کارآمد از مصادیق کالاهای عمومی محسوب میشوند. دن اسلیتر در کتاب از «توسعه تا مردمسالاری» نام کشورهایی مانند تایوان، سنگاپور و هنگکنگ را ذکر میکند که طی داشتن چند دهه ساختار اقتدارگرایی، توانستهاند با عرضه درجه قابل قبولی از کالاهای عمومی، با کسب رضایت عمومی، مشروعیت لازم را به دست آورند. شاید هر زمان که صحبت از اقتدارگرایی به میان میآید، کشور چین بهعنوان نمونه پررنگی از اقتدارگرایی به ذهن متبادر شود. دن اسلیتر در کتاب خود توضیح میدهد که حزب کمونیسم چین در سال ۲۰۰۹ یک طرح بیمه خدمات درمانی گسترده اجرا کرد که حدود ۹۵ درصد مردم را تحت پوشش قرار میداد؛ این اصلاحات در میان شهروندان بسیار محبوب بود و بر حمایت از رژیم کمونیست افزود.
برانکو میلانوویچ در کتاب «سرمایهداری و دیگر هیچ» اشاره میکند که اقتدارگرایی در چین، عملکردی قابل قبول داشت. او اضافه میکند هرچند چینیها از مزایای لیبرالدموکراسی محروم بودند ولی ساختار تصمیمگیری متمرکز به آنها کمک کرد تا بهطور قابل ملاحظهای زیرساختها (مانند شبکه حملونقل ریلی و جادهای، نیروگاهها، بنادر و...) را توسعه دهند.
اما تعداد اندکی از کشورهای با ساختار اقتدارگرایی توانستهاند موفقیتهای کشورهای یادشده را تجربه کنند. تعداد بیشماری از کشورهای با ساختار سیاسی بسته مانند آفریقای جنوب صحرا (نیجریه، اتیوپی، سودان و...) و برخی کشورهای آمریکای لاتین نوعی از اقتدارگرایی ناکارآمد را به نمایش گذاشتهاند. در این کشورها، حاکمیت از انجام وظایف خود ناتوان بوده است. عدم ارائه مناسب زیرساختها مانند نبود شبکههای حملونقل کافی و استاندارد، کمبود بهداشت و آموزش عمومی و فقدان ساختار اداری و قضائی نسبتا کارآمد و عادلانه از ویژگیهای این قبیل کشورها به حساب میآید.
داگلاس نورث، برنده جایزه نوبل اقتصاد، در کتاب «نابرابری ملتها» نبود قدرت سیاسی متمرکز در کشورهایی مانند افغانستان، هائیتی و جنوب صحرای آفریقا را عامل اصلی در عدم عرضه کالاهای عمومی در این مناطق میداند. دولتها برای ایفای تعهدات و مسئولیتهای خود نیازمند میزانی از قدرت و اقتدار هستند. دولتی که تهی از نیرو و توان لازم باشد، از انجام وظایف خود ناتوان خواهد بود. در این شرایط، حکومت و دولتی در کشور مستقر است که تنها نام دولت مرکزی را همراه خود دارد ولی فاقد ویژگیها و مشخصات یک دولت معتبر است. در این صورت، در ظاهر دولت در کشور مستقر است ولی در عمل هیچیک از کارکردهای دولت را نمیتواند بروز دهد. هابز از اینگونه دولتها با نام لویاتان کاغذی یاد میکند. عجماوغلو در کتاب «راه باریک آزادی» به تأسی از هابز تشریح میکند که در حکومتهای کاغذی، تنها ظاهر حکومت حفظ شده است و این دولتها فقط قادرند در برخی قلمروها و شهرهای محدود، مقداری اعمال قدرت داشته باشند. آن قدرت پوشالی و در اغلب قلمروها غیرمنسجم و بدون سازماندهی است. در ادامه عجماوغلو اشاره میکند به بیظرفیتی دولت کاغذی که در کشوری مانند لیبریا میتوان مشاهده کرد که در نتیجه آن، کشور صحنه منازعه لجامگسیخته و درگیری داخلی شده است.
بین سالهای ۱۹۸۹ و ۲۰۰۳ حکومت لیبریا فروپاشید و کشور بر اثر دو جنگ داخلی نابود شد. تخمینها از شمار کشتههای این دو آشوب به حدود نیم میلیون نفر بالغ شد. حاصل تولد لویاتان کاغذی نهتنها وجود ترس و خشونت، بلکه ظهور هرجومرج، بی قانونی، غارت و حتی جنگ داخلی است. به گفته هابز، در لویاتان مستبد، دولت قوی است ولی جامعه ضعیف است. در این جامعه، حاکمیت هرچند به صورت ناقص و محدود وظایف خود را انجام میدهد ولی در لویاتان کاغذی، دولت در پیگیری مسئولیتهای خود معذور است. در جنگ تحمیلی اخیر، در ابتدا نیروهای متجاوز بهگونهای وانمود میکردند که برای کمک به مردم ایران وارد عرصه جنگ شدهاند. عدهای نیز سادهلوحانه با اتکا بر این گزاره که دشمن متجاوز آسیبی به زیرساختهای کشور وارد نخواهد کرد، از حمله نظامی به ایران استقبال کردند. اما با گذشت زمان، چهره واقعی نیروهای متخاصم آشکار شد؛ آنها با حمله به دانشگاهها، بنادر، نیروگاهها، مناطق صنعتی مانند فولاد مبارکه، پارس جنوبی، ماهشهر و عسلویه و... باطن پلید خود را عریان کردند. در آغاز جنگ، متجاوزان چنین ادعا میکردند که رسالت یافتهاند کشور ایران را از دام بیدادگری و ظلم نجات داده و در مسیر پیشرفت، توسعه، آزادی و دموکراسی قرار دهند. اما طولی نکشید که با تخریب و ویرانی مراکز علمی، صنعتی و زیرساختهای کشور، نقاب از چهره برداشتند. هدف اصلی آنها با حمله به زیرساختها، غلتاندن کشور به سمت دولت کاغذی بود.
آنها در تلاش بودند با حرکت به سمت دولت کاغذی، دولت مرکزی ضعیف و ناتوانی را طراحی کنند که از انجام وظایف اصلی خود که همانا ارائه کالاهای عمومی است، عاجز باشد. متجاوزان در گذشته نیز به همین سیاق با دخالت و تعدی به کشورهایی مانند افغانستان و عراق، زمینه ایجاد دولتهای کاغذی را فراهم آورده بودند. همچون افغانستان و عراقِ بعد از دوران صدام، در نتیجه غلتیدن به سمت دولت کاغذی جز ناامنی، هرجومرج، آشوب یا حتی کشتار شهروندان و در عین حال دورشدن از مسیر توسعه، هیچ چشمانداز روشنی را نمیتوان انتظار داشت. خلاصه آنکه حرکت از دولت اقتدارگرا به سمت دولت کاغذی، هراسانگیز و رعبآور است.